تبليغاتX
رابطه پنهانی

خدايا راهي نمي بينم و آينده پنهان است

اما مهم نيست ،همين كافي است

كه تو همه چيز را مي بيني و من تو را

خدايا در اين دنيا پيوسته در معرض نابودي ،هلاك و مرگم

در دل مي گويم :

خدا يا به خاطر بندگانت معجزات بي شمار مي كني

پس به نجات من هم بيا

مرا آن موهبت بخش كه در تو زندگي كنم

پيش بروم و نفْس گسيخته را بكشم

مبادا كه از ياد ببرم

تو پناه و آسايش من هستي

با دستي دامن تو را مي گيرم

با دستي ديگر به تهيدستان

و دردمندان ياري مي رسانم

مرا در اوقات تنهايي و نيازمندي تنها مگذار

اي رحيم بخشنده

+ نوشته شده توسط در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 0:22 |

پروردگارا مرا وسیله ای برای بسط و گسترش آرامش خودت قرار بده.

یاری ام ده تا در دلهای آکنده از نفرت بذر عشق و محبت بکارم.

یاری ام کن تا در دلهای نا امید بذر امید بپاشم.

کمکم کن تا در دلهای آکنده از تردید یقین بکارم.

یاری ام ده تا در دلهای آکنده از ظلمت،نور و روشنی بیافرینم.

یاری ام ده تا در دلهای غمگین،بذر شادمانی بکارم.

خداوندا یاری ام ده تا:

همان طور که به فکر تسکین غم و درد خویش هستم،برای تسکین دیگران نیز بکوشم.

همان گونه که می خواهم مرا درک کنند،بتوانم دیگران را بفهمم.

به همان اندازه که دوست دارم مورد عشق و محبت واقع شوم،به دیگران عشق و محبت نثار کنم.

زیرا:

انچه را که می بخشیم،دریافت خواهیم کرد.

با عفو و بخشش دیگران مورد عفو و بخشش قرار خواهیم گرفت.

با مرگ حیات مادی،در دنیای ابدی متولد می شویم.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:13 |

الهی مگو چه آوردی که رسوا شوم و مپرس چه کرده ای که روسیاه شوم.

الهی تو ما را جاهل خواندی،از جاهل جز خطا چه آید تو ما را ضعیف خواندی،از ضعیف جز خبط چه آید؟

الهی اگر چه بسی طاعت ندارم،اما جز تو کسی را ندارم.ای دیر خشم و زود آشتی.

الهی هر روز که بر می آید،ناکس ترم و چنان که پیش می روم،واپس ترم!

آلهی آفریدی رایگان و روزی دادی رایگان،بیامرز رایگان،که تو خدایی نه بازرگان.

الهی می بینی و می دانی و بر آوردن،می توانی.

 

بر گرفته از مناجات نامه خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 7:12 |
                              دریافتی از مناجات خمس عشره  

                                     نسیم یاد تو بر دل (مناجات الذاکرین)

                                        

اِلهى لَوْ لاَ الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِکَ لَنَزََّهْتُکَ مِنْ ذِکْرى اِیّاکَ عَلى اَنَّ ذِکْرى لَکَ بقَدْرى لا بقَدْرِکَ وَ ما عَسى اَنْ یَبْلُغَ مِقْدارى حَتّى اُُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْدیسِکَ وَ مِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِکْرِکَ عَلى الْسِنَتِنا وَ اِذْنُکَ لَنا بِدُعاَّئِکَ وَ تَنْزیهِکَ وَ تَسْبیحِکَ...  

خدای من!   

اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطر خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته من است، نه بایسته تو.

و کاسه دل من به اندازه ظرفیت خویش از بحر تو آب ذکر بر می دارد، و نه به وسعت بی کرانگی تو. 

و کجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام مقدس توست؟  

 

خدایا!  

 

هم یاد کردن ما تو را، لطف توست و هم یاد کردن تو، ما را.  

 

خدایا!   

همین که به اذن تو بر ذهن این ناپاک، یاد پاکی مطلق می گذرد مرا بزرگترین نعمت توست و همین که این آلوده را نام منزه تو بر زبان می رود مرا عظیم ترین لطف توست.  

 

خدایا!   

 

تو منزه تر از آنی که بر زبان ما به تنزیه بگذری. و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دلهای ما تنزل کند. و تقدیس تو فراتر از آن که خود را به بالهای قلب ما بیالاید. 

  

اِلهى فَاَلْهِمْنا ذِکْرَکَ فِى الْخَلاَّءِ وَالْمَلاَّءِ وَاللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَ الاِْعْلا نِ وَ الاِْسْر ارِ وَ فِى السَّرّاَّءِ وَ الضَّرّاَّءِ وَ آنِسْنا بِالذِّکْرِ الْخَفِىِّ وَ اسْتَعْمِلْنا بِالْعَمَلِ الزَّکِىِّ وَ السَّعْىِ الْمَرْضِىِّ وَ جازِنا بِالْمیزانِ الْوَفِىِّ...  

 

اما خدای من! 

   

ما را به خویش خوان در هویدا و نهان واز روشنای ذکرت بر ما بتابان، در صبح و شامگاهان.

و از زلال خاطره ات ما را بنوشان، در آشکار وپنهان. و نسیم یادت را بر دلهای ما بوزان، در بهار و خزان.   

خدای من! 

  

میان ما و خویش الفتی نهانی ساز و پیوندی خفیه، و ما را توفیق تلاشی بی شائبه و صادقانه عنایت کن و کوششی که ما را تا بوستان رضایتت برساند و از میوه پاداش تو، به ما بچشاند.  

 

 اِلهى بِکَ هامَتِ الْقُلُوبُ الْوالِهَةُ وَ عَلى مَعْرِفَتِکَ جُمِعَتِ الْعُقُولُ الْمُتَبایِنَةُ فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ اِلاّ بِذِکْراکَ وَ لا تَسْکُنُ النُّفُوسُ اِلاّ عِنْدَ رُؤْیاکَ اَنْتَ الْمُسَبَّحُ فى کُلِّ مَکانٍ وَالْمَعْبُودُ فى کُلِّ زَمانٍ وَالْمَوْجُودُ فى کُلِّ اَوانٍ وَ الْمَدْعُوُّ بِکُلِّ لِسانٍ وَ الْمُعَظَّمُ فى کُلِّ جَنانٍ...  

خدای من!   

دلها کجا بی یاد تو آرام می شود و قلبها کجا بی گرمای نفس تو مطمئن؟

 

خدای من!   

چه دلهای سرگشته که شیفته تو گشت و چه قلبها که بی تاب و دیوانه تو شد و چه عقلها که معرفت تو را گرد هم آمد و راه به جایی نبرد.   

خدای من!   

دلها کجا بی یاد تو آرام می شود و قلبها کجا بی گرمای نفس تو مطمئن؟  

 

خدای من! 

  

این جانهای بی قرار جز لحظه دیدار آرام و قرار نمی گیرند.   

خدایا!  

 

تو منزه هر مکانی و عبود هر زمانی و موجود در هر لحظه و آنی، تو منادی هر زبانی و معظم هر دل و جانی!   

وَ اَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ وَ مِنْ کُلِّ راحَةٍ بِغَیْرِ اُنْسِکَ وَ مِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِکَ وَ مِنْ کُلِّ شُغْلٍ بِغَیْرِ طاعَتِکَ…   

پناه بر تو اگر لذتی بی یاد تو نام لذت بگیرد. و راحتی بی انس تو نام راحت پذیرد. پناه بر تو که جان جز در جوار قرب تو روی مسرت ببیند و شغلی از طاعتت مایه نگیرد.  

 

اِلهى اَنْتَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اذْکُرُوا اللّهَ ذِکْراً کَثیراً وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ اَصیلاًوَ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ فَاذْکُرُونى اَذْکُرْکُمْ فَاَمَرْتَنا بِذِکْرِکَ وَ وَعَدْ تَناعَلَیْهِ اَنْتَذْکُرَنا تَشْریفاً لَنا وَ تَفْخیماً وَ اِعْظاماً وَ ها نَحْنُ ذاکِرُوکَ کَما اَمَرْتَنا فَاَنْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا یا ذاکِرَ الذّاکِرینَ وَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ. 

 

خدای من!   

تو گفتی به حق و چه صادقانه و صمیمانه که: 

« ای ایمان آورندگان! یاد خدا کنید، زیاد و همیشه و هر آن و هر لحظه و تسبیح و تنزیه او کنید هر صبح و شام ». 

گفتنی به حق و چه بزرگانه و دلسوزانه که:

« یادم کنید تا از یادتان نبرم، بخوانیدم تا دست گیرم، رو سوی من کنید تا به سویتان بیایم».

 

پس تو فرمان یاد خویش دادی و تو نیز وعده وفا فرمودی. هم یاد کردن ما تو را، لطف توست و هم یاد کردن تو، ما را. فرمودی که حضورت را در دلمان مستدام کنیم تا تو نیز از یادمان نبری.   

خدایا!    

تو منزه تر از آنی که بر زبان ما به تنزیه بگذری. و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دلهای ما تنزل کند. ما عامل فرموده های توئیم، ما به یاد تو زیست می کنیم، تو نیز از ابر وعده خویش باران وفا ببار و ما را در نظر آر.   

ای در یاد آورنده به خاطر دارندگان! 

ای حضور قلب ذاکران!  

ای در اندیشه آنان که در اندیشه تواند! 

 ای به یاد آنان که با یاد تو می زیند! 

 ای مهربانترین مهربانان!  


 منبع:

 

شجاعی سید مهدی، دریافتی از مناجات خمس عشره.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 0:49 |

سپاس خدایی را که ماه رمضان را بر امت اسلام اهدا نمود و آن را ماه پاکیزگی و تصفیه از گناهان قرار داد.

او که ماه رمضان را، ماه قیام – برای نماز در شبها – و یکی از راههای احسان قرار دارد.

خدایی که این ماه را بر ماههای دیگر برتری داد و آن را گرامی داشت و فضایل را درآن هویدا نمود.

خدایا ! ما را در شناخت این ماه و ادای حقش و دوری گزیدن از اعمال حرام توفیق ده، تا از دستان و پاهایمان در راه حرام استفاده نکنیم ، مال حرام نخوریم و زبانمان جز به بیان گهرهای قرآن ، پیامبر اکرم و ائمه معصومین علیه السلام گشوده نشود.

پروردگارا ! ما را دراین ماه بر اوقات نمازهای یومیه و احکامش موفق فرما ، ما را در نماز همچون کسانی قرار ده که مراتب شایسته آنرا یافته اند .

الهی ! به ما توفیق عنایت فرما که دراین ماه با نیکی و بخشش فراوان ، با خویشان خود رفتار نمائیم و با احسان از همسایگان جویا شویم.

خدایا ! کمک کن که مال خود را خالص و آراسته نماییم .

الهی! توفیق ده که دراین ماه به سوی تو تقرب جوییم .

بار خدایا! ما را درتوحید و عدم شرک نسبت به خود یاری فرما.

بار الها ! هر روز که از ماه رمضان می گذرد و ازآن کاسته می شود ، از گناهان ما بکاه و با به پایان رسیدن روزهایش ، بدیها و گرفتاریها را دفع نما.

پروردگارا! اگر دراین ماه از راه راست عدول نمودیم، ما را هدایت فرما.

خدایا ! به عدد تمامی کسانی که دراین ماه بر آنها درود فرستاده ای و چندین برابر آنها که فقط خود قادر به شمارش آن هستی بر ما درود فرست.

+ نوشته شده توسط در شنبه شانزدهم شهریور 1387 و ساعت 5:25 |

تأملی در دعای ماه رجب

دعا

شخصی به نام سجاد، خدمت پیشوای ششم، حضرت امام صادق علیه السلام رسید و عرض كرد: برای ماه رجب به من دعایی یاد بدهید كه خداوند متعال مرا به آن نفع ببخشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: این دعا را هر روز از ماه رجب بعد از نمازهای یومیه بخوان:

" یا من ارجوه لكل خیر. و آمن سخطه عند كل شر. یا من یعطی الكثیر بالقلیل، یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه. اعطنی بمسئلتی ایاك جمیع خیرالدنیا و جمیع خیرالاخره واصرف عنی بمسئلتی ایاك جمیع شرالدنیا و شرالاخرة. فانه غیر منقوص ما اعطیت. و زدنی من فضلك یا كریم، یا ذالجلال و الاكرام یا ذالنعماء والجود یا ذا المن و الطول، حرم شیبتی علی النار."

برحمتك یا ارحم الراحمین

 

شرح دعا

* یا من ارجوه لكل خیر: ای كسی كه در هر امر خیری به تو امید دارم.

انسان موجودی است كه با امید و انگیزه و هدف زنده است و انسان آگاه سعی می كند امور خود را به خدا متصل نماید. بالاخص آن كه امور آدمی؛ خیرات و خوبی ها هم باشند. مانند این كه اگر چیز خیری در دنیا نصیب ما می شود، آن را از خدا بدانیم و بگوییم (هذا من فضل ربی) و اگر مصیبت و گرفتاری هم پیش می آید، صبر و مقاومت داشته و از خدا طلب یاری و رفع مشكل نماییم " الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون." ( بقره/ 156)

اگر دقت كنیم می بینیم كه بسیاری از آیات قرآن كریم نیز محتوای امید دهنده، انگیزشی و تشویق كننده دارند. به طور نمونه در آیات گوناگون در قبال انجام عمل نیك و پرهیز از گناهان، بهشت و نعمت های جاوید و فرح بخش به ما عطا می كنند (ان الذین آمنوا و عملواالصالحات … اولئك لهم جنات عدن تجری من تحتهم الانهار … (كهف / 30- 31)

بنابراین گره زدن تمامی امور خیر و نیك  به لطف و مشیت خداوند (توكل) و درخواست مساعدت و كمك از او، ویژگی بزرگی است كه بزرگان به آن توجه و عنایت دارند.

در دعا آمده ( لكل خیر) و نگفته یك خیر یا دو خیرات بلكه تمام امور خیر، و این مطلب قابل تأملی است. در واقع دل سپرده كسی است كه نگذارد نقطه اتصال به منبع فیض  دچار انفصال شود.

به عبارت دیگر دل سپرده به درگاه ذات اقدس الهی همواره اینگونه بر لب دارد كه:

"حیاتی و مماتی لله رب العالمین؛ تمامی زندگی و مرگ من برای خدای هر دو جهان است."

این بخش از كلام، مطلب بسیار آموزنده ای از كلام گهربار امام علی علیه السلام را به خاطر می آورد كه :

خوشا به حال مؤمنی كه زندگی اش (برای یافتن بعضی از صفات نیك) مانند زندگی (معنی دار) سگ باشد، چون در این حیوان 10 خصلت نیكو وجود دارد:

1- سگ در میان مردم قدر و قیمتی ندارد و این حال مسكینان است.

2- سگ، مال و ثروت و ملكی ندارد، و این صفت مجردان است.

3- سگ، خانه و لانه معینی ندارد و هر كجا كه برود، رفته است و این حال متوكلان است.

4- سگ اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.

5- سگ اگر از صاحب خود تازیانه بخورد باز هم در خانه او را رها نمی كند و این عادت مریدان است.

6- سگ، درشب تنها مدت كمی می خوابد و این حال دوستداران خداست.

7- سگ، با آن كه رانده می شود و ستم می كشد ولی وقتی او را صدا می زنند بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.

8- سگ، از خوراكی كه صاحبش به او می دهد، راضی است و این حال قانعان است.

9- سگ بیشتر اوقات ساكت و خاموش است، و این علامت خائفان است.

10- سگ، وقتی می میرد، از خود میراثی به جای نمی گذارد و این حال زاهدان است. (1)

بنابراین، ما تلاش می كنیم، برنامه ریزی می كنیم، برای خود هدف و آینده ای را ترسیم می نماییم و سعی می كنیم از فرصت ها استفاده كنیم و در طریق خداوند قدم برداریم و… و در نهایت همه اینها را متصل می كنیم و به خداوند واگذار می كنیم " و افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد." ( مؤمن / 44)

دعا

* و آمن سخطه عند كل شر: و در امان هستم از هر نوع شر و بدی ناشی از خشم و غضب او.

ما انسان ها در دنیا ممكن است در طول زندگی خود اغلب دچار شر و بدی دیگران شویم. یعنی از شر افراد در امان نیستیم. مثل دعواها، سرقت ها، مردم آزاری ها، و اذیت ها و …

از سوی دیگر به قول معروف می گویند كه جواب های، هوی است. یعنی اگر به كسی بی احترامی كنیم، تهمت بزنیم، ناسزا بگوییم و تعرض كنیم، در مقابل، جوابی شبیه به آن و یا بدتر از آن را دریافت خواهیم كرد.

اما رابطه شر و بدی ما با خداوند این گونه نیست. چون اگر ما فرد بد و شرور و گناهكاری باشیم، خداوند از در بدی و شر بر ما وارد نمی شود و بر مقدار و شدت آن نمی افزاید. بلكه حساب اعمال زشت و سیئات ما به همان اندازه ای كه باید عقوبت شود ثبت و ضبط می گردد. در حالی كه اگر اعمال نیك و خوب انجام دهیم، ده برابر آن را جزا و پاداش می دهد ( من جاء بالحسنة فله عشر امثالها... ." ( انعام / 160)

و حتی بالاتر از این، گاهی لطف و كرم و سخاوت خداوند در مقابل عمل خیر و نیكوی ما طوری است و به اندازه ای است كه جزای آن خارج از حساب و شمارش است. "… و من عمل صالحاً...  فاولئك یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب."( مؤمن / 40) وای بر ما كه چقدر غافل و ناسپاسیم.

بنابراین، ما از ناحیه خداوند در امنیت و پناه هستیم و او شر و بدی به ما نمی رساند.

در اینجا این سوال پیش می آید كه پس چرا ما از جهنم می ترسیم و جهنم برای چیست؟

در پاسخ باید گفت: اگر جهنم و عقوبتی دردناك برای ما ترسیم شده است، در واقع انعكاس اعمال بد ماست، ما چطور وقتی دروغ می گوییم، شهادت نابجا می دهیم، قسم غیر واقعی می خوریم و خلاصه عمل زشتی مرتكب می شویم، پشیمان شدیم و خود را ملامت می كنیم و لذتی از كار خود نمی بریم و دائم وجدان ما بر ما فریاد می زند و روزگار برایمان تیره و تار می شود و در حقیقت برای خود جهنم درست می كنیم و به دام می افتیم و رسوا می شویم و آبروریزی می شود و… آنجا هم جهنم آیینه اعمال زشتی است كه مرتكب شده ایم.

از سوی دیگر، خداوند متعال، خالق ماست و خالق نیازی ندارد كه به مخلوق خود شر و بدی برساند. چون تمام حیات و داشته های مخلوق از اوست و مخلوق قدرت و توانایی مقابله با خالق را ندارد، چون از اول وجود خارجی نداشته است. پس تصور این كه اگر بلایی، مصیبتی، حادثه ای بر سر ما می آید، مقصر خداوند است یا خدا می خواسته عمداً به ما ضرری برساند (نستجیر بالله)، حرف و خیال باطلی است، و ما باید به حال و روز و اوضاع خود نگاه كنیم كه چه كرده ایم كه اینگونه نصیبمان شده است.

گفتا ز كه نالیم كه از ماست كه بر ماست

* یا من یعطی الكثیر بالقلیل: ای آن كه در مقابل اعمال اندك و ناچیز ما، پاداش بسیار عطا می نمایی.

معمولاً در معاملات دنیوی چون نفع شخصی مطرح است لذا هر كس سعی می كند كه نفعش حداكثر باشد (بنا به خوی كمال جویی آدمی). اما خداوند از خزانه فضل و كرم خویش معامله را انجام می دهد و نه بر اساس نفع شخصی. پس در مقابل كم ما، زیادت عطا می كند چون از خزانه غیب او چیزی كسر نمی شود و در واقع صفت رحمان، كریم و ... درباره خداوند یك جنبه اش این است كه هر چه او خرج كند كسر نمی آورد.

* یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمة: ای كسی كه به هر نیازمند و حاجت مندی عطا می كنی، ای كه عطا می كنی به كسی كه تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد كه صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستی.مقام تكدی و گدایی آستان ربوبی، مقامی بس بزرگ است چون اگر انسان، گدای در خانه حق شد دیگر گدایی بنده ای مثل خود را نمی كند. به قول صائب تبریزی:

دست طلب چو پیش كسان می كنی دراز    

 

                                                                    پل بسته ای كه بگذری از آبروی خویش

    

لذا آدمی اگر می خواهد گدایی و اعلام حاجت كند بهتر است كه نزد خود خدا برود و خوب هم گدایی كند تا نتیجه بگیرد. چون اگر یك بار یا دوبار پذیرفته نشدی، بالاخره تو را قبول می كنند.

صد بار اگر توبه شکستی باز آ                                           این درگه ما درگه نومیدی نیست

و به قول معروف: گر گدا كاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟ پس اگر بتوان سائل آستان الهی شد و آدمی را به عنوان گدای در خانه پذیرفتند، خوشا به سعادت و به آن مقام.

" دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر كه كریم است و رحیم است و غفور است و ودود" (سعدی). مطلب دیگر آن كه خدا به آنهایی هم كه او را نمی خوانند و به فكر او نیستند، جود و كرم و عطا ارزانی می نماید، منتها آنچه كه به سائلان می دهد طبعاً ارزشمندتراست و در مقایسه با آنچه كه به تعبیری به خدانشناسان می دهد جلوه دیگری دارد. با این حال همه مشمول الطاف او هستند، همه بر سر سفره گسترده پر خیر و بركت او هستند." ای كه از خزانه كرمت، گبر و ترسا وظیفه خور داری."

* اعطنی بمسئلتی ایاك جمیع خیر الدنیا و جمیع خیر الاخره: عطا كن به من در مقابل خواهش و خواسته ام همه خیر دنیا و همه خیر آخرت را.

تا اینجا هر چه گفته شد در واقع زمینه سازی و مقدمه چینی بود برای بیان اصل حرف . چون قبلا گفته شد (یا من یعطی) و حال می گوییم (اعطنی)  یعنی سر اصل موضوع رفته است. خوب حالا چه و چگونه بگوییم؟ این كه انسان حواسش موقع اعلام خواسته و نیاز جمع باشد و خود را گم نكند و یا كم و كسر نگوید كه بعداً مایه پشیمانی شود خیلی مهم است. شاید بارها برای شما پیش آمده باشد كه با كسی حرفی، صحبتی داشته اید اما بعد با خود گفته باشید كه ای كاش این و آن را هم می گفتم یا نمی گفتم. در اینجا نیز با همان لحن و حالت گدایی آستان ربوبی می گوییم عطا كن. و این عطا كن را سفت و محكم می كنیم با " ایاك". چون فقط اوست كه می تواند این خواسته را برآورده سازد.این كه می گویند از خدا كم نخواهید در ظاهر ممكن است جمله ساده ای باشد ولی واقعاً كارساز است چون خداوند متعال فرموده كه: اجابت می كنم خواسته دعا كننده را (اجیب دعوة الداع اذا دعان)؛و ظرافت كار در اینجاست كه دوبار كلمه " جمیع" را آورده، یعنی هم برای دنیا و هم برای آخرت و بدین ترتیب هیچ چیزی را كم و كسر نگذاشته است؛ به این می گویند خواستن و طلب نمودن.

* واصرف عنی بمسئلتی ایاك جمیع شر الدنیا و شر الاخره. فانه غیر منقوص ما اعطیت: و دور كن از من بنا برخواسته و خواهشم جمیع شر و بدی دنیا و شر و بدی آخرت را، زیرا هر چقدر تو عطا كنی (از خزانه فضل و كرمت) كم نمی شود.

در این دعا اول خوبی ها و خیرات را طلب نمودیم و حالا طلب می كنیم كه بدی ها از ما دفع گردد.

در دنیا ما امور شر و خلاف و منفی و ... زیاد داریم، ولی در آخرت مقصود از شر و بدی انعكاس اعمال ماست. جالب است كه كلمه عطا و مشتقات آن در تمام طول دعا آمده و این صفت خداوند همواره تذكر و یادآوری شده است.

* و زدنی من فضلك یا كریم: و بیفزا برای من از فضل و بخشش.

حالا تمام خواسته ما به طور تمام و كمال مطرح شده اما برای اطمینان بیشتر و محكم كاری كلمه " زدنی" را هم آورده یعنی سوای آنچه گفتیم و نگفتیم و هر چه كه خواستیم و نخواستیم، آنچه را كه ما از قلم انداخته ایم و تو صلاح می دانی آن را نیز اضافه كن؛ چرا كه تو صاحب فضل و كرم هستی. چون جهان مادی ما نسبی است لذا عقل و فهم و درك ما هم نسبی است و ممكن است در این گیرودار دعا و اعلام حاجت و نیاز چیزی از خاطر ما برود و یا موضوعی باشد كه به صلاح ما باشد منتها بی اطلاع باشیم بنابراین با این كلمه " زدنی" حجت را تمام می كنیم و بقیه كارها را نیز به دست خدا می سپاریم و این راه و رسم سائلی است كه می خواهد از خداوند چیزی را طلب كند. اگر دقت كنیم می بینیم سه كلمه امری آورده كه جنبه خواهش و دعا دارد: 1- اعطنی (عطا كن، ببخش) 2- واصرف (دور كن، دفع كن) 3- زدنی (زیاد كن، بیافزای) در حقیقت به نوعی خاصیت جذب خوبی ها و دفع بدی ها هم در دعا مطرح شده است كه خود جنبه تربیتی دارد. حال مثالی می زنیم: فرض كنید یك پدری می خواهد به یك مأموریت دور و طولانی  برود. هنگام خداحافظی با خانواده، فرزندش بهانه می گیرد. داد و فریاد و گریه می كند كه باید مرا هم با خود ببری اما هرچه برایش توضیح می دهند كه نمی شود، ابتدا قبول نمی كند ولی در نهایت می پذیرد كه به شرط آوردن یك هدیه خوب و مناسب به همراه پدر نرود و در خانه بماند.

اكنون پدر از فرزند سئوال می كند كه دوست داری چه چیزی برایت بیاورم ؟ اگر او در جواب پدر بگوید مثلاً فلان لباس یا اسباب بازی را بیاور، خوب تكلیف پدر معلوم می شود ولی اگر بچه هوشیار و زرنگ باشد می گوید: پدر! هر چه خود دیدی برای من خوب و مناسب است همان را بیاور. این پدر هنگام خرید برای فرزندش، جمله او را به یاد می آورد و خرید كردن برایش دشوار می شود. به عبارتی این یعنی همان نقش " "زدنی" در دعا. اینجاست كه پدر وسواس و توجه خاصی را مبذول می كند تا هدیه ای بخرد كه مورد قبول فرزند قرار گیرد؛ پس سعی می كند كه بهترین و مفیدترین ها را برای او بخرد.

 

حضرت امام صادق(ع) به آن شخص فرمودند حالا با دست چپ محاسن خود را بگیر و انگشت نشانه دست راست را به طرفین حركت بده و این دعا را بخوان:

* یا ذالجلال و الاكرام یا ذالنعماء والجود یا ذاالمن و الطول حرم شیبتی علی النار: ای صاحب جاه و جلال و اكرام، ای صاحب نعمتها و جود و بخشش، ای كسی كه بر ما منت می گذاری و (حاجات ما را برآورده می سازی) و ای بلند مرتبه سخاوتمند، آتش جهنم را بر موی سفید من حرام گردان.

در این قسمت از دعا ما می گوییم خدایا هر چه خواستیم و نخواستیم باز هم به كنار، یك چیزی هم این آخر دعا می خواهیم كه خیلی مهم است و آن این كه خدایا آتش را بر این موهای ما حرام گردان. چرا گفته بر موها حرام كن و نگفته مثلاً آتش را بر دست و یا پا و زبان و یا … حرام كن؟ این هم از آن نكته ها و صفاتی است كه یك سائل خوب و با حواس و یك گدای هوشیار باید دارا باشد. چون حساس ترین عضو بدن در مقابل آتش همین "مو" است لذا اگر آتش بر موها حرام شود طبیعتاً تمام اعضاء از سرتا پا در امان خواهد بود و دیگر خبری از سوختن نیست؛ و به این می گویند دعا، به این می گویند درخواست و به این می شود گفت گدایی در خانه خدا كه حقیقتاً چه گدایی با صفایی است. تكان دادن دست به طرفین می تواند نشانه ای از زار بودن اوضاع، و گریه و پشیمانی و ندامت فرد باشد و شاید به این ترتیب، دعا می خواهد بگوید كه خدایا با دست راست كه دست بیعت و قسم است با تو پیمان می بندم و قول می دهم كه مرتكب اعمال زشت نشوم. پس به ما رحم كن و ما را ببخش. برحمتك یا ارحم الراحمین. آمین یا رب العالمین.

 

پی نوشت:

1- كتاب نشان از بی نشانها؛ ج 1، صص277- 276.
+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 15:16 |

      (مناجات الذاکرین)

 

اِلهى لَوْ لاَ الْواجِبُ مِنْ قَبُولِ اَمْرِكَ لَنَزََّهْتُكَ مِنْ ذِكْرى اِیّاكَ عَلى اَنَّ ذِكْرى لَكَ بقَدْرى لا بقَدْرِكَ وَ ما عَسى اَنْ یَبْلُغَ مِقْدارى حَتّى اُُجْعَلَ مَحَلاًّ لِتَقْدیسِكَ وَ مِنْ اَعْظَمِ النِّعَمِ عَلَیْنا جَرَیانُ ذِكْرِكَ عَلى الْسِنَتِنا وَ اِذْنُكَ لَنا بِدُعاَّئِكَ وَ تَنْزیهِكَ وَ تَسْبیحِكَ...

خدای من!

اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطر خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته من است، نه بایسته تو.

و کاسه دل من به اندازه ظرفیت خویش از بحر تو آب ذکر بر می دارد، و نه به وسعت بی کرانگی تو.

و کجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام مقدس توست؟

            خدایا!

            هم یاد کردن ما تو را، لطف توست و هم یاد کردن تو، ما را.

خدایا!

همین که به اذن تو بر ذهن این ناپاک، یاد پاکی مطلق می گذرد مرا بزرگترین نعمت توست و همین که این آلوده را نام منزه تو بر زبان می رود مرا عظیم ترین لطف توست.

خدایا!

تو منزه تر از آنی که بر زبان ما به تنزیه بگذری.

و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دلهای ما تنزل کند.

و تقدیس تو فراتر از آن که خود را به بالهای قلب ما بیالاید.

اِلهى فَاَلْهِمْنا ذِكْرَكَ فِى الْخَلاَّءِ وَالْمَلاَّءِ وَاللَّیْلِ وَالنَّهارِ وَ الاِْعْلا نِ وَ الاِْسْر ارِ وَ فِى السَّرّاَّءِ وَ الضَّرّاَّءِ وَ آنِسْنا بِالذِّكْرِ الْخَفِىِّ وَ اسْتَعْمِلْنا بِالْعَمَلِ الزَّكِىِّ وَ السَّعْىِ الْمَرْضِىِّ وَ جازِنا بِالْمیزانِ الْوَفِىِّ...

اما خدای من!

ما را به خویش خوان در هویدا و نهان واز روشنای ذکرت بر ما بتابان، در صبح و شامگاهان.

و از زلال خاطره ات ما را بنوشان، در آشکار وپنهان.

و نسیم یادت را بر دلهای ما بوزان، در بهار وخزان.

خدای من!

میان ما و خویش الفتی نهانی ساز و پیوندی خفیه، و ما را توفیق تلاشی بی شائبه و صادقانه عنایت کن و کوششی که ما را تا بوستان رضایتت برساند و از میوه پاداش تو، به ما بچشاند.

 اِلهى بِكَ هامَتِ الْقُلُوبُ الْوالِهَةُ وَ عَلى مَعْرِفَتِكَ جُمِعَتِ الْعُقُولُ الْمُتَبایِنَةُ فَلا تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ اِلاّ بِذِكْراكَ وَ لا تَسْكُنُ النُّفُوسُ اِلاّ عِنْدَ رُؤْیاكَ اَنْتَ الْمُسَبَّحُ فى كُلِّ مَكانٍ وَالْمَعْبُودُ فى كُلِّ زَمانٍ وَالْمَوْجُودُ فى كُلِّ اَوانٍ وَ الْمَدْعُوُّ بِكُلِّ لِسانٍ وَ الْمُعَظَّمُ فى كُلِّ جَنانٍ...

خدای من!

دلها کجا بی یاد تو آرام می شود و قلبها کجا بی گرمای نفس تو مطمئن؟

 

خدای من!

چه دلهای سرگشته که شیفته تو گشت و چه قلبها که بی تاب و دیوانه تو شد و چه عقلها که معرفت تو را گرد هم آمد و راه به جایی نبرد.

خدای من!

دلها کجا بی یاد تو آرام می شود و قلبها کجا بی گرمای نفس تو مطمئن؟

خدای من!

این جانهای بی قرار جز لحظه دیدار آرام و قرار نمی گیرند.

خدایا!

تو منزه هر مکانی و عبود هر زمانی و موجود در هر لحظه و آنی، تو منادی هر زبانی و معظم هر دل و جانی!

وَ اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِكْرِكَ وَ مِنْ كُلِّ راحَةٍ بِغَیْرِ اُنْسِكَ وَ مِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِكَ وَ مِنْ كُلِّ شُغْلٍ بِغَیْرِ طاعَتِكَ…

پناه بر تو اگر لذتی بی یاد تو نام لذت بگیرد.

و راحتی بی انس تو نام راحت پذیرد.

پناه بر تو که جان جز در جوار قرب تو روی مسرت ببیند و شغلی از طاعتت مایه نگیرد.

اِلهى اَنْتَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اذْكُرُوا اللّهَ ذِكْراً كَثیراً وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ اَصیلاًوَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ فَاذْكُرُونى اَذْكُرْكُمْ فَاَمَرْتَنا بِذِكْرِكَ وَ وَعَدْ تَناعَلَیْهِ اَنْتَذْكُرَنا تَشْریفاً لَنا وَ تَفْخیماً وَ اِعْظاماً وَ ها نَحْنُ ذاكِرُوكَ كَما اَمَرْتَنا فَاَنْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا یا ذاكِرَ الذّاكِرینَ وَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ.

خدای من!

تو گفتی به حق و چه صادقانه و صمیمانه که:

« ای ایمان آورندگان! یاد خدا کنید، زیاد و همیشه و هر آن و هر لحظه و تسبیح و تنزیه او کنید هر صبح و شام ».

گفتنی به حق و چه بزرگانه و دلسوزانه که:

« یادم کنید تا از یادتان نبرم، بخوانیدم تا دست گیرم، رو سوی من کنید تا به سویتان بیایم».

پس تو فرمان یاد خویش دادی و تو نیز وعده وفا فرمودی.

هم یاد کردن ما تو را، لطف توست و هم یاد کردن تو، ما را.

فرمودی که حضورت را در دلمان مستدام کنیم تا تو نیز از یادمان نبری.

خدایا!

تو منزه تر از آنی که بر زبان ما به تنزیه بگذری. و تسبیح تو برتر از آنست که تا اوج دلهای ما تنزل کند.

ما عامل فرموده های توئیم، ما به یاد تو زیست می کنیم، تو نیز از ابر وعده خویش باران وفا ببار و ما را در نظر آر.

ای در یاد آورنده به خاطر دارندگان!

ای حضور قلب ذاکران!

ای در اندیشه آنان که در اندیشه تواند!

 ای به یاد آنان که با یاد تو می زیند!

 ای مهربانترین مهربانان!

----------------------------------

 لینك مناجاتهای گذشته

------------------------------------------

 منبع:

شجاعی، سید مهدی، دریافتی از مناجات خمس عشره، صص119-122.

+ نوشته شده توسط در سه شنبه چهارم تیر 1387 و ساعت 23:33 |

 (مناجات المعتصمین)

 

اَللّهُمَّ یا مَلاذَ اللاَّّئِذینَ وَ یا مَعاذَ الْعاَّئِذینَ و َیا مُنْجِىَ الْهالِكینَ وَ یا عاصِمَ الْباَّئِسینَ وَ یا راحِمَ الْمَساكینِ وَ یا مُجیبَ الْمُضْطَرّینَ وَ یا كَنْزَ الْمُفْتَقِرینَ وَ یاجابِرالْمُنْكَسِرینَ وَ یا مَأوَىالْمُنْقَطِعینَ وَ یا ناصِرَ الْمُسْتَضْعَفینَ وَ یامُجیرَ الْخاَّئِفینَ وَ یا مُغیثَ الْمَكْرُوبینَ وَ یا حِصْنَ اللاّجینَ...

خداوندا!

ای پناهگاه تبعیدیان! گریزگاه گریزندگان! مأمن پناهندگان! مأوای سالکان!

ای امید محرومان و رانده شدگان! ای منجی به هلاک افتادگان و پای در گل ماندگان!

ای نگاهدارنده بینوایان! ای چراغ در راه ماندگان! و ای شنوای ناله فریاد در گلو ماندگان!

ای دست گیرنده دست از جان شستگان! ای سر فرا آورنده از تنها و آخرین در امید بیچارگان!

ای گنج مخفی مستمندان! ای یکتای دو تا شدگان! ای بند زننده کاسه دل در خود شکستگان! ای مرهم زخم خوردگان! ای پناهگاه جداشدگان ! ای پشتیبان مستضعفان! ای پناه وحشت زدگان!

ای فریاد رس اندوهگینان! ای قلعه آوارگان!

خدای من !

سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

اِنْ لَمْ اَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ اَعُوذُ وَاِنْ لَمْ اَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ اَلوُذُ وَ قَدْ اَلْجَاَتْنِى الذُّنُوبُ اِلىَ التَّشَبُّثِ بِاَذْیالِ عَفْوِكَ

وَ اَحْوَجَتْنِى الْخَطایا اِلىَ اسْتِفْتاحِ اَبْوابِ صَفْحِكَ وَدَعَتْنِى الاِْساَّئَةُ اِلَى الاِْناخَةِ بِفِناَّءِ عِزِّكَ وَ حَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلَى الْتَّمَسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ...

اگر پناهنده به درگاه عز تو نشوم، به کجا پناهنده شوم؟ مطمئن تر از قلعه قدرت تو کجاست؟

کجا پنهان شوم امن تر از سایه مهابت تو؟

خدایا!

گرگان درنده گناهانم مرا به دامن عفو تو آویخته اند، مرانم.

و خطاهایم مرا به کوچه اغماض تو کشیده اند، مخواه که نمانم.

نادرستی رفتارم مرا در زیر سایه پرده پوشی تو نشانده است، به کس منمایانم.

آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

خدایا!

من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو، نیز به تو پناه آورده ام.

مولای خویش را آزرده ام و از ترس مجازات او دامن خود او را چسبیده ام.

گل را شکسته ام و به دامان باغبان پناهنده شده ام.

آب فطرت خویش گل آلود کرده ام و خالق را به شفاعت می طلبم.

خدایا!

نافرمانی تو کرده ام و از بیم نگاه خشم آلود تو به زیر شولای مهر تو پنهان می شوم.

گریز گاهی جز به سوی تو نیست.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، به حق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.

 

 وَ ما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ اَنْ یُخْذَلَ وَ لا یَلیقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ اَنْ یُسْلَمَ اَوْ یُهْمَلَ اِلهى فَلا تُخْلِنا مِنْ حِمایَتِكَ وَ لاتُعْرِنا مِنْ رِعایَتِكَ وَذُدْنا عَنْ مَوارِدِ الْهَلَكَةِ فَاِنّا بِعَیْنِكَ وَ فى كَنَفِكَ وَ لَكَ اَسْئَلُكَ بِاَهْلِ خاَّصَّتِكَ مِنْ مَلاَّئِكَتِكَ وَالصّ الِحینَ مِنْ بَرِیَّتِكَ...

خدای من !

سزای کوبنده در نگشادن نیست و سزای پناهنده، راه ندادن، نه.

جزای آنکه پای آبله و درد آلوده تا قله عز تو بالا آمده است، به دره سوق دادن نیست.

 

خدایا!

گرسنه ای غریب افتاده است و جز راه خانه تو نمی داند، سزاوار گرسنه ماندن نیست.

سزای تشنه ای که به یقین آب را نزد تو می داند، ترک خوردن لبها و زبان از خشکی نیست.

 

خدایا!

به دردمند مویه کننده، خشمگین نگریستن رواست؟

بیچاره پناه آورده را از خویش راندن شایسته است؟

 

خدایا!

ما چون کوری که بوی منزل معشوق را دنبال میکند رو به سوی تو راه افتاده ایم از چاههای بین راه نیز دستگیرمان تویی. چرا که ما در جاده توجه تو گام می زنیم.

ما از اقصای دیدرس بی منتهای تو می آئیم.

ما در فضای نگاه تو تنفس می کنیم.

مگر نه اینکه ما از آن توایم؟ بی تو کیستیم؟

خدایا!

آلودگیم مرا به چشمه عفو تو گسیل داشته است، راضی مشو که تشنه بمانم.

 

خدایا!

به تقدیس برگزیدگان ملائکه ات و شایستگان آفرینشت و بندگانت، که سپری ما را عطا کن که از خنجرهای مهلک و تیرهای آفت بار و زخم بلاهای ایمان خوار، حفظ کند.

و اَنْ تَجْعَلَ عَلَیْنا واقِیَةً تُنْجینا مِنَ الْهَلَكاتِ وَتُجَنِّبُنا مِنَ الاْفاتِ و َتُكِنُّنا مِنْ دَواهِى الْمُصیباتِ وَا َنْ تُنْزِلَ عَلَیْنا مِنْ سَكینَتِكَ وَ اَنْ تُغَشِّىَ وُجُوهَنا بِاَنْوارِ مَحَبَّتِكَ وَ اَنْ تُؤْوِیَنا اِلى شَدیدِ رُكْنِكَ وَ اَنْ تَحْوِیَنا فى اَكْنافِ عِصْمَتِكَ بِرَاْفَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ...

خدایا!

آرامش در دست توست وجان، تنها با دم تو قرار می یابد و دل، تنها با یاد تو اطمینان می پذیرد.

 

خدایا!

جوی کوچک و جود ما تنها با پیوستن به دریای تو آرام می گیرد.

آرامشی از خویشتن نسیبمان فرما و آینه صور ما را با انوار محبت خویش جلا بخش.

خدایا!

ما را در میان دستهای خویش گیر و بر زانوی عصمت خویشت بنشانمان، بحق مهرت رحمتت ای مبدأ مهر و ای منتهای رأفت.

-----------------------------------

 پیوند به مناجاتهای گذشته

-----------------------------------

منبع:

دست دعا، چشم امید، صص 130-127.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 17:15 |

نردبانی تا خدا

نردبانی تا خدا

 

خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى كوچ مى‏كردم و این لطف و احسان تو بود كه مرا در زمان حكام كفر و در زمان عهدشكنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛ بلكه زمانى روح آفرینش در من دمیدى كه بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار كرده بودى.

تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سكنایم دادى. نه مرا در كار خلقتم گواه گرفتى و نه كارى از آفرینش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و كمال، بى‏هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره كودكى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ كردى و از میان غذاها، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان كردى و مهربانى مادران را به كفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى زیادى و كاستى محافظت كردى.

 پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محكم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروك‏هاى صفحه پیشانى‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تك‏تك اجزاى لب‏هایم و با تمامى حركات كلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى كناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم كه از اوان كودكى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏شناسد و حمل مى‏كند، با خواب و بیدارى‏ام، با حركت و سكونم و با ركوع و سجودم؛ خداى من! با همه اینها شهادت مى‏دهم كه اگر در عمرى جاودانه سر كنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شكرگزارى یكى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏توانم. خداى من! حتى شكر یكى از نعمت‏هاى تو را نمى‏توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو كه آن نیز شكرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت كنیم و حرص بورزیم كه نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم كه ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم.

... و چگونه بتوانیم؛ در حالى كه خودت در كتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏اى:

«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید».

خدایا! مرا آزرمناك خویش قرار ده، بدان‏سان كه انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند كن كه گویى حضور عزیزت را احساس مى‏كنم.

دعاى عرفه امام حسین علیه‏السلام، ترجمه سید مهدى شجاعى

منبع:

بر گرفته از مجله پرسمان، شماره 29.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 0:31 |
خدای من! با نعمتت مرا آغاز كردى؛ پیش از آن كه چیزى به یادآمدنى باشم و از خاكم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛ ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى كوچ مى‏كردم و این لطف و احسان تو بود كه مرا در زمان حكام كفر و در زمان عهدشكنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛ بلكه زمانى روح آفرینش در من دمیدى كه بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار كرده بودى.

تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سكنایم دادى. نه مرا در كار خلقتم گواه گرفتى و نه كارى از آفرینش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و كمال، بى‏هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره كودكى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ كردى و از میان غذاها، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان كردى و مهربانى مادران را به كفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى زیادى و كاستى محافظت كردى.

 پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محكم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروك‏هاى صفحه پیشانى‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تك‏تك اجزاى لب‏هایم و با تمامى حركات كلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى كناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم كه از اوان كودكى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏شناسد و حمل مى‏كند، با خواب و بیدارى‏ام، با حركت و سكونم و با ركوع و سجودم؛ خداى من! با همه اینها شهادت مى‏دهم كه اگر در عمرى جاودانه سر كنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شكرگزارى یكى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏توانم. خداى من! حتى شكر یكى از نعمت‏هاى تو را نمى‏توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو كه آن نیز شكرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت كنیم و حرص بورزیم كه نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم كه ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم.

... و چگونه بتوانیم؛ در حالى كه خودت در كتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏اى:

«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید».

خدایا! مرا آزرمناك خویش قرار ده، بدان‏سان كه انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند كن كه گویى حضور عزیزت را احساس مى‏كنم.

دعاى عرفه امام حسین علیه‏السلام، ترجمه سید مهدى شجاعى

منبع:

بر گرفته از مجله پرسمان، شماره 29.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 0:33 |

 

دست از طلب ندارم تا كام من برآید

   یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

"الهی لیس لی وسیلةٌ الیك الاّ عواطف رأفتك ولالی ذریعةٌ الیك الاّ عوارف رحمتك و شفاعة نبیك نبّی الرّحمة و منقذالامّة من الغمّه ..."

خدایا!

مرا به سوی تو وسیله ای جز رشته های رأفت تو نیست و سببی جز عرفان رحمت تو، نه.

خدایا!

مرا به سوی تو كدامین راه است جز كوچه باغ های مهر تو؟

مرا در گرداب سهمگین گناهانم كدامین ناجیست جز زورق شفاعت نبی تو؟ پیامبر مهرآجین لطافت گستر، كشتی نجات بخش امت، از ورطه هولناك غم های شكننده.

خدایا!

بی ماهتاب شفاعت رسول تو و جز در جاده پر و پیچ و تاب لطف تو چگونه گام به سوی تو می توان زد؟

"فاجعلهما لی سبباً الی نیل غفرانك وصیّر همالی وصلةً الی الفوز برضوانك وقد حلّ رجایی بحرم كرمك وحطّ طمعی بفناء جودك فحقّق فیك أملی واختم بالخیر عملی ..."

خدایا!

پایم فرسوده  گناه و پشتم خسته  بار معصیت است و ابر ظلمانی انانیت ماهتاب مهر تو را حجاب گشته است و شفاعت محمد(ص) را دشوار كرده است.

خدایا!

توفیق طاعت و بعد - دوری از- معصیت آنچنانم عطا كن كه تا قلّه شفاعت محمّد – صلواتك علیه و آله – صعود توانم كرد و تا گذرگاه نسیم غفران تو توانم رسید.

خدایا!

منِ مغروق در گرداب گناه به مأمن رضایتت جز با توان دست های بخشش تو نتوانم رسید.

خدایا!

زائران امید من بر گرد حرم تو طواف می كنند و رائدان اشتیاق من در جستجوی بستان لطف تو هستند.

خدایا!

پرندگان طمع من بر گرد آستان جود تو می گردند.

خدایا!

گلدان آرزوهای مرا به خشكی منشان و نردبان امید را از زیر پای دلم مكشان و تا پایان این راه بی پایان، مرا به خود وامگذار و دست بگیر.

"واجعلنی من صفوتك الذین احللتهم بحبوحة جنتك و بّواتهم دار كرامتك و اقررت اعینهم بالنظّر الیك یوم لقائك و اورثتهم منازل الصّدق فی جوارك."

خدایا!

مرا از خاصان ابرار و نیكان اخیار و برگزیدگان ابدالت قرار ده كه جز جنت عدن برایشان نپسندیدی و جز در بلندای "عند ملیك مقتدر" شان ننشاندی و صاعقه نگاهت را بر جانشان زدی و در زیر نم نم باران "الی ربها ناظره" طراوتشان بخشیدی و از میوه های "رضی الله" شان چشاندی و در زیر پایشان جوی های "رضوعنه" روان كردی و بر پشتی منزل صدق در نهانخانه كنارت اتكایشان دادی.

"یا من لایفد الوافدون علی اكرم منه ولا یجد القاصدون ارحم منه یا خیر من خلابه وحید و یا اعطف من اوی الیه طریدٌ الی سعة عفوك مددت یدی و بذیل كرمك اعلقت كفّی فلا تولنی الحرمان و لا تبلنی بالخیبة والخسران یا سمیع الدّعا یا ارحم الرّاحمین."

ای كریم ترین برای حاجتمندان و ای مهربانترین برای قاصدان، ای مونس ترین بی كسان و تنهایان و ای مأمن ترین برای آوارگان و ای گرمترین آغوش برای واماندگان و ای پرقدرت و مهرترین دست برای مستمندان!

من دست نیاز و واماندگی و حیرانی به دامان صمدیت و جبروت و سبحانی تو آویخته ام، دستم را به تازیانه حرمان میازار و به خنجر یأس كوتاه مكن.

ای تمامت وجود تو گوش شنیدن و ای تمامت آغوش تو گرمای اجابت كردن!

      "سید مهدی شجاعی"

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 6:9 |

"مناجات المحبین"

زین آتش نهفته كه در سینه من است

خورشید شعله ایست كه در آسمان گرفت

الهی من ذاالّذی ذاق حلاوة محبتّك فرام منك بدلاً و من ذاالّذی انس بقربك فابتغی عنك حولا.

خداوندا!

كیست كه ساغر محبت از دست تو نوش كرد و حلقه بندگی دیگری در گوش كرد؟!

كدامین نرگس، پای نیاز در چشمه تو شست و چشم شیفتگی به تو ندوخت؟

خدایا!

كدامین كهكشان بر گرد تو گشت و واله و حیران تو نگشت؟

عزیزا!

كدامین نیلوفر آبی به عشق تو سر فرا آورد و جاذبه مهر تو دید  و به بركه گریخت؟

معشوقا!

كدامین انسان پیشانی عشق بر خاك ربوبیت تو سائید و شیرینی تو چشید و دل به دیگری سپرد؟

دلبرا!

كدامین پروانه، شعله های ملتهب جمال تو دید و به ظلمت پناه برد؟

امیدا!

كدامین یوسف به عشق رؤیای تو آواره نگشت؟ كدامین یوسف در زیر سرپناه تو به زلیخا پناه داد؟

شاهدا!

كدامین موسی در كوره ی طور گداخته شد و حضور رقیب تو را دوام آورد؟

ربّا!

كدامین مربی كلامی با تو گفت و لب از صحبت دیگران ننهفت؟

شور آفرینا!

كدامین محمّد در حرا صدای تو شنید و نلرزید؟

"فاجعلنا ممّن اصطفیته لقربك و ولایتك وأخلصته لودّك و محبّتك و شوّقته الی لقائك و رضیته بقضائك و منحته بالنّظر الی وجهك و حبوته برضاك و اعذته من هجرك و قلاك و بّوأته مقعد الصّدق فی جوارك و خصصته بمعرفتك."

خداوند!

گیاه به خشكی گرائیده ی ما را در جوار جویبار جاری خودت قرار ده و از زلال محبت خویش سیرابمان كن.

خدایا!

ما كه دل از دنیا و ما فیها كنده ایم و دل به غیر تو نسپرده ایم، درونمان را در كوره ودّ و مهر خویش خالص گردان.

خداوندا!

ما را از آن دسته از بندگانت قرار ده كه پرنده ی اشتیاقشان را در آسمان آبی لقاء خودت رخصت پرواز دادی و ماهی رضایتشان را در دریای قضاء خودت پروراندی، آنان كه زنگار هر چه غیر از آیینه ی دلشان زدودی تا آنجا كه رخسار تو را به تمامه در قلب های خویش به تماشا نشستند.

آنان كه در طاقچه رضایتشان نشاندی و اشك هجران خودت را از مژگانشان چیدی و غبار دوریت را با دست های مهر آغشته ات از چهره شان پاك كردی و در چمن های سبز صداقت در جوار درخت خویش جایشان دادی و ظرفیت نوشیدن از چشمه ی عبادت را اعطایشان كردی.

"واهّلته لعبادتك وهیّمت قلبه لأرادتك واجتبیته لمشاهدتك واخلیت وجهه لك و فرّغت فؤاده لحبّك و رغبته فیما عندك و الهمته ذكرك و اوزعته شكرك و شغلته بطاعتك و صیّرته من صالحی برّیتك واخترته لمناجاتك و قطعت عنه كلّ شیءٍ یقطعه عنك ..."

خدایا!

ما را از آن بندگانت قرار ده كه در دود آتش عشقی كه تو در خرمنشان افكندی تصویر روشن تو را دیدند و خانه ی دل برای ورود تو از اغیار تهی كردند.

آنان كه در فضای خلوصشان جز بوی گل مریم تو نپیچید و در بركه چشمشان جز نیلوفر آبی تو نرویید، آنان كه بودشان را جز در سجود سپاس تو ندیدند.

آنان كه سینه هایشان مملو از هوای طاعت توست، آنان كه اسوه های خلایقند و اوج ترین پروازها در آسمان تو خاص آنان است.

آنان كه تو طالب مناجاتشان و خریدار راز و نیازشان هستی.

آنان كه باغچه های دلشان را تو خود وجین می كنی و شاخه های نابجا را از گلدانشان - كه رشد به سوی تو را خدشه دار كند - تو خود می بری.

"الّلهم اجعلنا ممّن دأبهم الارتیاح إلیك و الحنین ودهرهم الزّفرة والانین جباهم ساجدهٌ لعظمتك و عیونهم ساهرهٌ فی خدمتك و دموعهم سائلةٌ من خشیتك و قلوبهم متعلقةٌ بمحبّتك و افئدتهم منخلعة من مهابتك ."

خدایا!

ما را از آنان قرارده كه دل های حزین و غمگینشان با دیدار تو شاد می شود و غنچه های درهم و دردآلوده زندگیشان با آفتاب روی تو گشاده.

آنان كه پیشانیشان سجده گاه عظمت توست و چشمانشان بی خواب خدمت تو و اشك هایشان روان خشیت تو و قلب هایشان متعلق محبت تو و دل هاشان لرزان مهابت تو.

"یا من انوار قدسه لابصار محّبیه رائقةٌ و سبحات وجهه لقلوب عارفیه شائقة. یا مُنی قلوب المشتاقین و یا غایة آمال المحبیّن، اسئلك حبّك و حبّ من یحبّك و حبّ كلّ عملٍ یوصلنی الی قربك و ان تجعلك احبّ الی ممّا سواك و ان تجعل حبّی ایّاك..."

ای آن كه ماهتاب رخسار تو روشنایی راه و زیبایی نگاه عاشقان توست.

ای آن كه تنزه  جمالت دل های عارفان را جلای اشتیاق می بخشد.

ای آرزوی دل های آرزومندان و ای اشتیاق مشتاقان و ای امید امیدواران و ای عشق عاشقان و ای غایت شیفتگان و ای نهایت والگان و ای درد دردمندان!

آتش عشقت را در خرمن وجودم بیفكن، تخم دوست داشتنت را در گلدان دلم بكار، سبزینه محبتت را در برگ های به زردی گرائیده وجودم بدوان.

دلم را داغ عشقی بر جبین نه        زبانم را بیانی آتشین ده.

خدایا!

من عشق به تو را هم از تو می خواهم و عشق به عاشقان تو را و عشق به هر كاری كه مرا به تو نزدیك كند.

خدایا!

عشقت را در دلم انداز و عشق به اولیائت را و عشق به جاده منتهی به سوی تو را و عشق به علامات راهنمای به سوی تو و عشق به زائران تو را و عشق به رائدان راه تو را.

خدایا!

همزمان با رشد گیاه محبتت در باغچه دلم، هر چه هرزه گیاه محبت دیگران را بسوزان.

خدایا!

مرا پایی ده كه فقط به در خانه تو توانم آمد و دستی كه فقط سحوری در خانه تو توانم كوفت.

خدایا!

مرا چشمی ده كه فقط گریان تو باشد و سینه ای كه فقط سوزان تو.

به من نگاهی ده كه جز روی تو نتواند دید و گوشی كه جز صدای تو نتواند شنید.

خدایا!

خودت را معشوق ترین من قرار بده و مرا عاشق ترین خویش.

"قائداً الی رضوانك و شوقی الیك ذائداً عن عصیانك وامنن بالنظّر الیك علّی و انظر بعین الوّد والعطف الّی ولا تصرف عنّی وجهك واجعلنی من اهل الاسعاد والحظوة عندك یا مجیب یا ارحم الرّاحمین."

خدایا!

مباد كه چشمه ی محبت من به بركه های گل آلود دیگران بریزد.

خدایا!

چشم جویبارك عشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده.

مباد كه دل من اسیر جز تو شود و پیشانی قلبم بر خاك محبت دیگری بساید.

خدایا!

مباد كه عندلیب دلم غزلخوان بستانی دیگر گردد.

خدایا!

مرغ دلم كه در دام توست مباد كه یاد آشیان كند.

خدایا!

نكند كه روی از من بتابی و نشود كه نگاه حیرانم را منتظر بگذاری.

خدایا!

مرا شایستگی بهره مندی از كنارت بخش.

ای پاسخ دهنده و ای اجابت كننده، ای گل بخشش دیگران از گلزار تو، ای باغبان رحمت.

 "سید مهدی شجاعی"

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 0:25 |

خدایا از تو سپاسگزارم

خدایا به خاطر این كه هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگزارم .

خدایا به خاطر این كه هر گاه در جاده زندگی قدم هایم اندكی از راه راست سست می شود تو با تلنگری به راهم می آوری از تو سپاسگزارم.

خدایا! ممنونم كه هر زمان كه تو را از یاد برده و حضور سبزت  را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلایی كوچك مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم كه در برابر اراده بی انتهایت هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد!

خدایا! از این كه می بینم بزرگی چون تو، همواره مرا زیر نظر دارد و هرگز فراموشم نمی كند سخت به خود می بالم .خدایا! با این كه گناه كرده ام، ناسپاسی نموده ام، حتی گاهی از رحمت بی كرانت ناامید شده ام و بنده خوبی برایت نبوده ام اما توی مهربان هر زمان كه درمانده از همه چیز و همه كس شده ام باز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و در نهایت بزرگواری  حمایتم كرده ای .

به راستی ای پروردگار زیبا و مهربان در برابر این همه لطف و بخشندگی  تو  چه می توانم بگویم؟ این همه سخاوت و كرم را چگونه پاسخ گو باشم؟

خدایا! تعداد دفعاتی كه در نهایت ناباوری و بهت همگان از راه های عجیب و خارق العاده ات در سخت ترین و غیرممكن ترین شرایط یاورم بوده ای از حساب بیرون است .

خدایا! ممنونم كه هر زمان كه تو را از یاد برده و حضور سبزت را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلایی كوچك مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم كه در برابر اراده بی انتهایت هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد!

تو خود نیك می دانی كه بنده ات جز چیزهایی كه تو به او بخشیده ای در  چنته چیزی ندارد، پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی و به دست آوردن شادمانی عشق، آرامش و سعادت حقیقی یاریم كنی  چرا كه بدون تو هیچ ندارم و با تو از همگان بی نیازم .

خدای من می دانم كه با این همه تو باز هم مرا دوست داری و همیشه و در هر لحظه مواظبم هستی زیرا این حدیث قدسی ات همواره در ذهنم طنین می افكند:

" اگر آنان كه از من روی برتافتند؛ می دانستند كه چقدر مشتاق دیدارشان هستم، هر آیینه از شوق جان می سپردند."

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 0:13 |

خدایا رحمتت دریای عام است

خداوندا ثنای چون تو پاكی

كی آمد از زبان آب و خاكی

خدایا رحمتت دریای عام است

ز لطفت قطره ای ما را تمام است

اگر آلایشخلق گنهكار

در آن دریا فرو شویی به یك بار

نگردد تیره آن دریا زمانی

ولی روشن شود كار جهانی

كنون هر ساعتی غم بیش دارم

كه روز واپسین در پیش دارم

خداوندا در آن دم یاریی ده

ز وصلت بنده را بیداریی ده

چو جان من رسد در نزع برلب

فرو مگذار و دستم گیر یا رب

اگر چه سخت و سست آیم در این راه

مگیر این سست رگ را سخت ناگاه

روا دارم كه آگاهم بگیری

از آن ترسم كه ناگاهم بگیری

خداوندا مرا آگاه گردان

زبان ها را ز من كوتاه گردان

"عطار نیشابوری"

+ نوشته شده توسط در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 16:54 |

الهی در آتش حسرت آویختم ،چون پروانه در چراغ،نه جان رنج دیده نه دل الم داغ.

الهی در سر آب دارم در دل آتش ،در ظاهر ناز دارم در باطن خواهش ،در دریایی نشسته ام که آن را گران نیست به جان من دردی است که آن را درمان نیست، دیده من بر چیزی آید که وصف آن به زبان نیست.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 0:29 |
 

الهی این همه نوازش از تو بهره ماست که در هر نفس چندین سوز و نور،غایت تو پیداست چون تو مولایی که راست؟و چون تو دوست کجاست؟الهی خود کردم و خود خریدم آتش برخود،خود بر افروزانیدم،از دوستی آواز دادم،دل و جان را فراناز دادم،اکنون که در غاقابم دستم گیر که گرم افتادم.

هر روز من از روز پسین یاد کنم

بر درد گنه هزار فریاد کنم

از ترس گناه خود شوم غمگین باز

از رحمت او خاطر خود شاد کنم

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:0 |

خدایا!مرا با تندرستی و ایمنی و سلامت در دین و تن و بینش در دل و پیشبرد در کارهایم و بیم و هراس از تو و نیرومندی در آنچه که مرا بدان دستور داده ای و انجام دادن اطاعت هایی که برایم مقرر کرده ای و دوری از گناهانی که مرا از آنها نهی فرموده ای ،مورد منت خویش قرار ده.

صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 23:56 |

ستایش و سپاس خدایی راست که ما را به توبه و بازگشت از گناه رهنمون گشت. بنابراین چنان که از فضل و احسانش تنها به نعمت توبه بسنده کنیم،عطای او بر ما نیکو و احسانش بزرگ و فضلش عظیم خواهد بود.

صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 0:36 |

خدایا!دلم را از هرچه جز دوستی توست،بگردان و به یاد خویش مشغول دار و به ترس و بیم از خود،بالنده و شاداب کن و به دلبردگی ات نیرومند و پرتوان ساز و به راهی که دوست تر می داری ،در انداز. صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 15:45 |

الهی!اگرچه درویشم ولی داراتر از من کیست،که تو دارایی منی.

الهی،خوش دلم که از درد می نالم،که هر دردی را درمانی نهاده ای.

علامه حسن حسن زاده آملی

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 15:44 |

خدایا!مرا در پرتو نعمت هایی که ارزانی داشته ای،فراموش کننده یاد خود قرار مده و در سایه احسانت از آنچه بخشیده ای ،غافل مساز و در هر حال،سختی یا آسایش و سلامتی یا گرفتاری و پریشانی یا نعمت و تنگدستی یا توانگری و درویشی یا بی نیازی،اگر به تاخیر افتد،دعایم را اجابت کن و از رحمت خویش،ناامیدم مگردان.

+ نوشته شده توسط در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 0:42 |

ای خدای من!تا دعایم را اجابت نکرده ای و از اجابت آن آگاهم نساخته ای،با غم و اندوه هلاکم مکن و تا پایان زندگی ام طعم گوارای عافیت را بر ذائقه جانم بچشان و به شماتت و نکوهش دشمن،دچارم مکن و او را بر من چیره مساز! صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 0:40 |

خدایا!ما خاندان و برادران و همه زنان و مردان با ایمان را از شر چیزی که از آن به تو پناه آورده ایم ،پناه ده و آنچه که از بیم آن امان می طلبیم،ایمن ساز و آنچه را که در مقام دعا طلب کردیم،بشنو،ای پروردگار عالمیان،دعایمان را اجابت فرما! صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 0:25 |

خدایا!ما خاندان و برادران و همه زنان و مردان با ایمان را از شر چیزی که از آن به تو پناه آورده ایم ،پناه ده و آنچه که از بیم آن امان می طلبیم،ایمن ساز و آنچه را که در مقام دعا طلب کردیم،بشنو،ای پروردگار عالمیان،دعایمان را اجابت فرما! صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت 22:45 |

الهی بفضل خود قایمی و به شکر خود شکور،به علم عارف نزدیکی و از وهم ها همه دور.

الهی عبدالله را از سه آفت نگاه دار از وسواس شیطانی و خواهش های نفسانی و غرور نادانی.

الهی اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی بایا پالایش او را و اگر خواهی نواخت بهشت دیگر باید آرایش او را.

الهی کاشکی عبدالله خاک بودی تا نامش از دفتر وجود پاک بودی.

الهی اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است.

الهی چون آتش فراق داشتی دوزخ پر آتش از چه افراشتی.

الهی چون سگ را در این درگاه بار است و سنگ را و دیدار است عبدالله را با ناامیدی چه کار است.

الهی تو دوختی،پوشیدم و آنچه در جام ریختی نوشیدم،هیچ نیامد از آنچه می کوشیدم.

الهی من غلام آن معصیتم که مرا به عذر آرد و از آن طاعت بیزارم که مرا تعجب آرد.

الهی گدای تو به کار خود شادان است،هرکه گدای تو شد در دو عالم سلطان است.

خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیستم آذر 1386 و ساعت 6:8 |

الهی کار اگر به گفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان به موری محتاجم.

الهی کدام درد بود از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.

الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم،از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که می شمارم بدترم.

الهی بر سر از خجالت،گرد داریم و در دل از حسرت،درد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند.

الهی از یادگار،فردی ماند و از عمر گذشته دردی ماند،از جسم پوسیده،گردی و از حسرت به سینه آه سردی.

الهی اگر توبه بیگناهی است پس در این جهان تایب کیست و اگر به پشیمانی است پس در جهان عاصی کیست؟

الهی صبر از من رمید و طاقت من شد سست،تخم آرام کشتم بیقراری رست،نه خرم،نه صبور و مهجورم نه رنجور.

الهی تو منزلی و دوستان تو در راه،پس نه دل عذرخواه است و نه زبان کوتاه. آفریدی ما را رایگان و روزی دادی ما را رایگان،بیامورز ما را رایگان که تو خدایی نه بازرگان.

الهی خلق به شادی از بلا برهند،من به شادی مبتلا شدم،همه شادی خود رسانند من ترا یکتا شدم.

خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده توسط در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 و ساعت 0:23 |

الهی کار اگر به گفتار است بر سر همه گویندگان تاجم و اگر به کردار است چون سلیمان به موری محتاجم.

الهی کدام درد بود از این بیش که معشوق توانگر و عاشق درویش.

الهی من کیستم که ترا خواهم چون از قیمت خود آگاهم،از هر چه می پندارم کمترم و از هر دمی که می شمارم بدترم.

الهی بر سر از خجالت،گرد داریم و در دل از حسرت،درد داریم و رخ از شرم گناه زرد داریم.

الهی از مدت آرزومندی روزی ماند و از درد فراق به دل سوزی ماند.

الهی از یادگار،فردی ماند و از عمر گذشته دردی ماند،از جسم پوسیده،گردی و از حسرت به سینه آه سردی.

+ نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم آذر 1386 و ساعت 14:56 |

پروردگارا!مرا از اسراف و زیاده روی بازدار و روزی ام را از تباه شدن نگاه دار و در پرتو برکت خود،بر دارایی ام بیفزای و مرا در انفاق آن به کارهای خیر،به راه راست رهنمون باش.

***

به کعبه گفتم : تو از خاکی منم خاک ، چرا باید به دور تو بگردم !

ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سیزدهم آذر 1386 و ساعت 9:21 |

الهی:اگر مردمان نور قرب در عارف ببینند،همه بسوزند،ور عارف نور قرب در خود بیند،بسوزد،علم قرب در میان و گوش نگنجد،که آن راهی است،و از همراهی آب و گل،زبان قرب را ننگ است،هرگه که قرب روی نمود،عالم و آدم را چه جای درنگ است؟

خواجه عبدالله انصاری

+ نوشته شده توسط در یکشنبه چهارم آذر 1386 و ساعت 0:22 |

الهی:از بد سزای خود در دردم و از ناکسی خود به فغان،دردم را درمان ساز ای درمان ساز همه دردمندان ای پاک صفت از عیب ای عالی صفت از شوب ای بی نیاز از خدمت ای بی نقصان از حسابت من به جای رحمتم ،ببخشای بر من،اسیر بند هوای خویشم،بگشای مرا از این بند خواجه عبدا...انصاری

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 23:47 |

بار الها!از سر غربت به قصد درگاه تو آمده ام و از اعتمادی که بر تو داشتم،چشم امید از تو برنداشتم و دریافتم که واسته های بسیاری که از تو دارم،در قیاس با غنا و دارایی و توانایی ات اندک و خواهش های بزرگی که دارم در برابر گستره رحمت و بخشش تو بسیار نا چیز است. صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 7:13 |

خداوند متعال می فرماید:

هنگامی که بنده ي من خواهش های نفسانی خویش را بر طاعت من ترجیح دهد کمترین کاری که در حق او روا می دارم آن است که او را از لذت مناجات خودم محروم می سازم

+ نوشته شده توسط در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 23:23 |

دنیا

دنیا میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن جز عشق چیزی نیست.در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده،وسایل و ابزار کار فراوان است،عالی ترین نمونه های صنعت،زیبا ترین مظاهر خلقت،از سنگریزه ها تا ستارگان،از سنگدلان جنایتکار تا دلهای شکسته یتیمان،از نمونه های ظلم وجنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است.

انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند.هر کسی به شان خود به چیزی می پردازد،ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند. این نمونه های زیبای خلقت را دوست دارند و می پرستند. شهید چمران

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دهم آبان 1386 و ساعت 6:27 |

یاری ام ده تا اگر در بند دشمنان درمانده ام

یا ازبار خطاها رنجور و دلخسته ام

هراسی به خود راه ندهم که تو پناهی

دستگیرم شو که عمری بر باد داده ام

و روزگار به بیهودگی سر آورده ام

اما همچنان به رحمت تو امیدوارم

که تو زیان دیدگان را نیز خریداری

پس مرا شادی از خود رهیدن

و بال و پر سوخته به سوی تو پریدن،عطا کن.

آمین، یا رب العالمین .

+ نوشته شده توسط در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 22:14 |

بار الها!حقوقی را که از من بر جای مانده است،ببخشای و از مجازاتی که سزاوار آنم معافم بدار و از آنچه گناهکاران از آن در هراسند،پناهم ده چرا که تو بر عفو و گذشت توانایی و به آمرزش،سزاوار امید بستن و به چشم پوشی از گناه شهرت یافته ای.

صحیفه صجادیه

 

 

+ نوشته شده توسط در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 8:31 |

بی نیاز

خدایا از آنچه کرده ام اجر نمی خواهم و به خاطر فدا کاری های خود به تو فخر نمی فروشم،آنچه داشته ام تو داده ای و آنچه کرده ام تو میسر نمودی،همه استعدادهای من،همه قدرت های من،همه وجود من زاده اراده تو است،من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم،از خود کاری نکرده ام که پاداشی بخواهم.

خدایا هنگامی که غرش رعد آسای من در بحبوحـه طوفان حوادث محو می شد و به کسی نمی رسید،هنگامی که فریاد استغاثه من در میان تهمت ها و دروغ ها ناپدید می شد... تو ناله ضعیف شبانگاه مرا می شنیدی و بر قلب خفته ام نور می تافتی و به استغاثه من لبیک می گفتی. تو ای خدای من،در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی،تو در تنهایی،انیس شبهای تار من شدی،تو در ظلمت ناامیدی دست مرا گرفتی و هدایت کردی.در ایامی که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه نبود،تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی ... .

خدایا تو را شکر می کنم که مرا بی نیاز کردی تا از هیچ کس و از هیچ چیز انتظاری نداشته باشم. شهید چمران

+ نوشته شده توسط در سه شنبه یکم آبان 1386 و ساعت 9:34 |

الهی همه عالم تو را می خواهند کار آن دارد که تو کرا خواهی بنازم کسی تو او را خواهی که اگر برگردد تو او را در راهی.

الهی تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف چه آید جز خطا و ما را جاهل خواندی و از جاهل چه آید جز جفا و تو خداوندی کریم و لطیف چه سرد جز از کرم و وفا و بخشیدن عطا.

الهی یادت چون کنم که من خود همه یادم من خرمن نشان خویش فراباد نهادم.

الهی وقت را بدرد می نازم و زیادتی را می سازم به امید آن که چون درین درد بگدازم درد و راحت هر دو براندازم.

الهی تو خواستی نه من خواستم دوست بر بالین دیدم چو از خواب برخاستم.

الهی دانی به چه شادم؟به آن که نه به خویشتن به تو افتادم.

الهی هر چند که ما گنهکاریم تو غفاری هر چند که ما زشتکاریم تو ستاری.

ملکا گنج فضل تو داری بی نظیر و بی یاری سزد که جفاهای ما در گذری.

الهی این تیغ است که چنین تیز است نه جای آرام و نه روی پرهیز است.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 13:29 |

الهی آمدم با دو دست تهی،بسوختم برامید روز بهی،چه بود اگر از فضل خود بر این خسته دلم مرهم نهی؟

الهی توآنی که نور تجلی بر دلهای دوستان تابان کردی،چشمه های مهردر سرهای ایشان روان کردی و آن دلها را آینه خود محل صفا کردی تو در آن پیدا پیدایی خود در آن دو گیتی نا پیدا کردی.

الهی این پرده من از من بدار و عیب هستی من از من وادار و مرا در دست کوشش من گذار.

الهی از کجا بازیابم من آن روز که تو مرا بودی و من نبودم تا باز بدان روز رسم میان آتش و دودم اگر بدو گیتی آن روز من یابم پر سودم در بود خود دریابم به نبود خود خوشنودم.

الهی ای داننده هر چیز و سازنده هر کار و دارنده هر کس.نه کس را با تو بنازی و نه کس را از تو بی نیازی،کار به حکمت می اندازی و به لطف می سازی نه بیداد است و نه بازی.

الهی نه به چرایی کار بنده را علم و نه بر تو کس را حکم سزاها تو ساختی و نواها تو ساختی و نه از کسی به تو،نه از تو به کس همه،از تو به تو همه تویی و بس.

الهی تو را آن کس ببیند که تو را در ازل دید که گیتی او را ناپدید و تو را او دید که نادیده پسندید.

الهی نصیب این بیچاره از این کار همه درد است مبارک باد که مرا از این درد سخت در خور است بیچاره آن کس که از این درد فرد است حقا که هر که به این درد ننازد ناجوانمرد است.

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 13:27 |

الهی در سر گریستنی دارد دراز،ندادم که حسرت گریم یا ناز،گریستن حسرت بهره یتیم و گریستن شمع بهر ناز،از ناز گریستن چون بود این قصه ای است دراز.

الهی یک چند به یاد تو نازیدیم آخر خود را رستخیز گزیدیم،چون من کیست که این کار را سزیدیم اینم بس که صحبت تو خواندیم.

الهی نه جز از یاد تو دلست،نه جز از یافت تو جان.پس بیدل و بیجان زندگی چون توان؟

الهی شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم،کار تو درگرفتی و ما نگرفتیم،قیمت خود نهادی و رسول خود فرستادی.

الهی هر چه طلب به ما دادی به سزاداری ما تباه مکن و هر چه به جای ما کردی از نیکی به عیب ما بریده مکن و هر چه نه به سزای ما ساختی به ناسزایی ما جدا مکن.

الهی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و ز دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی ـ نفسهای جوانمردانی ـ حاضر دلهای ذاکرانی.

ملکا تو آنی که خود گفتی و چنان که گفتی آنی من چه دانستم که این دود آتش داغ است ـ من پنداشتم که هر جا آتشی است چراغ است من چه دانستم که در دوستی کشته را گناه است ـ و قاضی خصم را پناه است من چه دانستم که حیرت به وصال تو طریق است و ترا او بیش جوید که در غریق است خوانندگان از وبر در او بسیارند خواهندگان او کم گویندگان از درد بی درد او بسیارند و صاحب درد کم.

الهی چون از یافت تو سخن گویند از علم خود بگریزم بر زهره خود بترسم در غفلت آویزم.همواره از سلطان عیان در پرده غیبت می آویزم نه کامم بی لکن خویشتن را در غلطی افکنم تا دمی برزنم.

خداوندا خود کردم و خود خریدم آتش بر خوی خود افروختم از دوستی آواز دادم دل و جان فرانازم دادم ـ مهربانا اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم.الهی چه یاد کنم که خود همه یادم ـ من خرمن نشان خود فرا باد دادم یاد کردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی زندگانی وراء دو گیتی است و کسب چنان که دانی.

"خواجه عبدالله انصاری"

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 13:26 |

الهی در سر گریستنی دارد دراز،ندادم که حسرت گریم یا ناز،گریستن حسرت بهره یتیم و گریستن شمع بهر ناز،از ناز گریستن چون بود این قصه ای است دراز.

الهی یک چند به یاد تو نازیدیم آخر خود را رستخیز گزیدیم،چون من کیست که این کار را سزیدیم اینم بس که صحبت تو خواندیم.

الهی نه جز از یاد تو دلست،نه جز از یافت تو جان.پس بیدل و بیجان زندگی چون توان؟

الهی شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم،کار تو درگرفتی و ما نگرفتیم،قیمت خود نهادی و رسول خود فرستادی.

الهی هر چه طلب به ما دادی به سزاداری ما تباه مکن و هر چه به جای ما کردی از نیکی به عیب ما بریده مکن و هر چه نه به سزای ما ساختی به ناسزایی ما جدا مکن.

الهی از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی و ز دورت می پندارند و نزدیکتر از جانی ـ نفسهای جوانمردانی ـ حاضر دلهای ذاکرانی.

ملکا تو آنی که خود گفتی و چنان که گفتی آنی من چه دانستم که این دود آتش داغ است ـ من پنداشتم که هر جا آتشی است چراغ است من چه دانستم که در دوستی کشته را گناه است ـ و قاضی خصم را پناه است من چه دانستم که حیرت به وصال تو طریق است و ترا او بیش جوید که در غریق است خوانندگان از وبر در او بسیارند خواهندگان او کم گویندگان از درد بی درد او بسیارند و صاحب درد کم.

الهی چون از یافت تو سخن گویند از علم خود بگریزم بر زهره خود بترسم در غفلت آویزم.همواره از سلطان عیان در پرده غیبت می آویزم نه کامم بی لکن خویشتن را در غلطی افکنم تا دمی برزنم.

خداوندا خود کردم و خود خریدم آتش بر خوی خود افروختم از دوستی آواز دادم دل و جان فرانازم دادم ـ مهربانا اکنون که در غرقابم دستم گیر که گرم افتادم.الهی چه یاد کنم که خود همه یادم ـ من خرمن نشان خود فرا باد دادم یاد کردن کسب است و فراموش نکردن زندگانی زندگانی وراء دو گیتی است و کسب چنان که دانی.

"خواجه عبدالله انصاری"

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386 و ساعت 0:23 |

خداوندا،ما را از شر الیاس،پدرانمان را از شر هستی،دخترانمان را از شر فرزاد،و مریضانمان را از شر دکتر پژوهان محفوظ بدار.

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 9:3 |

یا لطیف

خدایا،مرا با ایمانی درست و پایدار بمیران و رشته نیازم را از دنیا بگسل و به من اعتماد صادقانه و پایدار عطا بفرما.

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 7:8 |

الهی،در شگفتم از ان که کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد وخویش را نمی کاود تا به مخزن حقایق برسد.

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 0:24 |

یا رب یا رب دل پاک وجان اگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده در راه خود اول زخودم بی خود کن بی خود چو شدم ز خود به خود راهم ده

الهی الهی یکتای بی همتایی قیوم و توانایی بر همه چیز بینایی در همه حال دانایی از عیب مصفایی از شرک مبرایی اصل هردوایی داروی دل هایی به تو رسد ملک خدایی خداوندا خداوندا به حق و حرمت پیغمبرانت به راز غنچه شکفته در باد به درد لاله بنشسته با داد به پاکی زلال چشمه ساران به عمر کوته یک قطره باران

خداوندا خداوندا قسم بر پاک بازان بلند آوازگان و سرفرازان مرا زین خود پرستیها رها کن چنان اندیشه ای بر من عطا کن که تقدیری که از ان ناگزیرم توانم جبروقهرش را پذیرم و یا عزمیچنان پی گیر بخشم که نا تقدیر را تقدیر بخشم توانایی ده ای بانی تقدیر که بشناسم زهم تقدیروتدبیر

الهی الهی نام تو ما را جواز مهر تو ما را جهاز شناخت تو ما را امان لطف تو ما را عیان الهی الهی ضعیفان را پناهی قا صدان را بر سر راهی مومنان را گواهی چه عزیز است آن کس که تو خواهی

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 0:26 |

الهی،از گناه این و آن رنج می برم که از چون تویی روی گردانیدند.

الهی،آن را که عشق نیست،ارزش چیست.

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 0:0 |

یا لطیف

خدایا!پس به سوی تو می گریزم و از تو ترسانم،به تو فریاد خواهی می کنم

و از تو امید دارم،تو را می خوانم و به تو پناه می آورم،به تو اعتماد دارم

و از تو مدد می جویم،تو را باور دارم و بر تو تکیه می کنم و به جود و سخای تو و بزرگواری ات توکل می نمایم.

صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 0:21 |

یا رب یا رب دل پاک وجان اگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده در راه خود اول زخودم بی خود کن بی خود چو شدم ز خود به خود راهم ده

الهی الهی یکتای بی همتایی قیوم و توانایی بر همه چیز بینایی در همه حال دانایی از عیب مصفایی از شرک مبرایی اصل هردوایی داروی دل هایی به تو رسد ملک خدایی خداوندا خداوندا به حق و حرمت پیغمبرانت به راز غنچه شکفته در باد به درد لاله بنشسته با داد به پاکی زلال چشمه ساران به عمر کوته یک قطره باران

خداوندا خداوندا قسم بر پاک بازان بلند آوازگان و سرفرازان مرا زین خود پرستیها رها کن چنان اندیشه ای بر من عطا کن که تقدیری که از ان ناگزیرم توانم جبروقهرش را پذیرم و یا عزمیچنان پی گیر بخشم که نا تقدیر را تقدیر بخشم توانایی ده ای بانی تقدیر که بشناسم زهم تقدیروتدبیر

الهی الهی نام تو ما را جواز مهر تو ما را جهاز شناخت تو ما را امان لطف تو ما را عیان الهی الهی ضعیفان را پناهی قا صدان را بر سر راهی مومنان را گواهی چه عزیز است آن کس که تو خواهی

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 4:50 |

سوگند

خدایا به آسمان بلندت سوگند،به عشق سوگند،به شهادت سوگند،به علی سوگند،به حسین سوگند،به روح سوگند،به بی نهایت سوگند،به نور سوگند،به دریای وسیع سوگند،به امواج روح افزا سوگند،به کوههای سر به فلک کشیده سوگند،به سوز دل عاشقان سوگند،به فداییان از جان گذشته سوگند،به درد دل زجر کشیدگان سوگند،به اشک یتیمان سوگند،به آه جانسوز بیوه زنان سوگند،به تنهایی مردان بلند سوگند که من عاشق زیباییم. چه زیباست همدرد علی شدن، زجر کشیدن، از طرف پست ترین انسانها تهمت شنیدن، از طرف کینه توزان بی انصاف نفرین شنیدن،چه زیباست کنار نخلستان های بلند در نیمه های شب ، سینه داغدار را گشودن و خروشیدن و با ستارگان زیبای آسمان سخن گفتن ، چه زیباست که در این موهبت الهی که نامش غم و درد است، شیعه تمام عیار علی شدن.

+ نوشته شده توسط در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 0:19 |

خدایا،مرا بر خیر خواهی کسی که با من بد کرده و پاداش نیکو دادن به کسی که مرا وا نهاده و بخشش به ان کس که مرا محروم ساخته و پیوستن به کسی که از من بریده و یاد نیکو از کسی که غیبت مرا کرده و سپاسگزاری از نیکی های و چشمپوشی و گذشت از بدی ها توفیق ده!

صحیفه سجادیه

+ نوشته شده توسط در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 و ساعت 0:39 |

الهی هر نعمت و هر زحمت بر حسن آید نعمت و رحمت است و همه تلخی ها در کامش شیرین تر از عسل است و هر دشواری برای او آسان است جز این که گرفتار احمق شود. به عزت و سلطانت در چنگ احمق گرفتار مکن!

علامه حسن حسن زاده آملی

+ نوشته شده توسط در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 0:34 |