تبليغاتX
رابطه پنهانی
حزب الله لبنان در چه سالی تأسیس شد و اولین دبیر کل آن چه کسی بود؟

 

مقاومت اسلامی حزب الله لبنان

برنامه ریزی برا ی انضمام جنوب لبنان به اسرائیل

شکل گیری مقاومت اسلامی

اعلام موجودیت مقاومت اسلامی

حزب الله نوک پیکان مقاومت

اعلام موجودیت

آدرس سایت اینترنتی

کشور لبنان که پیشتر گفته شد، مورد تهاجمات ارتش رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود، و از انسجام خاص در مقابله با آن بر خورد دار نبود، از طرفی گروه های متعددی داعیه مبارزه را داشتند، که خالص ترین گروه آنها گروهی موسوم به حزب الله است، حال به صورت اجمال به معرفی این گروه و نحوه شکل گیری آن می پردازیم.

برنامه ریزی برای انضمام جنوب لبنان به اسرائیل

به مجرد آنکه ارتش اسرائیل در سال 1982 به لبنان هجوم برد و سیطره خود را برجنوب لبنان تثبیت کرد، اقدام به وضع قوانین و سیاست هایی جهت عادی سازی اوضاع و توسعه روابط اقتصادی مستقیم از جنوب لبنان با اسرائیل نمود. کمتر از یک ماه پس از آغاز تجاوز نظامی اسرائیل، مدیر کل وزارت صنایع و تجارت این کشور، جمعی از تجار لبنانی را به اسرائیل دعوت نمود. نتیجه این سفر«امضای اولین قرارداد تجاری میان دو طرف به ارزش 30 هزار دلار بود.»

چندی بعد اسرائیل اعلام نمود که خدمات پستی برای اهالی جنوب لبنان را تامین می نماید و شرکت هواپیمایی اسرائیل «العال» دفتری در شهر صیدا افتتاح کرد تا لبنانیها بتوانند از طریق فرودگاه های اسرائیل به نقاط دیگر جهان پرواز کنند. پرچم اسرائیل بر سر در استانداری صیدا برافراشته شد و یک بازار میوه در نزدیکی مرز افتتاح گردید تا تجار صیدا، صور و نبطیه، میوه های اسرائیلی را به بازار جنوب لبنان عرضه کنند.

در خصوص روابط مالی، اسرائیل به عنوان «بانک مرکزی» برای بانک های جنوبی لبنان نقش ایفا می کرد. وزیر دارایی اسرائیل از شعبه بانک «لبنان» در صیدا باز دید کرد. بعد از آن، بانک های اسرائیلی، شعبه هایی را در جنوب لبنان برای تامین اعتبار قراردادهای تجاری افتتاح کردند. جالب اینجا بود که اسرائیلی ها، تعطیلی روز شنبه را برای بانک های جنوب لبنان اجباری اعلام کردند. به تدریج، اقتصاد جنوب لبنان ورشکسته شد زیرا محصولات این منطقه نمی توانست به بازار بیروت و یا بقیه نقاط لبنان برسد. تاکتیک اسرائیل ضربه زدن جدی به اقتصاد توده مردم بود.

حاکم نظامی اسرائیلی در هر منطقه لبنان به عنوان مرجعی قضایی برای حل و فصل دعاوی نیز نقش ایفا می نمود. سربازان اسرائیلی نیز نقش پلیس راهنمایی را بر عهده داشتند. بدین ترتیب، اسرائیل به دنبال برقراری وضعیتی در جنوب لبنان مشابه وضعیت سایر مناطقی بودکه قبلاً به اشغال خود در آورده بود ( مناطقی از قبیل کرانه باختری رود اردن، نوار غزه و جولان) تا به تدریج آن را به خاک خود ضمیمه نموده و شهرک های یهودی نشین در آن تاسیس کرده و ساکنین اصلی آن را آواره سازد.

در مقابل این سیاست های اسرائیل، اشکال گوناگونی از مخالفت های مردمی و مبارزه منفی در مناطق اشغال شده جنوب شکل گرفته که عمده ترین آنها به شرح زیر بود.

1- رد هر گونه همکاری، استقبال و دیدار با اشغالگران (به خصوص از طرف رهبران سیاسی، اداری، محلی و سنتی جنوب لبنان)؛

2-   رد هر گونه مشارکت در ایجاد پاسداری ملی یا کمیته های محلی؛

3-   رد هر گونه همکاری اقتصادی و تجاری – تحریم کالاهای اسرائیلی؛

4-   رد هر گونه همکاری فرهنگی و آموزش زبان عبری؛

5-   ایجاد انواع گوناگون از شورش های شهری ضد نیروهای اشغالگر؛

6-   سازماندهی تظاهرات و تجمعات بزرگ علیه اشغالگران و نیروهای مزدور آن؛

7-   در گیری مستقیم در نبردهای غیر برابر با نیروهای اشغالگر؛

8- تحرکات و اعتراضات مردمی وسیع به خصوص از طرف خانواده های زندانیان در بند اشغالگران و مزدوران آن

   در این خصوص، اولین قیام مردمی علیه اشغالگران و مزدوران آنها، در شهرک جبشیت و به رهبری شیخ راغب حرب اتفاق افتاد و نتیجه آن فراگیر شدن قیام مردمی در جنوب لبنان از طریق مساجد و حسینیه ها بود. در نتیجه، نیروهای اشغالگر از خیابان های شهرک ها و روستاها خارج شده و دفتر مزدوران در روستاهای جنوب تعطیل گردید که اولین دفتر در روستای جبشیت تعطیل شد.

شکل گیری مقاومت اسلامی

پس از راه اندازی دوره های آموزش نظامی در بقاع توسط سپاه پاسداران به تدریج هسته های مقاومت تشکیل شده و ابتدا به بیروت که در محاصره بود، اعزام شدند. بدین ترتیب، تشکیلاتی برای هدایت عملیات در بیروت تاسیس شد که با رهبران مقاومت در بقاع ارتباط مخفیانه داشت. هسته های خودجوش مقاومت که در جنوب لبنان و حومه جنوب بیروت شکل گرفته بود عمدتاً از افراد مذهبی که تجربه فعالیت نظامی در جنبش امل و یا در گروه های فلسطینی داشتند، بر خوردار بود. هسته های اعزامی از بقاع به این هسته های خودجوش وصل گردیدند.

شروع حرکت نظامی حزب الله همزمان بود با فرصتی که اسرائیل به یاسرعرفات و رزمندگان فلسطینی برای خروج از لبنان در اوت 1982 داده بود. حزب الله از عملیات محدود در داخل روستاهای جنوب آغاز کرد و سپس به عملیات گسترده پرداخت. مهمترین عملیات نظامی حزب الله در این مقطع، نابود کردن مقر فرماندار نظامی ارتش اسرائیل در شهر صور لبنان بود. جوانی از جنوب لبنان به ناماحمد قصیر در تاریخ 11 نوامبر 1982 (20/8/1361) طی یک عملیات شهادت طلبانه، با اتومبیلی که در آن صدها کیلوگرم مواد منفجره کار گذاشته شد بود، مقر فوق را به خاک یکسان ساخت و طی این عملیات، 76 افسر و سرباز اسرائیلی را به هلاکت رساند.

با شکل گیری گروه های مقاومت در مناطق اشغالی، افراد مستقر در این مناطق در کمال مخفی کاری و داشتن کارهای پوششی در فرصت های مناسب به مواضع و کاروانهای نظامی اسرائیل حمله کرده و ضربات سنگینی وارد می نمودند. این افراد در قالب معلم، کاسب، صنعتگر و ... در منطقه حضور داشتند و حتی بعضی از آنان در عضویت رسمی جنبش امل باقی ماندند و از این پوشش برای انجام عملیات نظامی استفاده می کردند. در حالی که جنبش امل، خط مشی مبارزاتی خود را علیه اسرائیل در آن مقطع زمانی فقط مبارزه منفی اتخاذ کرده بود.

با توجه به گستردگی منطقه جنوب لبنان برای ایجاد هماهنگی میان نیروهای رزمنده در جنوب لبنان، این منطقه به هفت ناحیه تقسیم گردید. هر ناحیه از یک مسئول نظامی، جانشین وی در مسئولیت امور امنیتی به همراه 80 نفر رزمنده تشکیل می شد. این هشتاد نفر در مجموعه های جدا از هم سازماندهی شده بودند به گونه ای که هیچگونه اطلاعی و شناختی از یکدیگر نداشتند تا بدین وسیله در صورت لورفتن یک گروه، از ضربه خوردن گروه های دیگر جلوگیری شود. این افراد هیچ نوع حقوقی بابت عملیات خود دریافت نمی کردند بلکه زندگی خود را از طریق شغل عادی که داشند، تامین می کردند. مسئولین نظامی نواحی هفت گانه زیر نظر یک نفر تحت عنوان مسئول نظامی جنوب قرار داشتند که حلقه وصل آنان به رهبران مستقر در بیروت بود.

با توجه به اینکه مبارزه در منطقه اشغالی فقط منحصر به مسائل نظامی نبود بلکه به صحنه کشاندن مردم و فعالیت های مردمی علیه اشغالگران (مانند اعتصابات، تحصن ها، راهپیمایی ها و ...) را نیز در بر می گرفت، حزب الله شورایی برای جنوب لبنان تشکیل داد که این بخش از کار را بر عهده گیرد و با روحانیون منطقه هماهنگی کند. مسئول نظامی جنوب در ارتباط با شورای جنوب عمل می کرد.

در این مرحله، بیشتر عملیات نظامی در شمال رودخانه اللیطانی (حدفاصل جنوب بیروت تا جنوب صیدا) انجام می شد و در جنوب این رودخانه بیشتر فعالیت ها در زمینه سازماندهی و انتقال مهمات بود، بعضی از روستاهای این منطقه، محل اجتماعی و مراکز رهبری جنوب بود لذا می بایست آرامش آنها حفظ شده و دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل نسبت به آنها حساس نشوند.

حزب الله در ابتدای فعالیت مقاومت علیه ارتش اسرائیل، روش مسامحه و گذشت را در برخورد با افرادی که به گونه ای در ارتباط با ارتش اسرائیل بودند، در پیش گرفت. زیرا در آن تاریخ، هدف حزب الله این بود که ثابت نماید ارتش اسرائیل دشمن است و نه دوست. علاوه بر این، در پیش گرفتن چنین سیاستی نه تنها برای جذب داوطلبان مقاوم، بلکه برای تضمین و تداوم مبارزه با دشمن نیز امری لازم و ضروری برای حزب الله بود.    

بدین ترتیب، حرکت نظامی حزب الله در قالب مقاومت اسلامی شکل گرفت بدون اینکه هویت سیاسی رزمندگان حزب الله مشخص گردد. رهبران مستقر در بقاع، صلاح را در آن دیدند که تا قبل از شکل گیری کامل و تقویت مقاومت اسلامی، مصلحت در ان است که این مقاومت اعلان موجودیت نکرده و در قالب جبهه مقاومت ملی اخبار عملیات خود را به اطلاع عموم برساند.

اعلام موجودیت مقاومت اسلامی

همان گونه که قبلا گفته شد، حزب الله از ابتدای شروع به فعالیت تا مدتها، به صورت مخفیانه عمل می کرد و هیچ بیانیه رسمی در مورد عملیات نظامی خود علیه ارتش اسرائیل صادر نمی کرد. اشغال بخش وسیعی از خاک لبنان توسط اسرائیل، حضور نیروهای چند ملیتی، وجود دشمنان همچون ارتش لبنان و نیروهای شبه نظامی مسیحی و حضور رقیبی همچون جنبش امل، باعث گردیده بود که حزب الله برای اجتناب از ضربه پذیری و نابودی زودرس، نه از نظر سیاسی و نه از نظر نظامی اعلام موجودیت نکند و فعالیت های رزمندگان خود را تحت چتر جبهه مقاومت ملی انجام دهد. به همین خاطر، بسیاری از گروه های چپ گرای لبنان و همچنین جنبش امل، بسیاری از موفقیت های نظامی حزب الله در جنگ با اسرائیل را به نام خود ثبت می کردند.

نمونه بارز این مطلب، موضوع  عملیات شهاد طلبانه احمد قصیر در سال 1982 (1361) علیه مقر فرماندهی نظامی اسرائیل در شهر صور می باشد. حزب الله تا مدتها هویت آن را اعلام ننمود و مسئولیت آن را بر عهده نگرفت. البته این عدم اعلام، نقش تعیین کننده ای در لو نرفتن مجموعه های نظامی در جنوب لبنان داشت و اسرائیل را دچار سردرگمی کرده بود. به همین خاطر، در ماه های اولیه مقاومت نیروهای اسرائیل در مناطق اشغالی به دنبال یافتن نیروهای فلسطینی و چپ بودند نه نیروهای اسلام گرا، زیرا از شکل گیری یک نیروی جدید، بی اطلاع بودند.

به تدریج، عنوان مقاومت اسلامی با هدف قرار گرفتن پایگاه های حزب الله به وسیله هواپیماهای اسرائیل و یا استفاده مزدوران اسرائیل از اتومبیل های بمب گذاری شده در بعلبک، به صورت غیر رسمی به سر زبان ها افتاد. حمله هوایی اسرائیل به پایگاه حزب الله در بقاع(پایگاه جنتا) در این خصوص، بسیار تاثیر گذار بود زیرا این حمله پس از حملات شهادت طلبانه به نیروهای چند ملیتی و اسرائیل در 1983 صورت گرفت و اسرائیل رسما اعلام نمود که دلیل حمله هوایی به جنتا این بوده که «این پادگان، محلی برای آموزش و عملیات علیه ارتش اسرائیل بوده و مسئولیت قتل سربازان اسرائیل در صور بر عهده آنان است».

به تدریج که تشکیلات و سازماندهی حزب الله و مقاومت(شاخه نظامی آن)، قوام لازم را پیدا کرد، حزب الله دریافت که باید هویت مقاومت اسلامی را اعلام نماید زیرا کتمان این مسئله در واقع یک شمشیر دولبه بود. اگر چه مقاومت و حزب الله را از ضربات اسرائیل حفظ می کرد اما از نظر دستاوردهای سیاسی، حزب را در حاشیه قرار می داد و عملاً گروه های دیگر در معادلات سیاسی نقش ایفا می کردند. لذا برای اولین بار به طور رسمی یک بیانیه نظامی در 6 ژانویه 1984 (16/10/1362) با امضای مقاومت اسلامی منتشر گردید. نیاز حزب الله به داشتن اهرم های فشار سیاسی در صحنه داخلی که خود را برای تضعیف و کاستن از حجم مقاومت آماده می کرد، باعث گردید تا حزب الله، موجودیت مقاومت اسلامی را رسماً اعلام نماید. حزب الله در اعلام حضور «مقاومت اسلامی» در عرصه داخلی تاکید داشت که بروز اختلاف میان این حزب و جنبش امل و مسئله مبارزه با اشغالگری اسرائیل باعث گردید تا مقاومت اسلامی از جبهه مقاومت ملی جدا شده و فعالیت مستقل داشته است. در واقع این تصمیم، گام اول ورود حزب الله به مبارزه سیاسی – اجتماعی بود. اما با این حال، تا سال ها بعد، حزب الله هزینه و بهای این دوره مخفی کاری را پرداخت.

حزب الله، نوک پیکان مقاومت

عقب نشینی اسرائیل، بزرگترین پیروزی سیاسی و نظامی برای حزب الله بود زیرا اگر چه بسیاری از گروه های چپ گرای لبنان ادعای مقاومت علیه اشغالگر اسرائیل سر می دادند اما عملاً و علناً فقط حزب الله بود که تمام توان خود را مصروف این کار می کرد و آن گونه کهماگنوس رانستروپ پژوهشگر نروژی می گوید: «حزب الله، نوک پیکان حملات مسلحانه ای را تشکیل  می داد که در سال 1985 اسرائیل را به عقب نشینی به باریکه کمربند امنیتی واداشت. دکتر نزار حمزه، رئیس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آمریکایی بیروت نیز در این خصوص می گوید:«... از سال 1984 تا زمان عقب نشینی اسرائیل در سال 1985، حملات نظامی توسط مقاومت اسلامی که حزب الله آن رابه وجود آورده بود، انجام شد. حملات مقاومت اسلامی باعث شد تا حزب الله به عنوان مسلط ترین عامل، در مجبور کردن نیروهای اسرائیلی به عقب نشینی به منطقه ادعاییشان که از سال 1978 اشغال شده است، جلوه کند. بدین ترتیب از سال 1985، حزب الله تنها حزبی بوده که مبارزه علیه اسرائیل را رهبری می کرده است.»

این نقش بلامنازع حزب الله در عقب نشینی اسرائیل باعث گردید که روز بعد از خروج اسرائیل از شهر صیدا، در 16 فوریه 1985 (27/11/1363) سیل جمعیت طرفدار حزب الله به وسیله صدها اتومبیل به طرف صیدا به حرکت در آید تا بر نقش حزب الله در آزاد سازی صیدا تاکید کند. امین جمیل، رئیس جمهور وقت لبنان نیز از فرصت استفاده نموده و برای همگام نشان دادن خود با احساسات مردم، به شهر صیدا رفت. اما در آنجا تظاهرات گسترده مردمی علیه وی انجام شد و مردم خواستار محاکمه او شدند.

پیروزی بزرگ حزب الله در آزاد سازی بخش وسیعی از جنوب لبنان، باعث گردید که آوازه این حزب از صحنه داخلی لبنان به خارج نیز گسترش یابد به همین علت «نبیه بری رهبر جنبش امل و عضو کابینه وقت نیز خط مشی خود را در قبال اسرائیل تغییر داد. وی تا آن زمان معتقد بود که فقط از طریق امضای یک موافقتنامه می توان اسرائیل را ترغیب به خروج از لبنان نمود اما عقب نشینی اسرائیل در سال 1985، نظر وی را این گونه تغییر داد: «از امروز، هرگاه اسرائیل به یک دهکده در جنوب حمله کند، یک دهکده در منطقه الجلیل اسرائیل هدف قرار می گیرد». ورود بری به مرحله اقدامات جدی علیه اسرائیل، یک دگرکونی در باور شیعیان سنتی و محافظه کار بود، اگر چه از نظر شیعیان رادیکال، اقدام بری نوعی سوار شدن بر موج بود.

به طور کلی، هر اندازه که حزب الله قدرت و نفوذ بیشتری در لبنان کسب می کرد، رهبری امل برای حفظ موقعیت خود به سمت رادیکالیزم و تندروی، گرایش بیشتری پیدا می کرد. به همین خاطر ،جنبش امل برای اینکه جایگاه خود را در لبنان و به ویژه در جنوب از دست ندهد، برای ایفای نقش محوری در هدایت عملیات مقاومت علیه اسرائیل، وارد عرصه مبارزه نظامی علیه اسرائیل گردید.

اعلام موجودیت حزب الله

اگر چه پس  از اعلام موجودیت مقاومت اسلامی، رزمندگان حزب الله در اواخر سال 1984 (پاییز 1363) به طور آشکار در بیروت حضور یافتند ولی باز هم درباره رهبران و تشکیلات سیاسی، آنان، اطلاع چندانی منتشر نشده بود. سرانجام، همزمان با شروع عقب نشینی اسرائیل از شهر صیدا، حزب الله در یک گردهمایی رسمی در 16 فوریه 1985(27/11/1363) با صدور یک نامه سرگشاده، هویت، استراتژی و برنامه ایدئولوژیک خود را برای اولین بار اعلام نمود. در این گردهمایی که به مناسبت اولین سالگرد شهادت شیخ راغب حرب در حسینه شیاح در بیروت برگزار شده بود، سید ابراهیم الامین به عنوان سخنگوی رسمی حزب الله، متن نامه سرگشاده را قرائت نمود. این نامه سرگشاده که در واقع کتابچه ای 48 صفحه ای بود، ضمن بیان هویت حزب الله، دیدگاه های مختلف این حزب نسبت به مسائل گوناگون داخلی، منطقه ای و جهانی را توضیح می داد. این نامه سرگشاده در واقع ما نیفست سیاسی حزب الله به شمار می آمد . صدور این نامه در حقیقت بیانگر دستاوردهای بزرگ حزب الله در اخراج کامل نیروهای چند ملیتی از لبنان و مجبور ساختن اسرائیل به عقب نشینی یک جانبه و گسترده از بخش های عمده ای از جنوب لبنان بود.

تا قبل از صدور نامه سرگشاده حزب الله، اطلاع زیادی از این گروه در صحنه داخلی لبنان وجود نداشت و تنها حرکتی که حزب الله تا قبل از صدور نامه سرگشاده خود به آن اقدام نمود، همان اعلام ظهور و موجودیت مقاومت اسلامی بود. اما پس از اعلام موجودیت، رهبران حزب از بقاع به بیروت آمدند و شورای رهبری حزب در ضاحیه مستقر گردید. دلیل این         جا به جایی این بود که ضاحیه بیروت هم به مناطق جنگی جنوب نزدیکتر بود و هم به مراکز   تصمیم گیری سیاسی در پایتخت.

معرفی یک روحانی به عنوان سخنگوی رسمی حزب الله و استقرار شورای رهبری حزب در ضاحیه، این موضوع را به تدریج واضح و آشکار ساخته که حزب الله تحت رهبری یک شورای روحانی قرار داد. حضور یک شورای متشکل از روحانیون داخل ساختار حزب الله، جایگاه روحانیون شیعه ای را که در سال 1982 حزب الله را پایه گذاری کرده بودند، مشخص ساخت. «در آن مقطع، به استثنای حسین موسوی (ابو هشام) بقیه اعضای شورای رهبری حزب الله، معمم وروحانی بودند.»

شیخ نعیم، قائم مقام فعلی دبیر کل حزب الله، در خصوص علل فعالیت غیر علنی حزب الله در مراحل اولیه خود می گوید:

«حزب الله تا سال 1985 تشکیلات واحد، منسجم و یکپارچه ای نبود که بتواند ابراز وجود نماید، لیکن ما بدون اینکه کسی از کار و فعالیت و یا ارتباط ما با دیگران اطلاعی داشته باشد، به کار و فعالیت خود ادامه می دادیم. ما در آن مرحله نهال نوپا و ناتوانی بودیم، به طوری که اگر اعلام وجود می کردیم، از پای در می آمدیم. این بود که تصمیم گرفتیم در لاک خود فرو رفته و از آن خارج نشویم. لیکن در این مرحله سعی داشتیم تا حرکت خود را تداوم بخشیم، چنان که اگر کسی از ما به قتل برسد، شخصیت دیگری وجود داشته باشد که بتواند راه وی را ادامه دهد. علاوه براین، طبیعت و کیفیت تشکیلات ما محرمانه بودن فعالیت ما را لازم و ضروری می کرد. اما در سال 1985 که نامه سرگشاده خود را منتشر کردیم، تعدادی از شخصیت های خود را در سطح عمومی معرفی کردیم اما تعداد دیگری به حالت محرمانه باقی ماندند.»

پس از علنی شدن حزب الله، مقاومت اسلامی علاوه بر استمرار و ارتقای کیفیت مبارزه مسلحانه خود علیه اسرائیل، جای پای سیاسی مناسبی برای خود یافت تا بدینوسیله از دستاورد ایثار رزمندگان خود محروم نشود، حزب الله از حالت صرفا امنیتی و کاملاً محرمانه خارج شد و حالت نیمه محرمانه پیدا کرد، این تغییر وضعیت باعث گردید، که حزب الله و اسلامگرایان آماج حملات تروریستی آمریکا و اسرائیل قرار گیرند، اولین حمله از این نوع، سه هفته بعد از صدور نامه سرگشاده حزب الله اتفاق افتاد،

در پایان این معرفی لازم به توضیح است، که شیخ راغب حرب شهید بزرگواری بود که جزو اولین موسسین و اولین دبیر کل حزب الله شناخته شد و پس از چندی به شهادت رسید، پس از آن شهید حجه الاسلام سید عباس موسوی به سمت دبیر کل حزب الله شناخته شد. که او نیز همراه همسر و فرزندش در حمله ناجوامردانه تروریستی رژیم اشغالگر قدس به شهادت رسید.

و هم اکنون جناب حجه الاسلام و المسلمین سید حسن نصرالله سمت دبیر کلی  حزب الله لبنان را به عهده دارد، حزب الله در راه آزادی و رسیدن به اعتلای شیعه و لبنان شهدای بی شماری را نثار نموده است انشاءالله در آینده نه چندان دور به تفصیل به بیان رشادت   های  بیشتری از این عزیزان می پردازیم.

آدرس سایت اینترنتی http://www.hizbollah.org     :

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 0:48 |

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  

پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.   

روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست.  ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد.  ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد. 

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.   از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :

  ... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....  

اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.  

برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ".   در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد.  رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.   

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال  و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.  

مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود.  جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".    

بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .  

روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ". 

در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد:  ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند. 

يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند.  در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.  

خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود.  در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد. 

خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد :  مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.  

کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً     خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است. 

در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ".  و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".  

امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند.  موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد.  اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند. 

سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند.  در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.  

در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند.  در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است.  پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟

       سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز             گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را

ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده : 

همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي

بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري

بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي

پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.  

سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد.  بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند. 

در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود.  اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.  

اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.  

خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است. 

در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ". 

امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز  سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد. 

با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي  موثر در اين يکنواختي هاست.  

ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد.  رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است.  اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد. 

تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانهً هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود. 

گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد.  و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند. 

کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح  وقايع " هر سال را، با اين که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله :   حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا  وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود.   تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود :     روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موًيدي     ( در  قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني  کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.  

نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.   

هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان  حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.   

رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده :   نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.  

پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد :   پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.  

کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديهً يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند.  " درو ويل " مي نويسد :    اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است. 

در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد :   روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.  

اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد :  گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد. 

رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيهً " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.  

هد يه دادن ها، ک به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـهً عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش  و گفتاري جداگانه مي طلبد).  هر چند که چند سالي است واژهً فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است.  البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي  شگون و " دست لا ف " است. 

کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است.  با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.  

چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.   

باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است : 

- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.  

- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد. 

- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است. 

- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.

- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد. 

- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.

- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.

- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.

- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.

- روز سيزده کار کردن نحس است.

دکتر محمود روح الاميني

منبع:فرهنگسرا

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 0:7 |

هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي مي‌شود. ايراني‌ها براي اين‌كه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزه‌هايي را كه در هفت‌سين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آن‌قدر شادي و جست‌وخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.
غذاي روز سيزده به‌در شهرهاي مختلف فرق مي‌كند. در اغلب شهرها، زنان باقالي‌پلو، آش، كوكو يا كوفته درست مي‌كنند.معروف‌ترين رسم سيزده به‌در پس از به آب سپردن سبزه‌ها، گره زدن دو سبزه به همديگر است. اين دو سبزه را تمثيلي از پيوند يك زن و مرد جوان مي‌دانند. به همين دليل مادربزرگ‌ها جوان‌ها و بخصوص دختران جوان را به گره زدن سبزه‌ها تشويق مي‌كنند.دكتر نيك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سيزده به‌در مي‌گويد: برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنمي‌گردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي مي‌كردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشته‌اي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزه‌ها و جويبارها مي‌روند و به‌ويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان مي‌دهند.
امّا دكتر وكيليان مي‌گويد: در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌اي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاري‌اش بروند. امروزه تغييراتي به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمي‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهم‌ترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانة بخت برود. دربارة دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. اينها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانة بخت مي‌رفت وگرنه ماية ننگ به حساب مي‌آمد. اينها واقعياتي بود كه وجود داشت. به همين دليل دخترها به امامزاده مي‌رفتند، سبزه گره مي‌زدند و سفره‌هاي نذري پهن مي‌كردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نمي‌كرد جايگاهي در جامعه نداشت.
روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبة سال اهميت ويژه‌اي دارد. اگر با چهارشنبه‌سوري به استقبال نوروز مي‌رويم، با سيزده به‌در نوروزمان را بدرقه مي‌كنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانه‌ها به خارج راه مي‌يابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند.

منبع:ایران مانیا

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 16:8 |
نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است نوروز جشن شروع فروردين يا « فرودگان » است كه ياد آور اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع زندگي و احوال بازماندگان به زمين فرود مي آيند و در خانه و آشيانه خويش سرگرم تماشا وسركشي مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و ساكنان آن راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند
.
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است
:
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است
:
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند
.
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند
.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند

هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

به نقل از سایت: http://www.yataahoo.com

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد.
در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد
.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت
.
از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد
:

سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای

كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی
.

خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتی خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌های يك ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند
.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند
.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند
.
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك مي‌ديد
.
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم مي‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را مي‌سوزاندند
.
آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله مي‌كشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع مي‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مي‌پرسيدند
:
"كيست؟
"
مي‌گفت: "منم
."
- " از كجا مي‌آيي؟
"
- "از عروسی
... "
- "چه آورده‌اي؟
"
- "تندرستی
..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد
:

برگردان بند 27
:

عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند

دختر نامزد شده برای داماد ،

جوراب نقشين مي‌بافت
...
و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان مي‌كرد

وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی
?
هديه عيدی بستن به شال داماد
...

برگردان بند 28


من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم

شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم

شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ،

و شال را آويزان كردم
...
فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست

"خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد
...

شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شركت مي‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم
."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند
.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود
.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی مي‌رفتند ، سعی مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يُمن مي‌پنداشتند
.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی مي‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس
.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام مي‌دانستند چنانكه‌هاتف اصفهانی مي‌گويد
:
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ی غبرا

زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا

همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی

بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا

بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دريافت نمود
!
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه

بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه

ز كيخسرو بسی افتاده او پيش

بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش

ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است

ز ريشش ريشه‌ی ايران در آب است


در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام مي‌بريم
:


مگر نمي‌بينی كه ؛

خورشيد به برج بره

اندر شده

و اندازه‌ی زمانه برابر گرديده؟

مگر نمي‌بينی كه ؛

مرغان پس از زبان گرفتگی

به آواز خوانی پرداخته‌اند؟

مگر نمي‌بينی كه ؛

زمين از پارچه‌های رنگين گياهان

جامه بر تن كرده؟


پس بر نوشدن زمانه

شاد كام مي‌باش...

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:49 |
هنگامی که فردی در مواقع بحرانی یا در اثر حادثه ای، دچار غش و ضعف می شود، این حالت در اثر عملکرد کدامیک از اعصاب بدن رخ داده است؟

غش و ضعف

اگر این حالت را تجربه كرده باشید می ‌دانید كه در حالت غش، انگار دنیا دور سر آدم می‌ چرخد.

اغلب ما در طول زندگی‌مان حداقل یك بار حالت ضعف و غش را تجربه كرده‌ایم. شاید در هنگام دیدن یك صحنه دلخراش یا زمانی كه در بلندی ایستاده‌اید، یا موقع انجام یك آزمایش خون ساده، این تجربه را داشته باشید. تجربه یك احساس ناخوشایند، لحظه‌ای كه پاهای ‌تان سست می ‌شود. چشمان‌تان سیاهی می ‌رود و نای ایستادن روی پاهایتان را ندارید.

این حالت معمولا با كاهش دمای بدن، كند شدن تنفس و عدم كنترل تعادل همراه است. حتی بعد از اینكه بهتر شدید و چشمان‌تان را باز كردید، گویی مكان و زمان خود را برای لحظاتی گم كرده و احساس سنگینی دارید. می‌ دانید چرا به چنین حالتی دچار می ‌شوید؟

اعصاب سمپاتیك

قلب ما عضوی است كه به اغلب تحریكات خارجی و داخلی بدن واكنش نشان می ‌دهد. گاهی اوقات با قرار گرفتن در یك حالت اضطراب و استرس یا وقتی كه فعالیت می‌ كنید، تندتر می ‌تپد و گاهی به آرامی به فعالیت خود ادامه می ‌دهد. تمام این تغییرات، برنامه ‌ریزی و تنظیم شده‌اند، چون قلب مسئول خون ‌رسانی به اندام‌های دیگر است و اگر به اندام‌های حساسی چون مغز، مواد غذایی و اكسیژن حتی برای مدت كمی نرسد، بدن دچار اختلالاتی می ‌شود. اندام‌ها معمولا پیام‌هایی را به صورت پالس‌های عصبی و یا مواد هورمونی به قلب می ‌رسانند و میزان فعالیت و پمپاژ خون در لحظات مختلف تنظیم می ‌شود. به طور مثال، زمانی كه شما به قصد دفاع از خود با یك شخص یا حیوان گلاویز می‌ شوید، مغز به عنوان فرمانده بدن دستوراتی را برای اندام‌های مختلف می ‌فرستد. ارسال این دستورات از طریق سیستم عصبی ماست. در بدن ما، ‌به جز اعصاب حسی و حركتی، دو گروه دیگر اعصاب به نام‌های اعصاب سمپاتیك و پاراسمپاتیك وجود دارند كه مسئولیت‌های خاصی را ایفا می ‌كنند. اعصاب سمپاتیك همان اعصاب محرك اندام‌ها در حالت‌های بحرانی و اضطراری بدن است. مغز دستور سمپاتیكی صادر شده را برای مقابله با آن حادثه (درگیر شدن شما با یك شخص یا حیوان در مثالی كه ذكر شد) می ‌فرستد. در این حالت، فعالیت قلب بیشتر می‌ شود تا خون بیشتری را به عضلات فعال برساند و در مقابل، خون را از اندام‌های داخلی مثل معده و روده و... به سمت عضلات می‌ برد. همچنین ظرفیت شش‌ها برای رساندن اكسیژن بیشتر به بدن افزایش می ‌یابد و خلاصه همه اندام‌ها با تحریك سمپاتیكی پویاتر شده و همكاری‌های لازم را برای به‌كارگیری تمام توان موجود در بدن و دفاع از خود، انجام می ‌دهند. پس از آنكه حالت بحرانی به پایان می ‌رسد، اعصاب پاراسمپاتیك برای برگرداندن وضع به حالت طبیعی و از بین بردن تحریكات سمپاتیكی، فعال می‌ شوند. در حقیقت اعصاب پاراسمپاتیك، كاهنده اثرات اعصاب سمپاتیك هستند تا در زندگی روزمره بدن ما همیشه وضعیت متعادل داشته باشد.

عصب واگ، نقطه شروع

افرادی با ناراحتی به من مراجعه می‌ كنند و نگران هستند كه چرا در بعضی شرایط به صورت ناگهانی دچار غش و ضعف می‌ شوند. به همه این مراجعان و همچنین به شما عزیزانی كه پس از شنیدن یك خبر بد، دیدن یك صحنه تصادف دلخراش، انجام فعالیت بدنی به خصوص در محیط گرم، موقعی كه زیاد سرپا می ‌ایستید و یا وقتی از شما جهت انجام آزمایش خون، خون‌گیری ساده‌ای می‌ شود، غش می ‌كنید و دچار حالت‌های ضعف كه اشاره خواهم كرد می‌ شوید، می‌ گویم شما بیمار نیستید، بلكه این حالت به دلیل عملكرد اعصاب واگ یا همان اعصاب پاراسمپاتیك شماست. یعنی به دلیل تحریك عصب واگ، تنفس شما كند می‌ شود. فشارتان پایین می ‌آید، چشمان شما سیاهی می‌ رود و با سستی عضلات پا، ضعف و بی‌ حالی و غش به شما دست می‌ دهد.

اصلاً نباید بترسید. سریع دراز بكشید و پاهای‌تان را بالا نگه دارید تا میزان خونی كه به قلب و در نهایت مغز شما می ‌رسد افزایش یابد. اگر قرار است از شما خون بگیرند، از پرستار بخواهید تا شما را به حالت خوابانده درآورد. از دیدن صحنه‌هایی كه شما را دچار این حالت می‌ كند بپرهیزید، حتی اگر آن صحنه یك آمپول زدن ساده باشد.

ایستادن در برابر غش

همان‌طور كه ذكر كردم، عصب واگ یا همان اعصاب پاراسمپاتیك به همه اندام‌ها دستور كاهش فعالیت می‌ دهند. بنابراین در حضور آن تنفس كندتر خواهد شد. ضربان قلب‌تان كم می‌ شود و فشار خون افت پیدا می‌ كند. سستی در عضلات شما هم به وضوح دیده می ‌شود، پس اكیداً توصیه می کنم وقتی دچار این حالت شدید، راه‌ نروید، سریع بنشینید و دراز بكشید و پاهای‌تان را در یك سطح بالاتر از بدن قرار بدهید تا وضعیت شما اصلاح شود. اگر در محل كار، یا پشت فرمان هستید،‌ اگر روزی را پشت سر گذاشته‌اید كه زیاد ایستاده‌اید، بهتر است تا چشم‌تان سیاهی می ‌رود، یك نوشیدنی مطلوب میل كنید تا حالت غش به شما دست ندهد و شما كه این سابقه را در خود سراغ دارید، در واقع شرایط را برای آن مهیا نكنید.

غش، نوعی دیگر

بسیار دقت كنید، اگر شما جزو آن دسته افرادی هستید كه بدون محرك‌های بیرونی (ترس از یك شی یا موجود، دیدن خون و صحنه دلخراش و...) دچار حالت‌های غش و ضعف می ‌شوید ، مثلاً در حین تماشای یك برنامه تلویزیونی یا پشت میز كار که در این حالت در اصطلاح دچار سنكوپ شده‌اید. حالت سنكوپ معمولاً نشانگر وجود یك بیماری داخلی در بدن است كه حتماً باید ریشه‌یابی شود. برخی از اختلالات در سیستم الكتریكی قلب كه باعث به وجود آمدن ضربان در قلب هستند و همچنین برخی از بیماری‌های دستگاه عصبی مركزی می ‌توانند حالت سنكوپ در افراد ایجاد كنند. پس بهتر است هر چه سریع‌تر به پزشك مراجعه كنید و از نظر قلبی و مغزی تحت بررسی دقیق قرار بگیرید و با تشخیص و درمان به موقع،‌ از بروز مشكلات بعدی جلوگیری كنید. اگر شما در برخورد با افرادی كه دچار ضعف و غش شده‌اند قرار گرفته‌اید، ابتدا فرد را در یك سطح صاف بخوابانید و پاهایش را بالاتر از بدنش قرار بدهید. تعداد نبض و فشار خون او را كنترل كنید و تا زمانی كه بیمار به حالت طبیعی بازنگشته است،‌ از خوراندن غذا یا نوشیدنی به او خودداری كنید.

طبیعی است، خجالت نكشید

برای شما كه خیلی از این حالت ناراحت هستید، یك خاطره تعریف می‌ کنم. به یاد دارم وقتی كه دبیرستانی بودم، در مدرسه ما برای آشنایی هر چه بیشتر با عوارض سیگار، یك فیلم نمایش دادند. در آن فیلم با چاقو سینه شخصی را كه بر اثر سیگار فوت شده بود، باز كردند و آسیب‌های سیگار را روی بافت ریه نشان دادند. من با دیدن این فیلم و صحنه دلخراش ریه‌های سیاه شده شخص، غش كردم و همه بعد از این جریان به من خندیدند و گفتند: "تو چه طور می ‌خواهی دكتر شوی، آن هم دكتر قلب كه  حتی نمی ‌توانی یك منظره دلخراش ببینی."

اگر بپرسید چرا جراحان و نیروهای امداد و پرستاران مثل شما با دیدن خون و ... غش نمی ‌كنند، من پاسخ می ‌دهم این افراد پس از گذشت زمان و تكرار یك موضوع یا سوژه، با آن شرایط تطبیق یافته و عادت كرده‌اند. شرایط فیزیكی هر فرد هم خیلی مهم است. اگر شخصی شب قبل نخوابیده باشد و صبح بسیار خسته و ناشتا شروع به كار كند، قطعاً افت فشار خواهد داشت و شاید حالت ضعف به او دست دهد و مجبور شویم به او سُِرم بدهیم. پس موضوعی برای خجالت یا ترس وجود ندارد.‌

دكتر سید حسن عارفی - متخصص قلب و عروق

*مطالب مرتبط:

فرمانده ی غدد بدن

برخورد با اولین سکته قلبی

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:46 |

حاجی فیروز چیست؟

اجازه بدهید از یك پیش‌سخن كوتاه بیاغازم. خاستگاه جشن‌ها و آیین‌های ایرانی، پیوندی ژرف و شگرف با پدیده‌های كیهانی و هستی‌شناسانه، و همچنین با ویژگی‌های اقلیمی و زیست‌بومی دارد. اما روش برگزاری این آیین‌ها در فرهنگ ایرانی، بیشتر از دیگران با واقعیت‌ها نزدیكی دارد و رمزینه‌های موجود در آن به یكپارچگی با دنیای نیروهای مینوی و ایزدان پیوند نمی‌خورد. به دیگر سخن در بارورهای ایرانی برخلاف باورهای یونان و میاندورورد- دسترسی به جهان ایزدان برای مردمان امكان‌ناپذیر است. آسمان و نیروهای آن ممكن است تأثیری بر فرایندهای زمینی داشته باشند، اما زمین و باشندگان آن كمترین دخالتی در حوزه توانایی‌های ایزدان ندارند.

در باورهای كهن سامی و میاندورودِ پیش‌آریایی و نیز یونان عصر كلاسیك، خدایان گاه مظهر خشم و خشونت و آدم‌ربایی و تجاوز و خشكسالی و ترس هستند؛ اما در فرهنگ ایرانی، پروردگار و ایزدگان، همیشه و همواره مظهر نیكی و خیرخواهی برای مردمان و باشندگان روی زمین هستند و «سرای سپند» كه جایگاه مینویان دانسته می‌شود، سرایی است كه در آنجا تنها «نور و سرود» وجود دارد. از این رو است كه مرگ در باورهای ایرانی كهن، نه تنها پدیده‌ای غمناك دانسته نمی‌شده، كه گاه موجب سرور و شادمانی هم می‌شده است. جشن «بَـمو» یكی از بزرگترین جشن‌های دین مانوی، با شادی و ساز و سرود، در روز درگذشت مانی- پیامبر بزرگ ایرانی- برگزار می‌شده است. در نگاركندهای دخمه‌های هخامنشی، اثری از ناله و موی‌كندن و روی چنگ‌زدن و گریبان دراندن و گریه و زاری دیده نمی‌شود. در سراسر شاهنامه هیچ آیین سالگرد مرگی گزارش نشده است و امروزه هم گاه آیین‌های خاكسپاری مردگان در برخی نواحی ایران، همچون لرستان و بختیاری، با ساز و سرود برگزار می‌شود.

از سوی دیگر، در حالیكه در فرهنگ یونانی، گذر تاریخ شكلی خطی و ممتد دارد، در باورهای ایرانی گذر زمان و تاریخ، شكلی چرخی و تكرارشونده در پیش دارد. از همین رو، نوروز نیز نه تنها آغاز بهار، بلكه آغاز هستی زمینی و نمادی از آغاز آفرینش و زایش دوباره آن است. «زایشی» كه در آغاز اسفندماه و در جشن اسفندگان «باروری» آنرا گرامی داشته بودند. اینرا نیز باید بیفزایم كه نوروز لزوماً آغاز سال نو نیست. چرا كه در گذشته گاهشماری‌های گوناگون دیگری نیز در ایران روایی داشته و هنوز هم دارد كه مبدأ سالشماری آنها در پاره دیگری از سال می‌بوده است. برای نمونه مبدأ سال از آغاز زمستان كه با تغییراتی در گاهشماری میلادی پابرجا مانده است و بیرونی آنرا «میلاد خورشید» می‌داند و نه میلاد مسیح. متأسفانه امروزه با تبلیغاتی گسترده، چنین متداول كرده‌اند كه مردمان بجای شادباش و تبریك عید و «نوروز» به تبریك «سال نو» بپردازند.

اما در باره حاجی فیروز می‌توان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانه‌های ویژه‌اش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف از دیرباز در سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: در خراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانه‌های خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» و نام‌های مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.

می‌بینیم كه در بیشتر نواحی، شخصیت نوروزی ما، جنسیت زنانه دارد. اما با این حال هنگام اجرای نمایش‌ها، مردی در پوشاك زنانه می‌رود و بجای زنان اجرای نقش می‌كند. البته به نظر می‌آید كه بركنار نهادنِ زنان از این نمایش، مانند اجرای نقش زنان توسط مردان در تعزیه‌خوانی، رسمی تازه و برگرفته از دستورهای مذهبی جدید باشد.

شیوه اجرای نمایش‌ها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانه‌هایی كه سروده می‌شود، گاه با یكدیگر متفاوت هستند و این تفاوت‌ها ناشی از ویژگی‌های خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه و در آخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» را می‌كشند و بانوی خانه، خوراكی‌هایی همچو سمنك (سمنو) را در آوند‌هایی بسیار تمیز و آراسته، بر دسترخوانی (سفره‌ای) می‌گذارد تا شب هنگام او آنها را بركت دهد و بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گل‌گردانی» یا «گل نوروزی» برگزار می‌شود و در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گل‌های روییده در صحرا را می‌چینند و همراه با شادی و آواز در كوچه‌ها می‌گردانند. این آیین با تفاوت‌هایی در گیلان و كوهپایه‌های تالش نیز برگزار می‌شود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» با یك خرس و با دسته‌های گل و پوشیدن پوشاك سرخ و كلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانه‌سرایی و دایره‌زنی و كارهای خنده‌آور می‌پردازند. در هزاره‌جات افغانستان و در دامنه‌های كوه بابا، نیز «بی‌بی نوروز» با پوشیدن پوشاك خنده‌دار و آواز‌خوانی به شاد كردن مردم می‌پردازد. (حاجی فیروز بیشتر از همه جا، شبیه این دو نمونه اخیر است). همچنین برای تحلیلی جالب و مفید در باره پوشاك و كلاه بوقی باستانی، مقاله The History of Marianne Cap  از آقای دكتر محمد حیدری ملایری، اخترفیزیكدان رصدخانه پاریس را ببینید.

آیا حاجی فیروز را می‌توان به قبل از اسلام ربط داد؟

حاجی فیروز، شكل دگرگون‌شده ننه نوروز یا بابا نوروز است. گونه اصلی آن كه در نواحی مختلف، روایی دارد، بی‌گمان آیینی بسیار كهن برای آورنده پیام نوروزی و آورنده نوید سالی نیك است. اما شكل امروزین آن به سده معاصر مربوط می‌شود.

آیا میر نوروزی ربطی به حاجی فیروز دارد یا شخصیت جداگانه‌ای دارد؟

میر نوروزی هم از دیگر نسخه‌های بابا نوروز است و كاركردهای یكسانی داشته است. اما تفاوت‌هایی اندك در گذر زمان و در نواحی گوناگون بدیهی است. برای نمونه، تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه از پادشاهی یكروزه او به هنگام جشن نوروز یاد كرده‌اند كه بی‌تردید گونه‌ای نمایش مطایبه‌آمیز بوده و آنچنان كه برخی تصور كرده‌اند، بهیچوجه قدرت اجرایی نداشته است.

آیا لزوماً باید برای حفظ سنت، صورت حاجی فیروز را سیاه كرد و شعر «ارباب من» را خواند؟

با توجه به نمونه‌های كمی كه در بالا گفته آمد، دانسته می‌شود كه شخصیتی كه بیشتر با نام حاجی‌ فیروز برای ما آشنا است، در نواحی گوناگون و با بهره‌گیری از ویژگی‌های اقلیمی آن ناحیه، نام‌ها، پوشاك و نمایش‌های متفاوتی دارد و اتفاقاً در بیشتر نواحی، چهره او را سیاه نمی‌كنند. از این رو سفارش به سیاه نكردن چهره حاجی فیروز، مغایرتی با سنت‌های ملی ندارد و حتی ترانه «ارباب من» نیز جز در تهران، در جای دیگری بگونه اصیل شنیده نشده و پیداست كه سنتی دیرپا نیست كه نخواندن آن بی‌توجهی به باورها دانسته شود. شهرت زیاد حاجی فیروز با ویژگی‌های خاص و معروف آن در تهران و شهرهای بزرگ نتیجه كاربرد زیاد آن در تلویزیون و رسانه‌ها بوده و پژو‌هش‌های مردمی، نمونه‌های سنتی فراگیر آنرا تأیید نكرده است. درست است كه تك تك اجزای آن از نمونه‌های كهن برگرفته شده، اما تركیب نهایی و فعلی آن جدید است و حتی نام او نیز مانند دیگر نام‌های یاد شده بالا نشانه‌ای از دیرینگی در بر ندارد.

آیا این دو خصوصیت حاجی فیروز اشاره‌ای بر وجود برده‌داری در گذشته ایران نیست؟

سیاهی رخساره، نمونه‌ای است كه در دیگر آیین‌های نمایشی ایران در فصل زمستان دیده می‌شود. در جشن «برفی» (كه در محلات و ورارود به مناسبت بارش نخستین برف سال برگزار می‌شود)، چهره كسانی را سیاه می‌كنند و در بازی‌ها و آیین‌هایی همگانی بگونه خنده‌آوری او را در كوچه‌ها می‌گردانند و سنگ‌باران می‌كنند. در اینجا سیاهی نماد سرما و شب‌های بلند و سرد زمستان است و می‌دانیم كه در داستان‌های مردمی و حتی در شاهنامه فردوسی، بین سرما و زمستان، با سیاهی و گرگ سیاه ارتباط‌هایی وجود دارد و نمایش‌های پیوسته با سیاه‌بازی، در گذشته شیوه‌ای نمادین در مبارزه با سرما می‌بوده است و ارتباطی با نژاد سیاه ندارد. از سوی دیگر ترانه «ارباب من» نیز علاوه بر اینكه ترانه‌ای كاملاً جدید است و به باورهای كهن مربوط نمی‌شود، اما منظور از آن روابط برده و ارباب نیست؛ بلكه حداكثر رابطه نوكر با ارباب را در نظر دارد.

پس این دو ویژگی حاجی فیروز، ارتباطی با برده‌داری ندارد و شواهدی از نظام برده‌داری در ایران تاكنون به دست نیامده است. درست است كه منابعی از وجود برده در ایران دوره اسلامی و نیز در عصر ساسانی خبر می‌دهند و حتی در منابع فقهی اسلامی، شرایط و احكامی برای آنان آورده شده و در منابع زرتشتی همچون دینكرد از خرید و فروش و شرایط آزادی آنان سخن رفته است؛ اما همه اینها تنها رویدادهایی استثنایی بوده‌ كه توسط برخی مالكان انجام می‌شده است و كاركردی فراگیر در ایران و در میان دیگر هیچیك از ادیان ایرانی نداشته است. به عبارت دیگر برده و برده‌داری به مفهوم واقعی غربی آن Slavery  هیچگاه در ایران پا نگرفته و می‌بینیم كه در ادبیات و روایت‌های مردمی و كتیبه‌ها و نگاركند‌های ایران اثری از آن دیده نمی‌شود و نهادها و مناسبات برده‌داری و شغل‌های وابسته به آن مانند برده‌فروشی، تجارت برده و غیره در فرهنگ ایرانی كاملاً ناشناخته است. این در حالی است كه می‌دانیم بردگان یونان بخش بسیار بزرگی از جمعیت را تشكیل می‌دادند و دموكراسی آتن یا نظام مردم‌سالاری یونانی تنها شامل حال مردان آزاد (و فقط مردان) كه اقلیت ناچیزی را تشكیل می‌دادند، می‌شد. البته بحث در باره برده‌داری در دوران بسیار كهن (حدود پنج تا شش هزار سال پیش) و پیدایی زمینداران و ارباب سرمایه و متعاقب آن پیدایی حكومت‌ها و كاهنان دینی به عنوان حافظان منافع سرمایه‌داری و فئودالیسم، موضوعی گسترده و بیرون از بحث فعلی است.

آیا حاجی فیروز ربطی به فروهرها یا دنیای مردگان دارد و آیا صورت سیاه او نشانی از این دارد كه از مردگانی بوده كه به زندگی بازگشته است؟ چون خانم دكتر مزداپور به نقل از دكتر مهرداد بهار نكاتی را نقل كرده‌اند كه در سایت رادیو بی‌بی‌سی منتشر شده است. او می‌گوید كه بموجب یك لوح اكدی از بین‌النهرین، سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اصولاً نوروز جشنی غیر آریایی و مربوط به پیش از آمدن آریاییان به ایران است و حاجی فیروز از یك سنت بین‌النهرینی گرفته شده است كه در آنجا دوموزی با لباس قرمز و دایره به زیر زمین فرستاده می‌شود تا اینانا به روی زمین بازگردد و زمین دوباره بارور شود. در این باره چه می‌توان گفت؟

برای این پرسش باید به نكات گوناگونی پرداخت. نخست اینكه در باورهای ایرانی، رفت‌وآمد به سرای مردگان جایی ندارد و فروهرها نیز نه تنها سیه‌رو نیستند، بلكه از آنجا كه سرشتی اهورایی و سپند دارند، دربردارنده ویژگی‌های «سرای سپند»، سرای نور و سرود هستند. فروهرها در زیر زمین نخفته‌اند، بلكه در آسمان‌ها در پروازند. (اینكه نقش گوی بالدار را نشان فروهر می‌دانند، اشتباهی بسیار فراگیر است كه هیچ دلیلی آنرا پشتیبانی نمی‌كند) دوم اینكه، درست است كه بخش‌هایی از مراسم نمادین ازدواج تموز و دوموزی و پوسته‌هایی از آن شباهت‌هایی با جشن اسفندگان و جشن نوروز دارد، اما تنها یكی از نسخه‌های گوناگون شخصیت‌های «پیام‌آور نوروزی» است كه پیش از این به برخی دیگر از آنها اشاره شد و نمی‌توان آنرا خاستگاه آیین‌های نوروزی ایرانیان دانست. در واقع چنین آیین‌های كهنی در سرزمین‌های گوناگون با هنجارهای پیوسته به خود منطبق می‌شده‌اند.

دوم اینكه، آغاز بهار و رفتن سرما و كمبود مواد غذایی و آمدن دوباره گرما و آرامش و فراوانی، جشنی برگرفته از پدیده‌ای طبیعی است كه بی‌تردید توسط همه مردمان جهان بدون اینكه از یكدیگر الهام گرفته باشند، گرامی و فرخنده دانسته می‌شده است و نمی‌توان هیچ قومی را ایجادگر آن دانست.

سوم اینكه، سرزمین بین‌النهرین یا میاندورود (و همچنین نیل علیا) تا پیش از حدود شش هزار سال پیش، منطقه‌ای مرطوب و باتلاقی بوده و اثری از استقرارها انسانی در آنجا یافت نشده است. در حالیكه هزاران سال پیش از آن در سرزمین ایران دوره‌های یكجانشینی و استقرار در روستاها آغاز شده بوده است. به نظر نمی‌آید كه مردمان ایرانی در طول چند هزار سال، گذر زمستان و آمدن بهار را درك نكرده باشند تا در هزاره‌های سپسین آنرا از دیگران بیاموزند. از سوی دیگر اینرا نیز می‌دانیم كه یكی از اقوامی كه پس از خشك‌شدن میاندورود به آنجا كوچیدند، ایرانیان بودند.

چهارم اینكه، پس از گذشت ده‌ها سال از پیدایش فرضیه نااستوار مهاجرت آریاییان به ایران، هنوز دلایل پذیرفتنی در تأیید آن به دست نیامده در حالیكه دلایل بی‌شماری در رد چنین انگاشتی فراهم شده است. در اینجا توجه خوانندگان علاقه‌مند به مسئله مهاجرت وهمی آریاییان به ایران را به كتاب پرارزش آقای دكتر جهانشاه درخشانی به نام «آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382)، پیشگفتار خانم یانا مدودسكایا بر ترجمه فارسی كتاب خود «ایران در عصر آهن» (ترجمه علی‌اكبر وحدتی، تهران، 1383) و كتاب این نگارنده به نام «ایران، سرزمین همیشگی آریاییان» چاپ سوم، تهران، 1384) جلب می‌كنم.

منبع:http://www.ghiasabadi.com/payamavarenawruzi.html

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:36 |
یکی بود, یکی نبود. پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه نمدی, زلف و ریش حنا بسته, کمرچین قدک آبی, شال خلیل خانی, شلوار قصب و گیوه تخت نازک از کوه راه می افتاد و عصا به دست می آمد به سمت دروازه شهر.

بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار, صبح زود پا می شد, جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط, خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر, سرکه, سماق, سنجد, سیب, سبزی, و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما, سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست.

چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می زفت به هوا.

در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش. از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد.

آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اول چیزی دستگیرش نمی شد. اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده. آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زیر خاکستر, لپش هم تر است. آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند.

پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده, درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند.

پیر زن هم قبول کرد. اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه. چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 15:18 |

سالگرد آغاز امامت حضرت مهدی(عج)بر تمامی عاشقان حقیقت و یکتا پرستان مبارک باد.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:47 |
اولین واژه ستونی که به فارسی باستانی در متن گنج نامه همدان حک شده به چه معنی است؟

ترجمه متون سنگی گنجنامه

ترجمه متون سنگی گنجنامه

گنج نامه در جنوب غربی شهر همدان در یکی از کوهپایه‌های الوند در میان دره‌ای زیبا با مناظر بدیع کوهستانی قرار گرفته است از مقتضیعات آن آب و هوای خنک در تابستان و باغ ها در مسیر دره منتهی به گنجنامه است

که بسیار خوش منظره می‌باشد آبشار و کتیبه سنگ نبشته‌ای که متعلق به دو تن از شاهان بزرگ هخامنشی یعنی داریوش و خشایارشاه می‌باشد ازدیگر آثار دیدنی این محل می‌باشد. گنجنامه، در یکی از دامنه های کوهستان الوند و به فاصله 5 کیلومتری جنوب غربی همدان، در دوره مصفای عباس آباد قرار دارد.

در نزدیکی گنجنامه، چشم انداز زیبایی از آبشار گنجنامه و دره های سر سبز عباس آباد، تاریک دره و کیوارستان دیده می شود. تاریک دره نیز به دو شاخه تقسیم می گردد: در شاخه شرقی آن، تاسیسات پیست اسکی تاریک دره احداث شده است و در ضلع غربی تاریک دره، در خط الراس گردنه (گدوک)، جاده ماشین رو جدید با راه کاروان رو قدیمی یکی می شود.

این دره عصر هخامنشیان، شروع جاده هگمتانه – استخر، معروف به “ جاده شاهی“ بوده، که هگمتانه را از طریق پیچ و خمهای تاریک دره، گدوک (دره)، ورد آورد علیا، شهرستانه، اشتران به تویسرکان، نهاوند، کرمانشاه، لرستان، تخت جمشید و فارس مرتبط می ساخته است.

این راه، همچنین یکی از راههای ارتباطی همدان به غرب و جنوب کشور(ومیانرودان) یا بین النهرین(عراق امروزی) بوده است. به سبب آنکه هگمتانه، پایتخت تابستانی هخامنشیان بوده و در مسیر جاده شاهی قرار داشته است، داریوش اول هخامنشی پس از اتمام کار سنگ نبشه های بیستون، دستور نقرکتیبه کنونی گنجنامه را داده است. پس از او فرزندش خشایار شاه نیز به پیروی از او کتیبه ای در سمت راست و کمی پائین تر از سنگ نبشته پدر، بر جای گذارده است.

(حدود 500 سال ق – م) هر یک از کتیبه های به سه زبان، در سه ستون و 20 سطر، بر روی صخره ای بزرگ حک شده اند، که در ستون دست چپ، متن فارسی باستان، ستون وسط؛ ایلامی یا شوشی و ستون دست راست کتیبه ها، به زبان بابلی یا اکدی و هر سه به خط میخی مادی یا هخامنشی می باشند.

اولین واژه ستونی که به فارسی باستانی حک شده، کلمه baga به معنی خداست. در تاریخ معاصر، ایران شناسان بسیاری در صدد ترجمه متون کتیبه های گنجنامه بوده اند، که "اوژن فلاندن" باستان شناس فرانسوی و"پاسکال کست" (1840 و 1841 میلادی ) دستیارش، از آن جمله اند. ولی عاقبت "سر هنری راولینسن" انگلیسی موفق شد، که رمز خط میخی پارسی باستان را کشف نماید و سرانجام این پندار مردم، که این کتیبه ها را راز مکتوب یک گنج پنهان تصور می کردند، با کشف رازهائی از تاریخ باستان این سرزمین تعبیر شد و اینک ترجمه سنگ نبشته داریوش هخامنشی«خدای بزرگ است.

اهورامزدا که این سرزمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یگانه شاه از میان شاهان بسیار و یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بسیار. من (هستم) داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای با ملت های بسیار، شاه این سرزمین بزرگ دور دست پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی»

متن هر دو کتیبه یکی است، فقط در کتیبه خشایار شاه به جای داریوش، خشایارشاه آمده و به جای ویشتاسب، داریوش و عبارت: hyah maoistah baganam به معنی:

که بزرگترین خدایان است، فقط در کتیبه خشایارشاه آمده است. این کتیبه ها از دیرباز تا کنون نامهای گوناگونی به خود گرفته اند. ابن فقیه همدانی، در سال 290 هجری، در کتاب اخبار البلدان از آن به عنوان  تب نابر نام برده است و اسامی دیگر عبارتند از: سنگ نبشته ، نبشت خدایان، کتیبه های الوند ، جنگ نامه و  گنج نامه که دو نام آخر در سده های اخیر مصطح شده اند.

این اثر طی شماره 92 مورخ 15/10/1310 در فهرست آثار تاریخی و ملی ایران به ثبت رسیده است. در سال 1373 نیز توسط شهرداری همدان، ترجمه های فارسی و انگلیسی هر دو کتیبه بر روی دو تخته سنگ خارا کنده کاری شده و در ضلع دیگر محوطه گنجنامه قرار داده شده است.

 

منبع:

تبیان همدان

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:45 |

چهارشنبه سوري 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

    

مراسم چهارشنبه سوري 

 

بوته افروزي 

 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود  ببرد.

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت

 

فال گوش نشيني 

زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

 

   قاشق زني

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.

 

آش چهارشنبه سوري  

خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.

تقسيم آجيل چهارشنبه سوري

زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.

 

 گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند 

مراسم ديگري مانند  توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد

 


 

   تحريف آيين چهارشنبه سوري

 

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

منبع:http://www.koodakan.org/
+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:42 |

آنلاین ماندن یه آی دی برای همیشه :.

با این ترفند ساده شما چه آنلاین باشید و چه نباشید تو لیست به شکل آنلاین نشون داده میشید.

1| از برنامه یاهو مسنجرتون و از منوی
Login گزینه Preferencec
رو انتخاب کنید.
2| از صفحه باز شده گزینه
Firewall with no peroxie رو تیک بزنید

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 15:41 |

برخلاف تصور عموم رنگ پوسته تخم مرغ هیچ ارتباطی با ارزش غذایی،طعم،کیفیت،ویژگی های طبخ یا غلظت مواد داخل تخم مرغ ندارد. رنگ پوست تخم مرغ فقط بستگی به نژاد مرغ ها دارد.

تخم مرغهای پوسته سفید توسط مرغهای پرسفید و دارای نرمه گوش سفید تولید می شود و تخم مرغهای پوسته قهوه ای توسط مرغهای پر قرمزو دارای نرمه گوش قرمز بوجود می آید.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 15:23 |

خدایا!مرا با تندرستی و ایمنی و سلامت در دین و تن و بینش در دل و پیشبرد در کارهایم و بیم و هراس از تو و نیرومندی در آنچه که مرا بدان دستور داده ای و انجام دادن اطاعت هایی که برایم مقرر کرده ای و دوری از گناهانی که مرا از آنها نهی فرموده ای ،مورد منت خویش قرار ده.

صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:56 |
 
كوروش بزرگ نوروز را يك آيين رسمي اعلام كرد
نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. «نوروز» كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرينهاي جنوبي) است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان «نوروز» را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كردهاند.
    نوروز» روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمدهاند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند.
    دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئههاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان
    سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليجفارس سكونت دارند.
    نوروز، هدفهاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است.
    در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانهاي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.
    به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز» ، روز صفا، پاك شدن زمين از بدي‌ها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژه‌اي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است.
     لازم است بدانيم كه مهاجرت آرين‌ها به صورت سه دسته مادها، پارس‌ها، پارت‌ها به سرزمين ايران در قرن هشتم پيش از ميلاد تكميل شد. اين گروه از آرين‌ها از گروهي كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرين‌هاي جنوبي مي‌خوانند. مادها در منطقه غرب ري (تهران امروز) تا مرز ايلام از جمله آترپاتكان (آذربايجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتي به پايتختي همدان در تأسيس كردند كه به احتمال زياد جمشيد از ميان آنان برخاسته بود. زيرا، پارس‌ها در جنوب و جنوب شرقي «ري» تا سواحل خليج‌فارس وبيشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارت‌ها در شرق درياي مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحي اطراف استقرار يافته بودند.
    ترويج آموزش‌هاي زرتشت- تنها پيامبري كه از ميان آرين‌ها برخاسته- به نوروز جنبه معنوي‌تري بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نيك تأكيد داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفي مي‌كرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي مي‌دانست كه سرانجام با شكست قطعي بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روح، پايان دادن به دشمني‌ها از طريق تجديد ديدارها و نيز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است.
    كوروش بزرگ مؤسس امپراتوري ايران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستين حكمران ايراني بود كه به نوروز جنبه رسمي داد و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود.
    در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين (فرورتيشن/ Farvartishn) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روزسال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمين‌هاي ديگر را مي‌پذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامه‌هاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان مي‌كرد كه نصب‌العين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت مي‌شد. شاه سپس پيشكش‌ها را دريافت مي‌كرد كه نمونه آن در كنده‌كاري‌هاي تخت جمشيد ديده مي‌شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار مي‌شد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش مي‌گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي مي‌شدند.
    نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان ميرفتند و اداي احترام ميكردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا ميخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است.
    سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمين‌هاي غيرآريايي‌نشين كمتر مداخله مي‌كردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن يكي از ايالات ايران به شمار مي‌رفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را برسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيط‌زيست (آب و هوا و زمين) را منع ، و براي دروغ‌گفتن و سوء نيت مجازات در نظر بگيرد.
    
داريوش بزرگ نوروز را آيين عمومي سراسر قلمرو ايران قرارداد
داريوش بزرگ نوروز را آيين عمومي سراسر قلمرو ايران قرارداد

    داريوش بزرگ كه در گسترش آيين‌هاي نوروزي در ميان متصرفات غيرآرين امپراتوري ايران سعي بليغ داشت در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفت‌سال پس از آغاز فرامانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون- حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفته‌اند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالي مصون سازد.
    
پس از ساختن تخت جمشيد مراسم رسمي نوروز در اين تالار برگزار مي شد
پس از ساختن تخت جمشيد مراسم رسمي نوروز در اين تالار برگزار مي شد

    پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بي‌مانندي در آنجا برگزارمي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات ترازاول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مي‌يافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يوناني‌ها پرس‌پوليس = شهر پارس خوانده‌اند) 51 سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش پايتخت اداري و تخت جمشيد پايتخت سياسي.عنوان «تخت جمشيد» را قرن‌ها بعد، عوام‌الناس به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانه‌اي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروي ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايي مي‌شد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آنجا بسر مي بردند.
    
بزرگان ايران و مقامات رسمي ازطريق اين پلكان به تالار پذيرايي تخت جمشيد براي شركت در مراسم رسمي نوروز مي رفتند
بزرگان ايران و مقامات رسمي ازطريق اين پلكان به تالار پذيرايي تخت جمشيد براي شركت در مراسم رسمي نوروز مي رفتند

    داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژه‌اي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان مي‌دهد. ضرب سكه زر و سيم يک قرن پيش از آن توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكه‌هاي داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عيدي از زمان هرمز دوم - شاه ساساني در سال 304 ميلادي آغاز شده است.
*****
     مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» مي‌خواندند.
    در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين مي‌ترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ايجاب مي‌كرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است.
     نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده مي‌كرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس( هفت روز پيش از نوروز ) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت.
    اردشير پاپكان- كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.
     در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوش‌يمن مي‌دانستند و بيشتر ازدواج‌ها را به اين روز موكول مي‌كردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شادي‌ها و پاكي‌ها بشمار مي آمدند ، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفت‌روز دست از كار مي‌كشيدند.
    در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيط‌زيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستي‌ها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليدي‌ها از روح و روان به شمار مي‌آمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بام‌ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليدي‌ها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفت‌سين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد.
    در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) علي‌رغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتش‌بسي دو هفته‌اي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد.
    در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، في‌البداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد.
    در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحاني زرتشتي- جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي دارايي‌ها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي- اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعه‌اي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد .
    پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون ( ايوان مدائن - طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.
    
خسرو انوشيروان به هر كس كه در طول سال به وطن خدمت چشمگير كرده بود در مراسم نوروز يكي از اين سكه هاي با تصوير خود را مي داد
خسرو انوشيروان به هر كس كه در طول سال به وطن خدمت چشمگير كرده بود در مراسم نوروز يكي از اين سكه هاي با تصوير خود را مي داد

    در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي مي‌كرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت مي‌كردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون ، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 ميلادي ) گشايش يافت.
    
دهها سال مراسم نوروزي در اين تالار( طاق كسري ) در شهر تيسفون بر گزار مي شد
دهها سال مراسم نوروزي در اين تالار( طاق كسري ) در شهر تيسفون بر گزار مي شد
*****
    بعد از اسلام ،تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار مي‌شد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي عيدي رسمي نبود. در روايت است كه هارون الرشيد ، خليفه معروف عباسي ، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامت‌گذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داد و به آنان تأكيد كرد كه سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكه‌هاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند.
*****
    رجال خراسان در سال 809 ميلادي، روز 24 مارس (سوم فروردين) را براي عيد ديدني ميان خود (خصوصي ) تعيين كرده بودند. در همين مراسم به آنان اطلاع رسيد كه هارون‌الرشيد در همان روز در توس درگذشته است. با اين خبر ،مجلس ديد و بازديد نوروزي به يك جلسه محرمانه سياسي مبدل و در آن تصميم گرفته شد كه به مأمون ـ كه از جانب مادر ايراني بود ـ کمک کنند تا جانشين پدر شود و سه هفته بعد، هنگامي كه شنيدند امين برادر او در بغداد خليفه اعلام شده است به گردآوري داوطلب براي جنگيدن دست زدند و در اندك زماني 30 هزار تن آماده شدند. اين سپاه در روستاي تهران (پايتخت امروز ) ارتش 91 هزار نفري مجرب امپراتوري عباسي را درهم شكست و علي‌بن‌عيسي‌بن ماهان فرمانده ارتش خليفه كه بهترين سردار زمان خود بود به همدان گريخت. داوطلبان ايراني در آنجا هم وي را شكست دادند که اين ضمن جنگ كشته شد. نيروي داوطلب با وجود قلت نفرات، با روحيه‌اي عالي و عشق کسب استقلال كامل وطن به بغداد رفت، اين شهر را محاصره و تصرف ، امين را اعدام کرد و سر او را براي مأمون به خراسان فرستاد و به اين ترتيب از آن پس خلافت عباسيان تحت نفوذ ايرانيان قرار گرفت و در زمان برادران بويه (از مردم ديلمان منطقه كوهستاني گيلان)، خليفه عباسي در حقيقت عروسكي در دست آنان بود. در زمان بوئيان که پيروان مرداويز بودند آيين هاي نوروز بارديگر رسميت يافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در اين شهر هم برگزار مي گرديدند.
*****
    مردآويز زياري (مازندراني) از قهرمانان ملي ايرانيان كه بر قسمت بزرگي از ايران‌زمين حكومت مي‌كرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزاري آيين‌هاي ملي ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه‌سوري و مهم‌تر از همه نوروز؛ درست مطابق عهد ساسانيان، بسته بود و در اين راه سختگيري زياد و افراط بيش از حد از خود نشان مي‌داد، به گونه‌اي كه در سال 934 ميلادي دست به تنبيه كاركناني زد كه در آذين‌بندي اصفهان براي نوروز سليقه كافي به كار نبرده بودند و همين امر سبب شد كه خدمه غيرايراني كه مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بيم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآويز همان سال جشن سده در اصفهان برگزار کرده و در آن شرکت جسته بود. وي بود که پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مرکزي ايران دستور اکيد داده بود که ايرانيان جز به فارسي نگويند و ننويسند.
    
    *****
    اميراسماعيل ساماني از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري) نابغه نظامي ايران كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدانهاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوبارهنويسي كنند تا «نوروز»در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمرخيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد . ملک شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد.
*****
    شاه اسماعيل صفوي روز11 مارس( در سال 1502 ميلادي ) و 9 روز مانده به نوروز را براي تاجگذاري خود تعيين کرده بود تا آيين هاي نوروزي را در کسوت شاه ايران برگزار کند . وي که در تبريز خود را شاه ايران اعلام کرده بود درهمين مراسم گفته بود که مکلف به احياي امپراتوري ايران است.
*****
    در سال 1597 ميلادي، شاه عباس صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امن‌ترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي در رعايت اعياد ملي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد.
*****
    نادر شاه به نوروز و آيين‌هاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتي از آن را به رسم عيدي به منشي‌ها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده مي‌شود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان مي‌دهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس از شكست‌دادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براي ورود به دهلي منتظر فرا رسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز) وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاه‌جهان ( امپراتور پيشين هند) » برگزار كرد.
*****
    كريم‌خان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده مي‌شود، برگزار مي‌كرد و سپس به ديدن مردم عادي (كوچه و خيابان) مي‌رفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد. كريم‌خان براي شاد كردن مردم و زدودن غم‌هايشان هر اقدامي را كه مي‌توانست، مي‌كرد.
*****
    آغا محمدخان قاجار با همه سفاكي و داشتن ريشه و تبار مغولي ،‌ «نوروز» را براي تاجگذاري‌اش تعيين كرد . وي در نوروز سال 1174 هجري شمسي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است.
*****
    ويلهلم اول قيصر آلمان كه علاقه شديدي به خواندن تاريخ آرين‌ها داشت از اين كه در 22 مارس 1797 ميلادي (مصادف با نوروز آرين هاي جنوي - ايرانيان) به دنيا آمده بود، مباهات مي‌كرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسيد ( رايش دوم ). ويلهلم اول که بيسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنيم که آلمان تنها قدرت اروپايي است که نظر استعماري و سيا ست امپرياليستي نسبت به ايران نداشته و همواره در کنار ايران بوده است. ايرانيان نيز نسبت به آلمان و آلمانيان احساسات ويژه داشته اند و به خاطر همين احساس در دوران دو جنگ اول و دوم جهاني آسيب فراوان ديدند.
*****
    22 مارس سال 1911 (نوروز سال 1290 خورشيدي) مراسم رسمي (دولتي) نوروز به نشانه اعتراض به حضور خودسرانه نيروهاي انگلستان و روسيه در خاك ايران لغو و به جاي آن عزاي ملي اعلام شد. اين نيروها بر پايه قرارداد اوت سال 1907 سن‌پترزبورگ (تقسيم ايران به دومنطقه نفوذ ميان انگلستان و روسيه ) وارد ايران شده بودند و اشغالگر به شمار مي‌آمدند. نيروهاي روسيه تا 1918 و نيروهاي انگلستان تا 1921 ايران را ترک نگفتند. وجود نيروهاي همين دو کشور در ايران باعث شد کشور ما که اعلام بيطرفي کرده بود صحنه جنگ جهاني اول شود و آسيب بيند.
*****
    برگزاري آيين هاي نوروز ايراني از دوران هخامنشيان در آسياي صغير (آناتولي) تا به امروز مرسوم بوده است . عبدالحميد اول سلطان عثماني که خود روز نوروز (20 مارس 1725 ) به دنيا آمده بود نوروز را در قلمرو عثماني يک عيد رسمي اعلام کرد .
منبع:http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=1&HM=1&I1.x=31&I1.y=13
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 و ساعت 1:1 |

سرداران , دلاوران و مبارزین ایران زمین

آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آرش : آرش نام پهلواني کماندار از لشکر منوچهر شاه است . منوچهر در آخردوره حکمراني خويش از جنگ با فرمانرواي توران‚ افراسياب‚ ناگزير گرديد. نخست غلبه افراسياب را بود و منوچهر به مازندران پناهيد لکن سپس بر آن نهادند که دلاوري ايراني تيري گشاد دهد و بدانجاي کهتير فرود آيد مرز ايران و توران باشد‚ آرش نام پهلوان ايراني از قله دماوند تيري بيفکند که از بامداد تا نيمروز برفت و بکنار جيحون فرودآمد و جيحون حد شناخته شد. در اوستا بهترين تيرانداز را ارخش ناميده که مراد همان آرش است. طبري اين کماندار را آرش شاتين مينامد و نولدکه حدس ميزند اين کلمه تصحيف جمله اوستائي خشووي ايشو باشد که معني آن خداوند تير شتابنده است که صفت يا لقب آرش بوده است. و بروايت ديگر فرشته و نگهبان زمين - اسفندارمذ - تير و کماني به آرش داد و گفت اين تير دورپرتاب است لکن هرکه آن را بيفکند بجاي بميرد و آرش با اين آگاهي ( در راه وطنش ایران ) تن بمرگ درداد و تير اسفندارمذ را براي سعه و بسط مرز ايران بدان صورت که گفتيم بيفکند و درحال بمرد. از تاريخ ايران باستان حسن پيرنيا .

من از تخمه نامور آرشم                             چو جنگ آورم آتش سرکشم

نبیره جهانجوی گرگین منم                           هم آن آتش تیز برزین منم

 فردوسی بزرگ

چون کار بقفل و بند تقدير افتد                         از جيب خرد کليد تدبير افتد
آرشگهرم ولي چو برگردد بخت                       در معرکه پيکان و پر از تير افتد.
خسروي
از آن خوانند آرش را کمانگير                                  که از آمل بمرو انداخت يک تير
ترا زيبد نه آرش را سواري                                       که صد فرسنگ بگذشتي ز ساري.
ويس و رامين

افراسياب تاختن ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذيره فرستاد تاايشان را از جيحون زان سوتر کرده‚ پس يک راه افراسياب با سپاهي بي اندازه بيامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخر صلح افتاد به تير انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسيد و آن مرز را توران خواندند . مجمل التواريخ .  

آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .

آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت .
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت , مقاومت نمود , جان سپرد و حماسه اي بزرگ در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت  اندرز آریوبرزن به اسکندر ملعون .
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي قهرمان ملی ایران در برابر یورش اعراب به ایران است . وی عمر ابن خطاب خلیفه مسلمین را با خنجر خویش از پای در آورد و خشم ملت ایران که کشورشان توسط اعراب ویران شده بود را جبران نمود . ابولولو یا فيروز غلام مغيرةبن شعبه بود . طبري گويد: روزي فيروز سوي عمر آمد و او بامردي نشسته بود گفت ياعمر مغيره بر من غله نهاده است و گران است و نتوانم دادن بفرماي تاکم کند. گفت چند است گفت روزي دو درم: گفت چه کار داني گفت درود گري دانم و نقاشم و کنده وآهنگري نيز توانم پس عمر گفت چندين کار که تو داني‚ دو درم روزي نه بسيار بود. چنين شنيدم که توگوئي من آسيا کنم برباد که گندم آس کند. گفت آري. عمر گفت مرا چنين آسيا بايد که سازي. فيروز گفت اگر زنده باشم سازم ترا يک آسيا که همه اهل مشرق و مغرب حديث آن کنند و خود برفت و عمر گفت اين غلام مرا بکشتن بيم کرد... بماه ذيالحجة بود بامداد‚ سفيدهدم‚ عمر بنماز بامداد بيرون شد بمزگت ( مسجد ) رفت و همه ياران پيغمبر صف برکشيده بودند و اين فيروز پيش صف اندر نشسته کاردي حبشي داشت دسته بميان اندرچنانکه تيغ هردو روي بود و راست و چپ بزند و اهل حبشه چنان دارند. چون عمر پيش صف اندر آمد فيروز او را شش ضرب بزد از راست وچپ بر بازو و شکم و يک زخم از آن بزد بزير ناف. از آن يک زخم جان سپرد . فيروز از ميان مردم بيرون جست... چون ديگر روز بود عثمان بمزگت آمد و مردمان گرد آمدند و نخستين کاري که کرد عبيدالله بن عمر را بخواند و از همه پسران عمر عبيدالله مهتر بود و آن هرمزان که ازاهواز آورده بودند پيش پدرش و مسلمان شده بود همه باترسايان نشستي و جهودان و هنوز دلش پاک نبود و اين فيروز که عمر را کشت ترسا بود و او هم با هرمزان همدست بود و غلامي بود ازآن سعدبن ابي وقاص‚ حنيفه نام و هرسه بيک جاي نشستندي و ابوبکررا پسري بود نامش عبدالرحمن با عبدالله بن عمر دوست بود و اين کاردکه عمر را بدان زدند سلاح حبشه بود و بسه روز پيش از آنکه عمر رابکشتند عبيدالله با عبدالرحمن نشسته بود عبدالرحمن گفت من امروزسلاحي ديدم برميان ابولولو بسته عبيدالله گفت بدر هرمزان گذشتم اونشسته بود و فيروز ترسا غلام مغيرة بن شعبه واين ترساغلام سعد بن ابي وقاص بود و هرسه حديث همي کردند و چون من بگذشتم بر خاستند . آن کارد از کنار فيروز بيفتاد عبيدالله گفت آن سلاح حبشه دارند پس آن روز که فيروز عمر را آن زخم زد و از مزگت بيرون جست وبگريخت مردي از بني تميم او را بگرفت و بکشت و آن کارد بياوردعبيدالله آن کارد بگرفت و گفت که من دانم که فيروز اين نه بتدبيرخويش کرد والله که اگر اميرالمومنين بدين زخم وفات کند من خلقي رابکشم که ايشان اندرين هم داستان بوده اند پس آن روز که عمر وفات يافت عبيدالله از سرگور بازگشت بدر هرمزان شد و او را بکشت و بدرسعد شد و حنيفه را بکشت سعد از سراي بيرون آمد و گفت غلام مرا چرا کشتي عبيدالله گفت بوي خون اميرالمومنين عمر از تو ميآيد تو نيزبکشتن نزديکي عبيدالله موي داشت تا بکتف پس چون سعد را بکشتن بيمکرد سعد بن ابي وقاص فراز شد و مويش بگرفت و برزمين زد وشمشير از دست وي بستد و چاکران را فرمود تا او را بخانه کردند تاخليفه پديد آيد که قصاص کند پس چون عثمان بنشست نخستين کاريکه کرد آن بود که عبيدالله عمر را بيرون آورد از خانه و ياران پيغمبر نشسته بودند گفت چه بينيد و او را چه بايد کردن علي گفت او را ببايد کشتن بخون هرمزان که هرمزان را بيگناه بکشت و اينهرمزان مولاي عباس بن عبدالمطلب بود زيرا که آن روز که ويمسلمان شد گفت کسي خواهم که از اهل بيت پيغمبر باشد تا بردست وي مسلمان شوم و او را بعباس راه نمودند و بردست عباس مسلمان شد و قرآن و احکام شريعت آموخته بود و همه بني هاشم را در خون او سخن بود پس چون علي عثمان را گفت عبيدالله را ببايد کشتن عمروبن عاص گفت اين مرد را پدر کشتند و تو او را بکشي دشمنان گويند خداي تعالي کشتن اندر ميان ياران پيغمبر افکند و خداي ترا از اين خصومت دور کرده است که اين نه اندرسلطاني تو بود عثمان گفت راست گفتي من اين را عفو کردم و ديت هرمزان از خواسته خويش بدهم و عبيدالله را دست بازداشت -انتهي و بعضي ابولولو فيروز را ايراني و از مردم نهاوند گفته اند و آنگاه که عمر را بکشت مردمان در عقب وي شدند تا او را دستگير کنند و او چون گرفتاري خويش بدانست خود را باهمان خنجر که عمر را کشته بود بکشت و اين به سال بيست و سوم از هجرت در ماه ذي الحجة بود و غلات شيعه به او لقب شجاع الدين داده اند و هم گويند که وي از مدينه بگريخت و بسوي عراق شتافت و در شهر کاشان درگذشت. رجوع به حبيبالسيرج 1 ص 761 شود. اکنون آرامگاه وی در مسیر راه کاشان به اصفهان است و هرساله صدها هزار نفر به زیارت وی می روند .
 ابومسلم خراسانی :  سردار ایرانی و داعی معروف عباسی مشهور به امین آل محمد و صاحب الدعوه است که در راس سیاه جامگان خراسان بر بنی امیه خروج کرد و مروان بن محمد خلیفه اموی را مغلوب و منهزم کرده و دولت خلفای بنی عباسی را تاسیس کرد ابومسلم به سال 124 ه.ق در کوفه بادعاء بنی عباس آشنایی پیدا کرد و چندی بعد به پیروزیهای شگفت آوری دست یافت و کارش به جایی رسید که خلیفه از قدرت او و محبوبیت اش در بین ایرانیان مرعوب شد در خلافت سفاح برادرش منصور اجازه خواست که ابومسلم را به قتل رساند ولی سفاح جایز ندانست وقتی منصور به خلافت نشست به دسیسه هایی دست یافت و عاقبت ابومسلم را ناجوانمردانه به قتل رسانید وی یاران و پیروان جان برکف بسیاری داشت و فرقه های مسلمیه راوندیه به خاطره او را گرامی می داشتند و کسانی مانند سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین داعیه خونخواهی او را داشتند بابک خرمدین تا به آن حد پیش رفت که می گفت روح ابومسلم در او حلول پیدا نموده است .

استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت .  استاسيس بسال 150 ه . ق. در خراسان بنام ابومسلم قيام کرد و درمدتي اندک چنانکه طبري و ابن اثير روايت کرده اند‚ سيصد هزار مردبد گرد آمدند. از نسب استاسيس در منابع موجوده چيزي بدست نمي آيد ‚ از زندگي او نيز قبل از سال 150 که آغاز خروج اوست چيزي معلوم نيست فقط از فحواي قول سيوطي در تاريخ الخلفاء چ مصر ص 174 چنين برميآيد که وي در خراسان امارت داشته و ظاهرا ازحکمداران و فرمانروايان محتشم و بانفوذ آن سامان بشمار ميرفته است‚ حتي وقتي بنا بقول يعقوبي از اينکه مهدي را به وليعهدي خليفه منصور بشناسد سر فروپيچيده است. از اين دو نکته برميآيد که قبل ازحادثه خروج نيز در ميان مردم خراسان که روزي در فرمان بومسلم بوده اند‚ نفوذ وي بقدري بوده است که در اندک مدتي ميتوانسته است صدها هزار سپاه را بمخالفت خلفا تجهيز کند. ماجراي جنگهاي او رابيشتر مورخين‚ از طبري گرفته اند. وي در طي حوادث سال 150 مينويسد: ديگر از وقايع اين سال خروج استادسيس با مردم هرات وبادغيس و سيستان و شهرهاي ديگر خراسان بزرگ ایران بود. گويند با وي نزديک سيصد هزار مرد جنگجو بود و چون بر مردم خراسان دست يافتند بسوي مرو رود رفتند‚ اجثم مروروذي با مردم مروروذ بر آنان بيرون آمد و با وي جنگي سخت کردند. اجثم کشته شد و بسياري از مردم مروروذ هلاک شدند و عدهاي از سرداران نيز که معاذبن جبل وجبرئيلبن يحيي و حمادبن عمر و ابوالنجم سيستاني و داودبن کراز ازجمله آنان بودند هزيمت شدند. منصور که بدين هنگام در برذان مقيمبود خازمبن خزيمه را نزد پيش آمدند تا خندق را بينبارند و بدان درآيند. پس بدروازهاي که بکاربر آن گماشته بود روي آوردند و آنجا چنان در حمله بسختي پاي فشردند که ياران را ندا داد که اي فرومايگان ميخواهيد که اينان ازدروازهاي که بمن سپرده اند بر مسلمانان چيره گردند. اندازه پنجاه کس از پيوندان وي که آنجا با وي بودند فرود آمدند و از آن دروازه دفاع کردند تا قوم را از آن سوي براندند پس مردي سگزي که از ياران استادسيس بود و او را حريش ميگفتند و صاحب تدبير آنان بشمارميرفت بسوي دروازهاي که خازم بر آن بود روي آورد. خازم چون آن بديد کس پيش هيثمبن شعبة که در ميمنه بود فرستاد و پيام داد که تواز دروازه خويش بيرون آي و راه ديگري جز آنکه ترا به دروازه بکاررساند در پيش گير اينان سرگرم جنگ و پيشروي هستند چون برآمدي و از ديدگاه آنان دور گشتي آنگاه از پس پشتشان درآي. در آنروزها سپاه وي خود رسيدن ابيعون و عمروبن سلمبن قتيبه را ازطخارستان مي بيوسيدند. خازم نزد بکار نيز کس فرستاد که چون رايات هيثم را بينيد که از پس پشت شما برآمد بانگ تکبير برآوريد و گوئيدسپاه طخارستان فرارسيده. ياران هيثم چنين کردند و خازم بر حريشسگزي درآمد و شمشير در يکديگر نهادند. در اين هنگام رايت هيثم ويارانش را بديدند در ميان خود بانگ برآوردند که اينک مردم طخارستان فراز آمدند. چون ياران حريش را تنها بديدند ياران خازم بسختي بر آنها بتاختند مردان هيثم با نيزه و پيکان بديدارشان شتافتندو نهاربن حصين و يارانش از سوي ميسره و بکاربن مسلم با سپاه خود از جايگاه خويش بر آنان درافتادند و آنان را هزيمت کردند. پس شمشير در آنها نهادند و بسياري از آنان بر دست مسلمانان کشته شدند. نزديک هفتاد هزار نفر از ایرانیان درين معرکه تباه شد و چهارده هزار تن اسير گرديد. استادسيس با عده اندکي از ياران به کوهي پناهبرد. آنگاه آن چهارده هزار اسير را نزد خازم بردند. بفرمود تا آنان را گردن زدند و از آنجا بر اثر استادسيس برفت تا بدان کوه که وي بدان پناه گرفته بود برسيد. آنگاه خازم استادسيس و اصحاب وي را حصارداد تا وقتي که بحکم ابي فرعون آمدند و جز بدان راضي نشدند. خازم بپذيرفت. چون بر حکم ابي فرعون خرسند گشتند وي بفرمود تااستادسيس را با فرزندانش بند کنند و ديگران را آزاد نمايند. آنان سي هزار تن بودند و خازم اين از حکم ابي فرعون اجرا کرد و هر مردي رااز آنان دو جامه درپوشيد و نامهاي بسوي مهدي نوشت که خدايش نصرت داد و دشمنش را تباه کرد و مهدي نيز اين خبر را به اميرمومنان منصور نوشت. اما محمدبن عمر چنين ياد کرده که بيرون آمدن استادسيس و حريش در سال 150 بود. و استادسيس در سال 151 ه ق بگريخت . ج تاسع ص 278
 بابک خرم دين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . وی در تاریخ 2 صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد . پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند . گذری بر زندگی بابک خرمدین   
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور .
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک های مغول نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .

پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .
برازه : دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .

رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان شاهنشاهی يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شد .دکتر محمد معین می گوید : رستم فرخزاد یا رستم سپهبد یا رستم فرخ هرمز پسر سپاهبد فرخهرمزد سردار معروف و مدبر و دليراواخر عهد ساساني متولد 630 - مقتول 636 م. که مورخان ارمني پدر و پسر را ايشخان شاهزاده  ياد کرده اند. در زمان سلطنت آزرميدخت‚ پدر رستم‚ فرخ هرمز مدعي سلطنت شد و ملکه را به زني خواست. چون آزرميدخت نمي توانست علنا مخالفت کند‚ در نهان وسايل قتل او را فراهم آورد. آنگاه رستم با سپاه خويش پيش راند و پايتخت را تصرف و آزرميدخت را خلع کرد. در زمان يزدگرد سوم‚رستم نايب السلطنه حقيقي ايران محسوب ميگشت . وي کاملا از خطرعظيمي که درنتيجه حمله عرب بکشور ايران روي داده بود اطلاع داشت ‚ پس فرماندهي کل نيروي لشکري را به عهده گرفت و در دفع دشمن جديد کوشش دليرانه کرد. با سپاهي بزرگ در پيرامون پايتخت حاضرشد‚ اما خليفه عمر پيشدستي کرد. در سال 636 م. سپاه ايران درقادسيه‚ نزديک حيره‚ با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد‚ جنگ سه روز طول کشيد و به شکست ايرانيان خاتمه يافت. رستم که شخصاحرکات افواج را اداره ميکرد و درفش شکوهمند کاويان را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد. 

سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .

سورنا : سورنا یکی از بزرگترین سرداران تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده  بودند، را  با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد Orod » ( اشک 13) پادشاه اشکانی که خود در شرق ایران در جنگ با مهاجمین بود ، سورنا  فرمانده ارشد خود را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه‌های میان رودان ( بین‌النهرین ) و در نزدیکی شهر «حران» ( کاره Carrhae ) روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم  در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .

شهربراز : شهروراز.  نام اوفرخان بود . فرمانده ايراني که در زمان خسرو پرويز با روم جنگيد و مصررا در سال 616 م تسخير کرد . رجوع به فارسنامه ابن البلخي ص 109.  

کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوه دماوند حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند . کاوه در پهلوي کاوغ است . کريستنسن کوشيده است که ثابت کند ماجرای کاوه در اوستا و کتب ديني زردشتي سابقه نداشته ومتعلق به عهد ساساني است و آن را به طرز داستانهای بسيار قديم ديگر ساخته اند تا بتوانند اصطلاح درفش کاويان را تعبير کنند و حال آنکه معني حقيقي آن درفش شاهي است و کاويان منسوب به کوي = شاه =  ماجرای کاوه آهنگر قهرمان ملی را فردوسي‚ طبري‚ بلعمي‚ مسعودي‚ثعالبي‚ خوارزمي و ابن خلدون و تواريخ ديگر آورده اند. نام آهنگري بوده مشهور که فريدون راپيدا کرد و بر سر ضحاک آورد و درفش کاوياني منسوب به اوست. برهان. نام مردي است که در شهر سپاهان ( اصفهان کنونی ) که لشکر ايران در آن جمع و از آنجا به هرجا مامور ميشده اند - رياست صنعت اسلحه رزم داشته و جباخانه‚ که زره و مغفر و آلات جنگ مي ساخته‚ در دست او بوده و به سلسله پيشداديان ارادت و اعتقاد صادقانه داشته. بعد از غلبه ضحاک علواني بر جمشيد جم و هلاکت جمشيد‚ ظلم و بيداد ضحاک اهالي ايران را بستوه آورد و بدو دل بد کردند و چاره نداشتند. او نيز ازايرانيان آسوده دل نبود چون فريدونبن آتبين - يا آبتين - از فرانک بزاد در لارجان مازندران در بيشه بشير گاو پرورش يافت تا به حد رشد رسيد و ضحاک بر وي دست نيافت. هواخواهان در انتظار خروج ويبودند. کاوه با دانايي که صاحب علوم غريبه بود آشنايي گرفت. او برنطعي از چرم شکل صد در صد برنگاشت و بکاوه سپرد و بدو گفت: اينرا علمي بساز که با هر که روبرو شوي غالب گردي و اگر از نژاد جمشيد تني پيدا کني کارها رونق خواهد گرفت. کاوه پسران خود قارن و قبادرا بتحريک سپاهيان مامور نمود و با گماشتگان ضحاک محاربه کرد و باسپاهي به ري آمد و فريدون را آگاه کرد و سپس گرزي به ترکيب سرگاو براي او ساخت و خروج کردند و ضحاک را گرفتند و در چاهسار کوه دماوند نگونسار کردند. فريدون استقرار يافت و کاوه را با سپاه به تسخير قسطنطنيه فرستاد. وي مدت بيست سال بتسخير بلاد پرداخت وحکومت شهر سپاهان خاصه وي گرديد. از انجمن آراي ناصري  .  بیشتر . .  .
 

خروشيد و زد دست بر سر ز شاه                           که شاها منم کاوه دادخواه.
فردوسي بزرگ
که چون قارن کاوه جنگ آورد                                   پلنگ از سنانش درنگ آورد.
فردوسي بزرگ
کاوه که داند زدن بر سر ضحاک پتک                            کي شودش پايبند کوره و سندان و دم؟
خاقاني
کاوه را چون فر افريدون يافت                              چه غم کوره و سندان و دم است.
خاقاني
منم آن کاوه که تاييد فريدوني و بخت                         طالب کوره و سندان شدنم نگذارند.
خاقاني
 

صور اسرافيل : ميرزا جهانگيرخان شيرازي فرزند آقارجبعلي. مدير روزنامه صور اسرافيل که بخاطر نام روزنامه اش بهصور اسرافيل ملقب گرديد. ملک زاده ترجمه او را چنين آورده است : وي در سنه 1292 ه . ق. در شهر شيراز متولد شد. خانواده او درشيراز مردمان فقيري بودند. در اوان کودکي پدرش آقا رجبعلي درگذشت و عمه وي سرپرستي او را به عهده گرفت پنج ساله بود که باعمه و جده خود به تهران رفت.  چهاردهساله بود که به شيراز بازگشت و در آنجا به تحصيل پرداخت. مقدمات ادبيات‚ منطق و رياضي را نزداساتيد زمان فراگرفت و بسال 1311 ه . ق. با عمه خود به تهران رفت و در دارالفنون و ديگر مدارس عاليه تهران به تحصيل علوم و فنون جديد پرداخت و يکي از دانشمندان زمان گرديد. و اين هنگام بود که نهضت آزاديخواهي آغاز شده بود. در انجمنهاي سري و مجامع خفائي ايرانيان راه يافت و با بزرگان سياسي ايران آشنا گشت و يکي از ارکان عمده آزادي طلبان به شمار رفت. بسال 1324 ه . ق.آزادي طلبان ايران موفق شدند مشروطيت را در ايران برقرار سازند‚پس از فوت مظفرالدينشاه‚ محمدعليشاه با مشروطيت مخالفت کرد.ميرزا جهانگيرخان بهم داستاني چند نفر از دانشمندان بمقاومت برخاست و روزنامهاي موسوم به صور اسرافيل ايجاد کرد. تا آن وقت ادبيات وانشاء ايراني عموما و روزنامه ها خصوصا بطرز نگارش قديم سراسرالفاظ مسجع باطم طراق و بي حقيقت و معني و خالي از سود و اثر بود.اين روزنامه تاثيري فراوان کرد. روزنامه صور اسرافيل به مشکلاتي دچار شد چندين بار نويسنده او را تکفير کردند و چند بار بساط روزنامه نويسيش را فروپيچيدند. از تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ج2 صص240 . پس از اشغال مجلس جهانگيرخان نيز بوسيله قزاقان دستگيرشد و او را به باغشاه بردند. احمد کسروي نويسد: هنگامي که از مقابل سفارت انگليس ميگذشتند يک دسته ارمني و اروپائي ايستاده بودند‚ميرزا جهانگيرخان ايشان را ديد و آواز برداشت: ماآزاديخواهانيم . قزاقي از پشت سر شوشکه بر پشت سر او فرودآورد و خون روان گرديد. سپس آنان را به باغشاه بردند و روز چهارشنبه سوم تير ماه 1326 ه . ق. او را خفه کردند. تاريخ مشروطيت تاليف احمد کسروي ص 639
 

مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است . بخشی از متون تاریخی درباره مازیار به شرح زیر می باشد :

مازيارنام سرداری بزرگ است از حکام مازندران که در اصل از پارسيان اصیل ايرانی بوده و آيين زردشتي داشته و  پسر قارن بوده . وی از جانب خليفه حکومت مازندران را تحویل گرفت ومولاي اميرالمومنين از مامون لقب يافت و بعد از تسلط در تبرستان خلع اطاعت خليفه تازی کرده بعد از مامون ابراهيم معتصم در فکر استيصال اوافتاده و به عبدالله بن طاهر والي خراسان حکمي نوشته آخرالامر او راگرفته بند برنهادند و به بغداد بردند و معلوم شد که مازيار با افشين که به حيدر بن کاوس معروف بوده معاهده دارند که خليفه را خلع کنند وخلافت را به ایرانیان اصیل باز گردانند لهذا خليفه مازيار و افشين و بابک را درسال دويست و بيست و چهار هجري بکشت و بسوخت. انجمن آرا آنندراج. مازيار محمد قارن بن بنداد هرمز اسپهبد طبرستان پس ازآنکه مملکت طبرستان به دست عمويش افتاد نزد مامون آمد و مامون او را بر دو شهر از شهرهاي طبرستان حکومت داد و به عمويش نوشت تاآن دو را به وي تسليم کند مازيار رهسپار شد و چون خبر به عمويش رسيد او را بخشم آورد و نگرانش ساخت و چنانکه گويي به استقبال وي ميشتابد بيرون آمد تا مازيار را غافلگير کند و بکشد اما مازيار به اشارت غلامي هوشمند که از آن پدرش بود حربه در سينه عموي خود زد و او را بکشت و مملکت بدست وي افتاد و نامهاي به خليفه نوشت وخود را مولاي خليفه خواند و چون کارش بالا گرفت خود را برتر از تازیان مهاجم دانست .مولاي اميرالمومنين گويد و نافرماني آغاز کرد پس معتصم‚محمد بن ابراهيم را به جنگ وي فرستاد و به عبدالله بن طاهر نوشت که او را با لشکر کمک دهد‚ پس محمد با وي به جنگ ايستاد و درهها و پشته ها را بر وي گرفتند و مازيار شبانه بيرون رفت تا دست خود را در دست خويشاوندي از عبدالله نهاد و او را در سال 226 به بغداد آوردند پس تازيانه ها بر او زده شد تا مرد و در پهلوي بابک به دار زده شد. ازتاريخ يعقوبي ترجمه محمد ابراهيم آيتي ج2 ص 502 و 503 . در سنه اربع و عشرين و ماتين 224  مازيار بن قارن سوخرائي که حاکم بعضي از جبال طبرستان بود به اغواي افشين آغاز مخالفت نمود سبب اين قضيه آنکه افشين مي خواست که امارت ولايت خراسان متعلق به اوشود و ميدانست که تا عبدالله بن طاهر به فراغت در آن مملکت باشد اين مدعا به حصول نپيوندد بنابراين ملک طبرستان را بفريفت تا با عبدالله اظهار مخالفت کرده مال مقرر را که در آن زمان تعلق به حکام خراسان ميداشت بازگرفت و عبدالله ‚ عم خود حسن بن حسين را به پيکار مازيارنامزد گردانيد و حسن بعد از کشش و کوشش بسيار بر مازيار ظفريافت و او را اسير کرده و به سامره فرستاد... و معتصم حاکم طبرستان را به ضرب تازيانه کشت. حبيب السير چ خيام ج2 ص 1267 - 266 . مازياربن قارن يکي از اسپهبدان طبرستان است که تعلق خاصي به کيش زردشت و آداب ايراني داشت و بر معتصم عرب عصيان کرد و معتصم عبدالله بن طاهر را از خراسان به دفع او فرستاد. عبدالله مازيار را بگرفت و به بغداد روانه داشت خليفه او را به ضرب تازيانه کشت و جسدش را درمقابل جسد بابک آويخت. سپس معتصم افشين را متهم نمود که بامازيار دست يکي داشته و در توطئه احياي دين مزدکي و خرمي با اوشريک بوده است و به همين تهمت او را هم بسال 227 به حبس انداخت تا در زندان مرد. تاريخ مفصل ايران تاليف اقبال ص 100
 

مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود  طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد                  سالروز درگذشت مرداویچ  

مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد 

يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت وی نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه ننگین عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در سال 265 هجری قمری در گندي شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت  

ستارخان : سردار ملی ایران پسر حاج حسن قراچه داغی از آذربایجان و یکی از رهبران بزرگ انقلاب مشروطیت ایران . بیشتر . . .

سپهسالار اعظم : حاجي ميرزا حسينخان قزويني معروف به سپهسالار اعظم و ملقب به مشيرالدوله 1241 - 1298 ه . ق. يکي از رجال نيکنام و اصلاح طلب ايران در دوره قاجاريه بود که بعد از قتل اميرکبير مصلح و متفکر و مرد مبارز ايران‚تا حد امکان دنباله اقدامات و اصلاحات آن مرد وطن پرست را در دوره سلطنت ناصرالدينشاه قاجار گرفت و در کسب تمدن جديد و پيش بردن مقاصد فرهنگي و اجتماعي اميرکبير قدم هائي برداشت. از  يادگارهاي سپهسالار مسجد بزرگ سپهسالار و عمارت بهارستان است که ساله امحل مجلس شوراي ملي بود.
 

سپهسالار تنکابني : نام او وليخان سپهسالار و پسر حبيباالله خان سردار ساعدالدوله از تنکابن است. وليخان سپهسالار دراوان جواني وارد خدمت نظام شد و با طي سلسله مراتب سپاهي به درجه سرتيپي ارتقا يافت. افواج تنکابن و مازندران به او سپرده شد و ملقب به نصرالسلطنه گرديد. از آن پس بتدريج مدارج ترقي امير اکرم‚ سردارمعظم و بالاخره سپهسالار خوانده شد. وي مردي جسور و در عين حال خليق و متواضع بود. آداب و رسوم ملي اجتماعي را محترم ميشمرد ودر سلطنت ناصرالدينشاه بحکومت استراباد و تصدي ضرابخانه رسيد. و در دوران مظفرالدينشاه چند بار حکومت يافت‚ پس از فتح تهران به وزرات جنگ برگزيده شد. در زمان سلطنت احمدشاه نزديک مدت يکسال رئيس الوزراء بود. در کودتاي 1299 ه . ش. دستگير گرديد وپس از چندي با ديگر زندانيان آزاد شد. و در اواخر عمر بعلت نپرداختن ماليات سخت تحت نظر قرار گرفت و اموال او توقيف و مصادره شد.روزي در باغ زرگنده ميخواست به پستچي انعام دهد ديناري در اختيار نداشت‚ اين حال بر او گران افتاد و به زندگي خود خاتمه داد. اين واقعه بسال 1305 ه . ش. بود. از يادداشت معير الممالک‚ مجله يغما شماره1 سال 10
 

باقرخان :  باقر خان سالار ملّي ایران قبل از مشروطيت بنّا بود. پس از مشروطيت مجاهد شد. رياست مجاهدين محله خيابان (خيابان يکي از محلات قديمي تبريز است مشتمل بر بخش هاي واقع در جنوب رودخانه آجي در شرق شهر که تا جنوب شرقي نيز ميرسيد)، تبريز به دست او افتاد. بیشتر . . .

آراباس - آراباسس : از سرداران نامی ایران که از سوی سارداناپال فرمانروای بخشهای ماد ایران شد . به سال 600 پیش از میلاد

آرمان : یکی از اسپهبدان نامور در زمان ساسانیان که در دلاوری و جنگ آوری سرآمد روزگار خود بود است . فردوسی بزرگ در مورد وی چنین می فرماید :

سپهدار آرمیه و آرمان            چو کردوی  شاپور  و چون  اندیان

نشستند  با شاه ایران راز              بزرگان فرزانه رزم ساز

آرتاباز : از سپهسالاران داریوش سوم از سلسله هخامنشیان است . پس از یورش اسکندر گجستک آرتاباز از سوی اسکندر به فرمانروایی ارمنستان برگزیده شد .

آزین : پسر هرمزان . یکی از سرداران ایران که پس از یورش تازیان در مدائن تا آخرین دم با سعد و قاص جنگید و سرانجام در سال 16 هجری در راه ایران کشته شد

ارتاباذ : ارته باذ از سرداران نامی ایران در زمان خشایارشاه هخامنشی است . وی فرمانده یکی از لشگرهای ارتش ایران هخامنشی در نبرد با یونانیان بود . آرته باد  نام سرداری دیگر در زمان شاهنشاهی داریوش سوم نیز هست

بارزانی ها : تیره ای از کردهای غرب ایران که مردمانی دلاور و مبارز دارد و شخصیتهای ادبی و فرهنگی بسیاری را در خود جای داده است .

اسفندیار رویین تن : بیشتر . . .

خبیر الملک : میرزا حسن خان از مردان آزایخواه و مبارز ایران بود که از نزدیکان میرزا آقاخان کرمانی محسوب میشد . مدتی ژنرال کنسول ایران در اسلامبول بود . در سال 1274 خورشیدی به فرمان محمد علی میرزا به قتل رسید .

داریت رث : از سرداران ایران باستان که در اوستا نامش ذکر شده است . فروهر وی را ستوده اند و نامش با فرایت رث و سکاریت رث آمده که هردو از سرداران بزرگ ایران هستند .

رام برزین : از سرداران نامور خسرو انوشیروان دادگر که مرزبان مدائن ایران ( عراق کنونی ) بود . نوشزاد پسر انوشیروان هنگام بیماری پدر سرکشی کرد و انوشیروان به رام برزین نامه نوشت و درخواست فرونشاندن شورش پسر شد .

سپهرداد : داماد داریوش هخامنشی . فرمانروای شهر ینیانی و سردار بزرگ ایرانی در جنگ گرانیک که دلاوریهای بسیاری به همراه 40 هزار تن از خویشاوندانش در مقدونیه از خود نشان داد و بسیاری از سپاهیان دشمن را شکست دادند . دیودور سیسیلی نام او را سپیتربات و آریان سیپیردات نوشته است . در نهایت وی به دست سپاه مقدونی کشته شد .

سردار اسعد : حسین قلی خان پسر حسینعلی خان یکی از سران آزادیخواه دوره مشروطیت است . وی از تیره های بزرگ بختیاری بود که در سال 1286 خورشیدی با 3000 سوار بختیاری راهی تهران شد و در جهت تحقق آرمانهای آزادیخواهانه مشروطیت گیلان و آذربایجان و تهران و . . . را تحت کنترل گرفت . سپس چند دوره نیز نماینده مجلس شورای ملی شد و در نهایت در سال 1295 خورشیدی در سن 62 سالگی درگذشت .

زال : پدر رستم است چون او سفيدموي بوجود آمد به اين نام خوانند. ماجرای متولد شدن زال پدررستم و پرورش يافتن او بدست سيمرغ در شاهنامه چنين آمده :
از سام نريمان فرزندي آمد سپيدموي                        بچهره نکو بود برسان شيد
وليکن همه موي بودش سپيد
سام چون فرزند خود را سپيد موي ديد با خود گفت گردن کشان و مهاناز اين بچه بر من خواهند خنديد فرمود او را جائي دور از ديار در بالاي کوه بگذارند.
يکي کوه بد نامش البرزکوه                    بخورشيد نزديک و دور از گروه
بدان جاي سيمرغ را لانه بود            که آنجا نه از خلق بيگانه بود
نهادند بر کوه و گشتند باز                برآمد بر اين روزگاري دراز
روزي سيمرغ آن بچه را برهنه و گرسنه روي پاره سنگي گريان ديد.او را برگرفته به آشيانه خود برد و با بچگان خود بپروريد. روزگاري دراز بدين گونه بگذشت و آن کودک که زال خوانندش مردي گرديد ونام و نشانش در جهان پراکنده شد. شبي سام نريمان جواني را درخواب ديد با درفش برافراشته و سپاه بزرگي پشت سرش‚ بخرد وموبدي از سوي دست راست و چپ وي. يکي از آن دو مرد پيش سامآمده زبان بسرزنش گشاد و گفت:
که اي مرد بيباک ناپاکراي                      ز ديده بشستي تو شرم از خداي
ترا دايه گر مرغ شايد همي                       پس اين پهلواني چه بايد همي
گر آهوست بر مرد موي سپيد           ترا موي سر گشت چون مشک بيد
سام نريمان هراسان از خواب برخاست و خروشان از براي جست نفرزند خود روي بکوهسار آورد. سيمرغ از فراز کوه سام وهمراهانش را بديد و دانست که از پي بچه خود آمده آن بچه را که سيمرغ دستان ناميد برگرفته نزد پدرش آورد و پري از خود به او داد:
ابا خويشتن بر‚ يکي پر من                       هميشه همي باش با فر من
گرت هيچ سختي به روي آورند               ز نيک و ز بد گفتگو آورند
بر آتش برافکن يکي پر من                که بيني هم اندر زمان فر من
زال‚ دختر مهراب پادشاه کابل را بزني برگزيد‚ اين دختر که رودابه نام دارد‚ روزي رنجور شد. زال پريشان و افسرده گرديد و پر سيمرغ بيادش آمد:
يکي مجمر آورد و آتش فروخت                            وزان پر سيمرغ لختي بسوخت
هم اندر زمان تيرهگون شد هوا                              پديد آمد آن مرغ فرمانروا
به زال گفت اندوه مدار. زنت آبستن است پزشک دانائي بايد او را به مي بيهوش کند و تهيگاه او را بشکافد و بچه بيرون کشد:
وزان پس بدوزد کجا کرد چاک                         ز دل دور کن ترس و تيمار و باک
گياهي که گويم ابا شير و مشک                   بکوب و بکن هر سه در سايه خشک
بساي و بياےي بر خستگيش                     ببيني هم اندر زمان رستگيش
بر آن مال از آن پس يکي پر من                     خجسته بود سايه فر من
اين بگفت و پري از بازوي خود بدو داد و بپرواز درآمد آنچنان که سيمرغ گفته بود موبد پزشک چيره دستي بچه از شکم مادر بيرون آورد و آن نوزاد را رستم نام دادند. فرهنگ ايران باستان ص 309  مولف مجمل التواريخ و القصص آرد: و اندر عهد منوچهر زال از مادر بزاد و سام او را بينداخت چون پيش حکيم زاهد بزرگ گشت و بعد سالها سام او را بازآورد منوچهر زال را بخواست و ازديدار او خيره ماند و خرم گشت از طالع او و پس از اين عاشقي زالبود با دختر مهراب تا منوچهر و سام بدان رضا دادند و از بعد مدتي رستم بزاد. مجمل التواريخ و القصص ص 42

کيخسرو تهمتن بر زال سيستان               در ملک نيمروز شبستان تازه کرد
خاقاني

بيياري زال و پر عنقا                          بر خصم ظفر نيافت رستم
خاقاني

داني که چه گفت زال با رستم گرد                       دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
سعدي گلستان
 

زاذويه حاکم سيستان : وی از مبارزین ایرانی بود که بر علیه حکومت عرب در ایران دست به قیامهایی زد . طبري آرد: در زمان عمرپس از فتح مصر سلطنت اسلام استوار شد ولکن در پارهاي از نواحي مردم بر امراء دست نشانده خليفه عرب ميشوريدند چنانکه اهل مصر براجل و اهل مکران بر راسل و اهل سجستان بر زادويه .  

میرزا محمد خان برازجانی(غضنفرالسلطنه برازجانی)
شیر مرد خطه جنوب مردی رشید مومن که در جنگ با انگلیس همراه زائر خضر و شیخ حسین جلوی انگلیسی ها ایستادگی کرد و در سال ۱۳۰۸ شمسی توسط خائنین داخلی در ارتفاعات شرق برازجان بقتل رسید و هم اکنون در جوار امامزاده شاه پسر مرد آرمیده است.روحش شاد یادش گرامی.

میرزا قبل از وفات پدرش به حکومت رسید. زمان حکومت وی مصادف بود با آشوب فراوان در اوضاع سیاسی ایران وعدم ثبات و امنیت ملی اما با این حال میرزا محمد خان با قدرت و مدیریت روندی رو به ترقی را برای برازجان رقم زد . وی که خود از محضر اساتید آن زمان بهره مند شده بود برای مثال وی علم صرف و نحو را نزد ادیب برجسته و واعظ وارسته حجت الاسلام و المسلمین مرحوم مغفور آقا سید ابوالحسن ریاضی فرا گرفت. در سال1334 هجری قمری اولین مدرسه به سبک نوین را در برازجان احداث کرد وی آنچنان فردی مذهبی بود که مخالفانش به طعنه به وی آخوند می گفتند.

وی سی سال مقتدرانه بر خطه برازجان حکومت کرد و سیاست و اندیشمندی و تبدر و وطن پرستی از وی چهره ای نمایاند تا در قلب مردم برازجان احترامی جاوید بیابد . غضنفر مظهر طهارت، وطن پرستی و تقوی بود و احاطه وی بر ادبیات عرب و اندیشه تابناکش از وی شاعری خوش قریحه و سخن وری برجسته ساخت تا در صحنه علم و سیاست تعهد و دیانت جنگاوری و شجاعت سر آمد اقران و امثال گردد. ایالت بوشهر آمادگی جنگ نداشت اصولا برای جنگیدن به نیرو،اسلحه و مهمات آذوقه و .... لازم و ضروری است و قشون انگلیس تمام و کمال اینها را داشت اما ایران که دچار آشفتگی شدید بود و نیروهای دولتی خود را از جنوب ایران فرا خواند . اما هیچ کدام از شرایط فوق را آنگونه که لازم بود در میان مردم دشتستان و دشتی و تنگستان شاهد نبودیم مگر روحیه وطن پرستی و شجاعت و این باعث بروز جنگ هایی گسترده اما نابرابر شد . دولت هم حاضر به هیچ کمکی به مجاهدین جنوب نبود . در این باره غضنفر السلطنه می گوید :



گه جانب تهران شدم گه سوی شیراز گفتم به همه دولتیان درد دل زار

بودند به ظاهر همه با بنده هم آواز در پرده نبودند بمن یاور و دمساز

 

گردآوری از ارشام پارسی .

https://www1.gaozu.net/dmirror/http/www.ariarman.com/index.html

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 15:3 |
ساختمان ارگ کریمخان از چه سالی در اختیار سازمان میراث فرهنگی و گردشگری قرار گرفت؟

نگاه نگران تاریخ به ارگ كریمخانى

نگاه نگران تاریخ به <span style='background-color:yellow'>ارگ</span> كریمخانى

در دوره زندیه میدان كریمخانى شیراز به عنوان تأسیسات و مجموعه شهرى شامل 3 بخش سیاسى در برگیرنده كلاه فرنگى و دیوانخانه، بخش اقتصادى شامل بازار وكیل و بخش نظامى شامل میدان مشق مى شده. در این میدان، ارگ به عنوان خانه حاكم و هسته اصلى میدان عمل مى كرده است.

پس از گذشتن از میدان كریم خانى سابق و میدان تازه احیا شده شهداى امروزى به سوى ارگ نظامى و مسكونى حاكم شیراز مى رویم. اینجا قصر سلطنتى و اندرونى كریم خان زند حاكم شیراز است. ارگ كریم خانى قلعه اى مستطیل شكل است كه در هر یك از اضلاع آن برجى از آجر به ارتفاع 15 متر ساخته شده است.

دیوارهاى بیرونى بنا كه همانند دیوارهاى یك قلعه نظامى است توجه هر بیننده اى را به خود جلب مى كند. دیوار بنا در پایین حدود 3 متر ضخامت دارد و به صورت مخروط ناقص بالا رفته و ضخامت آن در بالا افزایش مى یابد و به جان پناه ختم مى شود كه در گذشته محل استقرار سربازان بوده است. سادگى بیرون بنا جذاب است و تنها روى دیوارها و برج ها نقوش آجرى هندسى دیده مى شود.

در میان آن نقوش پیچیده آجرى سیاهى هایى ناشى از آتش رهگذران كارتن خواب زبانم را به گلایه و افسوس خوردن مى گشاید. در كنار برج ها آثار آتش هاى خاموش شده به چشم مى خورد. بر پاى دیوارهاى بیرونى نیز تیركش هایى تعبیه شده كه برخى كوچك هستند و حالت مورب دارند و این سوراخ ها در گذشته محل قرار گرفتن تفنگ و اسلحه بوده و سوراخ هاى بزرگ تر براى راندن دشمن بوده است.

نگاه نگران تاریخ به <span style='background-color:yellow'>ارگ</span> كریمخانى

كج شدن برج شرقى ارگ بر اثر رطوبت بالا رونده، چشم هر عابرى را مى آزارد و در آینده اى نزدیك شاید شاهد فرو ریختن این برج منقوش با آجر باشیم. بر اثر مرمت هاى صورت گرفته در طى سالیان متمادى رنگ دیوارهاى بنا دو رنگ و لك دار شده است و در برخى موارد تخریب آجرها نگاه ها را به افسوس مى كشاند.

پس از گذشتن از دیوار مرتفع جنوبى به ضلع شرقى ارگ مى رسیم و درب ورودى در وسط آن قرار دارد بر بالاى سردر ورودى، صحنه هایى از جنگ رستم و دیو سفید به وسیله كاشى هاى هفت رنگ لعابدار تصویر شده و این كتیبه متعلق به دوران قاجاریه است و همچنان بر سردر ورودى خودنمایى مى كند اما ترك هاى مویى كتیبه ردپاى گذر زمان را نشان مى دهد. در چوبى دو لنگه اى كه با خراطى و گل میخ هاى زیبایى تزیین شده وارد هشتى بنا مى شود، هشتى ورودى ارگ فضاى بزرگى است كه یك در به باره بند (اصطبل) داشته و این فضا در حال حاضر تبدیل به مكان فروش شده و در مقابل این فضا درى وجود دارد كه به پشت بام مى رود و سمت راست هشتى فضایى با عنوان «خلوتى» وجود دارد. به سمت این فضا مى رویم و به در بسته اى مى رسیم، از لابه لاى در فرسوده جز فضایى مخروبه چیزى را نمى بینم. خلوتى ارگ حكایت از مخروبه شدن دارد .

سمت راست هشتى به محوطه داخلى ارگ مى رسد. در داخل فضاى هشتى طاق نماها فضاى زیبایى را براى نشستن ایجاد كرده اند.هشتى ارگ نسبت به هشتى دیگر خانه ها تزیینات كمترى دارد. به گفته كارشناسان میراث فرهنگى در قسمت باره بند، اتاق هایى مخصوص سرمهتر وجود داشته كه اكنون ویران شده، این مكان در رژیم گذشته به عنوان زندان زنان مورد استفاده قرار مى گرفته است.

نگاه نگران تاریخ به <span style='background-color:yellow'>ارگ</span> كریمخانى

 

از داخل هشتى به سمت یكى از برج ها مى رویم. 4 حیات خلوت در پاى برج دیده مى شود كه حالت خدماتى دارند و یكى از آنها كه به هشتى راه مى یابد در اصل باره بند بوده كه امروزه تنها تلى از خاك در آن دیده مى شود. راه برج ها نیز از درون همین حیاط خلوت هاست.

به داخل حیاط ارگ مى رویم، سنگفرش هاى كف حیاط خبر از گذشت زمان زیادى را مى دهند، بوى عطر بهارنارنج مشام هر رهگذر را مى نوازد. در گوشه حیاط، پلكانى جلب توجه مى كند، این رشته پلكان به طبقه دوم مى رود و از طبقه اول به طبقه دوم جز این راهى وجود ندارد. به گفته كارشناسان مرمت ارگ كریم خانى، ورودى حمام ارگ از طریق یكى از همین حیاط خلوت ها بوده كه بعدها در دیگرى از داخل خود حیاط به حمام گشوده شده و این حمام مانند سایر حمام ها داراى سربینه و گرم خانه است.

از ضلع شرقى ارگ و پس از گذشتن از در چوبى تازه تعمیرى وارد حمام مى شویم، سربینه شامل یك رختكن و یك حوض چند ضلعى در وسط است كه به وسیله تزیینات آهكبرى زیباتر جلوه مى كند، پس از گذشتن از سربینه وارد محوطه تقسیم حمام مى شویم. از آنجا راه به تخت گرم خانه دارد. در درون گرم خانه 3 در خزینه خودنمایى مى كند و در زیر خزینه تون آب گرم قرار گرفته است. از حدود 3 سال پیش حمام ارگ تبدیل به محل نمایش برخى از لباس هاى سنتى مناطق مختلف ایران شده كه در گوشه و كنار حمام این لباس ها به صورت نمادین به چشم مى خورند.

نگاه نگران تاریخ به <span style='background-color:yellow'>ارگ</span> كریمخانى

مرمت همچنان در حمام ارگ ادامه دارد و سربینه حمام در مراحل لك بردارى و سفیدكارى است.

بیژن حسینى، مرمت كار ارگ در رابطه با كارهاى مرمتى ارگ حاكم شیراز مى گوید: ارگ حدود 5/17 متر قناسى دارد كه این قناسى در ضخامت دیوارها و اتاق ها كه مربع و مستطیل است دیده مى شود و تاكنون تا حد قابل توجهى این قناسى ها را برطرف كرده ایم.

براى بازدید از حمام خصوصى كریمخان زند به سمت دیگر حیاط مى رویم، حمام خصوصى شاه زند در پشت دیوار شرقى قرار دارد، تابلوى ورود ممنوعى پشت در حمام حاكم شیراز راه را براى عبور و دیدن آن همه زیبایى بسته است.

شالوده و دیوارها ى ارگ از سنگ ساخته شده و براى ساختن بقیه بنا از خشت پخته استفاده شده است، ارگ از نوع بناهاى 3 ایوانى است كه ضلع ورودى آن به بخش خدماتى اختصاص دارد. تا مدت ها پیش اتاق هاى ارگ كریمخانى در اختیار سازمان میراث فرهنگى و گردشگرى بود. با تخلیه این اتاق ها، كار مرمت و جاى گذارى نقاشى ها و آیینه هاى اتاق ها جدى تر از گذشته دنبال مى شود.

نقاشى بزرگى در مقابل اتاق هاى ضلع جنوبى ارگ توجه ما را به خود جلب مى كند. متوجه مى شویم كه این نقاشى مربوط به سقف اتاق میانى ارگ است كه پس از ترمیم در جاى خودش قرار داده مى شود. این اتاق ها به دلیل آنكه مدت زمان زیادى به عنوان فضاى ادارى سازمان میراث فرهنگى فارس استفاده مى شده در معرض انواع آسیب ها قرار گرفته است. به دیدن یكى از اتاق هاى ارگ مى رویم.

نگاه نگران تاریخ به <span style='background-color:yellow'>ارگ</span> كریمخانى

ازاره هاى مرمرى این اتاق بر اثر گذشت زمان تغییر رنگ داده اند و گوشه هایى از نقاشى هاى بالا و پایین سقف اتاق فرو ریخته اند.

آب طلا و لاجورد ، رنگ هاى معنوى در زیبایى این نقاشى ها نقش آفرین بوده اند. نقش اتاق هاى ارگ اغلب گل و گیاه و به شكل ترنج و اسلیمى است.

بیژن حسینى در رابطه با مرمت اتاق هاى ارگ مى گوید: مرمت هر اتاق 5 تا 6 سال به طول مى انجامد و متأسفانه به دلیل آنكه بعضى از قطعات دیوارها و سرطاقچه ها خرد شده اند مرمت به سختى و با صرف زمان زیادى جلو مى رود و برخى از نقاشى ها نیز با تغییر كاربرى اتاق ها آسیب جدى دیده اند.

اتاق ها و تالارهاى ارگ در 3 جهت شمالى، غربى و جنوبى قرار دارند كه 3 بخش مسكونى آن را تشكیل مى دهند، قسمت شمالى رو به آفتاب صبح (زمستان نشین)، قسمت جنوبى پشت به آفتاب صبح (تابستان نشین) و قسمت غربى براى چهارفصل پیش بینى شده است.

ردپاى گذر زمان و تغییر و تحول حكومت ها بر چهره ارگ كریم خانى بشدت دیده مى شود. در زمان حكومت قاجاریه به دلیل خصومت قاجاریان با زندیان، نقاشى ها و كاشیكارى هاى زندیه كلنگى شده اند و نقاشى و تزیینات قاجاریه جاى آن را گرفته اند كه بعضاً هیچ ارزش هنرى ندارند. به گفته كارشناسان مرمت، بنا در زمان رضاخان و بعد از آن به عنوان زندان بزرگ شهر در اختیار شهربانى قرار گرفته و در طول این مدت تمام آثار نقاشى و مقرنس كارى اتاق ها را با گچ پوشانده اند و اكثر اتاق ها و تالارها به وسیله چندین دیوار به صورت سلول هاى كوچكى درآمده است. گفتنى است در سال 1350 ساختمان ارگ در اختیار سازمان میراث فرهنگى و گردشگرى قرار گرفت و كار بازسازى و مرمت بنا از سال 1356 آغاز شده و تاكنون ادامه دارد. تا زمان حال مرمت هاى بسیار و بعضاً پراكنده اى در بخش هاى مختلف ارگ صورت گرفته است. ارگ كریم خان زند در قلب شاهرگ بافت قدیم شیراز خودنمایى مى كند اما تا كنون حفاظت ارزنده و چشمگیرى كه در خور نام دارالحكومه شیراز و كاملاً منطبق بر اصول مرمت جهانى باشد، صورت نگرفته است.

 

منبع:

ایران

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 14:50 |
مصرف موضعی کدامیک از مواد غذایی زیر باعث می شود زخم پوستی سریع تر بهبود یابد؟

نقش عسل در درمان زخم ها


 عسل  خواص مفید و بی شماری دارد و تحقیقات اخیر نیز نشان داده كه استفاده از عسل موجب بهبود سریع تر زخم ها می شود و در واقع نقش پانسمان كننده را دارد.

 عسل  خاصیت ضدمیكروبی دارد و به همین دلیل سریعاً موجب از بین رفتن عفونت می شود. در مواقعی كه بخشی از دستگاه داخلی گوارش نیز دچار زخم یا مشكلی می شود، مصرف آن توصیه می شود.

دانشمندان در زخم های پوستی نیز تأثیر آن را مورد بررسی قرار داده و دریافته اند عسل به دلیل دارا بودن مواد ضد التهابی و كاهش دهنده تحریكات پوستی،  می توان آن را روی زخم های پوستی مالید. به این ترتیب زخم  سریع تر بهبود می یابد.

 عسل خاصیت ضدمیكروبی دارد و سریعاً موجب از بین رفتن عفونت در محل زخم می شود.

البته متخصصان توصیه می كنند در زخم های باز و شدید به جای استفاده از عسل، فرد را بلافاصله به مراكز درمانی برسانید تا در صورت نیاز تحت مراقبت و درمان های دارویی لازم قرار بگیرد.

با این وجود استفاده از مواد ضدعفونی كننده ای که دارای عسل  است، در بسیاری از داروهای پانسمان كننده در مراكز و كلینیك های درمانی رو به افزایش است و روز به روز بر میزان استفاده از این ماده حیاتی افزوده می گردد.

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 8:47 |
  • سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)
  • سیب - نماد زیبایی و تندرستی
  • سمنو - نماد فراوانی(برکت)
  • سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)
  • سنجد - نماد عشق
  • سکه - نماد دارایی
  • سرکه - نماد شکیبایی و عمر
  • سماغ - نماد(رنگِ) طلوع خورشید
  • منبع:بر گرفته از ویکی پدیا
  • + نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 0:2 |
    مدال طلای دوی 60 متر بانوان در سومین دوره مسابقات داخل...

    رقیه القصرا، دونده طلایی كشور بحرین كه به خاطر توجه جدی اش به موضوع حجاب از جمله محبوب ترین قهرمانان مسلمان محسوب می شود، در سومین دوره مسابقه های دوومیدانی قهرمانی داخل سالن آسیا به افتخاری دیگر دست یافت.

    به نقل از ایسنا، رقیه القصرا قهرمان دوهای سرعت آسیا كه در بازی های آسیایی دوحه با كسب مدال طلا در آسیا و جهان شناخته شد، پس از یك دوره مصدومیت شروعی موفقیت آمیز را در سومین دوره مسابقه های دوومیدانی داخل سالن آسیا داشت.

    القصرا كه هیچ مسابقه ای را بدون حجاب كامل نمی دود، در نخستین روز این رقابت ها در سالن اسپایز شهر دوحه قطر به مدال طلای دوی 60 متر دست یافت. وی در این رقابت ها كه پس از یك دوره مصدومیت شركت می كرد با زمان هفت ثانیه و 40 صدم ثانیه به مدال طلا دست یافت.

    وی همچنین در دومین روز این رقابت ها با حضور در دوی 400 متر دومین مدال طلای خود را در این مسابقه ها كسب كرد. القصرا روز جمعه هم در حالی به عنوان قهرمانی 400 متر رسید كه ماریانا ماستیونكو از قزاقستان رقابت نزدیك و زیبایی را با وی داشت. القصرا در این رقابت با زمان 53 ثانیه و 28 صدم ثانیه به كار خود پایان داد.

    دختر طلایی بحرین به دلیل مصدومیت عملكرد موفقیت آمیزی در بازی های داخل سالن آسیا در ماكائو نداشت.

    + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 8:31 |

    چهار شمع به آهستگی می سوختند،در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش می رسید
    شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هیچ کسی نمی تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودی
    می میرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد
    شمع دوم گفت:من ایمان واعتقاد هستم،ولی برای بیشتر آدم ها دیگر چیز ضروری در زندگی نیستم پس دلیلی وجود
    ندارد که دیگرروشن بمانم.........سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت
    شمع سوم با ناراحتی گفت:من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم که دیگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشیه
    زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک نمی کنند،آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود عشق
    بورزند..............طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد
    ناگهان کودکی وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را دید،گفت:چرا شما خاموش شده اید،همه انتظار دارند که شما تا
    آخرین لحظه روشن بمانید.........سپس شروع به گریه کرد...........پــــــــس
    شمع چهارم گفت:نگران نباش تا زمانی که من وجود دارم ما می توانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم، مـن
    امـــید هستم
    با دلی پر از امید و چشمانی که از اشک و شوق می درخشید.....کودک شمع امید را برداشت و بقیهَ شمع ها را روشن کرد
    نور امید هرگز نباید از زندگی شما محو شود

     

    + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 0:14 |

    از بهاران کی شود سرسبز سنگ؟!

    خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ

    سال ها تو سنگ بودی دلـخـراش!

    آزمون را یک زمانی خاک باش؟

    + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 0:11 |

    پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کردکه ناگهان ماشینی به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند .پس از پانسمان به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوانها بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد و لنگ لنگان بسوی در رفت و گفت نیازی به این کار نیست.پرستاران هر چه تلاش کردند موفق نشدند او را قانع کنند از او دلیل عجله اش را پرسیدند.گفت زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا می روم و با هم صبحانه می خوریم ،نمی خواهم دیر شود.

    پرستاری به او گفت نگران نباش ما او را خبر می کنیم.

    جواب داد متاسفم اما او بیماری فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا نمی شناسد.

    پرستارها با تعجب پرسیدند پس چرا هر روز برای خوردن صبحانه پیش او می روید در حالی که او تو را نمی شناسد.

    پیرمرد با صدایی لرزان گفت اما من که او را می شناسم.

    + نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 0:6 |
    کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت هایت را بشناسی و برآنها تکیه کنی.

    کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.

    کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.

    کوتاه ترین راه بری اینکه نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.

    کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها ، واقع بین بودن است.

    کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ، ببینی .

    کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زیاد و نه کم.

    کوتاه ترین راه برای یافتن یک دوست ، توجه به علایق طرف مقابل است.

    کوتاه ترین راه مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است.

    کوتاه ترین راه برای رهایی از افسردگی ، فکر کردن به چیزهای خوب است.

    کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات ، آن است که بر آن چه ایمان داری پافشاری کنی ، حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی.

    کوتاه ترین راه برای رسیدن به تکامل ، انتقاد پذیریی است.

    کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.

    کوتاه ترین راه برای آینده نگری ، قناعت است.

    کوتاه ترین راه برای حسرت نخوردن ، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.

    کوتاه ترین راه برای حل یک مساله ، فهمیدن درست صورت مساله است.

    کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش ، آن است که کمتر به چیزهایی که نداری فکر کنی.

    کوتاه ترین راه برای اثبات دوستی ات به یک دوست ، آن است که شنوده خوبی باشی.

    کوتاه ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.

    کوتاه ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.

    کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی ، تقویت هر چه بیشتر منطق است.

    کوتاه ترین راه مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردی ات را از دست ندهی.

    کوتاه ترین راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچیز شمردن آنها است.

    کوتاه ترین راه برای دانستن یک ارتباط سالم ، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

    + نوشته شده توسط در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 16:43 |
    گفتم : « لعنت بر شیطان »! لبخند زد. پرسیدم : « چرا می خندی؟ » پاسخ داد : « از حماقت تو خنده ام می گیرد » پرسیدم : « مگر چه كرده ام؟ » گفت : « مرا لعنت می كنی در حالی كه هیچ بدی در حق تو نكرده ام » با تعجب پرسیدم : « پس چرا زمین می خورم؟! » جواب داد : « نفس تو مانند اسبی است كه آن را رام نكرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند. » پرسیدم : « پس تو چه كاره ای؟ » پاسخ داد : « هر وقت سواری آموختی ، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز. درضمن این قدر مرا لعنت نكن! » گفتم : « پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟ » در حالیكه دور می شد گفت: «من پیامبر نیستم جوان ...!

    + نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:26 |

    دوباره بوی شکوفه ها توی کوچه های کاهگلی نم زده،دوباره تجربه یه حس تازه،دوباره من در کنار تو.

    خوب گوش کن،اینایی که می شنویی راز یه بهاره که دارن بهت می گن، دوست دارن راز دار خوبی باشی .

    نگاه خورشید گرم تر و مهربون تر از همیشه است.شیشه ها توی بارون محو شدن،من برای بازگشت دوبارۀ این دوباره ها،لحظه لحظه را خواهم دوید.

    + نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:22 |

    پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز

    آخر کجا روم به کجا ایها العزیز

    رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست

    رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز

    جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم

    از کوره راه‌های بلا ایها العزیز

    وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران

    وا کن دری به روی گدا ایها العزیز

    چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود

    این کاسه را ... فاوف لنا... ایها العزیز

    خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه جان

    محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز

    - ما- جان و مال باختگان را رها مکن

    بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز

    دستم تهی است... راه بیابان گرفته‌ام

    دست من و نگاه شما ایها العزیز

    مریم سقلاطونی

    + نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:20 |

    نجوا

    نگاه می کنم.جمعه شده و بوی انتظار فضا را در برگرفته است و همه مست می انتظارند.انتظار خود نیز بی قرارتر از همه است،او خود هر جمعه با مشتی اسپند و اسپندان و با کاسه ای از گلاب بر سر راه محبوبش می ایستد تا که مسافر خورشیدی اش بیاید و از خود را فرش راهش نماید.

    فرمان امام زمان (عج)

    امام جعفر صادق(ع) درباره دعا نمودن برای فرج امام زمان (عج) خطاب به شیعیان چنین می فرمایند:

    هرکس بربلا شکیبا باشد و به وسیله دعا چشم انتظار فرج از سوی خدا باشد،از خاصان به شمار می آید.

    این همیشه عاشق او

    همیشه آتش دل،شعله ور نمی ماند

    لهیب عشق چنین پرشور نمی ماند

    به دیده،طفل سرشک مرا قراری نیست

    به دامن صدف ماه،گهر نمی ماند

    اجل همیشه مرا در کمین جان بوده ست

    بیا!که حلقه چشمم به در نمی ماند

    خوشم که دردل من،این همیشه عاشق او

    به غیر عشق رخ منتظر نمی ماند محمد علی مجاهدی

    نامه امام زمان (عج)

    امام زمان (عج) در نامه ای خطاب به شیخ مفید"ره" می فرمایند:

    هرچند ما در جایی هستیم که از خانه های ظالمان دور است،بر اساس آنچه خدا از صلاح ما و شیعیان با ایمانمان تا آن هنگام که دنیا در دست فاسقان است در این دیده است،ولی از تمام اخبار و احوال شما آگاهیم و هیچ یک از حالات شما از ما مخفی نیست.

     

    + نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:15 |
    مهمترین و بزرگ ترین غار استان زنجان چه نام دارد؟

    تنوع آب و هوایی استان زنجان سبب شده كه این منطقه چهارفصل بوده و ظرفیت های بالایى در زمینه گردشگری طبیعی داشته باشد. به سبب شرایط خاص آب و هوایی منطقه؛ طارم استان زنجان را هندوستان ایران می دانند. چشمه های آب معدنی، رودخانه های متعدد دایمی و فصلی، جنگل ها و آبشارهای زیبای داخل جنگل ها، روستاهای ییلاقی و زیبایی که در دره های ارتفاعات طارم واقع شده اند؛ این منطقه را به پر جاذبه ترین ناحیه طبیعی استان زنجان تبدیل کرده است. شهرستان خرم دره نیز که از آن به عنوان یک باغ شهر یاد می شود، با اتکا به سرسبزی و باغ های پرشمار خود یکی دیگر از مناطق گردشگری این استان محسوب می شوند. به طور کلی اردیبهشت، خرداد و تیرماه بهترین ماه های مسافرت به استان زنجان هستند. هیچ توصیفی از سرسبزی و زیبایی طبیعت زنجان در این ماه ها كامل نیست و مناظر بدیع این فصل را در زنجان فقط باید دید. تفاوت آب و هوایی در نواحى مختلف استان زنجان را مى توان به خوبى در یک زمان در قسمت هاى شمالى، مركزى و جنوبى استان مشاهده كرد. مهم ترین منبع آب هاى سطحى در استان زنجان رودخانه هاى دایمى و فصلى هستند. رودخانه هاى قزل اوزن، زنجان رود، ابهررود و شاهرود را می توان مهم ترین رودهاى دایمى این استان دانست. رودخانه قزل اوزن علاوه بر اهمیت اقتصادی بالایی که دارد به دلیل پرآبی، زیبایی و طولانی بودن مسیر خود؛ یکی از مهم ترین روخانه های زنجان است كه در زمینه جاذبه های گردشگری نیز اهمیت زیادی دارد. به برکت آب فراوان، باغ های زیبا و سرسبز بسیاری در مسیر این رودخانه به وجود آمده که منظره بسیار زیبایی به حومه شهر زنجان داده است. چشمه هاى معدنى استان زنجان به دو صورت چشمه هاى آب گرم معدنى و چشمه هاى آب سرد معدنى شكل گرفته اند که از نظر جاذبه هاى گردشگرى داراى اهمیت هستند. غارهای متعددی در استان زنجان در دل کوه ها قرار دارند که برخی از آن ها هم چون غار کتله خور از مهم ترین آثار طبیعی این استان به شمار می آیند.

    آب و هوای استان زنجان:

    ویژگی های طبیعی <span style='background-color:yellow'>استان زنجان</span>

    استان زنجان به لحاظ داشتن تنوع نقاط ارتفاعى از یک سو و از سوی دیگر تاثیرپذیرى از چند توده هوایى خزری، مدیترانه اى و صحراى مركزى، صاحب اقلیم ها و اكوسیستم هاى متنوعى شده است. با وجود این كه این استان یکی از استان های سردسیر و كوهستانى شمال باختری كشور به شمار مى آید؛ از اكوسیستم هاى فراوان دشتى، بیابانى، تالابى و رودخانه اى، جنگلى، درختچه اى، كوهستانى مرتفع و تپه ماهورى نیز بی نصیب نمانده است. این استان در بیش تر از 70 درصد از مناطق خود آب وهواى نیمه خشک فراسرد و در 30 درصد باقی مناطق از تنوع اقلیمى و آب و هوایى برخوردار است. میزان بارندگى سالانه استان زنجان حدود 323 میلى متر برآورد شده است. اردیبهشت، خرداد و تیرماه بهترین ماه های مسافرت به استان زنجان هستند. هیچ توصیفی از سرسبزی و زیبایی طبیعت زنجان در این ماه ها كامل نیست و مناظر بدیع این فصل را در زنجان فقط باید دید. تنوع آب و هوایى و تغییرات ارتفاع از 500 متر در سواحل رودخانه قزل اوزن در ناحیه طارم تا ارتفاعات بیش از 3000 متر در انگوران تغییرات دمایى و آب و هوایى زیادى را در نقاط مختلف به وجود آورده و سبب پدید آمدن چشم اندازهای مختلفی در منطقه شده است. تفاوت آب و هوایی در نواحى مختلف استان زنجان را مى توان به خوبى در یک زمان در قسمت هاى شمالى، مركزى و جنوبى استان مشاهده كرد. این تنوع آب و هوایی و توپوگرافی سبب پیدایش جوامع زیستى گیاهى و جانورى متنوعی در منطقه شده و محیط طبیعى استان زنجان را غناى خاصى بخشیده است.

     

    منبع:

    تبیان زنجان

     

     

     

    مطالب مربوط به استان:

    استان زنجان در گذر تاریخ

    تصاویر عجیب ترین غار ایران(1) و (2)

    عجیب ترین غار خشکی ، آبی ایران (1) و (2)

     

    + نوشته شده توسط در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 و ساعت 0:25 |
    پس از شهادت حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام ،عده‌ای از پیروانش به امام رضا ایمان نیاوردند که به آنها ....... می گویند.

    حضرت امام رضا علیه السلام هشتمین پیشوای تشیع، فرزند امام کاظم علیه السلام و نجمه خاتون است که در مدینه منوّره ولادت یافت.

    اسم مبارک آن امام علی، کنیه‌اش ابوالحسن و ملقب به رضا است. حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام در دوران زندگی‌اش بارها آن حضرت را به عنوان وصی و خلیفه خود و امام مردم معرفی می‌فرمود.
    از حضرت رضا علیه‌السلام معجزات و کرامات فراوانی در تاریخ ثبت شده است.
    !فضائل
    امام رضا دارای اخلاقی بسیار نیکو بود؛ به‌طوری که دوست و دشمن به فضیلت و مکارم اخلاق او اقرار داشتند. امام از ذوق سرشاری برخوردار بود و گاهی مطالب عمیق و مفیدی را در قالب شعرهای نغز و شیرینبیان می‌فرمود.
    !دعوت مامون از امام به سوی مرو
    پس از مرگ هارون الرشید، فرزندش مامون با برادر خود امین به مخالفت برخاست و سرانجام او را کشت و خود بر اریکه خلافت تکیه زد. پس از مرگ امین، آشفتگی اوضاع کشور سبب شد از هر گوشه و کناری، گروهی قیام کنند.
    مامون برای آرام‌کردن اوضاع، چاره‌ای ندید جز اینکه از نفوذ معنوی حضرت رضا علیه‌السلام استفاده کند.
    پس امام را به مقرّ حکومتش مرو دعوت کرد. امام چندین بار از رفتن به مرو عذر خواست ولی مامون نپذیرفت. لذا پس از وداع با قبر مطهّر جدشان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، خود و اهل بیتشان به طرف مکه حرکت کردند و پس از وداع با خانه خدا به طرف خراسان رهسپار شدند.

    از حضرت رضا علیه السلام در راه مکه به خراسان مخصوصاً در شهر نیشابور معجزات بسیاری دیده شد و سخنان آموزنده ای در تاریخ به ثبت رسید که از مهمترین آنها حدیث معروف سلسله الذهب است که در نیشابور ایراد فرمود.

    مأمورین مأمون، امام رضا را از نیشابور به طرف طوس حرکت دادند و از نواحی ده‌سرخ و رباط سعد گذشتند و به سناباد وارد کردند.
    حضرت در سناباد جای قبر مطهّر خود را نشان دادند و پس از اقامتی کوتاه از سرخس به مرو ،مقرّ حکومت مأمون، رفتند. (سناباد جایی در طوس است که قبل از آباد شدن شهر مشهد، روستای بزرگی بوده و اکنون قبر حضرت رضا در آنجا واقع است.)
    !پیشنهاد ولایتعهدی مأمون:
    مأمون در ابتدا پیشنهاد خلافت را به امام داد ولی امام نپذیرفت؛ لذا مأمون پیشنهاد ولایتعهدی خود را داد که باز هم امام حاضر به قبولش نشد. ولی مامون چاره‌ای نداشت و به همین دلیل ولایتعهدی خود را با تهدید به قتل، به آن حضرت تحمیل کرد.

    حضرت رضا علیه السلام که خود را مجبور دید، با اکراه تمام، ولایتعهدی را با شرایط سنگینی قبول فرمود. مامون هم به اجبار، آنها را پذیرفت و دستور داد جشنی به پا کنند و مردم با امام به عنوان ولیعهد بیعت نمایند.

    بعضی از بزرگان بنی‌عباس و حتی بعضی از بنی‌هاشم به امام حسد می‌ورزیدند و از این عمل مأمون سخت ناراضی بودند، ولی مأمون با دادن هدایا و عطایای فراوان آنها را راضی کرد؛ جز سه نفر که از بیعت با امام سر باز زدند و مأمون هم آنها را به حبس انداخت.

    سپس مأمون جریان ولایتعهدی را برای حکام و عاملین خود نوشت و به شهرهای دور‌دست فرستاد و تغییراتی در اداره کشور اعمال کرد؛ به نام حضرت رضا سکه زد و دستور داد نام امام را در خطبه‌ها به نیکویی ببرند و شاعران در مدحش قصیده و شعر بسرایند. اما امام مکرّراً می فرمود: « این امر تمام نخواهد شد و ولایتعهدی به وقوع نخواهد پیوست.»
    !آزار مامون
    مامون که همیشه کینه حضرت رضا را در دل می‌پروراند، با سیاست‌های زیرکانه و منافقانه‌ی خود، موجب آزار امام می‌شد و گاه و بیگاه اموری را برخلاف شروط اولیه به امام رضا تحمیل می‌کرد، که درخواست اقامه نماز عید فطر از آن جمله است.

    حتی یک بار دستور داد غلامانش به خانه امام یورش ببرند و او را قطعه‌قطعه کنند اما به لطف خداوند، امام از این واقعه جان سالم به در برد. یکی از سیاست‌های مأمون برای شکستن ابهت و جلالت حضرت رضا علیه السلام برگزاری مجالس مباحثه با صاحبان ادیان و مذاهب مختلف بود تا شاید در این گیرودار، امام از جواب بعضی سؤالات، عاجز بماند و تقدس و عظمتش شکسته شود. حتی گاهی خود مامون شروع می‌کرد و سوالات پیچیده قرآن کریم و مذهبی طرح می‌کرد.

    ناگفته نماند خلفاء جور غالبا اهل عیش و طرب بودند و به دنبال علم و دانش نمی‌رفتند. مامون هم بی‌تقوا و فاسد بود، ولی در عین حال، هم ظاهر خود را حفظ می‌کرد و هم به دنبال تفسیر و مسائل مذهبی و کلامی می‌رفت. لذا گاهی خودش با مخالفین شیعه به بحث و گفتگو می پرداخت و جواب آنان را شخصاً به عهده می گرفت.
    !شهادت
    حضرت رضا علیه السلام در هر فرصتی، مأمون را نصیحت و موعظه می‌فرمود، امّا او تا می‌توانست بر امام حسد می‌ورزید و در صدد تحقیر امام برمی آمد و به هر حیله و نیرنگ ، مقاصد شوم و شیطانی خود را دنبال می‌کرد تا سرانجام تصمیم گرفت امام را مسموم کند و او را که مانع بزرگی بر سیاست‌ها و دنیاطلبی‌اش بود، از میان بردارد.

    شهادت حضرت رضا علیه السلام به دست مأمون از صدر اسلام برای اهل حدیث مسلم و معلوم بود و حتی به تصریح رسول خدا و
    امام علی علیه السلام و امام صادق علیه السلام در تاریخ ثبت شده بود؛ خود آن حضرت نیز بارها از شهادت خود خبر می‌داد و حتی قاتل خود را مشخّص و جای قبر خود را معیّن می‌فرمود.
    !پس از شهادت
    پس از شهادت، بدن مقدّس امام را جلوتر از قبر هارون دفن کردند. قبر مطهر امام رضا علیه السلام از آن زمان تا امروز زیارتگاه مسلمین و شیعیان جهان است. برای زیارت امام از ائمه معصومین علیهم السلام ثواب‌های فراوانی نقل شده است و از آن روضه منوره، معجزات و کرامات بی شماری به وقوع پیوسته است.

    حضرت رضا علیه السلام یک فرزند بیشتر نداشت که
    امام جواد علیه السلام بود؛ ولی براداران زیادی داشت از جمله زید بن موسی که علیه مأمون قیام کرد.

    از امام رضا علیه‌السلام کلمات و سخنان آموزنده‌ای به یادگار مانده و صدها حدیث روایت شده است.
    در عمر پر برکتش شاگردان زیادی تربیت فرمود که مناظرات آنان بهترین گواه بر عظمت مقام او است. از سوی دیگر پس از شهادت حضرت موسی بن جعفر، عده‌ای از پیروانش به امام رضا ایمان نیاوردند که به آنها واقفیه می گویند.

    منبع:http://www.tahoor.com/page.php?pid=4783

    + نوشته شده توسط در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 9:57 |
    توجه به سلسله مقالات "افتاده در باد" مواد استنشاقی چگونه معرفی شده است؟

    برای مطالعه ی بیست و نهمین مقاله از سلسله مقالات افتاده در باد اینجا کلیک کنید.

     

    در این مقاله بر آن هستیم برخی مواد را که توسط افراد سوءمصرف می شوند، به تفکیک مورد بررسی قرار دهیم.

    - نیکوتین؛ این ماده یک محرک اعتیادآور است که در سیگار و سایر اشکال تنباکو یافت می شود. تنباکو خطر سرطان ، مشکلات ریوی، اختلالات وابسته به نای، و بیماریهای قلبی – عروقی را در مصرف کننده آن افزایش می دهد. میزان مرگ و میر مرتبط به اعتیاد به تنباکو مبهوت کننده است. مصرف تنباکو تقریباً 100 میلیون انسان را در طول قرن بیستم کشته است و اگر روند تدخین به این شکل ادامه یابد، در مجموع دراین قرن تعداد مرگ و میر ناشی از تدخین تنباکو به 1 بیلیون نفر می رسد.

     

    - الکل؛ این ماده می تواند به مغز و بیشتر اعضاء بدن آسیب برساند، نواحی مغزی که به ویژه نسبت به آسیب مرتبط به الکل آسیب پذیر هستند، عبارتند از، قشر مخ( تا حد زیادی مسئول کارکردهای سطح بالای مغز مثل حل مسئله و تصمیم گیری هستند)، هیپوکامپ ( برای حافظه و یادگیری مهم است ) و مخچه ( برای هماهنگی حرکتی مهم است).

     

    - ماری جوآنا؛ رایج ترین ماده غیر قانونی سوءمصرف شده ماری جوآنا است. این ماده حافظه کوتاه مدت و یادگیری، توانایی تمرکز برای توجه، و هماهنگی را مختل می سازد. ماری جوآنا همچنین ضربان قلب را افزایش می دهد، می تواند به ریه ها ضرر برساند، و می تواند سبب روان پریشی در کسانی که در خطر هستند، شود .

     

    - مواد استنشاقی؛ مواد فراری هستند که در بسیاری از محصولات خانگی پیدا می شوند، از قبیل پاک کننده های اجاق گاز، بنزین، رنگهای اسپری و سایر افشانه های گردپاش، که موجب اثرات تغییر دهنده ی مغزی می شوند. استنشاقی ها کاملاً سمی هستند و می توانند به قلب ، کلیه ها ، ریه ها و مغز صدمه برسانند. با تنها چند دقیقه نشستن یا برای مدت طولانی از یک ماده استنشاقی، استنشاق کردن، حتی یک شخص سالم ممکن است از نارسایی قلبی رنج ببرد و بمیرد.

     

    - کوکائین؛  این ماده یک محرک کوتاه کنش است، که می تواند منجر به "عیاشی" سوءمصرف کنندگان شود( تنها با یک بار مصرف ماده، مصرف در بسیاری از زمان ها تداوم می یابد). سوءمصرف کوکائین می تواند منجر به پیامدهای پزشکی شدید مرتبط به قلب، تنفس، اعصاب و نظام هاضمه شود.

     

    - آمفتامین ها؛ این طبقه از مواد شامل موادی از قبیل مت آمفتامین، محرک قدرتمندی است که احساسات سرخوشی و هوشیاری را ایجاد می کند. اثرات مت آمفتامین به ویژه در طولانی مدت ماندگار و برای مغز مضر است. آمفتامین ها می توانند موجب درجه حرارت بالای بدن شوند و می توانند منجر به مشکلات قلبی جدی و حمله ی صرع شوند .

     

    - اکستسی؛ این ماده هم اثرات محرک و هم دگرگونی ذهن را ایجاد می کند. اکستسی می تواند درجه ی حرارت بدن، ضربان قلب، فشارخون، و فشار جداره قلب را بالا ببرد . اکستسی همچنین می تواند برای یاخته های عصبی سمی باشد.

     

    - LSD؛ یکی از قوی ترین توهم زاها و یا مواد تغییر دهنده ی ادراک است. اثرات آن غیر قابل پیش بینی هستند و سوءمصرف کنندگان ممکن است رنگها و تصاویر روشن را ببینند و  صداهایی را بشنوند و احساساتی که به نظر واقعی می آیند اما وجود خارجی ندارند را حس کنند. همچنین سوءمصرف کنندگان ممکن است تجربیات آسیب زا و هیجاناتی را داشته باشند که برای ساعت های زیادی ماندگار باشد. برخی از اثرات کوتاه مدت می تواند شامل افزایش درجه ی حرارت، ضربان قلب و فشارخون ، تعریق، بی اشتهایی، بی خوابی، خشکی دهان و لرزش باشد.

     

    - هروئین؛ یک ماده افیونی قدرتمند است که سرخوشی و احساس وانهادگی را ایجاد می کند. هروئین تنفس را کُند می کند و به ویژه هنگامی که به شیوه ی درون وریدی مصرف شود، می تواند خطر بیماریهای عفونی جدی را افزایش دهد . سایر مواد شبه افیون شامل مرفین، اوکسی کونتین، ویکودین، و پرکودان است که مصرف پزشکی قانونی دارند؛ اگرچه مصرف غیرپزشکی یا سوءمصرف آنها می تواند منتج به اثرات مضر، مشابه با سوءمصرف هروئین شود.

     

    - داروهای تجویزی (نسخه ای)؛ این طبقه از مواد به طور فزاینده ای سوءمصرف و یا برای مقاصد غیرپزشکی مصرف می شوند. گروهی از داروهای تجویزی(نسخه ای) که خیلی وسیع سوءمصرف شده اند، شامل تسکین دهنده های درد، آرام بخش هاو محرک ها هستند. از میان جنبه های نگران کننده این روند پدیدار شده، شیوع آن در بین نوجوانان و بزرگسالان جوان است، و ادراک نادرست عمومی آن است که چون این داروها به وسیله ی پزشکان تجویز شده اند، حتی زمانی که به صورت غیرقانونی مصرف شوند ، بی خطر هستند.

     

    - استروئیدها؛ استروئیدها که می توانند همچنین برای شرایط پزشکی مشخصی تجویز شده باشند، به منظور افزایش توده ی عضلانی و بهبود عملکرد ورزشی یا تظاهر جسمانی سوءمصرف شده اند. پیامدهای جدی سوءمصرف می تواند شامل جوش شدید صورت و پوست، بیماری قلبی، مشکلات کبدی، سکته قلبی، بیماریهای عفونی، افسردگی و خودکشی باشد.

     

    - داروهای ترکیبی؛ یک شیوه ی خاص بسیار خطرناک و غیر معمول از ترکیب دو یا چند ماده اعتیادآور برای مصرف است. دامنه ی این شیوه، از مصرف همزمان مواد قانونی نظیر الکل و نیکوتین تا ترکیب تصادفی خطرناک داروهای تجویزی مثل ترکیب مهلک هروئین یـا کوکائین با فنتالین ( یک داروی شبه مخدر ضد درد) است. محتوا هر چه باشد، به دلیل تعاملات دارو – دارو، برای درک حساس است،چنین شیوه هایی اغلب به طور معناداری سطح بالاتری از خطر را در مقایسه با موادی که قبلا به عنوان داروهای مضر برای شخص آمده است، مطرح می کنند.

    نویسنده :دکتر عزت ا... نیکوزاده - تبیان

     

    برای انجام مشاوره ی اعتیاد اینجا کلیک کنید.

     

    مقالات مرتبط :

    چه کنم کودکم معتاد نشود ؟ (1)

    معتاد مجرم است یا بیمار

    از یه نخ سیگار تا اعتیاد

    + نوشته شده توسط در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 9:53 |

    رحلت پیامبر صلح و دوستی حضرت محمد(ص) و شهادت امام رضا (ع)بر عموم آزادیخواهان جهان تسلیت باد.

    + نوشته شده توسط در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 16:1 |

     

    یا مهدی (عج) مولای من،سالهاست صبح های جمعه ندبه گویان با اشک،مژه چشم هایم را آب و جارو می کنم تا مگر قدمگاه تو شود و در غروب غم انگیز چشمانم سمات را زمزمه می کنم و اشک حسرت می ریزم،بیا تا در حریمت بیاسایم ،با گریه هایت همنوا شوم.سر بر شانه بغضی بگذارم و مثل ابر بهاری گریه کنم و دانه های مروارید چشمانت را در صدف نگهداری کنم.ای سوار سبز پوش لحظه های من ،میدانم که روزی می آیی و پرستوهای مهاجر

    را بر شاخسار آرامش ،ماوا می دهی.ای خوب،دیگر نمی توانم اشک هایم را در چاه چشمانم اسیر کنم،باران اشکم را بر سجاده نیازم جاری می کنم که اشک،مهر استجابت دعاست،ای زلال عصمت،آتش معصیت در وجودم شعله ور است،بر من ببار و تطهیرم نما. بیا بیا بیا تو چگونه در غیبتی در حالی که وقتی می رفتی نوید آمدنت را دادی.بیا که آمدنت به پایت بوسه میزنم و جای پایت را با عشقی که در دل نهفته است قاب بگیرم. بیا که با آمدنت تنهایی های عاشقانت را پایان دهی و عاشقانت را پایان دهی و عشاقت را در این وادی تنها نگذار یا مهدی

    اللهم اشف صدر الحسین بقیام الحجه(عج)

    + نوشته شده توسط در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 0:40 |

    مسافر غربت زده

    ای بهترین مقصود!ای محبوب تر از محبوب،ای همدم غریبان،ای سامان بخش هر پریشان،ای پیشوای محرومان،ای دادخواه مظلومان،ای فریادرس درماندگان،ای آخرین امید.دیدگان جستجوگر ما بر دروازه هر سحر قامت تو را منتظر است آیا می شود که شام تار هجران ما به صبح روشن وصالت بدل شود.ای عزیز!آن هنگام که تنهایم،انیسم تویی،آنجا که وامانده ام،دستگیرم تویی.در دریای لطف و مهربانی تو غرقه ام و به هر سو می نگرم تو را می بینم،چگونه از تو روی گردانم در حالی که همواره روی من داری؟چگونه از تو غافل شوم وقتی که تو با منی؟ای آقای من صحرای عطشان دل های ما را به بارش سحاب رحمتت سیراب ساز و حیات طیبه ای به ما کرامت فرما که به یاد تو و به سوی تو زندگی کنیم.تنها به تو و دوستان تو دل بندیم و از غیر تو دوری کنیم.

    + نوشته شده توسط در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 0:39 |
    به فرموده‌ي امام سجاد عليه السلام در باب آداب معاشرت، انسان

    همه چیز درباره‌ی آداب معاشرت

     

    از خدا جوییم توفیق ادب

     

    روایات

    • حرمت و رحمت

    امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: لَیسَ مِنّا مَن لَم یوقر کَبیرَنا وَ یَرحَم صَغیرَنا؛ (1) ‏

    از ما نیست کسی که به بزرگسالان ما حرمت ننهد و با خردسالان ما مهربان نباشد.‏

     

    • تشکر از نیکی

    امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند: اما حق ذی المعروف علیک فان تشکره و تذکر ‏معروفه و تکسبه المقالة الحسنة و تخلص له الدعاء فیما بینک و بین‌الله؛ (2)‏

    حق کسی که بر تو نیکی می‌کند، این است که او را سپاس بگویی و نیکی‌اش را به ‏زبان‌آوری و از وی به خوبی یاد کنی و میان خود و خداوند برایش خالصانه دعا کنی.‏

     

    • آداب مجلس

    امام کاظم علیه‌السلام می‌فرمایند: اِذا کانَ ثَلاثةٌ فی بیتٍ فَلا یَتَناجی اِثنان دون ‏صاحِبهما فَاِنَّ ذَلک مِمّا یَغمُّهُ؛ (3) ‏

    هر گاه سه نفر در خانه‌ای بودند، دو نفرشان با هم نجوا نکنند؛ زیرا نجوا کردن، نفر ‏سوم را ناراحت می‌کند.

    • آداب سفر رفتن

    رسول خدا می‌فرمایند: حَقٌ علی المسلم اِذا اَرادَ سفراً اَن یعلم اخوانَه، وَ حقٌ علی ‏اِخوانِه اِذا قَدِم اَن یَاتُوهُ؛ (4) ‏

    هر گاه مسلمانی، قصد سفر نماید سزاوار است به برادران دینی خود اطلاع دهد، و ‏بر برادران دینی او وظیفه است که هرگاه برادرشان از سفر بازگشت به دیدارش آیند.‏

     

    • مدارا کردن با مردم

    امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند: سَلامةُ الدینِ وَ الدُنیا فِی مُدارة الناس؛ (5) ‏سلامتی دین و دنیا در مدارا کردن با مردم است.‏

     

    • تغافل در معاشرت

    امام صادق علیه‌السلام: صلاح حال التعایش و التعاشر ملء مکیال ثلثاه فطنة و ثلثه ‏تغافل. (6) ‏

    سامان یافتن همزیستی و معاشرت، به پیمانه‌ای پر می‌ماند که دو سومش ‏هوشمندی و یک سومش نادیده گرفتن (خطای دیگران) است.‏

     

    دستور به حسن معاشرت‏

    • امام رضا علیه‌السلام می‌فرمایند: اَجمِل مُعاشرتَکَ مَع الصغیرِ و الکبیر؛ (7) ‏

    نشست و برخاست خود را با کوچک و بزرگ نیکو گردان.‏

     

    • ادب بهترین ارث

    امام صادق علیه‌السلام: اِنّ خَیرَ مَا وَرثَ الآباءُ لِاَبنائِهم الادبُ لا المال؛ (8) ‏

    بهترین ارثی که پدران برای فرزندان باقی می‌گذارند، ادب است نه ثروت.‏

     

    • دستور عمومی

    پیامبر صلی‌الله علیه و آله وسلم می‌فرمایند: مَا کَرِهتُهُ لِنَفسِکَ فَاکرِه لِغَیرِکَ وَ مَا ‏اَحبَبتُهُ لِنَفسِکَ فَاَحبِبهُ لِاَخِیک.‌(9) ‏

    آنچه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگری نیز مپسند، و آنچه را برای خود دوست ‏داری برای برادرت هم دوست بدار!‏

     

    • ادب امام هادی علیه‌السلام بر سر سفره غذا

    کان (ابوالحسن العسکری علیه‌السلام) اذا کل احدنا لا یستحدثه حتی یفرغ من ‏طعامه. (10) ‏

    زمانی که یکی از ما غذا می‌خورد، (امام هادی علیه‌السلام) کسی از ما را به سخن ‏وا نمی‌داشت تا از غذا خوردن فراغت یابد.

    • آداب در شهر غریب

    در دیوانی که منسوب به امیرالمومنین علیه‌السلام است، آمده: «بُنَیَّ اِذا کُنتَ فی ‏بَلدَةٍ غَریبةِ فَعاشِر بِآدابِها. یعنی پسرم! اگر در شهر غریبی رفتی، به آداب آنان ‏معاشرت کن!» ‏

     

    داستان‌ها

    • مهمانداری علی علیه السلام

    پدر و پسری مومن که حضرت امیرالمومنین علی علیه‌السلام همانند برادر به آنان ‏علاقه داشت، بر آن حضرت وارد شدند. امام علیه‌السلام برای پذیرایی و تکریم آنان ‏برخاست. آن دو را بالای مجلس خود نشاند و خودش مقابلش نشست. دستور غذا ‏داد. وقتی طعام آوردند و آن دو نفر غذا صرف نمودند، قنبر آفتابه و لگن برای شستن ‏دست و پارچه برای خشک کردن آورد. زمانی که قنبر خواست آب بر روی دست مرد ‏بریزد، ناگاه امام علیه‌السلام با حرکتی سریع از جا برخواست و آفتابه را گرفت که ‏دست آن مرد را بشوید. اما او از عمل امام علیه‌السلام غرق شرمساری شد و از ‏خجالت، سر را تا نزدیک زمین به زیر آورد و گفت: «ای امیرالمومنین! خدا نبیند مرا که ‏شما آب روی دست من بریزید؟!» ‏

    حضرت فرمودند: «بنشین و دستت را بشوی که خدا ببیند تو را که برادر دینی‌ات ‏دستت را می‌شوید.» حضرت از او خواست که دستش را بشوید، مرد ادب نمود و ‏دستش را برای شستن پیش آورد ولی می‌خواست که هر چه زودتر این صحنه پایان ‏یابد. لذا آن‌طور که باید دست را نمی‌شست، حضرت قسمش داد که با آرامش خاطر، ‏دستت را شستشو بده! آن طور که اگر قنبر آب می‌ریخت می‌شستی.‏

    پس از آن که امام علیه‌السلام دست پدر را شست، آبریز را به دست محمد حنیفه داد ‏و فرمود: «فرزندم! اگر این پسر، تنها مهمان من می‌بود، دستش را می‌شستم. ولی ‏خداوند ابا دارد از این که پدر و پسری در یک مکان باشند و هر دو به طور یکسان مورد ‏تکریم قرار گیرند. از این رو پدر آب روی دست پدر ریخت و شما هم آب روی دست پسر ‏بریز! محمد حنفیه نیز طبق دستور امام علیه‌السلام دست پسر را شست. (12) ‏

     

    • بهترین چیزها

    از بوذرجمهر حکیم پرسیدند که: کدام عطیه است که از جانب خدا بهترین چیزهاست؟

    گفت: خرد طبیعی! ‏

    گفتند: اگر آن نباشد؟! گفت: ادب که سیرت‌های نکوهیده و اخلاق و عادات ناپسند او ‏را بپوشاند.‏

    گفتند: اگر نباشد؟!‏

    گفت: خوی خوش که با خلایق مدارا کند.‏

    گفتند: اگر به این صفت نیز متصف نباشد؟!‏

    گفت: هیچ‌چیز برای او بهتر از مرگ نیست، چه از وجود او هیچ فایده نه برای خود، نه ‏برای دیگران مترتب نست. (13)‏

     

    • آداب ظاهری

    آقای مسعود رسولی از آشنایان شهید رجایی می‌گوید: بچه‌ها برای من یک کت جیر ‏نیم تنه بلند ترکیه‌ای آورده بودند. یک روز که به خاطر سرما آن را پوشیده و کلاهی ‏روسی سرم گذاشته بودم و پیپ هم می‌کشیدم، شهید رجایی رحمه‌الله مرا دید. ‏

    بلا فاصله گفت: خجالت نمی‌کشی! این چه قیافه‌ای است برای خودت درست ‏کرده‌ای؟ ‏

    کلاه تو روسی است و این کت خارجی است، با آن پیپی که می‌کشی، کدام یک به ‏فرهنگ تو می‌خورد؟! همین نهیب چنان مرا به خود آورد که دیگر نه پیپ کشیدم و نه ‏آن گونه لباس پوشیدم.‌(14)‏

     

    • سلام نظامی

    ژنرال مغرور در خیابان سرباز ساده‌ای را دید که خونسرد و آرام از کنار او گذشت و ‏سلام نظامی نداد.‏

    ژنرال برگشت و با عصبانیت از سرباز پرسید: سرباز! به من بگو وقتی یک ژنرال و یک ‏سرباز در خیابان یکدیگر را می‌بینند، کدام یک باید اول سلام بدهند؟

    سرباز فکری کرد و گفت: هر کدام با ادب‌تر است! (16)‏

     

    اشعار

    • توفیق ادب

    از ادب پر نور گشته این فلک ‏        و ز ادب معصوم و پاک آمد ملک

    از خدا جوییم توفیق ادب               بی ادب محروم ماند از لطف رب

    بی ادب تنها نه خود را داشت بد ‏   بلکه آتش بر همه آفاق زد (17)‏

    مولوی

     

    • آسایش دو گیتی

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است     با دوستان مروت با دشمنان مدارا ‏

    حافظ

     

    • درست زیستن ‏

    آن چنان زی که بمیری برهی        نه چنان زی که بمیری برهند

     

    نکات

    ‏1- مومن، منزوی نیست، بلکه با مال و اخلاق خوب خود، با مردم معاشرت می‌کند.‏

    ‏2- پرهیز از لغو در گفتار، شنیدن، دیدن و معاشرت، کمالی است که در همه ادیان ‏الهی از آن ستایش شده است.‏

    ‏3- اسلام، با آداب و رسوم جاهلی و خرافی مبارزه می‌کند و پیروی از آداب و رسوم و ‏عقاید نیاکان اگر مستند به عقل و کتاب آسمانی نباشد محکوم است.‏

    ‏4- ایمان، مستلزم رعایت ادب و آداب اجتماعی است.‏

    ‏5- پای‌بندی به آداب و رسوم غیرالهی، زندگی را فلج می‌کند.‏

    ‏6- تربیت و آموختن آداب اسلامی را قبل از بلوغ کودکان شروع کنیم.‏

    ‏7- از آداب گفتگو، معرفی كردن خود است.‏

    ‏8- از آداب سفر، داشتن همسفر و تدارک غذا است.‏

    ‏9- «سلام»، شعار اسلام است. بزرگ نیز به کوچک، سلام می‌کند.‏


    ‏1- الکافی، ج 2، ص 165.‏

    ‏2- الخصال، ص 568‏

    ‏3- الکافی، ج 2، ص 660‏

    ‏4- الکافی، ج 2، ص 174.‏

    ‏5- غرر الحکم ودر رالکم، ح، 561.‏

    ‏6- تحف العقول، ص 359‏

    ‏7- مستدرک الوسائل، ج 8، ص 354.‏

    ‏8- الکافی،ج 8، ص 150‏

    ‏9- تحف العقول، ص 14.‏

    ‏10- وسائل الشیعه، ج 24، ص 267.‏

    ‏11- مستدرک الوسائل، ج 16، ص 328.‏

    ‏12- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 2، ص 120.‏

    ‏13- گنجینه لطائف، ص 342.‏

    ‏14- سیره شهید رجایی رحمه‌الله، ص 75.‏

    ‏15- اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 282.‏

    ‏16- گنجینه لطائف، ص 318.‏

    ‏17- نقل است که مرحوم شیخ الفقهاء و المجتهدین، آیت الله العظمی، اراکی ‏رحمه‌الله این بیت را زیاد می‌خواندند.‏

    با تصرف از: گنجینه‌ی معارف؛ محمد رحمتی

    + نوشته شده توسط در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:30 |
    صلحي كه امام حسن عليه السلام با معاويه كرد از سرِ روحي

    http://www.imamhasan.info/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=154&Itemid=57

    + نوشته شده توسط در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:26 |

    ای طبیب دردمندان!جماعتی عظیم به درد فراق تو مبتلایند و شفای دردشان دیدن روی دلا رای توست،پس مرحمتی کن و آنان را به نیم نگاهی بنواز!

    ای فریاد رس گمشدگان دشت و صحرا!بر دوستانت نظری کن که در پهندشت حقیقت عرفان گم شده اند و فقط تو دلیل راهشان هستی و می توانی آنان را نجات دهی!

    ای مولای غریبان!بر غریبان عاشقت که در کران تا کران هستی غریب اند و مورد طعن و تمسخر منکرات هستند و آشنای دلشان تو هستی،نظری نما و آنها را ماوایی عطا فرما!

    + نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 16:11 |

    بزرگترین دارایی تیمور بختیار چه بود؟

    مال های حرام

    دلدم با اشاره به ثروت‌های باد آورده بختیار می‌نویسد:

    تیمور بختیاری که تا قبل از رسیدن به ریاست ساواک، از مال دنیا چیز زیادی نداشت، به فوریت ثروتمند شد و از بسیاری از سرمایه‌داران بزرگ کشور هم جلو افتاد! تیمور بختیار نه تنها بودجه ساواک را حیف و میل می‌کرد، بلکه علناً از سرمایه‌داران و متمولین کشور باج‌خواهی می‌کرد و اگر کسی پیدا می‌شد که بخواهد در برابر او مقاومت کند، فورا برایش پرونده‌سازی کرده و به جرم توده‌ای بودن (!) یا داشتن وابستگی به فداییان اسلام و یا گرایشات مصدقی (!) روانه زندان و محبس می‌شد!

    به این ترتیب، مستأجر سابق خانه محقر صفی‌علیشاه، صاحب میلیاردها تومان ثروت، جواهرات، عتیقه‌جات و املاک و مستغلات گردید.

    پس از فرار تیمور بختیار از کشور، غیر از ثروت نقدی و اموال منقول او که هرگز به دست دولت نیفتاد، اموال زیر توسط دولت ضبط گردید:

    1- کاخ خیابان سعدآباد تهران (معروف به کاخ سیاه!)؛

    2- یک‌ باب باغ با ساختمان مجلل در تهران (معروف به باغ تاج)؛

    3- یک باب باغ وسیع و خانه مجلل در تهران‌پارس؛

    4- یک باب باغ وسیع در الهیه شمیران؛

    5- یک باب باغ مرکبات به مساحت ده هکتار در رامسر؛

    6- یک کاخ مجلل در ایذه (خوزستان)؛

    7- دو قطعه زمین در تهران‌پارس؛

    8- یک قطعه زمین در مبارک آباد (شمیران)؛

    9- یک قطعه زمین در تجریش؛

    10- 1290 سهم از کارخانه قند اصفهان؛

    11- وسایل کشاورزی از قبیل تراکتور، کمباین و ماشین آلات کشاورزی مربوط به شرکت زراعی اهواز کشت؛

    12- یک باب منزل مجلل در خیابان بهار تهران؛

    اموال پهلوی

    13- اتومبیل‌های کنتینانتال، کادیلاک، بنز، فولکس واگن و... مجهز به کلیه وسایل مسافرت؛

    14- تعداد 48 قطعه قالی‌های گرانبها و عتیقه بافت ایران و چین؛

    15- تعداد 46 قطعه طلا و جواهرات نفیس و گرانبها؛

    16- سه دانگ از قریه «دزک» در بختیاری؛

    17- سه دانگ از قریه «بوزنجان» در بختیاری؛

    18- یک دانگ و نیم از قریه «خشویه» در لنجان بختیاری؛

    19- سه دانگ از قریه «پرندگان» در بختیاری؛

    20- یک دانگ و نیم از قریه «بتوند» در خوزستان؛

    21- یک دانگ و سه چهارم دانگ در «کردکوی» گرگان؛

    22- چهار دانگ از قریه «انار مرز» در گرگان؛

    23- سه دانگ از قریه «اردل» در بختیاری؛

    24- سه دانگ و سه حبه از قریه «اورگان» بختیاری؛

    25- شش دانگ «وداغ» و «بالابند» در گلپایگان اصفهان؛

    این اموال از بختیار در ایران به جای ماند و نتوانست آنها را با خود به خارج ببرد (!) اما فقط در یک حساب او در بانک سوئیس 32 میلیون فرانک سوئیس کشف شد که دولت ایران هر چه تلاش کرد آن را پس بگیرد، موفق نشد.

    (م 17/ ص 530- 532)

     

    صاحب جزیره کیش

    به جز املاک و مستغلات و موجودی در بانک‌ها، بزرگ‌ترین دارایی بختیار جزیره کیش بود. طول این جزیره 15 کیلومتر و عرض آن 7 کیلومتر است، دارای زمین مساعد کشت و زرع و باغداری و آب‌شیرین. بختیار این جزیره زیبا و کم‌نظیر خلیج‌فارس را به 150 هزار دلار از صاحبانش خریداری کرد و برای جلب رضایت آنها به هر یک از صاحبان قبلی اراضی، سهامی هم داد تا در منافع آتی آن سهیم باشند. بختیار که با شیوخ عرب حاشیه خلیج‌فارس رابطه دوستانه برقرار کرده بود، تصمیم داشت جزیره کیش را تبدیل به یک ناحیه بی‌نظیر جهانگردی کند و آنچه که بعدها بنیاد پهلوی در این جزیره ساخت، ادامه نقشه‌‌ای بود که سپهبد بختیار طرح کرده بود.

    (م 4/ ص 211)

     

    خانه‌ای مجلل در زمین اهدایی شاه

    شاه در زمانی که نسبت به بختیار علاقه و اعتماد داشت، در خیابان سعدآباد زمین بزرگی به بختیار بخشید و مهندس میکائیل قریب، آرشیتکت معروف، یک خانه بزرگ و مجلل با سبکی خاص به صورت منحنی (بدون زوایای مسطح) در آن ساخت که استخری بزرگ (آن هم دایره و بیضی) داشت. نگارنده در ملاقاتی با بختیار، از این خانه دیدن کرده بود. در دیوارهای سالن‌های بزرگ آن ویترین‌های شیشه‌ای مخصوص ساخته شده بود.

    کلکسیون اسلحه

    کلکسیون‌های گرانب‌هایی از انواع اسلحه، پشت این ویترین‌ها به چشم می‌خورد. زمانی که بختیار احساس کرد که شاه نسبت به او ظنین شده، این خانه را به رضا پهلوی بخشید.

    (م 4/ ص210- 211)

     

     

    منبع: تاریخ پهلوی ج 13

    + نوشته شده توسط در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 0:24 |

    آخرای فصل پائیز

    یه درخت پیر و تنها

    تنها برگی روی شاخش

    مونده بود مییون برگا

    یه شبی درخت به برگ گفت

    کاش بمونی در کنارم

    آخه من مییون برگا

    فقط تنها تو رو دارم

    وقتی برگ درخت و می دید

    داره از غصه می میره

    با خدا راز و نیاز کرد

    اونو از درخت نگیره

    با دلی خورد و شکسته

    گفت نزار از اون جدا شم

    ای خدا کاری بکن که

    تا بهار همین جا باشم

    برگ تو خلوت شبونه

    از دلش با خدا می گفت

    غافل از اینکه یه گوشه

    باد همه حرفاشو می شنفت

    باد اومد با خنده ای گفت

    آخه این حرفا کدومه

    با هجوم من رو شاخه

    عمر هر دوتون تمومه

    یه دفعه باد خیلی خشمگین

    با یه قدرتی فراوون

    سیلی زد به برگ و شاخه

    تا بگیره از درخت جون

    ولی برگ مثل یه کوهی

    به درخت چسبید و چسبید

    تا که باد رفت پیش بارون

    بارونم قصه رو فهمید

    بارون گفت با رعد و برقم

    می سوزونمش تا ریشه

    تا که آثاری نمونه

    دیگه از درخت و بیشه

    ولی بارونم مثه باد

    توی این بازی شکست خورد

    به جائی رسید که بارون

    آرزوش این بود که می مرد

    برگ نیفتاد و نیفتاد

    آخه این خواست خدا بود

    هر کی زندگی شو باخته

    دلش از خــــدا جدا بود .. !!

    + نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 16:1 |
    مؤلف کتاب " درسهایی از اسلام برای نوجوانان" چه کسی است؟

    http://www.tebyan.net/Archive/Society_Politics/2007/8/27/44803.html

    + نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 8:48 |

    استفاده از دستکش به زمان های بسیار قدیم و دوران پیش از تاریخ بر می گردد. غار نشینان برای محافظت از دستانشان دستکش به دست می کردند.اولین نسل دستکش ها شکلی شبیه کیسه داشتند و از دو قسمت تشکیل می شدند که از انگشتان و مچ دست محافظت می کردند. در قرن 12 دستکش به عضو قطعی لباس های شیک و مد روز بدل شد.در طول سلطنت ملکه الیزابت اول هیچ زن شیک پوشی بدون دستکش در انزار عمومی ظاهر نمی شد.مردم عادی بیشتر به دستکش دسترسی داشتند و محبوبیتش هم بیشتر شده بود. امروز نیز دستکش جزء لاینفک بسیاری از ست های لباس است.

    + نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 8:44 |

    لوییس بریل(1852ـ1809)

    لوییس بریل،مخترع خط بریل در شهر کوچکی در حومه شهر پاریس به دنیا آمد.او در 3 سالگی به علت تصادف با یک اسب درشکه،بینایی خود را از دست داد.بریل در 13 سالگی با یک سرباز به نام" کارل باربیر" در مدرسۀ نابینایان آشنا شد.

    او از این سرباز،روش "نوشتن در شب"را یاد گرفت.این روش توسط سربازان فرانسوی ابداع شده بود و از 12 نقطه که به صورت ردیف هایی در کنار هم قرار می گرفتند،تشکیل شده بود.بریل با کم کردن تعداد نقطه ها به 6 عدد،این روش را ساده تر کرد.لوییس خطی ابداع کرد که حروفش نقطه هایی برجسته داشت تا نابینایان با لمس نقطه های برجسته بر روی کاغذ بتوانند به راحتی بخوانند.

    بریل بر روی حروف،نقطه ای برجسته کار کرد تا آنکه توانست حروف امروزی معروف به بریل را ابداع کند و کدهایی را برای ریاضیات و موسیقی اختراع کرد تا نابینایان بتوانند موسیقی را بیاموزند و سازهای مختلف را بنوازند.

    + نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 8:43 |

    عدد صحیح آیات قرآن،طبق روایت کوفین،که صحیح ترین و قطعی ترین روایات است،6236 شش هزار و دویست و سی شش آیه است که از امیر المومنین (ع) روایت شده است و اکنون عدد آیات،در مصحف شریف،همین رقم است.این شمارش مبنی بر آن است که "بسم الله ارحمن الرحیم"در سوره حمد یک آیه محسوب می شود و در دیگر سوره ها آیه مستقل به حساب نیامده باشد و حروف مقطعه در اوایل سور،یک آیه محسوب می شود.ولی تعداد آیات هر سوره نزد دیگران مورد اختلاف است و همه حروف قرآن(32671) سیصد و بیست هزار و ششصد و هفتاد و یک حرف است و در کلمات قرآن نیز اختلاف است.برخی(77277) هفتاد و هفت هزار و دویست و هفتاد و هفت و دسته ای( 77934) هفتاد و هفت هزار و نهصد و سی و چهار و گروهی(77434) هفتاد وهفت هزار و چهارصد و سی و چهار کلمه شمرده اند.

    + نوشته شده توسط در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 8:42 |
    لباس های سنتی مناطق مختلف ایران در کدام قسمت از ارگ کریم خان نمایش داده می شود؟

    http://www.aftab.ir/articles/art_culture/cultural_heritage/c5c1202136327p1.php

    + نوشته شده توسط در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:46 |
    آرامگاه كوروش بزرگ در پاسارگاد ــــــــ مراسم 2500 ساله ايجاد امپراتوري ايران دربرابرآرامگاه كوروش ــــ كوروش
    آرامگاه كوروش بزرگ در پاسارگاد ــــــــ مراسم 2500 ساله ايجاد امپراتوري ايران دربرابرآرامگاه كوروش ــــ كوروش


        كوروش بزرگ بنياد گذار كشور ايران ، مردي كه عموم تاريخ نگاران او را «انديشمند ، دادگستر و مهربان » توصيف کرده اند در مارس سال 530 پيش از ميلاد ــ 9 سال پس اعلام امپراتوري ايران درگذشت . وي يازده سال پس از ايجاد دولت واحدي از سه طايفه مهاجر قوم آرين - پارس ، ماد و پارت - شهر بابل ( در جنوب عراق امروز و پايتخت يک امپراتوري به همان نام) را تصرف و در آنجا در اكتبر سال 539 پيش از ميلاد ايجاد امپراتوري مشترك المنافع ايران را اعلام كرده بود.
         امپراتوري ايران در زمان كوروش كه نام او در غرب با قلب تلفظ حروف يوناني ، سيروس و سايرس ، تلفظ مي شود از هند تا مرمره و از سيحون (سير دريا ) تا درياي سرخ امتداد داشت . كوروش براي اخراج طوايف آرال كه در آسياي ميانه وارد سرزمين هاي امپراتوري پارسها( تاجيكستان امروز و نواحي اطراف) شده بودند به اين منطقه رفته بود كه به سوي او كه سوار بر ارابه بود و سربازانش را در ميدان جنگ هدايت مي كرد زوبيني پرتاب شد و عمر وي پايان يافت. با وجود درگذشت كوروش ، سربازان او جنگ را بردند . آرالي ها تمدني عقب مانده و غير قابل قبول براي ايرانيان داشتند و كوروش مايل به آلوده شدن ايرانيان به اين تمدن از جمله همبستر شدن با زنانشان مقابل چشم ديگران نبود.
        موسس و پدر كشور ايران كه مادرش ماد و پدرش پارس بود در ميدانهاي جنگ،هميشه در ميان سربازان بود و از آنان جدا نمي شد و جان خود را بر سر همين روش گذارد . او بارها گفته بود كه نبايد سرباز جان بركف نهد و بجنگد و افتخار پيروزي نصيب شاه شود كه دور از ميدان جنگ در چادر خود درميان نيروهاي محافظ و اسبان آماده براي فرار مي آسايد.
        جنازه كوروش همچنان كه وصيت كرده بود به پاسارگاد پارس منتقل و مدفون شد و آرامگاه او تا به امروز باقي مانده است و پس از وي پسرش كامبيز دوم ( كامبوزبا ، كمبوجيا - كمبوجيه هم تلفظ شده است ) بر جاي او نشست كه مصر را ضميمه امپراتوري ايران كرد.
        كوروش هنگام تعيين محل دفن خود از اين كه براي مدتي بسيار طولاني جسد او قطعه زميني را از ثمر دادن باز مي دارد از مردم ايران ( قبلا ) پوزش خواسته بود.
        كوروش جهاني فكر مي كرد و همه ملتها را متساوي الحقوق مي دانست و عقيده به ايجاد يك دولت جهاني داشت تا جنگها و خونريزي ها پايان يابد و يک قانون واحد حاكم بر روابط ملتها باشد . اعلاميه او پس از فتح بابل كه سلطانش به آزار دادن ساير ملل و نيز اتباع خود شهرت داشت، نخستين منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداري مي گردد.
         كوروش پس از تصرف هرسرزمين كه مي كوشيد با كمترين تلفات انساني صورت گيرد ، رهبري آن ملت را تغيير نمي داد، آداب و قوانين و دين ايرانيان ( آيين زرتشت) را به آنان تحميل نمي كرد . وي شورائي از اين رهبران به رياست خود تشكيل داده بود و امپراتوري او در حقيقت يك جامعه مشترك المنافع بود و شرط عضويت در اين جامعه دادن آزادي به مردم خود ، بر قراري حكومت قانون ، منع بردگي و قطع ظلم و تعدي بود. ارتش كوروش سربازان اسير را به بردگي نمي فروخت و اموال ملت مغلوب را مصادره و غارت نمي كرد . يهوديان در كتاب مقدس خود كوروش را آزاديبخش و او را يك مسيح خوانده اند. كوروش اسيران يهودي دولت بابل را آزاد كرد و به وطن خود بازگردانيد و با پول ايران شهرهايشان را كه به دست سلطان بابل ويران شده بود مرمت و نوسازي كرد.
        طبق نوشته برخي از مورخان ، فوت كوروش در چهارم مارس اتفاق افتاد.

    منبع:http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=13&HM=12&I1.x=28&I1.y=4

    + نوشته شده توسط در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:33 |

     

     

     
    نام بازیگر نقش محمدرضا پهلوی در سریال پدر خوانده
    نقد و بررسی تاریخی «پدرخوانده» در گفت‌وگو با خسرو معتضد؛
    خسرو معتضد

    «تاریخ جذاب ایران نیازی به جعل ندارد»

    مصدقی را كه می‌شناسیم در این سریال نمی‌بینیم

    خسرو معتضد از مورخان و پژوهشگران تاریخ با اعتقاد بر نقاط ضعف بسیاری كه در سریال «پدرخوانده» وجود دارد، در گفت‌وگویی با خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا، به تشریح این كمبودها پرداخته و این مجموعه تلویزیونی كه به كارگردانی محمدرضا ورزی در ایام دهه فجر از شبكه اول سیما پخش شد را به لحاظ تاریخی نقد و بررسی كرده ‌است.

    ** پیشنهاد مطالعه بیشتر كتاب‌های تاریخی به طراح لباس

    وی با اشاره به ایراداتی كه در طراحی لباس «پدرخوانده» به چشم می‌خورد، تصریح كرد: در این سریال حداقل نشان و نوار دور كلاه افسران ایران هم مطابق با واقعیت بازسازی نشده است؛ چراكه آنان در زمان محمدرضا شاه چنین كلاهی را به سر نمی‌گذاشتند. عكسی از «سرهنگ نصیری» وجود دارد كه این گفته را ثابت می‌كند.

    وی در ادامه گفت: اگر طراح لباس «پدرخوانده» وقت بیشتری صرف مطالعه كتاب‌های تاریخی و تصاویر مجلات زمان رژیم طاغوت می‌كرد، می‌توانست به این نكته پی ببرد؛ چراكه منابع مكتوب مربوط به لباس افسران زمان محمدرضا شاه پهلوی، در كتابخانه صدا و سیما و مجلاتی چون «تهران مصور»، «اطلاعات هفتگی» و «خواندنی ها» وجود دارد.

    این پژوهشگر تاریخ با اشاره به لباس زنان در این سریال اظهار كرد: طراحی لباس این بخش خوب است؛ چراكه باید خانم‌ها كلاهی بر سر بگذارند كه جایگزین روسری باشد.

    معتضد درباره لباس‌های سران مملكتی در سریال «پدرخوانده» گفت: در زمان غائله‌ی 28 مرداد، در«پدرخوانده» می‌بینیم كه شاه(با بازی امیر مهدی‌كیا) لباس زمستانی پوشیده است؛ از سوی دیگر در اغلب سكانس‌ها، محمدرضاشاه با لباس شخصی به تصویر كشیده شده‌است؛ این درحالیست كه او در واقعیت معمولا لباس نظامی به تن داشت.

    وی افزود: در برخی صحنه‌ها كه شاه درحال صحبت با اطرافیان یا پشت میز كارش است، او را با یونیفرم‌های رسمی با سردوشی شرابه‌دار وسینه‌ی پر از نشان می‌بینیم، این درحالیست كه این‌گونه لباس‌ها، رسمی و مخصوص ضیافت‌های شبانه یا اعیاد رسمی بودند.

    **مصدقی كه می‌شناسیم در «پدرخوانده» نمی‌بینیم

    معتضد درباره لباس‌های مصدق در سریال ورزی اظهار كرد: دكتر مصدق معمولا خانه‌نشین و در تختخواب بود؛ او پیژامه «برك» می پوشید و فقط در ابتدای دوران نخست وزیری و در دیدارهای رسمی با شاه یا حضور در مجلس یا سفر به آمریكا، هلند و مصر، كت و شلوار می پوشید؛ اما در«پدر خوانده» در بیشتر سكانس‌ها مصدق سر پا ایستاده است و كت و شلوار برتن دارد.

    این پژوهشگر تاریخ با بیان این‌كه «مصدقی را كه می‌شناسیم در این سریال نمی‌بینیم» تأكید كرد: در«پدرخوانده» این شخصیت، یك فرد بسیار نظامی‌وار به تصویر كشیده شده‌است كه در یك قصر باشكوه زندگی می كند؛ این درحالیست كه منزل او(خانه 109؛واقع در خیابان كاخ) یك خانه بسیار ساده بود.

    ** روزنامه «ایران نو» از كجا پیدا شده‌است؟!

    معتضد با بیان این‌كه در«پدرخوانده» هیچ اشاره‌ای به حزب توده و تظاهرات و خرابكاری آنها نشده‌است، اظهار كرد: این اتفاق در حالی رخ داده‌است كه حزب توده تا 9 اسفند سال 1331 به دكتر مصدق توهین می‌كرد و او را كفتار پیر و مهره آمریكا در ایران می‌خواند؛ این مطالب در روزنامه‌های وابسته به این حزب چون «چلنگر»، «بسوی آینده» چاپ می‌شد. اما در بیشتر قسمت‌های این سریال، روزنامه‌ای به نام «ایران نو» به تصویر در می‌آید كه معلوم نیست، این روزنامه از كجا پیدا شده است؟! در زمان محمدرضا پهلوی روزنامه‌هایی چون «اطلاعات»، «كیهان»، «باختر امروز» و «شورش» چاپ می‌شد و من نامی از روزنامه‌ی «ایران نو» نشنیده‌ام.

    این پژوهشگر تاریخ اضافه كرد: متأسفانه در«پدرخوانده» تنها به نقش سران آمریكا و انگلیس در غائله‌ی 28 مرداد پرداخته شده‌است. این درحالیست كه اگر آن‌ها توانستند طرح «آجاكس» را در ایران اجرا كنند، به علت وضع نامناسب اقتصاد ایران پس از قطع صادرات نفت كشورمان بود؛ در آن زمان حزب توده در ایران تظاهرات زیادی می‌كرد و كارگران را به بهانه‌ی وضع بد معیشت، به خیابان‌ها می‌كشاند.

    ** نقش شعبان بی‌مخ در غائله 28 مرداد

    وی با اشاره به نقش «شعبان‌ جعفری» در غائله 28 مرداد سال 1332 گفت: نقش این فرد در غائله 28 مرداد آن‌گونه نبوده ‌است كه در «پدرخوانده» می‌بینیم؛ چراكه شعبان در ساعت 16 بیست‌وهشتم مرداد از زندان آزاد شد و مقداری داد و بیداد كرد؛ اما چون سرلشكر فرهاد دادستان -فرماندار نظامی تهران- و نه سرتیپ بختیار، از ساعت 20 همان شب حكومت نظامی اعلام كرده بود، شعبان نتوانست كار خاصی انجام دهد؛ البته او در روزهای بعد از این غائله، چاقوكشی كرد و طرفداران مصدق را یا به چوب بست و یا شلاق ‌زد.

    معتضد با اشاره به یكی از سكانس‌های سریال «پدرخوانده» تاكید كرد: حمله «شعبان بی‌مخ» (با بازی میرطاهر مظلومی) به رادیو و سرود خواندن او پشت میكروفون این رسانه، جعلی بود.

    این پژوهشگر تاریخ با اشاره به شخصیت «افشارطوس» اظهار كرد: در«پدرخوانده» به ماجرای دزدیده شدن افشارطوس-رییس شهربانی- و كشته شدن او پرداخته نشده‌است؛ این درحالیست كه پرداخت به این رویداد می‌توانست بر هیجان داستان بیفزاید.

    معتضد توضیح داد:ترتیب دزدیده‌شدن افشارطوس را سازمان MI6 -سازمان جاسوسی انگلستان- داده بود تا مصدق را تضعیف كند.

    ** تاریخ جذاب ایران، نیازی به جعل ندارد

    وی با بیان این‌كه تاریخ ایران آن‌قدر جذاب است كه نیازی به جعل آن وجود ندارد گفت: در قسمتی از سریال «شاپور ریپورتر» (با بازی احمد نجفی) دستور كشتن زنی را می‌دهد كه به تصویركشیدن این‌گونه اتفاقات مطابق واقعیت نیست؛ از سوی دیگر شاپور در زمان محمدرضا، استاد زبان انگلیسی دانشگاه جنگ بوده و به او درجه سرهنگی داده شده بود.

    معتضد در ادامه درباره تصویری كه «پدرخوانده» از اسدالله علم ارائه داده‌بود، گفت: او را در این سریال مدام در كنار شاه می‌بینیم؛ این درحالی است كه علم مدت زیادی از دوران نخست‌وزیری مصدق را در بیرجند گذراند چراكه مصدق از او خواسته بود كه بر سر املاكش برگردد. 

    ** تلاش تلویزیون برای ساخت سریال‌های تاریخی

    این پژوهشگر تاریخ با اشاره به سریال‌های تاریخی ساخته‌شده در سیما گفت: تلویزیون ایران ید طولایی در ساخت سریال‌های تاریخی دارد و تلاش می‌كند به بهترین وجه این‌گونه آثار را تولید كند. به عنوان نمونه در سریال «پدرخوانده» صحنه مربوط به هواپیمای «پیچ كرافت» به خوبی تصویر شده و بهترین اتومبیل‌ها از سال 1950 به بعد، در اختیار عوامل ساخت این مجموعه قرار گرفته است.

    وی در عین حال اظهار كرد: متأسفانه به نظر می‌آید افرادی كه پیشنهاد تولید سریال‌های تاریخی را می‌دهند، عجله زیادی برای اتمام ساخت آن‌ها دارند؛ این درحالیست كه برای سریال‌های تاریخی باید وقت زیادی صرف كرد.

    ** كمبود امكانات در ساخت «پدرخوانده»؟!

    معتضد با اشاره به محمدرضا ورزی -كارگردان پدرخوانده- گفت: ورزی جوان بسیار هنرمندی است كه می‌تواند در آینده جای علی حاتمی را بگیرد و یا حتی بهتر از او باشد. او علاقه زیادی به تاریخ دارد و از قابلیت‌های هنری خوبی برخوردار است. اما بدبختانه گویا عوامل لازم برای ساخت «پدرخوانده» در اختیار او قرار نگرفته یا خودش برای تحقق این امر تلاش نكرده‌است.

    ** پرداخت اغراق‌آمیز به نقش شاپور ریپورتر

    وی در بخش دیگری از گفته‌های خود اظهار كرد: شهبازی درباره‌ی موضوعاتی چون فراماسونری، نقش جورج یانگ كندی و دیگر دست اندركاران غائله‌ی 28 مرداد مطالعات خوبی كرده‌است، اما در این سریال به نقش شاپور ریپورتر در حوادث ایران بسیار اغراق آمیز پرداخته شده‌است.

    وی افزود: 28 مرداد تنها یك كودتا نبود، بلكه یك غائله بود كه از جنوب شهر تهران شروع شد و عوامل مختلف به ویژه حزب توده و دسیسه‌های آن در به ثمرنشستن آن دخالت داشت.

    معتضد با اشاره به اردشیر ریپورتر - پدر شاپور ریپورتر- خاطرنشان كرد: در این سریال به گونه‌ای این پدر و پسر تصویر شده‌اند كه گویا مسبب تمام بلایایی بودند كه در زمان سلطنت رضا و محمدرضا شاه بر سر ایران آمده است؛ این درحالیست كه اردشیر یكی از زرتشتیان هند بود و از خبرنگاران خبرگزاری رویترز به شمار می‌آمد. او گزارش‌هایی از روند مشروطه در ایران تهیه و به دنیا مخابره می‌كرد كه گزارش‌هایش به نفع مشروطه بود؛ علاوه برآن اردشیر، دبیرستان «انوشیروان دادگر» را ساخت.

    ** «ارنست فرون»؛ شخصیت واقعی پدر خوانده ایران

    وی با بیان این‌كه شخصیت واقعی پدر خوانده ایران در سال‌های 1320تا1340 «ارنست فرون» بود، تأكید كرد: او باغبانی سوئیسی بود كه بعد از انقلاب اسلامی و بر اساس اسناد محرمانه دولت انگلستان متوجه شدیم نام سری او« روزانكتر» بوده‌است. فرون، جاسوس انگلیس بود و واسطه انگلیس با دربار ایران محسوب می‌شد. او با آن‌كه حتی دیپلم هم نداشت، اما نویسنده بسیار خوبی بود كه مقالاتی را درباره ایران، رضا شاه و پسرش می نوشت و به علت حمایت سازمان‌های مخفی از او، نوشته‌هایش در مطبوعات سوییس چاپ می‌شد.

    این پژوهشگر تاریخ اضافه كرد: به قول نجفقلی‌خان پسیان، در جریان جنگ جهانی دوم هر زمان كه رضاشاه قصر را برای ملاقات با «مایر» – سر جاسوس آلمان در ایران - ترك می‌كرد، فرون به انگلیسی‌ها خبر می‌داد كه شاه به جای مشكوكی رفته است. بنابراین او در تاریخ ایران نقشی اساسی را بازی كرده‌است.

    معتضد افزود: فرون شب 25 مردادماه 1332با بیسیم به محمدرضا شاه كه در كلاردشت بود، خبر داد كه كودتای 25 مرداد به نتیجه نرسیده و نصیری دستگیر شده‌است؛ اما در«پدرخوانده»، شاپور ریپورتر، پدرخوانده و كارگردان اتفاقات ایران به تصویر كشیده شده‌است.

    وی درباره شاپور ریپورتر اظهار كرد: عمده شهرت شاپور به سال 1970 و پس از آن برمی‌گردد. او به عنوان دلال چند شركت انگلیسی در ایران ظاهر شد؛ البته عبدالله شهبازی -مشاور تاریخی سریال «پدر خوانده»- هم در مقاله‌ای كه در شماره 23 نشریه‌ی «مطالعات تاریخ معاصر» نوشته، به این موضوع اشاره كرده‌است.

    این مورخ با اشاره به كتاب خاطرات اردشیر ریپورتر گفت: در اواخر سلطنت محمدرضا شاه، علم نسخه دست‌نویسی از یك كتاب را به شاه داد و به او گفت كه این كتاب خاطرات اردشیر است كه پسرش آورده‌است اما شاه گفت كه به نظرش این مطالب را شاپور نوشته است و آن را جعلی خواند.

    وی با اشاره به «فروغ ظفر» یاد آور شد: او در زمان محمد رضاشاه، زنی حدود 65 ساله با حدود 80 كیلو وزن بود؛ اما ما او را در«پدرخوانده» دختر جوانی می‌بینیم كه این خود یكی از اشكالات سریال محسوب می‌شود.

    ** ساخت سریال بر اساس كتابی پر اشتباه؟!

    معتضد درباره یكی از كتاب‌های شهبازی اظهار كرد: او در كتاب «خاطرات فردوست» اشتباهاتی كرده‌است. به عنوان نمونه از قول فردوست آمده‌است كه ارتش آمریكا در سوم شهریور ماه سال 1320 به ایران حمله كرد؛ این درحالیست كه آمریكا در آن زمان در جنگ جهانی دوم حضور نداشت و فقط از طریق قانون وام و اجاره به انگلستان كمك می‌كرد.

    وی افزود: پس از حمله ژاپنی‌ها در آذر سال 1320 به «پرل هاربر»، سپاهیان آمریكایی پس از ورود كشورشان به جنگ بنا به درخواست دولت انگلستان، در بندر شاپور سابق (بندر امام) پیاده شدند. بنابراین این مطلب كه آمریكا با ایران جنگیده و در كتاب فردوست آمده‌، نادرست است.

    این پژوهشگر تاریخ در ادامه گفت: از قول فردوست گفته شده ‌است كه شوروی‌ها زاغه‌های مهمات عباس‌آباد را آتش زدند، ولی این اتفاق نیفتاده‌است چون ستوان یكم دریاوشی (با اسم سابق ناطقی) -جاسوس شوروی - بود كه قرار بود زاغه‌ها را آتش بزند، ولی موفق به این كار نشد. البته دهها مورد دیگر از این نوع اشتباهات در كتاب خاطرات فردوست دیده می شود؛ بنابراین یك سریال را نمی توان مبتنی بر نوشته‌های چنین كتابی ساخت.

    ** اضطرار در انتخاب برخی لوكیشن‌ها

    این پژوهشگر تاریخ با بیان این‌كه گویا برخی لوكیشن‌های این سریال بر اثر اضطرار انتخاب شده‌است، گفت: هیچ وقت شاه در كاخ نیاوران زندگی نمی‌كرد، اما ما او را در این كاخ می‌بینیم.

    **ارائه تصویری واقعی از آیت‌الله كاشانی

    وی با اشاره به تصور ارایه شده از آیت الله كاشانی در«پدر خوانده» گفت: برخی چون پسر آیت‌الله كاشانی

    -دكتر محمود كاشانی- معتقد هستند كه در «پدرخوانده» به این شخصیت به درستی پرداخته نشده‌است؛ اما در این سریال آیت‌الله كاشانی هما‌ن‌گونه كه بوده، به تصویر كشیده شده و نویسنده و كارگردان به خوبی چهره، نقش و خدمات این شخصیت را تشریح كرده‌است و من نقصی در این پرسوناژ نمی‌بینم؛ البته بهتر بود به نقش این روحانی بزرگ در جریان قیام 30 تیر بیشتر پرداخته می‌شد.

    این پژوهشگر تاریخ در بخش دیگری از صحبت‌های خود اظهار كرد:ای كاش ورزی درباره‌ی اشرف پهلوی و دیدارهای او در اروپا با نمایندگان سازمان «سیا» و«اینتلیجنس سرویس» توجه بیشتری نشان می داد.علاوه برآن درباره‌ی سرلشگر زاهدی دچار این اشتباه نمی‌شد كه او را با لباس نظامی نشان دهد؛ چراكه او در زمان غائله‌ی 28 مرداد سرلشگر بازنشسته بود و یونیفرم نمی‌پوشید.

    وی با اشاره به بخش‌هایی از «پدر خوانده» گفت: كتك زدن سرهنگ نصیری در خانه‌ی دكتر مصدق در شب 25 مرداد سال 1332، پرتاب كردن كلاه او روی زمین و محبوس كردن نصیری در زیر زمین، عجیب و غیرعادی بود؛ چرا كه مصدق، مرد قانونی بود و خود را وزیر دفاع ملی می‌دانست؛ بنابراین به دستور او، نصیری را در این شب به دژبان تهران گسیل داشتند تا در آنجا محبوس شود.

    این مورخ تاكید كرد:هر صحنه‌ی غیرعادی و زاییده‌ی خیال، به صحت سریال لطمه می‌زند و مخاطبان را دچار شگفتی می‌كند.

    ** در پایان

    معتضد در پایان گفت: صدا و سیما می‌كوشد تاریخ ایران را از طریق صدا و تصویر به مردم ایران عرضه كند و تلاش‌های این سازمان در این زمینه درخور قدردانی است؛ چراكه بسیاری از شبكه‌های ماهواره‌ای را مجبور به عقب‌نشینی و سكوت كرده ‌است.علاوه برآن سایت‌های مختلف در داخل و خارج از كشور از برنامه‌های تاریخی كه از صدا و سیما می‌شود، تمجید می‌كنند .

    به گزارش ایسنا، معتضد اكنون در برنامه‌های«پلی بر گذشته» و« مردم ایران سلام» كه از شبكه دو پخش می‌شود، به عنوان كارشناس حضور دارد. وی همچنین كارشناس برنامه‌های «از نگاه تاریخ»، « وابستگی و رهایی» كه از شبكه جهانی جام‌جم و برخی شبكه‌های داخلی است. وی برنامه‌های «نقشی برآب» و« قانونگذاران» را روی آنتن دارد. معتضد همچنین در برنامه‌های«داستان انقلاب» و«داستان مشروطه» رادیو ایران حضور می‌یابد. او مجری - كارشناس برنامه‌ی «صدای ملت» شبكه‌ی جهانی جام جم نیز هست.

    منبع : ایسنا

    + نوشته شده توسط در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت 0:36 |

    چرا نفخ می کنیم؟

    به طور کلی نفخ،تجمع گاز در داخل لوله گوارشی است.بعضی از افراد به غلط سایر علل بزرگی شکم مثل چربی جدار شکم،تجمع مایع داخل شکم و تومورهای شکمی را نفخ توصیف می کنند.به طور طبیعی گاز به همراه مایعات و غذا وارد معده و یا در داخل دستگاه گوارش تولید می شود.بلع هوا در افراد مضطرب یا آنها که سیگار می کشند،آدامس می جوند،در حین غذا صحبت می کنند یا سریع غذا می خورند و مایعات را هورت می کشند،بیشتر از معمول است.

    اما راه های جلوگیری از نفخ:آرام غذا بخورید،پس از غذا داراز نکشید،از مصرف زیاد مواد نفاخ مثل: غلات،کلم،گل کلم،

    پیاز،ماکارونی و سیب زمینی بپرهیزید.از هورت کشیدن مایعات،جویدن آدامس و استعمال سیگار بپرهیزید.اگر با رعایت این موارد باز هم بهبود نیافتید،بهتر است با پزشک متخصص مشورت کنید.

    + نوشته شده توسط در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 23:21 |
    آدیداس چگونه بوجود آمد؟

    امروزه نام و علامت آدیداس برای هیچ کس نا آشنا نیست . نام و علامتی که هرکسی را نا خداگاه بیاد ورزش می اندازد.اما اینکه این علامت و نام چه مفهومی دارد و از کجا آمده برای اکثر ما سوال است. نام آدیداس امروزه نه فقط برای ورزشکاران و علاقمندان به ورزش، بلکه برای اشخاص دیگر به عنوان استاندارد کیفیت لباس و تجهیزات ورزشی شناخته می شود.

     

    آدیداس کیست؟

    در سال ۱۹۲۰ آدولف داسلر (Adolf Dassler) جوان بیست ساله آلمانی شروع به ساخت کفشهای ورزشی کرد و سعی کرد که کفشهای زیبا و با کیفیت را تولید کند. پس از استقبال خوب و شناخته شدن محصولات او، آدولف به فکر ثبت شرکت و پیدا کردن نامی برای محصولات خود افتاد. چون خانواده و دوستان او را آدی (Adi) صدا می کردند او از کلمه Adi و سه کلمه از نام خانوادگی خود استفاده کرد، و نام Adidas را برای شرکت و محصولات خود برگزید.او همچنین برای محصولات خود که در آن زمان فقط کفش های ورزشی بودند، لوگویی را طراحی کرد.

    <span style='background-color:yellow'>آدیداس</span> نامی آشنا برای ورزش دوستان

     شرکت آدیداس و لوگوی آن در سال ۱۹۴۸ به ثبت رسیدند. چندی بعد او به فکر گسترش شرکت خود افتاد و همچنین محصولات خود را فقط به ارایه کفش ورزشی احاطه نکرد. لباسها و گرمکن های ورزشی نیز به محصولات آدیداس اضافه شدند. سپس آدیداس تجهیزات ورزشی مانند توپ و راکت نیز تولید کرد.با گسترش محصولات آدیداس، آدولف داسلر علامت جدیدی برای شرکت و محصولات خود انتخاب کرد. این علامت از شکل کلی کفش گرفته شده بود. علامت جدید دارای سه نوار – از کوتاه به بلند – بود. چون آدولف نام آدیداس را از کلمه اول نام کوچک و سه کلمه نام بزرگ خود برگزیده بود، پس انتخاب تعداد سه نوار نیز همین ایده را برای او همراه داشت.آدی داسلر سعی کرد که از طراحان باسلیقه و حرفه ای لباس استفاده کند. کیفیت و زیبایی همیشه شعار او و همکارانش بود.

    <span style='background-color:yellow'>آدیداس</span> نامی آشنا برای ورزش دوستان

    ● علامت طرح ۱۹۷۲

    در سال ۱۹۷۲ آدی و همکارانش به این نتیجه رسیدند که تغییری را در لوگوی آدیداس انجام دهند. چون همان سال مسابقات المپیک در شهر مونیخ برگزار می شد، آنها از المپیک ایده گرفتند. در این لوگوی جدید سه برگ - که نشانه سه قاره شرکت کننده در المپیک بود – در کنار هم قرار گرفتند. سه خط نیز در پایین این برگها عبور می کرد.یک سال بعد آدیداس علامت خود و آرم سه نوار را ثبت بین المللی کرد. آدولف داسلر در سن ۷۸ سالگی یعنی در سال ۱۹۷۸ درگذشت و سهام این شرکت برای پسر و خانواده اش ماند. اما در سال ۱۹۸۹ خانواده داسلر از شرکت بیرون رفتند و آدیداس به شرکتی "سهامی عام" تبدیل شد.

    <span style='background-color:yellow'>آدیداس</span> حامی ورزش

    ● adidas-Solomon

    در سال ۱۹۹۷ آدیداس شرکت Solomon Group را خرید و با آن شرکت یکی شد. Solomon Group وسایل و تجهیزات اسکی و کوهنوردی تولید می کرد. با خرید این شرکت، نام Adidas به Adidas-Solomon تغییر پیدا کرد.امروزه آدیداس در اکثر کشورهای دنیا دارای شعبه و نمایندگی است. کارمندان این شرکت بیش از ۱۳ هزار نفر هستند. آدیداس در اکثر رقباتها و تورنومنتهای معتبر جهانی مانند المپیک به عنوان یکی از حامیان اصلی حضور دارد.آرم کنونی این شرکت، دومین آرمی است که آدولف طراحی کرده بود، با این تفاوت که زیر آن نوشته adidas نیز وجود دارد.

    منبع : سایت آفتاب

    + نوشته شده توسط در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 0:36 |
    داروهای لاغری را باید تا چه مدتی مصرف کرد؟

    نسل جدید قرص‌های لاغری

    تا به حال روش‌های میان‌بر زیادی برای کاهش وزن پیشنهاد شده است؛ روش‌هایی که مستقیماً با اراده انسان سر و کار نداشته باشد و او را مجبور به انتخاب گزینه ترک غذا نکند.

    نمونه‌اش انواع و اقسام دارو‌هایی است که اشتها را کم می‌کنند، جراحی‌هایی که با بریدن قسمت‌هایی از معده، حجم آن را کم می‌کنند یا توده چربی‌های داخل بدن را خارج می‌کنند.

    قرص لاغری

    این بار هم یکی از این روش‌ها را، محققان ایتالیایی پیشنهاد داده‌اند؛ دارویی که بتواند با اشغال حجم عمده‌ای از معده، باعث سرکوب اشتهای سیری‌ناپذیر چاق‌ها شود.

    ابداع این محققان به این ترتیب است که با استفاده از سلولز، نوعی هیدروژل گرد مانند ساخته‌اند. وقتی این گرد خورده می‌شود، یک لیوان آب هم رویش، در معده باد می‌کند و به فرد احساس پُری معده دست می‌دهد؛ احساسی که به مغز این پیام را مخابره می‌کند که «تو سیری و نیازی به غذا نداری!» این پیام ساختگی، می‌تواند تا چند ساعت، بدون غذا، فرد را سرپا نگه دارد.

     به گفته این محققان ایتالیایی، این قرص «به اندازه یک وعده اسپاگتی کامل» (و این از دید یک ایتالیایی یعنی خیلی!) شكم را سیر می‌كند.

    این محققان از مؤسسه تحقیقات ملی پزشکی ایتالیا، داروی جدید را ، که هنوز اسمی برایش انتخاب نشده، روی 20 نفر آزمایش کرده‌اند و گزارش داده‌اند که هیچ مشکلی برای آنها به وجود نیامده است.

    به گفته این محققان، این دارو باید نیم تا یک ساعت قبل از صرف غذا خورده شود تا بتواند جلوی پُرخوری‌های بی‌مورد را بگیرد. بعد از حدود 5 تا 6 ساعت، این دارو از دستگاه گوارش انسان خارج می‌شود.

    مکانیسم‌های سیری

    چه می‌شود که احساس سیری می‌کنیم؟ این سئوالی است که محققان گوناگون، برای لاغر کردن زوری مردم، کلی به آن فکر کرده‌‌اند. فیزیولوژی کلاسیک، پاسخ‌های مشخصی به این سؤال دارد: پُر شدن حجم معده، بالا رفتن قند در سیستم گردش خون عمومی و نیز در ناحیه کنترل احساس گرسنگی و سیری، یعنی هیپوتالاموس مغز.

    با استفاده از هر کدام از این مکانیسم‌‌ها، تلاش شده که به نوعی اشتهای افراد چاق‌ کنترل شود، که البته نتایج در موارد گوناگون متفاوت بوده است.

    در راستای این تلاش‌ها، محققان به پاسخ‌های دیگری هم به این سئوال رسیده‌اند؛ از جمله این که عوامل گوناگونی، مثل عوامل رفتاری و اجتماعی، می‌تواند روی احساس سیری و گرسنگی ما تأثیر داشته باشد. از همین جا، اگر یادتان باشد، چند ماه پیش محققان به این نتیجه رسیدند که پُرخوری هم مکانیسمی تقریباً مشابه اعتیاد دارد.

    رویای لاغری

    محققان دیگر، البته از نتایج اولیه این آزمایش‌ها استقبال کرده‌اند، اما تاکید می‌کنند که هنوز برای خوشحال شدن جامعه جهانی چاق‌ها، با خوردن یک دارو و بعد لاغری، خیلی زود است.

    پروفسور هاتون، از دانشگاه شفیلد در این باره می‌گوید:‌«علی‌ رغم نتایج امیدوارکننده این آزمایش به خصوص، باید گفت ایده دارویی که بتواند حجم معده را به طور کاذب پُر کند و مانع پُرخوری شود، ایده جدیدی نیست. به لحاظ تئوری، این روش حتی اگر هیچ عارضه‌ای نداشته باشد، می‌تواند اشتها را در کوتاه‌ مدت سرکوب کند، اما معلوم نیست در عمل هم بتواند مانع ورود آن همه کالری به بدن فرد شود.»

    به عنوان مثال می‌توان حدس زد که مغز، با استفاده از روش‌های تطابقی، با این حجم جدید معده کنار بیاید و سطح سیری خود را در حد بالاتری تنظیم کند یا این که ممکن است کمبود اشتهای فرد در درازمدت بتواند وزن او را کم کند، اما خطرهای دیگری برای او داشته باشد؛ خطرهایی مثل کمبود مواد معدنی یا ویتامین‌های مورد نیاز بدن.

    دارو لاغر می‌کند؟

    تا کنون انواع گوناگونی دارو به بازار آمده که ادعای کاهش وزن و لاغری دارند. اما هنوز داروی صددرصد مؤثری در این رابطه ابداع نشده است. ممکن است برخی از این داروها به طور موقت اثر کاهش وزن داشته باشند، اما متأسفانه عوارض آنها خطرناک است.

    مثلاً برخی از این داروها، تنها مسهل‌ها یا ادرارآورهای قوی‌ای هستند که با اتلاف حجم زیادی از آب بدن، باعث لاغری می‌شوند. واضح است که چنین لاغری‌ای نه تنها کاذب و موقتی، بلکه خطرناک است.

    برخی دیگر از این داروها کافئین دارند که می‌تواند باعث سرکوب مرکز مغزی کنترل اشتها شود. اما کافئین می‌تواند باعث تپش قلب، بالا رفتن ضربان قلب و همین طور تنگی نفس شود. برخی داروهای دیگر، هورمونی هستند و به خصوص برای خانم‌ها، عوارضی مثل اختلالات قاعدگی، پُرمویی و عصبانیت به همراه دارد.

    به گفته اکثر کارشناسان، چاقی را باید یک بیماری، آن هم از نوع بیماری رفتاری به شمار آورد که با روش‌های صرفاً طبی یا جراحی، نمی‌توان با آن مقابله کرد.

    از این رو، لازم است برای درمان آن، هم از این گونه روش‌ها و هم از روش‌های رفتاری و همچنین حمایت‌های اجتماعی و عاطفی، مثل خانواده‌ درمانی، گروه ‌درمانی و رفتار درمانی بهره برد تا بهترین نتیجه حاصل شود و نتیجه هم همان‌طور که بارها و بارها گفته شده، پیروی از یک رژیم سالم و نیز ورزش و فعالیت بدنی به اندازه کافی است و نه صرفاً لاغری.

    دكتر فرنوش صفوی‌فر

    + نوشته شده توسط در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 0:30 |

    رودلف دیزل

    نخستین موتور دیزلی در سال 1897 به دست رودلف دیزل(1858ـ1913میلادی) مخترع آلمانی درست شد. در موتور دیزل،قبل از ورود گازوئیل به موتور،هوا باید گرم شود و سپس سوخت در سیلندر پراکنده شده،به طوری که ذرات پودر مانند آن در هوای داغ داخل موتور آتش بگیرد.

    رابیندرانات تاگور

    نویسنده هندی(1861ـ1941میلادی) در خانواده ای بزرگ و سرشناس در کلکته دیده به جهان گشود.پس از تحصیلات ابتدایی برای فراگیری دانش حقوق به انگلستان رفت.در لندن به ادبیات گرایش یافت و به تحصیل آن پرداخت.تاگور گذشته از نظم و نثر در نمایشنامه نویسی و موسیقی نیز دست داشت.وی در سال 1921 موفق به دریافت نوبل شد.

    محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار)

    این شاعر معاصر در سال 1285 در تبریزمتولد شد.پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه به تحصیل طب پرداخت ولی آن را ناتمام گذاشت و به مشاغل دولتی گروید.مدتی در تهران اقامت داشت،سپس به زادگاه خود برگشت و تا آخر عمر در آنجا بود.او یکی از بهترین غزلسرایان دوره معاصر بود و غزل معروفش به نام همای رحمت در مورد حضرت علی(ع) شهرت دارد.اثر دیگرش حیدر بابایه سلام(به زبان ترکی)نام دارد.

    دیمیتری ایوانیچ مندلیف

    این شیمیدان روسی در سال 1834م در شهر "توپولسک" متولد شد.در 7سالگی همراه مادرش به سن پترزبورگ رفت و زبان روسی آموخت.در سال 1896 درجه دکترا در رشته علوم را دریافت داشت و به سمت استاد شیمی دانشگاه پترزبورگ انتخاب شد و در آنجا آزمایشگاهی تاسیس نمود.او توانست دستگاه"اسپکتروسکوپ"را تکمیل نماید.کار عمده وی تنظیم و ترسیم جدول تناوبی عناصر می باشد که آنها را بر حسب جرم اتمی شان مرتب نمود. دانشمندان به پاس خدماتش عنصر 121 را "مندلیم"نامیدند.وی در سال 1907 میلادی بدرود حیات گفت.

     

    + نوشته شده توسط در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 0:28 |

    قسمت دوم

    اردشیر دوم : پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوم و پریزا بود که پس از مرگ پدر به سلطنت رسید.اردشیر در ابتدای سلطنت خویش شورشهای برادرش - کورش کوچک - را سرکوب کرد و سرانجام در سال ۴۰۱ (پیش از میلاد) او را به قتل ‌رساند. از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشیر تلاش نا موفق او در تسخیر مجدد مصر است. این پادشاه هخامنشی تا زمان مرگ خویش ۳۵۸ (پیش از میلاد) بر ایران حکومت کرد.

    اردشیر سوم : نام نخست اردشیر سوم اُخُس بوده که تصور می‌کنند یونانی شده وهوک است، ولی وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگ‌نبشته تخت جمشید ارتَ خْشثَر یا اردشیر نامید. چنین نوشته‌اند:،نویسندگان یونانی دیودور و آریان،نام او را آرتاکسرک سس یا آرتاسس‌سس نوشته اند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه وی را اردشیر سوم و اُخُس نامیده. اما در برخی نوشته‌های تاریخی این شاه با اردشیر یکم اشتباه گشته‌اند.

    ارسس :ارسس پادشاه هخامنشي. اسم او را چنين نوشته اند :ديودور‚ استرابون و آريان‚ ارسس و پلوتارک‚ اآرسس آورده اند . درقانون بطلميوس آرگس آمده است ‚ که مصحف ارسس می باشد . اوسويوسارسس اخي از نويسندگان قرون اسلامي ابن عبري‚ ارسسبن اوخوس.ابوريحان بيروني‚ در آثارالباقيه ارسسبن اخس و در ص 89 چيزي شبيه به فسرون يا فترون . اپر ‚ عالم فرانسوي گمان کرده که اسم او به پارسي قديم هوورشه بوده. اگر اسمي را که پلوتارک ذکر کرده‚ صحيح بدانيم نظر بقاعده تصحيف اسامي ايراني درزبان يوناني‚ ظن غالب اين است که اين حدس صحيح باشد. در تاریخ ایران اسم اين پادشاه فراموش شده و بنابراين از نويسندگان قرون اسلامي‚ آنهائيکه از مدارک شرقي متابعت کرده اند‚ اسم او راذکر نکرده اند ! نسب: موافق گفته ديودور او پسر اردشير سوم اخس بوده. اسم مادر او را بعضی مورخين آتوسا نوشته اند‚ ولي محققا معلوم نيست‚ زيرا از زنان اردشير سوم دو کس معروف اند‚ يکي آتوسا و ديگري دختر اخا.اخا خواهر اردشير بود و اسم دختر او هم معلوم نيست. کشته شدن او : ديودور راجع به اين شاه چنين نوشته کتاب 71‚ بند 5 :پس از فوت اردشير باگواس خواجه‚ کوچکترين پسر او را که ارسس نام داشت‚ بتخت نشانيد و برادران اردشير را کشت تا شاه جديد با آنها معاشر نبوده کاملا در تحت اطاعت خواجه مزبور باشد . اين گفته مورخ مذکور نظري را که راجع به جهت قتل اردشير اظهار کرديم‚ تاييد ميکند. ارسس پس از آنکه از جنايتهاي باگواس آگاه شد‚ از او تنفر يافته درصدد برآمد که او را بکشد‚ ولي خواجه پيشدستي کرده او را در سال سوم سلطنتش بقتل رسانيد 336 ق. م. پس از آن در دودمان هخامنشي کسي نبود که بترتيب طبيعي بر تخت نشيند‚ زيرا خواجه تقريبا تمام برادران جوان اردشير را هم کشته بود. بنابراين باگواس داريوش را‚ که پسر آرسان آرسانس و نوه استانس پسر داريوش دوم بود‚ بتخت نشانيد 336 ق. م. از وقايع سلطنت ارسس 338 -336 ق. م. آگاهي نداريم و نيز نميدانيم چگونه شاهي بوده و چه صفاتي داشته. از تاريخ وقايع هم اين قدر برميآيد که در زمان او يعني بهار 336 ق. م. قشون مقدوني براي دفعه اولي به آسيا ورود کرد.  عجالة هم اين قدر گوئيم که مقدونيها پيشرفتهائي حاصل کردند‚ ولي چون خبر کشته شدن فيليپپ در اسکندر رسيد‚ پارمنين سردار مقدوني از آسيا به مقدونيه برگشت و ممنن برادر منتور‚ که پس از مرگ او فرمانده قشون ايران درصفحات دريائي بود‚ مقدونيها را عقب نشانده‚ تمام جاهائي را که تصرف کرده بودند‚ از آنها بازستاند. چنين بنظر ميآيد که با وجود اين احوال آبيدوس در تصرف مقدونيها مانده بود. اگر چنين بوده ‚ بايد گفت که مقدونيها با حفظ اين محل عبور اسکندر را از بوغاز داردانل در موقع خود تسهيل کرده اند. ايران باستان صص 1186-118 .
    داریوش سوم : (۳۸۰ - ۳۳۰ ق. م.) آخرین پادشاه هخامنشی بود و از اسکندر شکست خورد. اين شاه كه او را در كتب پهلوى «دارا پسر دارا» خوانده‌اند فرزند آرسان بوده و آرسان پسر استن و نوهٔ داریوش دوم است. بنابراين داريوش سوم نسبش با فاصلهٔ سه نسل به داريوش دوم می‌‌رسد و بهمين جهت او را «پسر دارا» (فرزند داريوش دوم) گفته‌اند آغاز پادشاهى داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فیلیپ در مقدونیه تقريباً مقارن است و در سير تاريخ، او مانند رقيبى است كه سرنوشت براى اسكندر تراشيده است. داريوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز كرد كه دوران كوتاه آن پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است. پايان زندگى او در حقيقت پايان امپراتورى بزرگ هخامنشى است که با خیانتهای اطرافیان انجام گرفت .

    سلسله شاهنشاهی اشکانیان 

    مهرداد بزرگ یا مهرداد کبیر : موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را باردگیر جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر و با وی با انسانیت رفتار کرد و او را در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ایران ما در کجای تاریخ جای داشت .

    ارشک یکم : این شخص با طایفه خود آپارنی همدست شد در قرن ۲۵۶ ق.م. پرچم مخالفت با سلوکی‌ها بیافراشت و جنگهای متعدد با آنها نمود ، در نتیجه غلبه یافت و دولت پارت را تاسیس کرد (۲۵۰ق.م. بعضی ۲۴۹ق.م. نوشته‌اند) . پس از این فتح ، عزیمت باختر نمود و با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ کشته شد چون ارشک بانی سلطنت اشکانی بود ، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس می‌کردند چنان که به او لقب اپی فانس (به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله اشکانی است به اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانی‌ها «آرزاکس» نوشته‌اند که یونانی شده ارشک است) را افزودند (ارشک بعد‌ها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .

    تیرداد یکم ( اشک دوم ) : این شخص با طایفه خود آپارنی همدست شد در قرن ۲۵۶ ق.م. پرچم مخالفت با سلوکی‌ها بیافراشت و جنگهای متعدد با آنها نمود ، در نتیجه غلبه یافت و دولت پارت را تاسیس کرد (۲۵۰ق.م. بعضی ۲۴۹ق.م. نوشته‌اند) . پس از این فتح ، عزیمت باختر نمود و با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ کشته شد چون ارشک بانی سلطنت اشکانی بود ، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس می‌کردند چنان که به او لقب اپی فانس (به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله اشکانی است به اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانی‌ها «آرزاکس» نوشته‌اند که یونانی شده ارشک است) را افزودند (ارشک بعد‌ها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .

    آردوان یکم ( اشک سوم ) : بعد از پدر به تخت نشست و از گرفتاری انتیوخوس سوم (کبیر) برادر سلوکوس سوم استفاده کرده ، ولایت مردها (mardes) و ری و همدان را گرفت ، و لیکن بعد که پادشاه مزبور با قشون زیاد به ایران آمد ، اردوان عقب نشسته ، پایتخت خود را هم به سلوکی‌ها داد. بعد آنتیو خوس به گرگان رفت ولی از عهده سواره نظام پارتی برنیامد ، بالاخره عهد نامه‌ای بین دولتین منعقد و اردوان رسما شاه ایران شناخته شد . شایان ذکر است که در این جنگ آنتیو خوس معبد آناهیتا را در همدان غارت کرده ، ذخایر و نفایس زیاد از آنجا و نفایس زیاد از آنجا بر گرفت . نوشته‌اند چهار هزار تالان (چهار میلیون و هشتصد هزار تومان امروزی تقریبا !!) قیمت ذخایر بوده‌است (۲۰۸ ق.م.).

    فریاپت ( اشک چهارم ) : شاه ایران از سلسله اشکانی - ارشك ۴ : فری یا پیت - پس از پدر به تخت نشست و به آسودگی سلطنت كرد زیرا باختری ها متوجه هند بودند و با پارتی ها كاری نداشتند فوت او در ۱۸۱ ق.م بود.

    فرهاد یکم ( اشک پنجم ) : بعد از پدر به تخت نشست و تبرستان را تسخیر کرده ، طایفه مردها را مجبور نمود که در بند دریای خزر و راهی را که از خراسان به ماد می‌رفت حفظ کنند . این شاه شهر خارکْسْ را در ری بنا نهاد(خارکس را بعضی با در بند دریای خزر و برخی با شهرستانک تطبیق داده‌اند. عقیده آخری مبنی بر این است که ایزدور خارکسی (یکی از جغرافی دانان قدیم) نوشته‌است : وطن او خارکْس در وسط کوههای البرز واقع است.دربند دریای خزر را با سردره خوار تطبیق کرده‌اند)

    مهرداد یکم ( اشک ششم ) : بعد از برادر به تخت نشست و بانی عظمت دولت پارت گردید . در این دوران دولت سلوكی به واسطه جنگ با رومی ها و یهودی ها ضعیف شده بود . مهرداد در ابتدا مرو را از باختری ها گرفت بعد آذربایجان را از امرای محلی كه در آنجا استقلال یافته بودند انتزاع نمود. پس از آن به خوزستان و پارس و بابل پرداخت و بعد به هند رفته ، قطعه ای را تا رود جِلُمْ به مملكت خود ضمیمه كرد . از زمان او دولت پارت بزرگ شد . این شاه با دمتریوس سلوكی جنگ كرد ، ولی در ابتدا ، بهره مندی نداشت ، زیرا یونانی ها با دمتریوس همراهی كردند و باختر هم بر پارتی ها قیام نمود ، ولیكن مهرداد داخل مذاكره صلح شده ، دمتریوس را اغفال و بعد جنگ كرد و او را گرفته در زندان انداخت. این شاه به تقلید از شاهان هخامنشی خود را شاهنشاه خواند.

    فرهاد دوم ( اشک هفتم ) : بعد از پدر به تخت نشست ، آنتيخوس برادر دمتريوس در غياب او مملكت سوريه را تصرف كرد و به آن هم اكتفا نكرده خواست ايران را تسخير كند. در ابتدا بهره مندي با او بود . مردمان ايران بر فرهاد شوريدند و عرصه بر او تنگ شد زيرا تنها مملكت پارت براي او باقي مانده بود . فرهاد خواست صلح كند .ولي شرايط صلح خيلي سنگين بود زیرا فرهاد مي بايست به مملكت پارت اكتفا كرده و باج دهد. شاه براي ايجاد جنگ خانگي در سوريه ، دمتريوس را از زندان رها كرد تا سلطنت شامات را از برادرش استرداد كند، وليكن كار فرهاد از جاي ديگر درست شد . زیرا شدت ظلم سلوكي ها مردم را به طرف فرهاد كشانيد و آنتيخوس با سپاهي جرار به ايران آمد ، ولي فرهاد به او فرصت نداده، ناگهان بر او تاخت و در حين جنگ پادشاه سلوكي كشته شد . از اين به يعد سلوكي ها ديگر جرئت نكردند متعرض ايران شوند و انحطاط كامل در دودمان سلوكي شروع گرديد پس از اين فتح گرفتاري ديگر بر فرهاد پيش آمد چون او سك ها را به كمك خود طلبيد و وعده كرده بود به آنها مبلغ زيادي بدهد ، بعد چون بي كمك آنها فايق آمد پولي نداد و آنها بناي قتل و غارت را در ولايات گذاشتند و در جنگي كه فرهاد با آنها كرد كشته شد ( ۱۲۵ ق.م) تقريبا مقارن اين زمان سكها به ايران هجوم آورده در افغانستان امروزي و در سيستان برقرار شدند . بر اثر اين واقعه اين مملكت كه زرنگ نام داشت از اين به بعد سَكستان ناميدند و اين اسم بعد ها سيستان شد ( نيمه قرن دوم ق.م) براي فهم اين واقعه لازم است گفته شود كه در اين زمان تاريخ ايران با تاريخ چين ارتباط مي يابد .

    اردوان دوم ( اشک هشتم ) : عموی فرهاد بود با مردم یوئه چی جنگ كرده زخم برداشت و بر اثر آن فوت كرد . این مردم را هونها به طرف ایران رانده بودند. بر اثر فشار آنها دولت باختر به هند منتقل گردیده ، بعد از شصت سال منقرض شد و یوئه چی ها در باختر دولتی تاسیس نمودند كه در تاریخ موسوم به "كوشان" است . مدت سلطنت اردوان ظاهرآ دو سال بود و بعد از او پسرش مهرداد به تخت نشست.

    مهرداد دوم ( اشک نهم ) : یکی از شاهان بزرگ اشکانی است. در زمان او ایران بر سک‌ها و مردمان صحراگرد که از طرف شمال فشار به ممالک ایران وارد می‌نمودند، فایق آمدند و مهرداد چنان شکستی به آنها داد که دیگر مدتها متعرض ایران نشدند از زمان این شاه، ایران در مرحله جدیدی داخل شد. مهرداد اشکانی نه فقط سک‌ها را شکست داد بلکه حدود ایران را تا کوههای هیمالایا در شمال هندوستان رسانید.

    سیناتروک ( اشک دهم ) : بعد از مهرداد ، مدتی به فترت گذشت ، تا آنکه سندروگ برادر فرهاد دوم بر تخت نشست . (به عقیده گوت شمید ، عالم آلمانی که در تاریخ اشکانیان تتبعاتی کرده بعد از مهرداد دوم اردوان نامی به تخت نشسته جلوس او تقریبا مقارن سنه ۸۶ ق.م بوده‌است . مصنف مذکور او را اردوان دوم دانسته‌است) بعضی سندروگ را پسر ارشک دیکایُس نوشته‌اند . این شاه پیر و ناتوان بود و ارمنستان در این زمان به واسطه اتحاد با دولت پنی قادر و زورمند ، لذا تیگران ، آذربایجان را متصرف شده ، جلگه فرات را غارت کرد و به باقی مانده مستملکات سلوکی‌ها دست انداخته ، خود را شاهنشاه خواند . به طور کلی باید در نظر داشت که تاریخ ایران از ۸۸ تا ۶۶ ق.م . روشن نیست و آنچه هم بدست آمده دلالت بر سستی آن در این زمان دارد . مدت سلطنت سندروگ را هفت سال نوشته‌اند

    فرهاد سوم ( اشک یازدهم ) : او پس از پدر به تخت نشست. وقتی كه پومیه تازه به آسیای صغیر وارد شده بود و ارمنستان قوت داشت فرستاده‌ای نزد فرهاد فرستاده تكلیف كرد كه اگر شاه ایران به ارمنستان قشون كشی كند دو شهر كُرْدُونْ و اَدیابن (این دو ولایت قسمتی از آسور قدیم بودند) از آن ایران خواهند شد.بعد كه پومیه ارمنستان را مغلوب و دست نشانده نمود نخواست وعده خود را به جا آرد، رفتار مذكور و نیز اینكه پومیه نمی خواست فرهاد را شاهنشاه خطاب كند باعث كدورت بزرگ بین شاه ایران و او گردید.پومیه مادامی كه در آسیا بود با دولت اشكانی مدارا می كرد، ولیكن اوضاع بخوبی نشان می داد كه بزودی دو دولت بزرگ ایران و روم خصمانه مواجه خواهند شد، زیرا فرهاد از پومیه خواست كه فرات سرحد دولتین گردد و او جواب مساعدی نداد و دیگر اینكه پومیه با خوزستان و پارس و آذربایجان روابطی ایجاد می كرد. فرهاد سوم را دو پسر او مهرداد و اُرُد مسموم كردند.

     مهرداد سوم ( اشک دوازدهم ) : مهرداد پس از پدر به تخت نشست و چهار سال سلطنت كرد ، ولیكن از جهت سختی و سفاكی او نجبا و مردم بر او شوریدند و اُرُد برادر كوچكترش را بر تخت نشاندند . مهرداد نزد گابی نیوس والی روم در سوریه رفت و در ابتدا والی مزبور این موقع را بهانه مناسبی برای دخالت در امور ایران پنداشت ، ولی به زودی متوجه امور مصر شده از خیال همراهی با مهرداد منصرف گردید.

     اُرد یکم ( اشک سیزدهم ) : یكی از شاهان نامی سلسله اشكانی است . جنگ ایران با روم در زمان اُرُد روی داد و به غلبه ایران خاتمه یافت .قبل از جنگ اُرُد سفیری پیش كراسوس فرستاد كه این پیغام را برساند : اگر مردم روم می خواستند با من جنگ كنند من جنگ می كردم و از بدترین عواقب آن بیمی نداشتم ولیكن اگر چنانچه فهمیده ام شما برای منافع شخصی به خاك ایران دست اندازی می كنید حاضرم اسرای رومی را پس بدهیم !! كراسوس به سفیر گفت : جواب پادشاه شما را در سلوكیه خواهم داد . سفیر خندیده و جواب داد : اگر از كف دست من مویی بروید شما هم سلوكیه را خواهید دید!! پس از آن كراسوس با سپاهی جرار كه مركب از لژیون های ورزیده و عده نفراتشان جمعا به چهل و دو هزار بالغ بود عازم بین النهرین گردید ، اما اُرُد با پیاده نظام خود با نهایت سرعت داخل ارمنستان شده این مملكت را اشغال نموده تا پادشاه آن نتواند سواره نظام خود را به كمك كراسوس بفرستد این جنگ به فتح ایران انجامید. اُرُد بعد از فوت پسرش از سلطنت بیزار شده آن را به پسر ارشد خود فرهاد واگذارد .

    فرهاد چهارم ( اشک چهاردهم ) : بعضی مورخین ، پاكر را اشك چهاردهم دانسته اند ، ولیكن این عقیده با اینكه او در زمان پدرش كشته شد موافقت نمی كند . فرهاد چهارم همین كه به تخت نشست برادرهای خود را نابود كرد پدرش اُرُد كه او را ملامت نمود نیز به قتل رسانید.

    فرهاد پنجم یا فرهادک ( اشک پانزدهم ) : شاه اشکانی که پس از پدرکشی با مادرش موزا بتخت نشست. سلطنت او از ۲ ق. م. تا ۴ م. بود. پارتیها از فرهادک ناراضی بودند و یکی از جهات نارضایتی این بود که از ارمنستان صرف‌نظر کرد، در صورتی که از زمان مهرداد دوم دولت پارت نظر خاصی به این کشور داشت و میخواست آن را مانند سنگری در جلو روم در تحت نفوذ خود نگاه دارد. باری بجهات گوناگون وضع فرهادک در ایران مشکل شد و سرانجام شورشی برضد وی روی داد و پس از زد و خورد مختصری او را از سلطنت خلع کردند و کشتند. وی روی هم‌رفته پادشاهی نالایق و شخصاً عنصری فاسد بود. از لحاظ سیاست هم نخستین شاه این دورهٔ تاریخ بود که در برابر رومیها از ابهت دولت پارت کاست و از مسئلهٔ ارمنستان نیز صرف نظر کرد. واقعهٔ مهم زمان او تولد عیسی مسیح بود.

    ملکه موزا همراه با پسرش فرهاد پنجم :. موزا یک كنيزك‌ رومی بود که اوگوست٬ امپراطور روم (۲۷ ق.م- ۱۴ م) او را در ازای استرداد درفشهای روم که‌ سپاه‌ کراسوس‌ آنها را در جنگ حران در ۵۳ ق.م از دست داده بود و‌ هنوز در ايران‌ مانده‌ بودند به فرهاد چهارم (۲ ق.م- ۳۷ م)٬ پادشاه اشکانی هدیه کرد. تئاموزا كنيزك‌ رومی‌ كه‌ در اين‌ هنگام‌ زوجهٔ فرهاد چهارم‌ و در واقع‌ ملکهٔ‌ دربار شد اين‌ زن‌ كه‌ كودكی به‌ نام‌ فرهادک‌ برای شاه‌ زاييد، به‌ بهانهٔ‌ لزوم‌ تأمین‌ جان‌ اين‌ فرزند و اجتناب‌ از هر گونه‌ توطئه‌ احتمالی‌ داخلی‌، فرهاد را وادار كرد تا ساير پسران‌ خود را از دربار دور سازد. فرهاد هم‌ چهار پسر را با اقربای آنها كه‌ در حرم‌ وی‌ بودند به‌ روم‌ فرستاد تا در آنجا تربيت‌ شوند (ح‌ 7 ق‌.م‌). فقط‌ فرهادك‌ را با مادرش‌ نزد خود نگه‌ داشت‌. وقتی كه‌ فرهادك‌ به‌ سن‌ بلوغ‌ رسيد، به‌ تحريك‌ مادر و از بيم‌ آنكه‌ برادرانش‌ عنوان‌ وليعهدي‌ را به‌ دست‌ آورند، پدر را زهر داد و خود به‌ نام‌ فرهاد پنجم‌ با مادرش موزا بتخت نشست (‌ 2 ق‌.م‌).

    اُرد دوم ( اشک شانزدهم ) : اشک شانزدهم يا ارد دوم. پس از کشته شدن فرهاد ‚ نجباي پارت شخصي ارد نام را که از خاندان سلطنت بود و از ترس فرهاد کدر گوشهاي پنهان و گمنام ميزيست‚ بر تخت نشانيدند. و چون وي به هيچ روي انتظار نداشت بسلطنت برسد‚ هنگامي که به وي اعلام کردند‚غرق حيرت گرديد‚ ولي چيزي که نيز باعث حيرت ميباشد اين است که وي نظر به اوضاع زمان و جهات رسيدنش به پادشاهي ميبايست رفتار نيکي داشته باشد‚ ولي برخلاف انتظار همين که بتخت نشست‚ بخشونت پرداخت و بقدري تعدي کرد که مردم ایران از وي متنفر شدند و در نتيجه اورا نابود کردند و از سلطنت خلع گردید . مدت سلطنت او از 4 تا 8 م. بود. ايران باستان ج 3ص 2391 .
     
    ونُن یکم ( اشک هفدهم ) :
    اشک. هفدهم يا ونن اول يکي از پسران فرهاد چهارم بود که تحت الحمايه قيصر روم بودند و در دربار وي بسر ميبردند. پس از کشته
    شدن ارد دوم چون از شاهزادگان اشکاني کسي نبود بر تخت نشيند ‚ مجلس ملی ایران
    ( مغستان ) کسي را نزد قيصر فرستاد و خواست ونن بزرگترين پسرفرهاد چهارم را به ايران بفرستد تا بر تخت نشيند. اگوست با بشاشتاين پيشنهاد را پذيرفت زيرا انتخاب وي به سلطنت بر ابهت و جلال قيصردر انظار ملل و مردمان آن روز ميافزود. ولي پس از آمدن ونن به ايران ديري نگذشت که نجبای ایران از وي ناراضي گشتند و گذشته از اينکه وي به اخلاق رومي عادت کرده بود و برخي از يونانيها را که با خود آورده بود‚ بر ايرانيان در انتخاب مشاغل بزرگ ترجيح ميداد‚ پارتيان سلطنتي را که تحت الحمايه قيصر بوده‚ لطمه بزرگي به حيثيت دولت بزرگ پارت ميدانستند‚ از اينرو اردوان را بتخت سلطنت دعوت کردند و او پس ازدو جنگ پيروز شد و ونن به سلوکيه گريخت و سپس پادشاه ارمنستان شد. سلطنت وي را از 8 تا 17 م. است از ايران باستان صص 2391
    - 2393
     
    اردوان سوم ( اشک هجدهم ) : اشک هيجدهم يا اردوان سوم از 10 تا 42 م. پادشاه ایران بزرگ بود ولي بعضي آنرا تا 42 و برخي تا سال 40 م ميدانند‚ اگر سلطنت او را بعد ازرفتن ونن به ارمنستان بدانيم‚ از 17 تا 42 م. است. وي شخصي تندخوو شديدالعمل بود و گمان ميرود که جهت انقلابات داخلي هم عدم اطميناني بوده که نجبای ایران از او داشته اند. بهرحال سلطنت او به اغتشاشات و انقلابات و جنگها گذشت و ايران در زمان او ضعيف شد. اردوان استقامت راي داشت ولي عاقل نبود. بهترين دليل اين نظر‚ نوشتن نامه وهن آميزي به تيبريوس قيصر روم است‚ در ابتدا و در آخر تمکين به اينکه از ارمنستان صرف نظر کند و به امور آن مملکت دخالتي نداشته باشد. بنابراين اردوان سوم‚ دوم پادشاه ايران پارتي است که ارمنستان ایران را به روميها تحویل داد . تاریخ ايران باستان ج 3 ص 2413-  2394 - 2413 . 

    تیرداد دوم : تيرداد دوم پادشاه ارمنستان که در سال 413 م.درگذشت. از لاروس تيردات . او در سال 294 م. گرگوري مبلغ معروف دين مسيح را که در ارمنستان مشغول کار بود چند بار موردبازخواست قرار ميدهد ولي در سالهاي اخير عمرش توسط همين گرگور به دين مسيح گرويد. رجوع به يشتها ص671 شود.
     
    وردان ( اشک نوزدهم ) :
    اشک نوزدهم يا بردان یا وردان محققا معلوم نيست که پس ازاردوان کي بتخت سلطنت نشسته است. برخي از مورخان گويند: بردان پسر اردوان بتخت نشست زيرا از زمان پدرش به اين امر خطير معين شده بود و مدعي نداشت‚ ولي بعضي معتقدند که گودرز پسر اردوان سوم بجايش نشست و اگر شقي نبود‚ ميتوانست بيمدعي سلطنت کند.ممکن است بگوئيم هر دو روايت صحيح است‚ به اين معني که گودرز قبل از بردان بتخت نشسته ولي چند روزي بيش نتوانسته بر سرير مزبور بماند. سلطنت بردان را برخي از سپتامبر - اواخر شهريور  42 تا 46 م. و مورخ ديگري آنرا از 40 تا 45 م. نوشته است که آخرين سکهاو از اوت 45 است. رجوع به تاريخ ايران باستان ج 3 صص 2413 - 2417 .
     

     گودرز( اشک بیستم ) : اشک بيستم يا گودرز پس از کشته شدن بردان بشاهي انتخاب شد. اگرچه عقيده بعضي بر سلطنت مهرداد نوه فرهاد يعني فرهادچهارم بود ‚ بهرحال از سکه هاي اشکاني پيداست که در 45 - 46 م.بردان سلطنت ایران را بر عهده داشته و گودرز هم در 46 م. بتخت نشسته است. موافقآنچه درباره گودرز نوشته اند سلطنت او از 42 م شروع شد ولي ازجهت سختي و تعدي و قساوتش بزرگان ایران وی را از سلطنت خلع کردند و در مدت چهار سال از 42 تا 46 م. بردان سلطنت کرد. پس از آن از 46 م. باز گودرز بتخت نشست و در 51 م. درگذشت. وي شخصي باقساوت بود و حتي از ديگر شاهان اشکاني از اين حيث درگذشت‚ ولي رفتارش با مهرداد مي نمايد که در مواقعي ميتوانسته ملايمت و دادگری نشان دهد. تدبير و احتياطش را ميتوان بيش از شجاعتش دانست. بهر حال اوکاري براي پارت نکرد که نام اين دولت را بلند کند‚ بعکس جنگهاي او بابرادرزاده اش از قوت دولت اشکاني کاست و در جنگهاي ديگر هم هيچگاه بهره مندي نداشت. باري درباره او بايد گفت که منافع شخصي را
    بر منافع مملکتش بزرگش ایران ترجيح ميداد. موافق عقيده يوستي او پسر ارشک گيو بود و پسرخوانده اردوان سوم. ارشک گيو را يوستي از اشکانيان ارمنستان دانسته است. از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2418 -2423 . 

    ونن دوم ( اشک بیست و یکم ) : اشک بيست ويکم يا ونن دوم پس از گودرز بتخت سلطنت نشست. او والي ماد بود و پس از گودرز پارتيها او را براي سلطنت طلبيدند. سلطنت وي بسيار کوتاه بود و حادثه نيک يا بد در روزگار وي روي نداد و بنابراين نامي چندانی هم از خود نگذاشت. تاريخ سکه هائي که ازوي بدست آمده از سه ماه آخر 51 و نه ماه اول 52 میلادی است ‚ برخي سلطنت او را بين 50 و 51 م. ميدانند و مورخ ديگري تاريخ سکه هاي او را از سپتامبر 52 تا اکتبر 54 م. نوشته است ولي اين نظر چندان قابل اعتماد نيست و در هر حال زمان سلطنت او محققا معلوم نيست. از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2423 - 2424 .  

    بلاش یکم ( اشک بیست و دوم) : اشک بيست و دوم يا بلاش اول فرزند ونن بود و پس ازمرگ وي در 51 يا 52 م. به تخت سلطنت ایران بزرگ نشست. وي آخرين شاه نامي اشکاني است و پس از او دولت اشکاني رو به انحطاط ميرود. اين انحطاط درتزايد است تا به انقراض منتهي ميشود. سلطنت بلاش اول در تاريخ ايران مهم است زيرا او دوره دوم جنگهاي ايران و روم يا روم و ايران را با بهره مندي به آخر رسانيد. اشک بيست و دوم برخلاف چند شاه اشکاني که پيش از وي سلطنت کردند نه تنها پدرکشی يا برادرکشی نبود بلکه وي ميخواست يگانگي و وفاق در خانواده شاهنشاهی اشکاني بر پايه محکمي قرار گيرد و اين نيت خود را نه تنها با نطق بلکه با عمل ثابت کرد. گذشته از اين وي سرداري ماهر و داراي عزمي راسخ بود و اين صفت وي در مخاصمات بسياري که با سردار نامي روم کربولو داشت بخوبي نمايان است. وي بر پتوس سردار ديگر رومي از حيث صفات سرداري مزيت داشت و در پرتو همين مزيت بر او غالب آمد. باري وي شخص مذهبي بود و در دوران سلطنت خود به جمع آوري اوستا که در روزگار اسکندر گجستک از ميان رفته بود‚ همت گماشت . از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2424 .
    پاکور ( اشک بیست و سوم ) :
    اشک بيست و سوم يا پاکر دوم پس از بلاش محققا معلوم نيست جانشين وي که بوده است. برخي پاکر نامي را شاه اشکاني ميدانند وگويند وي پسر بلاش بود و اين گفته را از روي سکه هائي حدس ميزنندکه نشان ميدهد وي لااقل تا 93 م. سلطنت کرده است‚ و برخي سلطنت او را از 78 تا 108 م. ميدانند. از 79 م. سکهاي يافتهاند که از اردوان نامي است و نيز در اواخر سلطنت پاکر يا اوايل زمامداري خسرو يعني سلطان پس از پاکر سکه هائي بنام مهرداد بدست آمده که از 107 تا 113 م. سلطنت داشته است. بنابراين معلوم نيست سلطنت اين شاه اندر کجا بوده و ترتيب سلطنتشان چيست. با وجود اين چون از اردوان ومهرداد خبري نيست ولي از پاکر جسته و گريخته اطلاعاتي بدست آمده ‚ احتمالا بايد شاهي را که پس از بلاش بتخت نشسته‚ پاکر بدانيم و بنابر اين بايد سلطنت او را از 78 تا 108 م. فرض کنيم. در دوره فرمانروائي پاکر مدعيان سلطنت بسيار بوده اند و اوقات او بمنازعات داخلي صرف ميشد زيرا علاوه بر اردوان و مهرداد گويا کسان ديگري در قسمت هائي از ايران سلطنت داشته و هر يک خود را شاه تمامي ايران و بلکه شاهنشاه بزرگ هم ميخوانده اند. چون پاکر در مغرب سلطنت ميکرده مورخان رومي تنها درباره او اطلاعاتي آورده اند. باري مدت سلطنت پاکر را درايران يا در مغرب آن از 78 تا 108 م. ذکر کرده اند. ايران باستان ج 3 ص 2465 - 2469 .
     
    اردوان چهارم : بين مورخين راجع بترتيب شاهان اشکاني پس از بلاش اول اختلاف است: گوت شميد بعد از بلاش اول سه تن را نام ميبرد: بلاش دوم‚ پاکر دوم‚ اردوان چهارم. ويوستي اردوان چهارم را بيست و سومين شاه اشکاني ميداند. نام هاي ايراني ص 612 .  برخي او را اشک سي و يکم نوشته اند. هويت و مدت سلطنت اين پادشاه مشخص نيست. ايران باستان ص 2462 .  

    منبع: http://www.ariarman.com/Iranian_Kings_Before_Islam_03.htm

    گردآوری از ارشام پارسی

    + نوشته شده توسط در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 23:11 |