چه خوب آرام می گیرد دلم با یاد تو! آری
کسی در گوش من گوید که تو یک روز می آیی
بسی تنهایی و رنج و بسی رؤیای نافرجام
شدند یک کوله بار بر پشت این شبگرد تنهایی
صدایت می کنم هرروز و شب آرام وآهسته
بگو ای منتظر چون من در این ویرانه با مایی
اگر امروز من رنگ خزان است باوری گوید:
به روح زخمی انسان قسم ، منجی فردایی
تو تندیس طلوع سبزعشقی آخرین امید
منم رنگ غروب وغم ، نمی پرسی چه غمهایی
غم تنها شدن در جمع، غم نامردی مردان
غم مردن میان سرزمین مادری دروهم و تنهایی
تمام هستی ام جانا فدای خال لبهایت
زپا افتاده ام دیگرببین گشتم تماشایی
تمام سهم من از تو حضوری سبز در رؤیاست
به جان عشق دستم را بگیر مرد اهورایی
گذشتند جمعه ها بی تو همه خاموش و تکراری
من امشب زخمی هجران تو ، مهدی نمی آیی؟
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پُر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره صحرا نشد
گفتم عا قل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
منبع : اینترنت
خداوندا نمی دانم
در این دنیای وانفسا
كدامین تكیه گه را تكیه گاه خویشتن سازم
نمیدانم
نمی دانم خداوندا.
در این وادی كه عالم سر خوش است و دلخوش است و جای خوش دارد.
كدامین حالت و حال و دل عالم نصیب خویشتن سازم
نمی دانم خداوندا
به جان لاله های پاك و والایت نمی دانم
دگر سیرم خداوندا.
دگر گیجم خداوندا
خداوندا تو راهم ده.
پناهم ده .
امیدم خداوندا .
كه دیگر نا امیدم من و میدانم كه نومیدی ز درگاهت گناهی بس ستمبار است و لیكن من نمیدانم
دگر پایان پایانم.
همیشه بغض پنهانی گلویم را حسابی در نظر دارد و می دانم كه آخر بغض پنهانم مرا بی جان و تن سازد.
چرا پنهان كنم در دل؟
چرا با كس نمی گویم؟
چرا با من نمی گویند یاران رمز رهگشایی را؟
همه یاران به فكر خویش و در خویشند. گهی پشت و گهی پیشند
ولی در انزوای این دل تنها . چرا یاری ندارم من . كه دردم را فرو ریزد
دگر هنگامه ی تركیدن این درد پنهان است
خداوندا نمی دانم
نمی دانم
و نتوانم به كس گویم
فقط می سوزم و می سازم و با درد پنهانی بسی من خون دل دارم. دلی بی آب و گل دارم
به پو چی ها رسیدم من
به بی دردی رسیدم من
به این دوران نامردی رسیدم من
نمیدانم
نمی گویم
نمی جویم نمی پرسم
نمی گویند
نمی جوند
جوابی را نمی دانم
سوالی را نمی پرسند و از غمها نمی گویند
چرا من غرق در هیچم؟
چرا بیگانه از خویشم؟
خداوندا رهایی ده
كللام آشنایی ده
خدایا آشنایم ده
خداوندا پناهم ده
امیدم ده
خدایا یا بتركان این غم دل را
و یا در هم شكن این سد راهم را
كه دیگر خسته از خویشم
كه دیگر بی پس و پیشم
فقط از ترس تنهایی
هر از گاهی چو درویشم
و صوتی زیر لب دارم
وبا خود می كنم نجوای پنهانی
كه شاید گیرم آرامش
ولی آن هم علاجی نیست
و درمانم فقط درمان بی دردیست
و آن هم دست پاك ذات پاكت را نیازی جاودانش هست
خوشا بحال شیعیان ما که در غیبت قائم به ریسمان دوستی ما چنگ می زنند،بر ولایت ما پایدارند و از دشمنانمان بیزار .آنها از ما و ما از آنهاییم .
خوشا بحالشان ،خوشا بحالشان به خدا سوگند قیامت آنها کنار ما و هم رتبه ی مایند.
ای حضرت قائم
باور کن سخت است این چشم به راهی ها برای ما که زبان و دلمان یکی نیست.اما هر چه هستیم دوست داریم همیشه زیر حَرم نگاه تو باشیم .به دلمان افتاده با این حال هم رها نمی شویم .
خدا عجب حوصله ای دارد.
اللهم عجل لولیک الفرج
http://mirac87.parsiblog.com
هوشدار ای منتظر دیگر شده وقت ظهور
وقت تشریف ملائک در رکاب کوه نور
موسی عمران که روح قدسی اش تاراج دل
گو تلمذ کن ز ساحت تا شوی همپای هور
گو به عیسی کو بیاید تا - به صف تشنگان
می بیاشامد زساقی با دو صد طیران و شور
آن می ساقی که باشد مرهم و معجون دل
دیده را نه بلکه دل بینا کند از فرد کور
لرزه افتد بر دل ظالم چو آید نام او
چون ستاند داد مظلوم از ید حکام جور
ای محب دل را بکن منزلگه آن رهنما
آنکه باشد قائم و آل محمد جمله پور
حبیب الله ادیبی - خوزستان - شهرستان رامشیر
بنام خدا
از کلیه دوستانی که تمایل به برقراری ارتباط با شبکه شعور کیهانی و درمان بیماری دارند لطفا اسم خود را در قسمت نظرات همراه ساعت اسکن بنویسند
اسـکـن
اسکن به معناي زير ذره بين گذاشتن کل وجود فرد مي باشد ؛ شخص بيمار (فرادرمانگير) ، ساعتي از روز را به فرادرمانگر اعلام نموده و فرادرمانگر نام وي را به شبکه اعلام ميدارد ، که در آن ساعت مورد نظر ، تشعشعات شعور الهي توسط شبکه شعور کيهاني به وي تابيده ميشود و شخص بيمار بايد در آن ساعت عمل اسکن را انجام دهد.
اسکن به اينگونه مي باشد که شخص در هر حالتي که راحت ميباشد ( نشسته ، خوابيده ٬ ايستاده ٬ در اتومبيل و... ) قرار گرفته و چشمان خود را ( نه براي تمرکز ، بلکه براي توجه و پرت نشدن حواس ) مي بندد. در اين هنگام پس از گذشتن لحظاتی دريافت حالاتي را که در ابتداي توضيحات ذکر شد احساس مي نمائيد و فرايند درمان آغاز ميشود.
شرط اساسي براي نتيجه گرفتن از فرادرماني ، حضور بي طرفانه در اين حلقه مي باشد ، درست مانند يک شاهد و نظاره گر ، و نيازي به داشتن اعتقاد و ايمان نيست.
چنان پر شد فضاي سينه از دوست که فکر خويش گم شد از ضميرم
( حافظ )
تذکر: هنگام اسکن نيازي به تمارين مختلف تمرکزي ، تجسم سمبل ، مانترا و هرگونه فعاليت اضافي ديگر نيست ؛ تنها چشمان خود را بسته و به شبکه رحمانيت الهي دل سپرده تا شبکه هوشمندي الهي ٬ فرايند درمان را انجام دهد.
ضمنا ممکن است شخص بيمار در دريافت ارتباطات ؛ دچار بروز عارضه ها و دردهايي بشود و او را نگران کند. بايد گفته شود که اين عوارض ، بيرون ريزي ٬ تخليه بيماري و درد ناشي از آثار بيماري مي باشد ، که در اين زمان به روند دريافت ارتباطات خود ادامه داده تا روند درمان ادامه یابد.
نکته: ممکن است دردي در نقطه اي از بدن برايتان آشکار شود که تا بحال در آن نقطه از بدنتان سابقه بيماري نداشته ايد و يا دردي را حس کنيد که قبلا دچار آن بوده و فکر مي کرده ايد که بهبود یافته اید. اين درد ناشي از بيماري است که طي ساليان دراز در بدن شما نهفته شده و ممکن است بعدها خود را بطور مزمن و خيلي شديد آشکار کند ، که اين اسکن آن بيماري را آشکار کرده و مورد درمان قرار مي دهد.
بيرون ريزي
بيرون ريختن بيماريها و نابسمانيها در فرادرماني و تلاطم هاي موجودات غيرارگانيک در تشعشع دفاعي.
موانـع تـا نـگردانـي ز خــود دور درون خــانــهء دل نـايـدت نـــور
نـمـودارهـاي فـرادرمـانـي و دلايـل بـازگـشـت بـيـمـاري » کليک کنيد
ساعات اتصالات:
اين اتصالات براي بیمار (فرادرمانگير) به صورت ۲۴ ساعته اعلام ميشود و شخص ميتواند در هر کدام از ساعات شبانه روز که بخواهد ، اسکن خود را انجام دهد ؛ و در صورت تمايل نيز ميتوانيد ساعت خاصي را براي انجام اسکن خود به ما اعلام داريد. به علت اينکه بُعد زمان و مکان بر آگاهي حاکم نيست ٬ بنابراين بيمار در هر نقطه اي از جهان وجود داشته باشد اين اتصالات را دريافت مي نمايد و نيازي به اعلام نام کشور سکونت ايشان به جهت تبديل ساعت نيز نمي باشد.
http://www.faradarmani.ir/root/
شـبـکـه شـعـور کـيـهـانـي
شبکه شعور کيهاني ، مجموعه هوش و خرد يا آگاهي حاکم بر جهان هستي بوده که به آن آگاهي نيز گفته ميشود و يکي از سه عنصر موجود در جهان هستي مي باشد ( آگاهي ،
ماده ، انرژي ). نظر به اينکه ، آگاهي نه ماده است و نه انرژي ، بُعد زمان و مکان بر آن حاکم نبوده و درمان به کمک اين شبکه از راه دور و نزديک امکان پذير مي باشد و همچنين فاقد کميت بوده و قابل اندازه گيري نيست و همان گونه که ذکر شد ، فقط با ايجاد انگيزش هايي در بدن بيمار ، نقطه اثر آن آشکار مي شود.
نکته مهم:
در اين مکتب درمان توسط درمانگر انجام نمي شود و او نمي تواند از بابت قدرت شبکه ٬ چيزي را به خود نسبت دهد و درمانگر صرفاً نقش يک واسطه را بازي مي کند تا حلقه اي بنام حلقه وحدت (حلقه وحدت- حبل الله) که حلقه بسيار هوشمندي مي باشد تشکيل شود.
سـلـسلــه مــوي دوســت حـلـقـه دام بلاســت
هرکه دراين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
( سعدي )
با توضيح فوق مشخص مي شود که فرادرماني به انرژي و مهارت درمانگر بستگي نداشته و نيازي به داشتن استعداد و قدرت و انرژي خاصي نمي باشد ، بلکه درمان ، توسط هوشي بسيار برتر هدايت مي شود و قابليت هاي فردي تأثيري در انجام آن ندارد. در نتيجه ، فرادرمانگر نيز دچار هيچ نوع عارضه اي مانند خستگي و تحليل جسمي نمي شود و نيازي به جبران انرژي از طبيعت و غيره را نخواهد داشت. در ضمن وجود لايه محافظ فرادرمانگر را از خطر تشعشع شعور معيوب سلولي و ساير تشعشعات منفي بيمار و همچنين از تداخل موجودات غيرارگانيک ، محافظت مي نمايد.
نکته مهم ديگر در اين مکتب اين است که شخص با سعي و کوشش و تلاش خود درمانگر نمي شود بلکه با اجازه درمانگري و تجهيز به لايه محافظ ، پس از مکتوب نمودن «سوگند نامه» به او «تفويض» ميشود.
به سعي خود نتوان برد پي به گوهر مقصود خـيـال بــود کــه ايــن کــار بــي حــوالـه بــود
( حافظ )
در اين مکتب فرد از تمام توانايي ها و قابيلت هاي فردي کاملاً خلع سلاح شده و بدون داشتن هيچ گونه وسيله و روشي که بتواند آن را به خود نسبت دهد ٬ با تفويض اتصال و لايه محافظ، اقدام به درمانگري مي نمايد و در اين راستا براي درمان و درمانگري از هيچ گونه تمرکز ، تصور و تخيل ، ذکر و مانترا ، ترسيم سمبل ، تلقين و روش هاي خود هيپنوتيزم و... استفاده نمي شود.
همچنين در اين مکتب اعتقاد بر اين است که انسان در اين رابطه مي تواند از توانمندي هاي معنوي بسيار زيادي برخوردار باشد که توان فرادرمانگري يکي از آن ها است و از اين اتصال مي توان در شناخت گنج هاي دروني بهره برداري نموده و به « روشن بيني » که به معناي روشن ديدن و اشراق ، رسيدن به وضوح و فهم و درک روشن از جهان هستي مي باشد ، رسيده و زمينه ارتقاء روح فردي و جمعي جامعه را فراهم نمايد و اين خود مي تواند باعث اعتلاي انسان شده و از درد و رنج او بکاهد زيرا درد و بيماري شايسته انسان ، همان اشرف مخلوقاتي که خداوند براي خلق او به خود تبريک گفت ، نيست و تلاش براي رهايي از درد و رنج و خفت و خواري ، نه تنها «کارمايي» (عکس العمل منفي) براي او به وجود نمي آورد بلکه جزء رسالت انسان نيز مي باشد ؛ خصوصاً اينکه علت برخي از دردها و بيماري ها صرفاً ناشي از طرز فکر و بينش هاي غلط او مي باشد.
منبع:http://www.faradarmani.ir/root/
بسم الله الرحمن الرحيم
هــر يـک از مــا خـود مسيح عالميم هـــر اِلَـــم را در کــف خــود مرهميم
جـانـها در اصــل خـود عيسي دمـند يــک دمــش زخمنـد و ديـگر مرحمند
گـر حـجـاب از جـانهـا بــرخـواسـتـي گفتي کـه هر جاني مسيح آراستي
( مولوي )
آشنايي با فرادرماني
فرادرماني شاخه اي از درمانهاي مکمل مي باشد و ماهيتي کاملا عرفاني داشته و زيرمجموعه اي از عرفان کيهاني (حلقه) به شمار مي آيد ( بنيان گذاري شده توسط استاد محمد علي طاهري - منطبق بر عرفان ايران ). در اين شاخه درماني ، بيمار توسط فرادرمانگر به شبکه شعورکيهاني ( شبه آگاهي و هوشمندي حاکم بر جهان هستي ، روح القدس ، ... ) متصل شده و ضمن ارايه اطلاعاتي از نحوه اتصال خود از طريق ديدن رنگها ، نورها ، احساس حرکت و فعاليت نوعي انرژي در درون بدن و همچنين از طريق گرم شدن، سرد شدن و... ، اعضاي معيوب و تنش دار بدن او مشخص شده و با حذف علايم ، روند درمان آغاز مي شود.
نام "فرادرماني" از آنجا بر روي اين شاخه گذارده شده که از نوعي نگرش به نام فرا کل نگري ناشي شده است. در اين نگرش ، انسان به وسعت و عظمت جهان هستي نگاه مي شود ، نه صرفاً مشتي گوشت و پوست و استخوان.
جهان انسان شد و انسان جهاني از اين پاکيزه تر نبود کلامي
( شبستري )
در اين نگرش انسان مجموعه اي است از جسم ، روان ، ذهن و کالبدهاي متعدد ديگر ، مبدل هاي انرژي مختلف (چاکراها) ، کانالهاي محدود و مسدود انرژي ( کانالهاي مطروحه در طب سوزني ) ، حوزه هاي مختلف انرژي مانند حوزه پولاريتي بدن ، حوزه بيوپلاسما ، شعور سلولي ، فرکانس مولکولي و... بينهايت اجزاي تشکيل دهنده ناشناخته ديگر.
در اين مکتب عرفاني براي درمان انسان ، به همه اجزاي وجودي او توجه شده و کل وجود ، بطور همزمان در ارتباط با شبکه شعور کيهاني قرار ميگيرد تا با صلاحديد و هوشمندي آن ، نسبت به رفع اختلال در اجزاي مختلف ، کارهاي فرادرماني لازم ، توسط شبکه روي بيمار صورت گرفته و مراحل درمان را طي کند.
بنابراين ، از اين ديدگاه ، براي درمان همه نوع بيماري مي توان از اتصال به شبکه شعورکيهاني کمک گرفت و فرادرمانگر اجازه ندارد که هيچ نوع از انواع بيماري ها را غير قابل علاج بداند ، زيرا براي شعور و هوشمندي کيهاني هر نوع اصلاح و رفع هر اختلالي در بدن امکان پذير مي باشد.
تذکر : فرادرماني ، انرژي درماني ( نيرودرماني ) نيست ، زيرا انرژي درماني متکي به حوزه پولاريتي بدن درمانگر مي باشد ؛ در حاليکه فرادرماني به شبکه شعور کيهاني متکي است. حوزه پولاريتي را همه انسانها دارند ، ولي در بعضي از افراد قويتر از سايرين مي باشد. "انرژي درماني" جزء بسيار کوچکي از "فرادرماني" مي باشد.
درمان به عنوان يک روش عرفاني ، در راه
رسانيدن « درمانگر» به اهداف زير ، مورد استفاده قرار مي گيرد
_شناسايي و آشنايي عملي با هوشمندي و شعور الهي
_شناختن گنج درون و رسيدن به دانش کمال
_رهايي از گرفتاري در خويشتن
_خدمت به خلق و آشنايي با عبادت عملي و امکان تحقق بخشيدن به آن
فرادرماني براي « بيمار (فرادرمانگير) » نيز به عنوان
يک حرکت عرفاني براي متحول نمودن او به کار گرفته مي شود
زيرا در اين مکتب شفاي جسم بدون تحولات مثبت دروني ، فاقد ارزش هاي لازم مي باشد و اتصال بيمار به شبکه شعور الهي ، توجه او را به منبعي هوشمند جلب نموده و او را با حقيقتي شگرف آشنا مي کند که به دنبال آن ، زمينه ايجاد تحولات دروني او را فراهم مي سازد.
ساقيا بده جامي زان شراب روحاني تا دمي بياسايم زين حجاب جسماني
( شيخ بهايي )
نکته خيلي مهم:
سن ، جنسيت ، مليت ، ميزان تحصيلات ، مطالعات ، معلومات ، تعاليم و تجارب عرفاني و فکري ، استعداد و لياقت هاي فردي و... همچنين نحوه و نوع تغذيه ، ورزش ، رياضت و... در کار با شبکه شعور کيهاني هيچگونه تأثيري ندارد. زيرا ، اين اتصال و برخورداري از مدد آن ، فيض و رحمت عام الهي بوده که بدون استثنا شامل حال همه انسان ها مي باشد.
بيا که دوش به مستي سروش عالم غيب نويد داد که عام است فيض رحمت او
( حافط )
منبع:http://www.faradarmani.ir/root/
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت
خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد
دریچه ای به تماشای باغ وا می شد
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و ، می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
(شاعر : هوشنگ ابتهاج)
شبهای جمعه نبض ماه را می گیرم.تند می زند به معتکفان رجب نگاه می کنم از لبهایشان الفبای دعای فرج می طراود.
ما چقدر نگران غبار بودیم، این چند روزکه روی سینه هایمان ننشیند.دلهایمان ولی،تا دلت بخواهد گرد گرفته،گرد آخرالزمان.
یعنی می شود آن دست هایی که عالمی منتظر آن است غبار از این دل های طوفان زده بردارد...می شود... شاید همین فردا...انشاالله
اللهم عجل لولیک الفرج
http://mirac87.parsiblog.com
خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا ! فقط با تو قسمت کنم
خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا، پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
خدایا ! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
خدایا ! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
خدایا ! دلم را که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت
ما همه عشق به مولاي يتيمان داريم
بر خدا و به رسولش همه ايمان داريم
اشک در سوگ امامان هنر ملت ماست
رقــــت قلب زســــالار شـــهيدان داريم
از ازل تا به قيامت ز غم قتل حسين
کينه از ظلم زنا زاده ي سفيان داريم
شيعه هستيم و به آن بر خودمان مي باليم
مذهب خـــــويش زهــــــمراهي يزدان داريم
اين همه نعمت دلدادگي اهل البيت
همه از مــــرحمت پير جماران داريم
شکر ايزد کـه به دوران غياب قائم
مقتدائي به مثال شه خوبان داريم
فاش گويم به محب کاين نمط همواره بگير
چونکه خـــــير دو جهان را همه از آن داريم
شعري از حبيب الله اديبي - خوزستان -رامشير
ممنونیم از خدا که تو را آفرید و از حس چشم های تو در دلهای ما دمید.
گفتی:من آخرین جانشین پیامبرم،و با من خداوند بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند.
چه سعادتی بالاتر از این برای ما که می گوییم :پیروان مواود کعبه ایم.
در این روزهای بهت زده که ما گریه های تنهایی مان را در گلو قورت می دهیم و قلم وقت رسیدن به نام تو به سکسکه می افتد.
به شیرینی شادکامی امشب مدینه صدای ترک خورده ی ما را پناه بده.
خورشید در پناه تو گرم می شود.
اللهم عجل لولیک الفرج
پیغام گیر فردوسی
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب
پیغام گیر خیام
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد
پیغام گیر منوچهری
از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم
پیغام گیر مولانا
بهر سماع از خانه ام رفتم برون..رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم
پیغام گیر بابا طاهر
تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قوربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
پیغام گیر حافظ
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود ، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود ، غم خور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری ، پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود ، غم مخور
پیغام گیر سعدی
از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
پیغام گیر نیما
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
پیغام گیر شاملو
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تا آنگاه که توانستن سرودی است
پیغام گیر سایه
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
پیغام گیر فروغ
نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم
می آیم
با بوته ها که چیده ام
از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد
جمعه روز پسرِ پسرِمن است که زمین را پر می کند از عدل و داد،وقتی از ظلم و جور پر شده باشد.
به دل تنگی امشب سامرا به بزرگی روزهای رجب و به بلندای آرزوهایی که امشب در گوشه و کنار زمین به آسمان می روند.
برایمان امن یجیب بخوان
آرزو نمی کنم بیایی آرزو برای چیزهایی است که شدنی نیست ،اما تو می آیی و این اضطرار تمام می شود،با تو
برایمان امن یجیب بخوان .
اللهم عجل لولیک الفرج
http://mirac87.parsiblog.com
فرشته ها آمده اند پایین. همه جا پر از فرشته است.از کنارت که رد می شوند،می فهمی؟
اسمت را که صدا می زنند، می شنوی؟ دستشان را که روی شانه ات می گذارند ،حس می کنی؟
راستی حیاط خلوت دلت را آب و جارو کرده ای؟دعاهایت را آماده گذاشته ای؟ آرزوهایت را مرور کرده ای؟
می دانی که امشب به تو هم سر می زنند؟ می آیند و برایت سوغات می آورند، پیراهن تازه ات را.
***
خدا کند یک هوا بزرگ شده باشی . می آیند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب می پاشند.
می آیند و توی دستشان دعای مستجاب شده و عشق است.
مبادا بیایند و تو نباشی .مبادا در دلت را بسته باشی.
مبادا در بزنند و تو نفهمی. مبادا ...
کوچه دلت را چراغانی کن. دم در بنشین و منتظر باش.
فرشته ها می آیند. فرشته ها حتما می آیند.
خدا آنسوتر منتظر است.مبادا که فرشته هایت دست خالی برگردند.
عرفان نظر آهاری
1- سیستم عامل های امروزی و GUI
ابداع کننده واقعی :کمپانیXerox PARC
آنچه در باورهاست:مایکروسافت برای اولین بار سیستم را ابداع نموده است.
GUI مخفف Graphical user interface به معنی کار در کامپیوتر است که شکل ها و آیکون ها به جای نوشته ها در خدمت کاربر هستند.بسیاری از مردم این اختراع را ساخته ی مایکروسافت می دانند، در حالی که چنین نیست.این خود داستانی بلند دارد،اما چکیده ی آن بدین شرح است:شرکت Xerox برای اولین بار کامپیوتر های Alto personal را با عطف به ساخته ی Doug Engelbart ابداع نمود،سپسApple این ابداع را پیچیده تر کرد و در انواع پیشرفته تر ارائه نمود،به طوری که اولین مدل آن در سال 1984 با نام Macintosh به بازار عرضه شد.در این اثنا،مایکروسافت اولین نسخه از ویدوز را در سال 1985 ارائه نمود که به پیچیدگی مکینتاش نبود و همچنین به عنوان یک عامل منحصر عمل نکرده و نیاز به سیتم عامل-DOS MS داشت.
2- اتومبیل
ابداع کننده ی واقعی:کارل بنز
آنچه در باورهاست : برای اولین بار هانری فورد دست به اختراع اتومبیل زده است.
اگرچه سرشناس ترین مهندسین آلمانی از جمله دایملر،میباخ و مارکوس همزمان بر روی پروژه ی اتومبیل مشغول به کار بودند،نهایتا کارل بنز آن را اختراع نمود.وی برای اولین بار اتومبیل چهارچرخی که توسط بنزین قدرت می گرفت را در سال 1885 در آلمان،تحت لیسانس کمپانی بنز که 2 سال قبل تر ثبت شده بود،رونمایی کرد.این اتومبیل که از لحاظ طراحی کاملا بی عیب و نقص بوده و از روی مدل های دیگر مهندسین الگو برداری نشده بود،توانست نظر اکثریت را جلب نماید.اولین نمونه از محصول طراحی شده ی کارل بنز در سال 1888 به فروش رفت.
3- تصویر برداری با اشعه ایکس
ابداع کننده ی واقعی:ویلهلم کنراد رونتگن
آنچه در باورهاست:ادیسون مخترع اشعه ایکس است.
هرچند این حقیقی است که ادیسون اولین دستگاه عکسبرداری استاندارد مخصوص پزشکی را به جهان عرضه نموده،اما این اولین نمونه از دستگاه تصویر برداری با اشعه ایکس نبوده است.
در 22دسامبر1895 استاد آلمانی فیزیک،ویلهلم رونتگن ،تصویری از دست همسر خود را بر روی برگه مخصوص چاپ اشعه ایکس مشاهده نمود.دست همسر وی،اولین تصویری ات که از بده انسان توسط دستگاه اشعه ایکس گرفته شده.این اختراع چنان مهم بود که آن را اشعه رونتگن می نامند.
4- تصاویر متحرک
مخترع واقعی:لوئیس لاپرینس
آنچه در باورهاست:توماس ادیسون مبدع آن بوده است.
اولین قطعه از تصاویر متحرک توسط مخترع فرانسوی،لوئیس لاپرینس در حالت 12 فریم در ثانیه،در منزل جوزف و سارا وایتلی در وست یور کشایر انگلیس در 14 اکتبر 1888 گرفته شده است.در این فیلم پسر لوئیس و چند نفر از نزدیکان وجود دارند که هر کدام پس از چندی به طور مشکوکی به قتل رسیدند.اولین مجموعه نصاویر متحرک ادیسون در سال 1889 ظاهر گردید(با نام Monkeyshines.)
5-تلسکوپ
مخترع واقعی:هانس لیپرشی
آنچه در باورهاست: گالیه تلسکوپ را اختراع نموده است.
قدیمی ترین تلسکوپ در سال 1608 توسط هانس لیپرشی اختراع شده است.در این بین بسیاری دیگر از جمله زاخاریس و جاکوب متیوس مدعی بودند که آنها اولین کسانی هستند که تلسکوپ را اختراع نموده اند.تلسکوپ اختراع شده توسط این سه نفر شامل یک عدسی محدب و یک عدسی مقعر چشمی بوده است.گالیله نیز در همان سال از روی این طراحی ها،تلسکوپ خود را ساخت.
6-صدای ضبط شده
مخترع واقعی:ادوارد لئون اسکات
آنچه در باورهاست: توماس ادیسون مبدع آن بوده است.
توماس ادیسون در سال 1877 پنداشت که اختراع وی مبنی بر تلگراف صوتی ضبط شده(به وسیله فونوگراف)اولین مورد از صدای ضبط شده می باشد که به همت وی ساخته شده است،لذا آن را در همان سال با نام فونوگراف (وسیله ای برای ضبط و پخش صداها)رونمایی نمود.اما دقیقا 17 سال قبل از آن در سال 1860 ادوارد لئون اسکات،دستگاه فون اتوگراف را اختراع کرده بود.این دستگاه می توانست صداها را ضبط کند،اما هنگام پخش با مشکلاتی مواجه بود و دقیقا آنچه را که پخش شده بود،ارائه نمی داد.
7- لامپ روشنایی
مخترع واقعی:هامفری دیوی
آنچه در باورهاست:توماس ادیسون مخترع لامپ است.
در سال 1802 آقای هامفری دیوی،اولین باتری قوی جهان را در رویال انستیتوی بریتانیا عرضه نمود.همچنین در آن سال وی اولین لامپ روشنایی را توسط نواری از پلاتینیوم ساخته شده بود،رونمایی کرد.اختراع وی چنان روشنایی نداشت که به کار آید و در حد همان اختراع باقی ماند.اما 75 سال پس از آن توماس ادیسون تلاش هایی را در این زمینه انجام داد که نهایتا در سال 1879 اولین لامپ روشنایی به بازار عرضه شد.
8-رادیو
مخترع واقعی :نیکلا تسلا
آنچه در باورهاست:گوگلیلمو مارکونی مخترع رادیو است.
مارکونی در سال 1895 وسیله ای(رادیو) را در لندن معرفی نمود که آن را اختراع خود می دانست ،در حالی که این اختراع که همان رادیوی 4موج بود،قبلا توسط نیکلا تسلا و همکارانش ساخته شده بود.در آن سال تسلا ادعا نمود که توانسته است دستگاهی را که امواج را از مسافت های دور دریافت می کند،بسازد؛اما هیچ گواهی مبنی بر ادعایش وجود نداشت.تسلا ادعا داشت: " کار بر روی دستگاه دریافت امواج بی سیم در سال 1893 شروع شد،اما من 2 سال را به تحقیق بر روی مدل های مشابه و وسایل مانند این گذرانده ام..."
9- هواپیما
مخترع واقعی ریچارد پیرس
آنچه در باورهاست: برادران رایت هواپیما را ساخته اند.
همه برادران رایت را به عنوان اولین سازندگان هواپیما می شناسند،اما 9 ماه پیش از اولین پرواز برادران رایت،در سال 1903 در کیتی هاوک،مخترع نیوزلندی،ریچارد پیرس،قدمی مشابه را در این زمینه برداشته بود؛فقط اختراع او نواقصی داشت،از جمله عدم توانایی بال(به دلیل داشتن یک بال) و مواردی دیگر که همان ها منجر به این شد تا اولین هواپیمای قادر به پرواز واقعی توسط برادران رایت رونمایی شود.
10- اینترنت
مخترع واقعی: پدران واقعی اینترنت و کسانی که به شبکه ARPANET را ساختند ،وینتون سرف،لورنس رابرتس،لئونارد کلین راک و رابرت کان.
آنچه در باورهاست: مخترع اینترنت ال گور بوده است.
البته ال گور خود می گوید:من اینترنت را اختراع نکردم،اما در حین خدمت در کنگره آمریکا،ایده ی آن به ذهنم خطور کرد .وینتون سرف متولد 1943،دانشمند علوم کامپیوتری است که وی را پدر اینترنت نیز لقب داده اند.وی به همراه دوستان خود که اسامی آنها در بالا آمد،اولین زنجره های ARPANET را رقم زدند و بدین ترتیب اینترنت ابداع شد.(اینترنت شبکه ای غیر متمرکز به نام ARPANET بود که در واقع برای ایمن شدن و سهولت ارتباط بین گروه ها در صورت حمله ی هسته ای توسط وزارت دفاع آمریکا به وجود آمد.)


