یکی بود یکی نبود زیر این طاق کبود نه ستاره نه سرود
عمو صحرا تپلی با دوتا اپ گلی پا و دستش کوچلو ریش و رویش دوقلو
چپقش خالی و سرد دلکش دریای درد در باغ و بسته بود دم باغ نشسته بود
- عمو صحرا پسرات کو؟
- لب دریان پسرا،دخترای نه نه دریا رو خاطرخوان پسرا.
طفلی ها تنگ کلاغ پر پا کشون خسته و مرده می یان از سر مزرعه شون تنشون خسته کار دلشون مرده زال دستاشون پینه ترک لباساشون نمدک پاهاشون لخت و پتی کج کلاشون نمدی می شینن با دل تنگ لب دریا سر سنگ طفلی ها شب تا سحر گریه کنون خواب و از چشم به در دوختشون پس می رونن. روی دریای نمود اشک می ریزن اشکای شور؛می خونن ،آخ چه دلدوز و دلسوز می خونن.
- دخترای نه نه دریا کومه مون سرد و سیاست چشم امیدمون اول به خدا بعد به شماست کوره ها سرد شدن،سبزه ها زرد شدن،خنده ها درد شدن. از سر تپه صدای شیهه اسبای گاری نمی یاد؛از دل بیشه غروب چهچه سار و قناری نمی یاد دیگه از شهر سرود تک سواری نمی یاد؛دیگه مهتاب نمی یاد،کرم شب تاب نمی یاد.
برکت از کومه رفت ،رستم از شاهنامه رفت.تو هوا وقتی که برق می جهه و بارون می کنه کمون رنگ به رنگش دیگه بیرون نمی یاد.رو زمین وقتی که دیو دنیا رو پر خون می کنه سوار خش قشنگش دیگه میدون نمی یاد.
شبا شب نیست که دیگه یخدون غمه،عنکبوت های سیاه شب تو هوا تار می تنن دیگه شب مروارید دوزون نمی شه،آسمون مثل قدیم شب چراغون نمی شه.غصه کوچیک سردی مثل اشک جای هر ستاره سوسو می زنه،سر شاخه خشک از سحر تا دل شب جغد که هوهو می زنه .
دلا پس خونه خورشید کجاست؟ قفلِِ بازش می کنیم ،قهرِ نازش می کنیم،می کشیم منتشو می خریم حمتشو.
مگه زوره به خدا هیچکی به تاریکی شب تن نمی ده،موش کور هم که می گن دشمن نوره به تیغ تاریکی گردن نمی ده.
دخترای نه نه دریا رو زمین عشق نموند خیلی وقت پیش بار و بندیشو بست .دیگه مثل قدیما عاشق و شیدا نمی شه تو کتاب هم دیگه این جور چیزا پیدا نمی شه. دنیا زندون شده نه عشق مونده نه امید،نه شور و برهوتی شده دنیا تا چشم کار می کنه مرده است و گور.
نه امیدی چه امیدی به خدا حیفه امید،نه چراغی چه چراغی مگه چیزِ خوبی میشه دید،نه سلامی چه سلامی همه خون تشنه هم،نه نشاطی چه نشاطی مگه راهش می ده غم.
دخترای نه نه دریا دلمون سرد و سیاست چشم امید مون اول به خداست بعد به شماست.ازتون پوست پیازی نمی خوایم ،خودتون بسمونه بقچه جهازی نمی خوایم،چادر یزدی و پاچی نداریم زیر پامون حصیره قالی چه و قاچی نداریم.
بزارین برکت جادوی شما ده ویرونه رو آباد کنه ،شبنم موی شما جگر تشنمون و شاد کنه شادی از بوی شما مست شه و همین جا بمونه،غم بره گریه کنون خونه غم جا بمونه
پسرای عمو صحرا لب دریای کبود زیر ابرای هجوم ،شب و از راز سیاه پر می کنن
توی دریای نمور می ریزن اشکای شور ،کاسه دریا رو پر گل می کنن.
دخترای نه نه دریا ته دریا می شینن مست و خراب تنشون حرم سراب خندشون قل قل آب لبشون تنگ نمک وصلشون خنده اشک
دلشون دریای خون پای دیوار خزه می خونن زجره کشون
- پسرای عمو صحرا لبتون کاسه نبات
صدتا هجرون واسه وصل شما خون تو زکات
دریا از اشک شما شور شد و رفت
بختمون از دم در دور شد و رفت
راز عشق و سر صحرا نریزن
اشکتون شوره تو دریا نریزین
اگه آب شور بشه دریا به زمین دست نمی ده
نه نه دریا دیگه ما رو به شما پس نمی ده
دیگه اون وقت قیامت دل ما گنج غمه
اگه تا عمر داریم گریه کنیم باز هم کمه
مگه دیوار خزه موش نداره مگه موش گوش نداره
موش بی فال نه نه دریا رو خبر دار می کنه نه نه دریا کج و کوج بد دل و لوس و لجوج جادو در کار می کنه تا صداشون نرسه لب دریای خزه
از لجش قیه کشون ابرای سیاه و بیدار می کنه
ابرای سیاه تو هوا شیهه کشون بشکه خالی رعد روی بوم آسمون
نعره موج بلا می ره تا عرش خدا
صخره ها از خوشی فریاد می زنن
دخترا از دل آب داد می زنن
پسرای عمو صحرا دل ما پیش شماست
نکنه فکر کنین حقه زیر سر ماست
نه نه دریای حسود کرده این آتش و دود
پسرا حیف که جز نعره و دل ریسه باد
هیچ صدای دیگه ای به گوشا شون نمی یاد
غمشون سنگ صبور،کج کلاشون نمدک
نگاشون خسته و دود دلشون غصه ترک
تو سیاهی سوت و کور گوش می دن به موج سرد
می ریزن اشکای شور توی دریای نمود
جمجمک برق بلا طبل آتیش تو هوا
خیزخیزک موج عبوس تا دم عرش خدا
نه ستاره نه سرود لب دریای حسود
زیر این طاق کبود جز خدا هیچی نبود
قیصر امین پور
+ نوشته شده توسط در یکشنبه دوم تیر 1387 و ساعت
17:40 |