منبع: http://www.ariarman.com/Iranian_Kings_Before_Islam_03.htm
گردآوری از ارشام پارسی
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
تهیه و تنظیم مطالب : سید پیمان صابری
طراح گرافیک : لیلا علی محمدی |
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| او از روح القدس است ... | |
| گفتگوی مسیحیان با پیامبر (ص) | |
| شباهت های عیسی (ع) و امام حسین (ع) | |
| گنج در ویرانی می باشد | |
| انجیل ( مژده ای برای مسیحیان) | |
| افسانه صلیب | |
| عیسی بشیر مصطفی | |
| ویژگی های همنشین خوب | |
| بشارتهای حضرت عیسی در کلام امام رضا | |
| و آن باکره ... | |
| سیمای محمد (ص) در تورات و انجیل | |
| مرا نرسد که درباره خودم چیزی بگویم | |
| منظور قرآن از تورات و انجیل کدام است؟ | |
| شهدای مسیحیت | |
| ویژه نامه ولادت حضرت عیسی در تبیان زنجان | |
| تصاویر ویژه |
| مثل مسیح | |
| چشمهای شفایافته | |
| یوسف و مسیح امامت | |
| خیالی که عوضم کرد | |
| به دنبال حقیقت با پرسشگری | |
| باب المراد غریب (شعر) | |
| ماه کاظمین (شعر) | |
| از نگاه دیگران | |
| آیا از مرگ می ترسی؟ | |
| غریب بغداد | |
| تجسم صلابت | |
| ره توشه | |
| عترت امام جواد علیه السلام (داستان،زیارتنامه و...) | |
| سخنرانی حجت الاسلام انجوی نژاد (خودفریبی) | |
| مرثیهی اشك (روضه) | |
| كتابخانه اینترنتی امام جواد علیه السلام در تبیان | |
| ویژه نامه های گذشته | |
| تصاویر ویژه | |
| Screensaver |
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| پرتوی از نور | |
| شجاعت و کیاست | |
| واژه های رنگ باخته | |
| قطره ای از صبر او | |
| بهترین زندگی | |
| بهترین همنشین؟ | |
| محبوب پیامبر | |
| انتظار او از ما | |
| در مدح حسن بن علی علیه السلام | |
| سایه طوبی | |
| داستانهای مصور از زندگی امام حسن علیه السلام | |
| فیلمی در مورد قرآن خطی منسوب به امام حسن علیه السلام | |
| آسمانی شدن (مجموعه سخنرانی حجتالاسلام انجوی نژاد) | |
| مولودی خوانی | |
| امام حسن علیه السلام در کتابخانه اینترنتی تبیان | |
| ویژه نامه سالهای گذشته | |
| تصاویر ویژه | |
| Screensaver |
![]() |
طلوع مهر |
![]() |
ولادت عشق |
![]() |
قدمگاه ملائک |
![]() |
دعای روز سوم شعبان |
![]() |
میوه بهشتی(داستان واقعی) |
![]() |
سروده ها |
![]() |
مدیحه سرایی |
![]() |
"حب الحسین"؛ شاهکار ماندگار استاد طه الفشنی |
![]() |
مکتب عشق (سخنرانی) |
![]() |
پخش زنده از حرم ابا عبدلله |
![]() |
نرم افزار عترت امام حسین علیه السلام |
![]() |
کتابخانه حسینی |
![]() |
ویژه نامه های گذشته |
![]() |
تصاویر ویژه |
![]() |
Screensaver |
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|

خسرو شکیبایی بازیگر معروف سینمای ایران در سال ۱۳۲۳ در تهران بدنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته بازیگری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران به پایان برد.
با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازیش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی او در دو فضای کاملاً متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزهاش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار عزتالله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: «حکم» (۱۳۸۳)
خسرو شکیبایی علاوه بر هنرنمائی درنقش آفرینی در سینما و تئاتر، برخی از شعرهایی سهراب سپهری و چند دکلمهً دیگر را به صورت دکلمه خوانی, خوانده اند.
آلبومهای موسیقی
پری خوانی
حجم سبز (سهراب سپهری)
نشانی ها
جوایز
برنده سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر:
هامون / هشتمین دوره
کیمیا / سیزدهمین دوره
نامزد سیمرغ بلورین:
یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
سایه به سایه / پانزدهمین دوره
کاغذ بی خط / بیستمین دوره
فیلمها
خط قرمز (مسعود کیمیایی - ۱۳۶۱)
دادشاه (حبیب کاووش - ۱۳۶۲)
صاعقه (۱۳۶۴)
رابطه (پوران درخشنده - ۱۳۶۵)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - ۱۳۶۵)
ترن (امیر قویدل - ۱۳۶۶)
شکار (مجید جوانمرد - ۱۳۶۶)
هامون (داریوش مهرجویی - ۱۳۶۸)
عبور از غبار (پوران درخشنده - ۱۳۶۸)
ابلیس (احمدرضا درویش - ۱۳۶۸)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - ۱۳۶۹)
سارا (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۱)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - ۱۳۷۱)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - ۱۳۷۱)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - ۱۳۷۲)
کیمیا (احمدرضا درویش - ۱۳۷۳)
پری (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۳)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - ۱۳۷۳)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - ۱۳۷۳)
سایه به سایه (علی ژکان - ۱۳۷۴)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - ۱۳۷۴)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - ۱۳۷۴)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - ۱۳۷۴)
روانی (داریوش فرهنگ - ۱۳۷۶)
زندگی (اصغر هاشمی - ۱۳۷۶)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۷)
میکس (داریوش مهرجویی - ۱۳۷۸)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - ۱۳۷۹)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - ۸۰/۱۳۷۹)
مزاحم (سیروس الوند - ۱۳۸۰)
اثیری (محمدعلی سجادی - ۱۳۸۰)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
ستاره ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
چه کسی امیر را کشت؟ ( مهدی کرمپور, ۱۳۸۵)
مجموعه های تلویزیونی
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - ۱۳۷۵)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - ۱۳۷۷)
تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - ۷۹/۱۳۷۸)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)
عنوانهای مشاهیر جهان
رازی = پدر الکل
کوروش کبیر = بنیان گذار منشور ملل
ذولقرنین = پدر سد سازی
نوح = پدر کشتی سازی
ادیسون = پدر برق
ارسطو = معلم اول
ارشمیدس = واضع هندسه و ریاضیدان
افلاطون = واضع مکتب آکادمی
آنتوان مسمر = پدر روانشناسی
انیشتین = پدر اتم
بتهون = پادشاه موسیقی
بقراط = پدر طب
پاگانی نی = پدر موسیقی
حمورابی = نخستین قانونگذار
داروین = پدر جهان طبیعی
دنی پاپن = سازنده دیگ بخار
دیو فانت = واضع علم جبر
فروید = پدر روانکاوی
فورد = پدر اتومبیل
لومیر = پدر سیما
هوک = پدر علم هواشناسی
هومر = پدر شعر
هرودت = پدر تاریخ
در روز 13رجب سال598میلادی یعنی 23سال پیش از هجرت پیامبر اکرم(ص)از مکه به مدینه در شهر مکه به دنیا آمد نام پدرش ابوطالب و مادرش بنت اسد بود.در 19رمضان سال 40هجری توسط شخصی از خوارج بنام عبدالرحمان بن ملجم مرادی(لعنت الله علیه) ضربت خورد و در روز21رمضان به شهادت رسید و در نجف به خاک سپرده شد.
به حضرت علی(ع)حیدر کرار می گویند ،حیدر به معنای شیر بیشه وکرار به معنای رو کننده است و چون حضرت علی (ع)مانند شیر بیشه بسوی دشمن حمله می کرد به او حیدر کرار می گفتند.
به او ظهیر هم می گفتند .ظهیر به معنی قوی پشت است .در موقع کشتی گرفتن با هر کسی رو به رو می شد با یک چرخش سریع پشت او را به خاک می مالید به همین دلیل بنام ظهیر خوانده می شد.
| زاده كعبه | |
| كسانی كه باید از حكومت طرد گردند | |
| الگوهای رفتاری امام علی علیه السلام | |
| سیره امیرالمومنین علی علیه السلام در مسایل حقوقی | |
| حقوق اقلیتهای مذهبی از منظر حضرت علی علیه السلام | |
| منظومه احساس | |
| وصف دنیا در نهج البلاغه | |
| راز تنهایی علی علیه السلام | |
| چگونه هزار ركعت نماز بخوانیم؟! | |
| امتیازات امیرالمومنین علی علیه السلام | |
| اسرار نماز در كلام امیر مومنان علی علیه السلام | |
| كتابنامه ولادت حضرت علی علیه السلام در درون كعبه | |
| در محضر خوبان (سخنرانی آیة الله مجتهدی تهرانی) | |
| نغمه سرور (مدیحهسرایی) | |
| كتابخانه حضرت علی علیه السلام | |
| معرفی یگانه فرزند كعبه | |
| ویژهنامههای گذشته | |
| در مدح علی علیه السلام (شعر) | |
| تصاویر ویژه | |
| Screensaver |
چمران از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله های بلند كوههای جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانیهای بسیاری به یادگار گذاشته و همیشه در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته است . به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری « مهر» : دكتر مصطفی چمران در سال 1311 در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد. وی تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریه، نزدیك پامنار، آغاز كرد و در دارالفنون و البرز دوران متوسطه را گذراند؛ سپس در دانشكده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الكترومكانیك فارغ التحصیل شد. چمران یك سال به تدریس در دانشكده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریكا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در كالیفرنیا ومعتبرترین دانشگاه آمریكا - بركلی - با ممتاز ترین درجه علمی موفق به اخذ مدرك دكترای الكترونیك و فیزیك پلاسما گردید.
چمران در آمریكا، با همكاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریكا را پایه ریزی كرد و از موسسین انجمن دانشجویان ایرانی در كالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریكا به شمار می رفت كه به دلیل این فعالیتها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می شود. او پس از قیام خونین 15 خرداد سال 1342 و سركوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی (ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت ساز می زند و به همراهی بعضی از دوستان مؤمن و همفكر ، رهسپار مصر می شود و مدت دو سال در زمان عبد الناصر سخت ترین دوره های چریكی و پارتیزانی را می آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته شده و فوراً مسئولیت تعلیم چریكی مبارزان ایرانی را بر عهده می گیرد .
شهادت :
در سی ام خرداد ماه 1360 یعنی یك ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله اكبر، چمران در جلسه فوق العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت الله اشراقی شركت و از عدم تحرك و سكون نیروهاانتقاد كرد و پیشنهاد های نظامی خود را از جمله حمله به بستان را ارائه داد. این آخرین جلسه شورای عالی دفاع بود كه در آن شركت داشت و فردای آن روز، روز غم انگیز و بسیار سخت و هولناكی بود.
در سحر گاه سی و یكم خرداد 1360 ، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دكتر چمران بشدت از این حادثه افسرده و ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. شهید چمران، یكی دیگر از فرماندهانش را احضار كرد و خود، او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی كند . در لحظه حركت، یكی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: « همانند روز عاشورا كه یكایك یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او(رستمی) هم به شهادت رسید و اینك خود او آماده حركت به جبهه است.»
بطرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت الله اشراقی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات كرد. برای آخرین بار همدیگر را دیدند وبه حركت ادامه دادند تا اینكه به قربانگاه رسیدند .
چمران همه رزمندگان را در كانالی پشت دهلاویه جمع كرد، شهادت فرمانده شان را به آنها تبریك و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پر نور و چهره ای نورانی و دلی مالا مال از عشق به شهادت و شوق دیدار پروردگار گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگرخدا ما را هم دوست داشته باشد، می برد.»
خداوند ثابت كرد كه او را نیز دوست دارد و به سوی خود فرا خواند. چمران در آن منطقه در حین سركشی به مناطق و خطوط مقدم بر اثر اثابت تركش خمپاره های دشمن به شهادت رسید .
روحش شاد وراهش پررهروباد
منبع:سایت آوینی
| زادروز زرتشت، تنها پيامبري که از ميان آرين ها برخاست | |
ششم فروردين زادروز زرتشت، تنها پيامبري است که از ميان آرين ها برخاست و " کردار نيک ، پندار نيک ، و گفتار نيک " را ندا داد و ترويج کرد و ايرانيان را با اين منش پرورش داد. آيين زرتشت در زمان ساسانيان دين دولتي ايران شد و روحانيون زرتشتي در دستگاه حکومتي داراي مقام و منزلت شدند و به همين سبب، مردم آنان را در ضعف هايي که از دولت و مقامات رسمي مي ديدند شريک مي پنداشتند و اين آيين مروج اخلاقيات از اواخر دوران آن دودمان رو به ضعف نهاد. اوستا - کتاب مفصل زرتشت - در عين حال از قديمي ترين نوشته هاي جهان و سند تمدن پيشرفته ايرانيان عهد باستان است. زادروز زرتشت از دوران ساسانيان يک روزملي اعلام شد و بر ايام رسمي نوروز اضافه گرديد. منبع:دکتر نوشیروان کیهانی زاده http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=6&HM=1&I1.x=15&I1.y=17 |
سرداران , دلاوران و مبارزین ایران زمین
آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آرش : آرش نام پهلواني کماندار از لشکر منوچهر شاه است . منوچهر در آخردوره حکمراني خويش از جنگ با فرمانرواي توران‚ افراسياب‚ ناگزير گرديد. نخست غلبه افراسياب را بود و منوچهر به مازندران پناهيد لکن سپس بر آن نهادند که دلاوري ايراني تيري گشاد دهد و بدانجاي کهتير فرود آيد مرز ايران و توران باشد‚ آرش نام پهلوان ايراني از قله دماوند تيري بيفکند که از بامداد تا نيمروز برفت و بکنار جيحون فرودآمد و جيحون حد شناخته شد. در اوستا بهترين تيرانداز را ارخش ناميده که مراد همان آرش است. طبري اين کماندار را آرش شاتين مينامد و نولدکه حدس ميزند اين کلمه تصحيف جمله اوستائي خشووي ايشو باشد که معني آن خداوند تير شتابنده است که صفت يا لقب آرش بوده است. و بروايت ديگر فرشته و نگهبان زمين - اسفندارمذ - تير و کماني به آرش داد و گفت اين تير دورپرتاب است لکن هرکه آن را بيفکند بجاي بميرد و آرش با اين آگاهي ( در راه وطنش ایران ) تن بمرگ درداد و تير اسفندارمذ را براي سعه و بسط مرز ايران بدان صورت که گفتيم بيفکند و درحال بمرد. از تاريخ ايران باستان حسن پيرنيا .
من از تخمه نامور آرشم چو جنگ آورم آتش سرکشم
نبیره جهانجوی گرگین منم هم آن آتش تیز برزین منم
فردوسی بزرگ
چون کار بقفل و بند تقدير افتد از جيب خرد کليد تدبير افتد
آرشگهرم ولي چو برگردد بخت در معرکه پيکان و پر از تير افتد.
خسروي
از آن خوانند آرش را کمانگير که از آمل بمرو انداخت يک تير
ترا زيبد نه آرش را سواري که صد فرسنگ بگذشتي ز ساري.
ويس و رامين
افراسياب تاختن ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذيره فرستاد تاايشان را از جيحون زان سوتر کرده‚ پس يک راه افراسياب با سپاهي بي اندازه بيامد و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان و سام و زال غائب بودند و در آخر صلح افتاد به تير انداختن آرش و از قلعه آمل با عقبه مزدوران برسيد و آن مرز را توران خواندند . مجمل التواريخ .
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
آيين گشسب : سردار بزرگ ايران که در زمان هرمز چهارم فرماندهي لشگر ايران را بر عهده داشت .
آريوبرزن : سردار بزرگ ايران که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر نگهداشت , مقاومت نمود , جان سپرد و حماسه اي بزرگ در تاريخ ايران از خود بر جا گذاشت اندرز آریوبرزن به اسکندر ملعون .
ابولولو : يا همان فيروز نهاوندي قهرمان ملی ایران در برابر یورش اعراب به ایران است . وی عمر ابن خطاب خلیفه مسلمین را با خنجر خویش از پای در آورد و خشم ملت ایران که کشورشان توسط اعراب ویران شده بود را جبران نمود . ابولولو یا فيروز غلام مغيرةبن شعبه بود . طبري گويد: روزي فيروز سوي عمر آمد و او بامردي نشسته بود گفت ياعمر مغيره بر من غله نهاده است و گران است و نتوانم دادن بفرماي تاکم کند. گفت چند است گفت روزي دو درم: گفت چه کار داني گفت درود گري دانم و نقاشم و کنده وآهنگري نيز توانم پس عمر گفت چندين کار که تو داني‚ دو درم روزي نه بسيار بود. چنين شنيدم که توگوئي من آسيا کنم برباد که گندم آس کند. گفت آري. عمر گفت مرا چنين آسيا بايد که سازي. فيروز گفت اگر زنده باشم سازم ترا يک آسيا که همه اهل مشرق و مغرب حديث آن کنند و خود برفت و عمر گفت اين غلام مرا بکشتن بيم کرد... بماه ذيالحجة بود بامداد‚ سفيدهدم‚ عمر بنماز بامداد بيرون شد بمزگت ( مسجد ) رفت و همه ياران پيغمبر صف برکشيده بودند و اين فيروز پيش صف اندر نشسته کاردي حبشي داشت دسته بميان اندرچنانکه تيغ هردو روي بود و راست و چپ بزند و اهل حبشه چنان دارند. چون عمر پيش صف اندر آمد فيروز او را شش ضرب بزد از راست وچپ بر بازو و شکم و يک زخم از آن بزد بزير ناف. از آن يک زخم جان سپرد . فيروز از ميان مردم بيرون جست... چون ديگر روز بود عثمان بمزگت آمد و مردمان گرد آمدند و نخستين کاري که کرد عبيدالله بن عمر را بخواند و از همه پسران عمر عبيدالله مهتر بود و آن هرمزان که ازاهواز آورده بودند پيش پدرش و مسلمان شده بود همه باترسايان نشستي و جهودان و هنوز دلش پاک نبود و اين فيروز که عمر را کشت ترسا بود و او هم با هرمزان همدست بود و غلامي بود ازآن سعدبن ابي وقاص‚ حنيفه نام و هرسه بيک جاي نشستندي و ابوبکررا پسري بود نامش عبدالرحمن با عبدالله بن عمر دوست بود و اين کاردکه عمر را بدان زدند سلاح حبشه بود و بسه روز پيش از آنکه عمر رابکشتند عبيدالله با عبدالرحمن نشسته بود عبدالرحمن گفت من امروزسلاحي ديدم برميان ابولولو بسته عبيدالله گفت بدر هرمزان گذشتم اونشسته بود و فيروز ترسا غلام مغيرة بن شعبه واين ترساغلام سعد بن ابي وقاص بود و هرسه حديث همي کردند و چون من بگذشتم بر خاستند . آن کارد از کنار فيروز بيفتاد عبيدالله گفت آن سلاح حبشه دارند پس آن روز که فيروز عمر را آن زخم زد و از مزگت بيرون جست وبگريخت مردي از بني تميم او را بگرفت و بکشت و آن کارد بياوردعبيدالله آن کارد بگرفت و گفت که من دانم که فيروز اين نه بتدبيرخويش کرد والله که اگر اميرالمومنين بدين زخم وفات کند من خلقي رابکشم که ايشان اندرين هم داستان بوده اند پس آن روز که عمر وفات يافت عبيدالله از سرگور بازگشت بدر هرمزان شد و او را بکشت و بدرسعد شد و حنيفه را بکشت سعد از سراي بيرون آمد و گفت غلام مرا چرا کشتي عبيدالله گفت بوي خون اميرالمومنين عمر از تو ميآيد تو نيزبکشتن نزديکي عبيدالله موي داشت تا بکتف پس چون سعد را بکشتن بيمکرد سعد بن ابي وقاص فراز شد و مويش بگرفت و برزمين زد وشمشير از دست وي بستد و چاکران را فرمود تا او را بخانه کردند تاخليفه پديد آيد که قصاص کند پس چون عثمان بنشست نخستين کاريکه کرد آن بود که عبيدالله عمر را بيرون آورد از خانه و ياران پيغمبر نشسته بودند گفت چه بينيد و او را چه بايد کردن علي گفت او را ببايد کشتن بخون هرمزان که هرمزان را بيگناه بکشت و اينهرمزان مولاي عباس بن عبدالمطلب بود زيرا که آن روز که ويمسلمان شد گفت کسي خواهم که از اهل بيت پيغمبر باشد تا بردست وي مسلمان شوم و او را بعباس راه نمودند و بردست عباس مسلمان شد و قرآن و احکام شريعت آموخته بود و همه بني هاشم را در خون او سخن بود پس چون علي عثمان را گفت عبيدالله را ببايد کشتن عمروبن عاص گفت اين مرد را پدر کشتند و تو او را بکشي دشمنان گويند خداي تعالي کشتن اندر ميان ياران پيغمبر افکند و خداي ترا از اين خصومت دور کرده است که اين نه اندرسلطاني تو بود عثمان گفت راست گفتي من اين را عفو کردم و ديت هرمزان از خواسته خويش بدهم و عبيدالله را دست بازداشت -انتهي و بعضي ابولولو فيروز را ايراني و از مردم نهاوند گفته اند و آنگاه که عمر را بکشت مردمان در عقب وي شدند تا او را دستگير کنند و او چون گرفتاري خويش بدانست خود را باهمان خنجر که عمر را کشته بود بکشت و اين به سال بيست و سوم از هجرت در ماه ذي الحجة بود و غلات شيعه به او لقب شجاع الدين داده اند و هم گويند که وي از مدينه بگريخت و بسوي عراق شتافت و در شهر کاشان درگذشت. رجوع به حبيبالسيرج 1 ص 761 شود. اکنون آرامگاه وی در مسیر راه کاشان به اصفهان است و هرساله صدها هزار نفر به زیارت وی می روند .
ابومسلم خراسانی : سردار ایرانی و داعی معروف عباسی مشهور به امین آل محمد و صاحب الدعوه است که در راس سیاه جامگان خراسان بر بنی امیه خروج کرد و مروان بن محمد خلیفه اموی را مغلوب و منهزم کرده و دولت خلفای بنی عباسی را تاسیس کرد ابومسلم به سال 124 ه.ق در کوفه بادعاء بنی عباس آشنایی پیدا کرد و چندی بعد به پیروزیهای شگفت آوری دست یافت و کارش به جایی رسید که خلیفه از قدرت او و محبوبیت اش در بین ایرانیان مرعوب شد در خلافت سفاح برادرش منصور اجازه خواست که ابومسلم را به قتل رساند ولی سفاح جایز ندانست وقتی منصور به خلافت نشست به دسیسه هایی دست یافت و عاقبت ابومسلم را ناجوانمردانه به قتل رسانید وی یاران و پیروان جان برکف بسیاری داشت و فرقه های مسلمیه راوندیه به خاطره او را گرامی می داشتند و کسانی مانند سنباد اسحاق ترک مقنع و بابک خرم دین داعیه خونخواهی او را داشتند بابک خرمدین تا به آن حد پیش رفت که می گفت روح ابومسلم در او حلول پیدا نموده است .
استاذسيس : سردار دلير ايران که در نواحي هرات و بادغيس و سيستان بر ضد منصور خليفه ستمگر عباسي قيام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آويخته شد و يکي از سمبلهاي عرب ستيزي را در ايران به جاي گذاشت و درس وطن پرستي در برابر يورش بيگانگان براي جوانان به جاي گذاشت . استاسيس بسال 150 ه . ق. در خراسان بنام ابومسلم قيام کرد و درمدتي اندک چنانکه طبري و ابن اثير روايت کرده اند‚ سيصد هزار مردبد گرد آمدند. از نسب استاسيس در منابع موجوده چيزي بدست نمي آيد ‚ از زندگي او نيز قبل از سال 150 که آغاز خروج اوست چيزي معلوم نيست فقط از فحواي قول سيوطي در تاريخ الخلفاء چ مصر ص 174 چنين برميآيد که وي در خراسان امارت داشته و ظاهرا ازحکمداران و فرمانروايان محتشم و بانفوذ آن سامان بشمار ميرفته است‚ حتي وقتي بنا بقول يعقوبي از اينکه مهدي را به وليعهدي خليفه منصور بشناسد سر فروپيچيده است. از اين دو نکته برميآيد که قبل ازحادثه خروج نيز در ميان مردم خراسان که روزي در فرمان بومسلم بوده اند‚ نفوذ وي بقدري بوده است که در اندک مدتي ميتوانسته است صدها هزار سپاه را بمخالفت خلفا تجهيز کند. ماجراي جنگهاي او رابيشتر مورخين‚ از طبري گرفته اند. وي در طي حوادث سال 150 مينويسد: ديگر از وقايع اين سال خروج استادسيس با مردم هرات وبادغيس و سيستان و شهرهاي ديگر خراسان بزرگ ایران بود. گويند با وي نزديک سيصد هزار مرد جنگجو بود و چون بر مردم خراسان دست يافتند بسوي مرو رود رفتند‚ اجثم مروروذي با مردم مروروذ بر آنان بيرون آمد و با وي جنگي سخت کردند. اجثم کشته شد و بسياري از مردم مروروذ هلاک شدند و عدهاي از سرداران نيز که معاذبن جبل وجبرئيلبن يحيي و حمادبن عمر و ابوالنجم سيستاني و داودبن کراز ازجمله آنان بودند هزيمت شدند. منصور که بدين هنگام در برذان مقيمبود خازمبن خزيمه را نزد پيش آمدند تا خندق را بينبارند و بدان درآيند. پس بدروازهاي که بکاربر آن گماشته بود روي آوردند و آنجا چنان در حمله بسختي پاي فشردند که ياران را ندا داد که اي فرومايگان ميخواهيد که اينان ازدروازهاي که بمن سپرده اند بر مسلمانان چيره گردند. اندازه پنجاه کس از پيوندان وي که آنجا با وي بودند فرود آمدند و از آن دروازه دفاع کردند تا قوم را از آن سوي براندند پس مردي سگزي که از ياران استادسيس بود و او را حريش ميگفتند و صاحب تدبير آنان بشمارميرفت بسوي دروازهاي که خازم بر آن بود روي آورد. خازم چون آن بديد کس پيش هيثمبن شعبة که در ميمنه بود فرستاد و پيام داد که تواز دروازه خويش بيرون آي و راه ديگري جز آنکه ترا به دروازه بکاررساند در پيش گير اينان سرگرم جنگ و پيشروي هستند چون برآمدي و از ديدگاه آنان دور گشتي آنگاه از پس پشتشان درآي. در آنروزها سپاه وي خود رسيدن ابيعون و عمروبن سلمبن قتيبه را ازطخارستان مي بيوسيدند. خازم نزد بکار نيز کس فرستاد که چون رايات هيثم را بينيد که از پس پشت شما برآمد بانگ تکبير برآوريد و گوئيدسپاه طخارستان فرارسيده. ياران هيثم چنين کردند و خازم بر حريشسگزي درآمد و شمشير در يکديگر نهادند. در اين هنگام رايت هيثم ويارانش را بديدند در ميان خود بانگ برآوردند که اينک مردم طخارستان فراز آمدند. چون ياران حريش را تنها بديدند ياران خازم بسختي بر آنها بتاختند مردان هيثم با نيزه و پيکان بديدارشان شتافتندو نهاربن حصين و يارانش از سوي ميسره و بکاربن مسلم با سپاه خود از جايگاه خويش بر آنان درافتادند و آنان را هزيمت کردند. پس شمشير در آنها نهادند و بسياري از آنان بر دست مسلمانان کشته شدند. نزديک هفتاد هزار نفر از ایرانیان درين معرکه تباه شد و چهارده هزار تن اسير گرديد. استادسيس با عده اندکي از ياران به کوهي پناهبرد. آنگاه آن چهارده هزار اسير را نزد خازم بردند. بفرمود تا آنان را گردن زدند و از آنجا بر اثر استادسيس برفت تا بدان کوه که وي بدان پناه گرفته بود برسيد. آنگاه خازم استادسيس و اصحاب وي را حصارداد تا وقتي که بحکم ابي فرعون آمدند و جز بدان راضي نشدند. خازم بپذيرفت. چون بر حکم ابي فرعون خرسند گشتند وي بفرمود تااستادسيس را با فرزندانش بند کنند و ديگران را آزاد نمايند. آنان سي هزار تن بودند و خازم اين از حکم ابي فرعون اجرا کرد و هر مردي رااز آنان دو جامه درپوشيد و نامهاي بسوي مهدي نوشت که خدايش نصرت داد و دشمنش را تباه کرد و مهدي نيز اين خبر را به اميرمومنان منصور نوشت. اما محمدبن عمر چنين ياد کرده که بيرون آمدن استادسيس و حريش در سال 150 بود. و استادسيس در سال 151 ه ق بگريخت . ج تاسع ص 278
بابک خرم دين : سردار دلير و پيشواي نهضت خرمدينيان يا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قيام کرد و 22 سال دست يورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلي از مقاومت ايرانيان در برابر حمله بيگانگان به کشور شد . وی در تاریخ 2 صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد . پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند . گذری بر زندگی بابک خرمدین
برزمهر : پهلوان و دلير مرد ايران در زمان پادشاهي بهرام گور .
بهرام چوبين : سردار دلير ايران که در زمان پادشاهي هرمز چهارم ايران را از حمله وحشيانه ترک های مغول نجات داد و با لشگر کشي و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد . که بعدها در جنگ با روميان شکست خورد .
پيروزان : يکي از سرداران ايراني در زمان يزدگرد سوم . که در جنگهاي ايرانيان با اعراب رشادتهاي از خود بر جاي گذاشت .
برازه : دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره .
رستم : ملقب به تهمتن . پهلوان بزرگ ايران . فرزند زال و رودابه . نواده سام و مهراب کابلي که در عهد کيقباد و کيکاوس و کيخسرو با تورانيان جنگيد و از خود دلاوري ها و رشادتهاي شگفت انگيز بر جاي گذاشت .
رستم فرخزاد : سردار کبير ايران که در جنگ با اعراب کشته شد . او سپهسالار بزرگ ارتش ايران در زمان شاهنشاهی يزدگرد سوم بود که حماسه اي در جنگ قادسيه بوجود آورد که تاريخ نياکانمان را زيبا تر از هميشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شد .دکتر محمد معین می گوید : رستم فرخزاد یا رستم سپهبد یا رستم فرخ هرمز پسر سپاهبد فرخهرمزد سردار معروف و مدبر و دليراواخر عهد ساساني متولد 630 - مقتول 636 م. که مورخان ارمني پدر و پسر را ايشخان شاهزاده ياد کرده اند. در زمان سلطنت آزرميدخت‚ پدر رستم‚ فرخ هرمز مدعي سلطنت شد و ملکه را به زني خواست. چون آزرميدخت نمي توانست علنا مخالفت کند‚ در نهان وسايل قتل او را فراهم آورد. آنگاه رستم با سپاه خويش پيش راند و پايتخت را تصرف و آزرميدخت را خلع کرد. در زمان يزدگرد سوم‚رستم نايب السلطنه حقيقي ايران محسوب ميگشت . وي کاملا از خطرعظيمي که درنتيجه حمله عرب بکشور ايران روي داده بود اطلاع داشت ‚ پس فرماندهي کل نيروي لشکري را به عهده گرفت و در دفع دشمن جديد کوشش دليرانه کرد. با سپاهي بزرگ در پيرامون پايتخت حاضرشد‚ اما خليفه عمر پيشدستي کرد. در سال 636 م. سپاه ايران درقادسيه‚ نزديک حيره‚ با سعدبن وقاص سردار عرب روبرو شد‚ جنگ سه روز طول کشيد و به شکست ايرانيان خاتمه يافت. رستم که شخصاحرکات افواج را اداره ميکرد و درفش شکوهمند کاويان را در برابر خود نصب کرده بود کشته شد.
سنباد : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکوتهاي غارتگر اعراب در ايران که به جان و مال و ناموس ايرانيان تجاوز ميکردند . او اهل نيشابور بود و پس از اينکه منصور خليفه عباسي - ابومسلم خراساني را کشت وي در نيشابور به خونخواهي از ابومسلم که فردي ايراني و وطن پرست بود برخواست و قيام کرد که در نهايت با شصت هزار نفر از يارانش توسط اعراب بيابانگرد و کشتارگرکشته شد .
سورنا : سورنا یکی از بزرگترین سرداران تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره میکردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر میپروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد Orod » ( اشک 13) پادشاه اشکانی که خود در شرق ایران در جنگ با مهاجمین بود ، سورنا فرمانده ارشد خود را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگههای میان رودان ( بینالنهرین ) و در نزدیکی شهر «حران» ( کاره Carrhae ) روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار میرود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پیدرپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.
شاهين : يکي از بزرگ سرداران و سپهسالاران ايران در زمام پادشاهي خسرو پرويز ساساني .
شهربراز : شهروراز. نام اوفرخان بود . فرمانده ايراني که در زمان خسرو پرويز با روم جنگيد و مصررا در سال 616 م تسخير کرد . رجوع به فارسنامه ابن البلخي ص 109.
کاوه آهنگر : آهنگري که چرم پاره خود را بر سر نيزه زد و ضحاک تازي را از تخت پادشاهي ايران به زير افکند و بعدها چرم وي به درفش ملي کاوياني مبدل گشت . کاوه با ياري مردم ضحاک تازي را در کوه دماوند حبس کرد و فريدون را به سمت پادشاه ايران نشاند . کاوه در پهلوي کاوغ است . کريستنسن کوشيده است که ثابت کند ماجرای کاوه در اوستا و کتب ديني زردشتي سابقه نداشته ومتعلق به عهد ساساني است و آن را به طرز داستانهای بسيار قديم ديگر ساخته اند تا بتوانند اصطلاح درفش کاويان را تعبير کنند و حال آنکه معني حقيقي آن درفش شاهي است و کاويان منسوب به کوي = شاه = ماجرای کاوه آهنگر قهرمان ملی را فردوسي‚ طبري‚ بلعمي‚ مسعودي‚ثعالبي‚ خوارزمي و ابن خلدون و تواريخ ديگر آورده اند. نام آهنگري بوده مشهور که فريدون راپيدا کرد و بر سر ضحاک آورد و درفش کاوياني منسوب به اوست. برهان. نام مردي است که در شهر سپاهان ( اصفهان کنونی ) که لشکر ايران در آن جمع و از آنجا به هرجا مامور ميشده اند - رياست صنعت اسلحه رزم داشته و جباخانه‚ که زره و مغفر و آلات جنگ مي ساخته‚ در دست او بوده و به سلسله پيشداديان ارادت و اعتقاد صادقانه داشته. بعد از غلبه ضحاک علواني بر جمشيد جم و هلاکت جمشيد‚ ظلم و بيداد ضحاک اهالي ايران را بستوه آورد و بدو دل بد کردند و چاره نداشتند. او نيز ازايرانيان آسوده دل نبود چون فريدونبن آتبين - يا آبتين - از فرانک بزاد در لارجان مازندران در بيشه بشير گاو پرورش يافت تا به حد رشد رسيد و ضحاک بر وي دست نيافت. هواخواهان در انتظار خروج ويبودند. کاوه با دانايي که صاحب علوم غريبه بود آشنايي گرفت. او برنطعي از چرم شکل صد در صد برنگاشت و بکاوه سپرد و بدو گفت: اينرا علمي بساز که با هر که روبرو شوي غالب گردي و اگر از نژاد جمشيد تني پيدا کني کارها رونق خواهد گرفت. کاوه پسران خود قارن و قبادرا بتحريک سپاهيان مامور نمود و با گماشتگان ضحاک محاربه کرد و باسپاهي به ري آمد و فريدون را آگاه کرد و سپس گرزي به ترکيب سرگاو براي او ساخت و خروج کردند و ضحاک را گرفتند و در چاهسار کوه دماوند نگونسار کردند. فريدون استقرار يافت و کاوه را با سپاه به تسخير قسطنطنيه فرستاد. وي مدت بيست سال بتسخير بلاد پرداخت وحکومت شهر سپاهان خاصه وي گرديد. از انجمن آراي ناصري . بیشتر . . .
خروشيد و زد دست بر سر ز شاه که شاها منم کاوه دادخواه.
فردوسي بزرگ
که چون قارن کاوه جنگ آورد پلنگ از سنانش درنگ آورد.
فردوسي بزرگ
کاوه که داند زدن بر سر ضحاک پتک کي شودش پايبند کوره و سندان و دم؟
خاقاني
کاوه را چون فر افريدون يافت چه غم کوره و سندان و دم است.
خاقاني
منم آن کاوه که تاييد فريدوني و بخت طالب کوره و سندان شدنم نگذارند.
خاقاني
صور اسرافيل : ميرزا جهانگيرخان شيرازي فرزند آقارجبعلي. مدير روزنامه صور اسرافيل که بخاطر نام روزنامه اش بهصور اسرافيل ملقب گرديد. ملک زاده ترجمه او را چنين آورده است : وي در سنه 1292 ه . ق. در شهر شيراز متولد شد. خانواده او درشيراز مردمان فقيري بودند. در اوان کودکي پدرش آقا رجبعلي درگذشت و عمه وي سرپرستي او را به عهده گرفت پنج ساله بود که باعمه و جده خود به تهران رفت. چهاردهساله بود که به شيراز بازگشت و در آنجا به تحصيل پرداخت. مقدمات ادبيات‚ منطق و رياضي را نزداساتيد زمان فراگرفت و بسال 1311 ه . ق. با عمه خود به تهران رفت و در دارالفنون و ديگر مدارس عاليه تهران به تحصيل علوم و فنون جديد پرداخت و يکي از دانشمندان زمان گرديد. و اين هنگام بود که نهضت آزاديخواهي آغاز شده بود. در انجمنهاي سري و مجامع خفائي ايرانيان راه يافت و با بزرگان سياسي ايران آشنا گشت و يکي از ارکان عمده آزادي طلبان به شمار رفت. بسال 1324 ه . ق.آزادي طلبان ايران موفق شدند مشروطيت را در ايران برقرار سازند‚پس از فوت مظفرالدينشاه‚ محمدعليشاه با مشروطيت مخالفت کرد.ميرزا جهانگيرخان بهم داستاني چند نفر از دانشمندان بمقاومت برخاست و روزنامهاي موسوم به صور اسرافيل ايجاد کرد. تا آن وقت ادبيات وانشاء ايراني عموما و روزنامه ها خصوصا بطرز نگارش قديم سراسرالفاظ مسجع باطم طراق و بي حقيقت و معني و خالي از سود و اثر بود.اين روزنامه تاثيري فراوان کرد. روزنامه صور اسرافيل به مشکلاتي دچار شد چندين بار نويسنده او را تکفير کردند و چند بار بساط روزنامه نويسيش را فروپيچيدند. از تاريخ انقلاب مشروطيت ايران ج2 صص240 . پس از اشغال مجلس جهانگيرخان نيز بوسيله قزاقان دستگيرشد و او را به باغشاه بردند. احمد کسروي نويسد: هنگامي که از مقابل سفارت انگليس ميگذشتند يک دسته ارمني و اروپائي ايستاده بودند‚ميرزا جهانگيرخان ايشان را ديد و آواز برداشت: ماآزاديخواهانيم . قزاقي از پشت سر شوشکه بر پشت سر او فرودآورد و خون روان گرديد. سپس آنان را به باغشاه بردند و روز چهارشنبه سوم تير ماه 1326 ه . ق. او را خفه کردند. تاريخ مشروطيت تاليف احمد کسروي ص 639
مازيار : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران . وي در طبرستان بنايي عظيم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ايران به قبل از يورش تازيان تلاش کرد . وي در زمان معتصم عباسي قيام خود را آغاز کرد و در صدد بر آمد همگام با بابک خرميدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهايت با جنگهاي معتصم دستگير و در بغداد کشته شد . او نيز يکي ديگر از تنديس هاي ملي گرايي ايرانيان در برابر تهاجم ديگر کشورها است . بخشی از متون تاریخی درباره مازیار به شرح زیر می باشد :
مازيارنام سرداری بزرگ است از حکام مازندران که در اصل از پارسيان اصیل ايرانی بوده و آيين زردشتي داشته و پسر قارن بوده . وی از جانب خليفه حکومت مازندران را تحویل گرفت ومولاي اميرالمومنين از مامون لقب يافت و بعد از تسلط در تبرستان خلع اطاعت خليفه تازی کرده بعد از مامون ابراهيم معتصم در فکر استيصال اوافتاده و به عبدالله بن طاهر والي خراسان حکمي نوشته آخرالامر او راگرفته بند برنهادند و به بغداد بردند و معلوم شد که مازيار با افشين که به حيدر بن کاوس معروف بوده معاهده دارند که خليفه را خلع کنند وخلافت را به ایرانیان اصیل باز گردانند لهذا خليفه مازيار و افشين و بابک را درسال دويست و بيست و چهار هجري بکشت و بسوخت. انجمن آرا آنندراج. مازيار محمد قارن بن بنداد هرمز اسپهبد طبرستان پس ازآنکه مملکت طبرستان به دست عمويش افتاد نزد مامون آمد و مامون او را بر دو شهر از شهرهاي طبرستان حکومت داد و به عمويش نوشت تاآن دو را به وي تسليم کند مازيار رهسپار شد و چون خبر به عمويش رسيد او را بخشم آورد و نگرانش ساخت و چنانکه گويي به استقبال وي ميشتابد بيرون آمد تا مازيار را غافلگير کند و بکشد اما مازيار به اشارت غلامي هوشمند که از آن پدرش بود حربه در سينه عموي خود زد و او را بکشت و مملکت بدست وي افتاد و نامهاي به خليفه نوشت وخود را مولاي خليفه خواند و چون کارش بالا گرفت خود را برتر از تازیان مهاجم دانست .مولاي اميرالمومنين گويد و نافرماني آغاز کرد پس معتصم‚محمد بن ابراهيم را به جنگ وي فرستاد و به عبدالله بن طاهر نوشت که او را با لشکر کمک دهد‚ پس محمد با وي به جنگ ايستاد و درهها و پشته ها را بر وي گرفتند و مازيار شبانه بيرون رفت تا دست خود را در دست خويشاوندي از عبدالله نهاد و او را در سال 226 به بغداد آوردند پس تازيانه ها بر او زده شد تا مرد و در پهلوي بابک به دار زده شد. ازتاريخ يعقوبي ترجمه محمد ابراهيم آيتي ج2 ص 502 و 503 . در سنه اربع و عشرين و ماتين 224 مازيار بن قارن سوخرائي که حاکم بعضي از جبال طبرستان بود به اغواي افشين آغاز مخالفت نمود سبب اين قضيه آنکه افشين مي خواست که امارت ولايت خراسان متعلق به اوشود و ميدانست که تا عبدالله بن طاهر به فراغت در آن مملکت باشد اين مدعا به حصول نپيوندد بنابراين ملک طبرستان را بفريفت تا با عبدالله اظهار مخالفت کرده مال مقرر را که در آن زمان تعلق به حکام خراسان ميداشت بازگرفت و عبدالله ‚ عم خود حسن بن حسين را به پيکار مازيارنامزد گردانيد و حسن بعد از کشش و کوشش بسيار بر مازيار ظفريافت و او را اسير کرده و به سامره فرستاد... و معتصم حاکم طبرستان را به ضرب تازيانه کشت. حبيب السير چ خيام ج2 ص 1267 - 266 . مازياربن قارن يکي از اسپهبدان طبرستان است که تعلق خاصي به کيش زردشت و آداب ايراني داشت و بر معتصم عرب عصيان کرد و معتصم عبدالله بن طاهر را از خراسان به دفع او فرستاد. عبدالله مازيار را بگرفت و به بغداد روانه داشت خليفه او را به ضرب تازيانه کشت و جسدش را درمقابل جسد بابک آويخت. سپس معتصم افشين را متهم نمود که بامازيار دست يکي داشته و در توطئه احياي دين مزدکي و خرمي با اوشريک بوده است و به همين تهمت او را هم بسال 227 به حبس انداخت تا در زندان مرد. تاريخ مفصل ايران تاليف اقبال ص 100
مرداويج : پسر زيار . سردار بزرگ ايراني که او نيز در جهت متلاشي کردن حکومت اعراب در ايران کوشيد و جان داد . وي فرمانده لشگر اسفار پسر شيرويه عامل نصر بن احمد ساساني بود طبرستان را براي اسفار فتح کرد . پس از کشته شدن اسفار- مرداويج قزوين و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خليفه جنايتکار عباسي را شکست داد . وي در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد سالروز درگذشت مرداویچ
مهران : يکي ديگر از سرداران بزرگ ايران . وي از سپهسالاران ارتش ايران ( يزدگرد ساساني ) بود و با اعراب بيابانگرد جنگيد و ابوعبيده سردار مشهور عرب را به قتل رسانيد
يعقوب ليث : يکي ديگر از قيام کنندگان بر عليه حکومت اعراب در ايران که گامهاي اساسي در جهت بر اندازي تازيان در ايران برداشت وی نمونه ديگري از وطن پرستي ايرانيان در برابر هجوم بيگانگان به کشور شان بود . او پسر ليث رويگر بود . بواسطه کفايت و جوانمردي و دليري از رويگري و عياري به امارت سيستان رسيد . سپس هرات و کرمان و شيراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازي ايران از دست اعراب گام برداشت . وي بر ضد معتمد خليفه کشتارگر عباسي قيام کرد و براي نابود ساختن حکومت عرب - جوانمردانه جنگيد . سپس قصد حمله به بغداد را کرد و در صدد آمد که خليفه ننگین عرب را بکشد ليکن عمرش کفاف نداد و در اثر بيماري در سال 265 هجری قمری در گندي شاپور یا جندی شاپور امروی خوزستان درگذشت
ستارخان : سردار ملی ایران پسر حاج حسن قراچه داغی از آذربایجان و یکی از رهبران بزرگ انقلاب مشروطیت ایران . بیشتر . . .
سپهسالار اعظم : حاجي ميرزا حسينخان قزويني معروف به سپهسالار اعظم و ملقب به مشيرالدوله 1241 - 1298 ه . ق. يکي از رجال نيکنام و اصلاح طلب ايران در دوره قاجاريه بود که بعد از قتل اميرکبير مصلح و متفکر و مرد مبارز ايران‚تا حد امکان دنباله اقدامات و اصلاحات آن مرد وطن پرست را در دوره سلطنت ناصرالدينشاه قاجار گرفت و در کسب تمدن جديد و پيش بردن مقاصد فرهنگي و اجتماعي اميرکبير قدم هائي برداشت. از يادگارهاي سپهسالار مسجد بزرگ سپهسالار و عمارت بهارستان است که ساله امحل مجلس شوراي ملي بود.
سپهسالار تنکابني : نام او وليخان سپهسالار و پسر حبيباالله خان سردار ساعدالدوله از تنکابن است. وليخان سپهسالار دراوان جواني وارد خدمت نظام شد و با طي سلسله مراتب سپاهي به درجه سرتيپي ارتقا يافت. افواج تنکابن و مازندران به او سپرده شد و ملقب به نصرالسلطنه گرديد. از آن پس بتدريج مدارج ترقي امير اکرم‚ سردارمعظم و بالاخره سپهسالار خوانده شد. وي مردي جسور و در عين حال خليق و متواضع بود. آداب و رسوم ملي اجتماعي را محترم ميشمرد ودر سلطنت ناصرالدينشاه بحکومت استراباد و تصدي ضرابخانه رسيد. و در دوران مظفرالدينشاه چند بار حکومت يافت‚ پس از فتح تهران به وزرات جنگ برگزيده شد. در زمان سلطنت احمدشاه نزديک مدت يکسال رئيس الوزراء بود. در کودتاي 1299 ه . ش. دستگير گرديد وپس از چندي با ديگر زندانيان آزاد شد. و در اواخر عمر بعلت نپرداختن ماليات سخت تحت نظر قرار گرفت و اموال او توقيف و مصادره شد.روزي در باغ زرگنده ميخواست به پستچي انعام دهد ديناري در اختيار نداشت‚ اين حال بر او گران افتاد و به زندگي خود خاتمه داد. اين واقعه بسال 1305 ه . ش. بود. از يادداشت معير الممالک‚ مجله يغما شماره1 سال 10
باقرخان : باقر خان سالار ملّي ایران قبل از مشروطيت بنّا بود. پس از مشروطيت مجاهد شد. رياست مجاهدين محله خيابان (خيابان يکي از محلات قديمي تبريز است مشتمل بر بخش هاي واقع در جنوب رودخانه آجي در شرق شهر که تا جنوب شرقي نيز ميرسيد)، تبريز به دست او افتاد. بیشتر . . .
آراباس - آراباسس : از سرداران نامی ایران که از سوی سارداناپال فرمانروای بخشهای ماد ایران شد . به سال 600 پیش از میلاد
آرمان : یکی از اسپهبدان نامور در زمان ساسانیان که در دلاوری و جنگ آوری سرآمد روزگار خود بود است . فردوسی بزرگ در مورد وی چنین می فرماید :
سپهدار آرمیه و آرمان چو کردوی شاپور و چون اندیان
نشستند با شاه ایران راز بزرگان فرزانه رزم ساز
آرتاباز : از سپهسالاران داریوش سوم از سلسله هخامنشیان است . پس از یورش اسکندر گجستک آرتاباز از سوی اسکندر به فرمانروایی ارمنستان برگزیده شد .
آزین : پسر هرمزان . یکی از سرداران ایران که پس از یورش تازیان در مدائن تا آخرین دم با سعد و قاص جنگید و سرانجام در سال 16 هجری در راه ایران کشته شد
ارتاباذ : ارته باذ از سرداران نامی ایران در زمان خشایارشاه هخامنشی است . وی فرمانده یکی از لشگرهای ارتش ایران هخامنشی در نبرد با یونانیان بود . آرته باد نام سرداری دیگر در زمان شاهنشاهی داریوش سوم نیز هست
بارزانی ها : تیره ای از کردهای غرب ایران که مردمانی دلاور و مبارز دارد و شخصیتهای ادبی و فرهنگی بسیاری را در خود جای داده است .
اسفندیار رویین تن : بیشتر . . .
خبیر الملک : میرزا حسن خان از مردان آزایخواه و مبارز ایران بود که از نزدیکان میرزا آقاخان کرمانی محسوب میشد . مدتی ژنرال کنسول ایران در اسلامبول بود . در سال 1274 خورشیدی به فرمان محمد علی میرزا به قتل رسید .
داریت رث : از سرداران ایران باستان که در اوستا نامش ذکر شده است . فروهر وی را ستوده اند و نامش با فرایت رث و سکاریت رث آمده که هردو از سرداران بزرگ ایران هستند .
رام برزین : از سرداران نامور خسرو انوشیروان دادگر که مرزبان مدائن ایران ( عراق کنونی ) بود . نوشزاد پسر انوشیروان هنگام بیماری پدر سرکشی کرد و انوشیروان به رام برزین نامه نوشت و درخواست فرونشاندن شورش پسر شد .
سپهرداد : داماد داریوش هخامنشی . فرمانروای شهر ینیانی و سردار بزرگ ایرانی در جنگ گرانیک که دلاوریهای بسیاری به همراه 40 هزار تن از خویشاوندانش در مقدونیه از خود نشان داد و بسیاری از سپاهیان دشمن را شکست دادند . دیودور سیسیلی نام او را سپیتربات و آریان سیپیردات نوشته است . در نهایت وی به دست سپاه مقدونی کشته شد .
سردار اسعد : حسین قلی خان پسر حسینعلی خان یکی از سران آزادیخواه دوره مشروطیت است . وی از تیره های بزرگ بختیاری بود که در سال 1286 خورشیدی با 3000 سوار بختیاری راهی تهران شد و در جهت تحقق آرمانهای آزادیخواهانه مشروطیت گیلان و آذربایجان و تهران و . . . را تحت کنترل گرفت . سپس چند دوره نیز نماینده مجلس شورای ملی شد و در نهایت در سال 1295 خورشیدی در سن 62 سالگی درگذشت .
زال : پدر رستم است چون او سفيدموي بوجود آمد به اين نام خوانند. ماجرای متولد شدن زال پدررستم و پرورش يافتن او بدست سيمرغ در شاهنامه چنين آمده :
از سام نريمان فرزندي آمد سپيدموي بچهره نکو بود برسان شيد
وليکن همه موي بودش سپيد
سام چون فرزند خود را سپيد موي ديد با خود گفت گردن کشان و مهاناز اين بچه بر من خواهند خنديد فرمود او را جائي دور از ديار در بالاي کوه بگذارند.
يکي کوه بد نامش البرزکوه بخورشيد نزديک و دور از گروه
بدان جاي سيمرغ را لانه بود که آنجا نه از خلق بيگانه بود
نهادند بر کوه و گشتند باز برآمد بر اين روزگاري دراز
روزي سيمرغ آن بچه را برهنه و گرسنه روي پاره سنگي گريان ديد.او را برگرفته به آشيانه خود برد و با بچگان خود بپروريد. روزگاري دراز بدين گونه بگذشت و آن کودک که زال خوانندش مردي گرديد ونام و نشانش در جهان پراکنده شد. شبي سام نريمان جواني را درخواب ديد با درفش برافراشته و سپاه بزرگي پشت سرش‚ بخرد وموبدي از سوي دست راست و چپ وي. يکي از آن دو مرد پيش سامآمده زبان بسرزنش گشاد و گفت:
که اي مرد بيباک ناپاکراي ز ديده بشستي تو شرم از خداي
ترا دايه گر مرغ شايد همي پس اين پهلواني چه بايد همي
گر آهوست بر مرد موي سپيد ترا موي سر گشت چون مشک بيد
سام نريمان هراسان از خواب برخاست و خروشان از براي جست نفرزند خود روي بکوهسار آورد. سيمرغ از فراز کوه سام وهمراهانش را بديد و دانست که از پي بچه خود آمده آن بچه را که سيمرغ دستان ناميد برگرفته نزد پدرش آورد و پري از خود به او داد:
ابا خويشتن بر‚ يکي پر من هميشه همي باش با فر من
گرت هيچ سختي به روي آورند ز نيک و ز بد گفتگو آورند
بر آتش برافکن يکي پر من که بيني هم اندر زمان فر من
زال‚ دختر مهراب پادشاه کابل را بزني برگزيد‚ اين دختر که رودابه نام دارد‚ روزي رنجور شد. زال پريشان و افسرده گرديد و پر سيمرغ بيادش آمد:
يکي مجمر آورد و آتش فروخت وزان پر سيمرغ لختي بسوخت
هم اندر زمان تيرهگون شد هوا پديد آمد آن مرغ فرمانروا
به زال گفت اندوه مدار. زنت آبستن است پزشک دانائي بايد او را به مي بيهوش کند و تهيگاه او را بشکافد و بچه بيرون کشد:
وزان پس بدوزد کجا کرد چاک ز دل دور کن ترس و تيمار و باک
گياهي که گويم ابا شير و مشک بکوب و بکن هر سه در سايه خشک
بساي و بياےي بر خستگيش ببيني هم اندر زمان رستگيش
بر آن مال از آن پس يکي پر من خجسته بود سايه فر من
اين بگفت و پري از بازوي خود بدو داد و بپرواز درآمد آنچنان که سيمرغ گفته بود موبد پزشک چيره دستي بچه از شکم مادر بيرون آورد و آن نوزاد را رستم نام دادند. فرهنگ ايران باستان ص 309 مولف مجمل التواريخ و القصص آرد: و اندر عهد منوچهر زال از مادر بزاد و سام او را بينداخت چون پيش حکيم زاهد بزرگ گشت و بعد سالها سام او را بازآورد منوچهر زال را بخواست و ازديدار او خيره ماند و خرم گشت از طالع او و پس از اين عاشقي زالبود با دختر مهراب تا منوچهر و سام بدان رضا دادند و از بعد مدتي رستم بزاد. مجمل التواريخ و القصص ص 42
کيخسرو تهمتن بر زال سيستان در ملک نيمروز شبستان تازه کرد
خاقاني
بيياري زال و پر عنقا بر خصم ظفر نيافت رستم
خاقاني
داني که چه گفت زال با رستم گرد دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد
سعدي گلستان
زاذويه حاکم سيستان : وی از مبارزین ایرانی بود که بر علیه حکومت عرب در ایران دست به قیامهایی زد . طبري آرد: در زمان عمرپس از فتح مصر سلطنت اسلام استوار شد ولکن در پارهاي از نواحي مردم بر امراء دست نشانده خليفه عرب ميشوريدند چنانکه اهل مصر براجل و اهل مکران بر راسل و اهل سجستان بر زادويه .
میرزا محمد خان برازجانی(غضنفرالسلطنه برازجانی)
شیر مرد خطه جنوب مردی رشید مومن که در جنگ با انگلیس همراه زائر خضر و شیخ حسین جلوی انگلیسی ها ایستادگی کرد و در سال ۱۳۰۸ شمسی توسط خائنین داخلی در ارتفاعات شرق برازجان بقتل رسید و هم اکنون در جوار امامزاده شاه پسر مرد آرمیده است.روحش شاد یادش گرامی.
میرزا قبل از وفات پدرش به حکومت رسید. زمان حکومت وی مصادف بود با آشوب فراوان در اوضاع سیاسی ایران وعدم ثبات و امنیت ملی اما با این حال میرزا محمد خان با قدرت و مدیریت روندی رو به ترقی را برای برازجان رقم زد . وی که خود از محضر اساتید آن زمان بهره مند شده بود برای مثال وی علم صرف و نحو را نزد ادیب برجسته و واعظ وارسته حجت الاسلام و المسلمین مرحوم مغفور آقا سید ابوالحسن ریاضی فرا گرفت. در سال1334 هجری قمری اولین مدرسه به سبک نوین را در برازجان احداث کرد وی آنچنان فردی مذهبی بود که مخالفانش به طعنه به وی آخوند می گفتند.
وی سی سال مقتدرانه بر خطه برازجان حکومت کرد و سیاست و اندیشمندی و تبدر و وطن پرستی از وی چهره ای نمایاند تا در قلب مردم برازجان احترامی جاوید بیابد . غضنفر مظهر طهارت، وطن پرستی و تقوی بود و احاطه وی بر ادبیات عرب و اندیشه تابناکش از وی شاعری خوش قریحه و سخن وری برجسته ساخت تا در صحنه علم و سیاست تعهد و دیانت جنگاوری و شجاعت سر آمد اقران و امثال گردد. ایالت بوشهر آمادگی جنگ نداشت اصولا برای جنگیدن به نیرو،اسلحه و مهمات آذوقه و .... لازم و ضروری است و قشون انگلیس تمام و کمال اینها را داشت اما ایران که دچار آشفتگی شدید بود و نیروهای دولتی خود را از جنوب ایران فرا خواند . اما هیچ کدام از شرایط فوق را آنگونه که لازم بود در میان مردم دشتستان و دشتی و تنگستان شاهد نبودیم مگر روحیه وطن پرستی و شجاعت و این باعث بروز جنگ هایی گسترده اما نابرابر شد . دولت هم حاضر به هیچ کمکی به مجاهدین جنوب نبود . در این باره غضنفر السلطنه می گوید :
گه جانب تهران شدم گه سوی شیراز گفتم به همه دولتیان درد دل زار
بودند به ظاهر همه با بنده هم آواز در پرده نبودند بمن یاور و دمساز
گردآوری از ارشام پارسی .
https://www1.gaozu.net/dmirror/http/www.ariarman.com/index.html
لوییس بریل(1852ـ1809)
لوییس بریل،مخترع خط بریل در شهر کوچکی در حومه شهر پاریس به دنیا آمد.او در 3 سالگی به علت تصادف با یک اسب درشکه،بینایی خود را از دست داد.بریل در 13 سالگی با یک سرباز به نام" کارل باربیر" در مدرسۀ نابینایان آشنا شد.
او از این سرباز،روش "نوشتن در شب"را یاد گرفت.این روش توسط سربازان فرانسوی ابداع شده بود و از 12 نقطه که به صورت ردیف هایی در کنار هم قرار می گرفتند،تشکیل شده بود.بریل با کم کردن تعداد نقطه ها به 6 عدد،این روش را ساده تر کرد.لوییس خطی ابداع کرد که حروفش نقطه هایی برجسته داشت تا نابینایان با لمس نقطه های برجسته بر روی کاغذ بتوانند به راحتی بخوانند.
بریل بر روی حروف،نقطه ای برجسته کار کرد تا آنکه توانست حروف امروزی معروف به بریل را ابداع کند و کدهایی را برای ریاضیات و موسیقی اختراع کرد تا نابینایان بتوانند موسیقی را بیاموزند و سازهای مختلف را بنوازند.
منبع:http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=13&HM=12&I1.x=28&I1.y=4 |
رودلف دیزل
نخستین موتور دیزلی در سال 1897 به دست رودلف دیزل(1858ـ1913میلادی) مخترع آلمانی درست شد. در موتور دیزل،قبل از ورود گازوئیل به موتور،هوا باید گرم شود و سپس سوخت در سیلندر پراکنده شده،به طوری که ذرات پودر مانند آن در هوای داغ داخل موتور آتش بگیرد.
رابیندرانات تاگور
نویسنده هندی(1861ـ1941میلادی) در خانواده ای بزرگ و سرشناس در کلکته دیده به جهان گشود.پس از تحصیلات ابتدایی برای فراگیری دانش حقوق به انگلستان رفت.در لندن به ادبیات گرایش یافت و به تحصیل آن پرداخت.تاگور گذشته از نظم و نثر در نمایشنامه نویسی و موسیقی نیز دست داشت.وی در سال 1921 موفق به دریافت نوبل شد.
محمد حسین بهجت تبریزی(شهریار)
این شاعر معاصر در سال 1285 در تبریزمتولد شد.پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه به تحصیل طب پرداخت ولی آن را ناتمام گذاشت و به مشاغل دولتی گروید.مدتی در تهران اقامت داشت،سپس به زادگاه خود برگشت و تا آخر عمر در آنجا بود.او یکی از بهترین غزلسرایان دوره معاصر بود و غزل معروفش به نام همای رحمت در مورد حضرت علی(ع) شهرت دارد.اثر دیگرش حیدر بابایه سلام(به زبان ترکی)نام دارد.
دیمیتری ایوانیچ مندلیف
این شیمیدان روسی در سال 1834م در شهر "توپولسک" متولد شد.در 7سالگی همراه مادرش به سن پترزبورگ رفت و زبان روسی آموخت.در سال 1896 درجه دکترا در رشته علوم را دریافت داشت و به سمت استاد شیمی دانشگاه پترزبورگ انتخاب شد و در آنجا آزمایشگاهی تاسیس نمود.او توانست دستگاه"اسپکتروسکوپ"را تکمیل نماید.کار عمده وی تنظیم و ترسیم جدول تناوبی عناصر می باشد که آنها را بر حسب جرم اتمی شان مرتب نمود. دانشمندان به پاس خدماتش عنصر 121 را "مندلیم"نامیدند.وی در سال 1907 میلادی بدرود حیات گفت.
قسمت دوم
اردشیر دوم : پادشاه هخامنشی، پسر بزرگ داریوش دوم و پریزا بود که پس از مرگ پدر به سلطنت رسید.اردشیر در ابتدای سلطنت خویش شورشهای برادرش - کورش کوچک - را سرکوب کرد و سرانجام در سال ۴۰۱ (پیش از میلاد) او را به قتل رساند. از اتفاقات مهم دوران سلطنت اردشیر تلاش نا موفق او در تسخیر مجدد مصر است. این پادشاه هخامنشی تا زمان مرگ خویش ۳۵۸ (پیش از میلاد) بر ایران حکومت کرد.
اردشیر سوم : نام نخست اردشیر سوم اُخُس بوده که تصور میکنند یونانی شده وهوک است، ولی وی پس از اینکه به تخت نشست، خود را در سنگنبشته تخت جمشید ارتَ خْشثَر یا اردشیر نامید. چنین نوشتهاند:،نویسندگان یونانی دیودور و آریان،نام او را آرتاکسرک سس یا آرتاسسسس نوشته اند. ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه وی را اردشیر سوم و اُخُس نامیده. اما در برخی نوشتههای تاریخی این شاه با اردشیر یکم اشتباه گشتهاند.
ارسس :ارسس پادشاه هخامنشي. اسم او را چنين نوشته اند :ديودور‚ استرابون و آريان‚ ارسس و پلوتارک‚ اآرسس آورده اند . درقانون بطلميوس آرگس آمده است ‚ که مصحف ارسس می باشد . اوسويوسارسس اخي از نويسندگان قرون اسلامي ابن عبري‚ ارسسبن اوخوس.ابوريحان بيروني‚ در آثارالباقيه ارسسبن اخس و در ص 89 چيزي شبيه به فسرون يا فترون . اپر ‚ عالم فرانسوي گمان کرده که اسم او به پارسي قديم هوورشه بوده. اگر اسمي را که پلوتارک ذکر کرده‚ صحيح بدانيم نظر بقاعده تصحيف اسامي ايراني درزبان يوناني‚ ظن غالب اين است که اين حدس صحيح باشد. در تاریخ ایران اسم اين پادشاه فراموش شده و بنابراين از نويسندگان قرون اسلامي‚ آنهائيکه از مدارک شرقي متابعت کرده اند‚ اسم او راذکر نکرده اند ! نسب: موافق گفته ديودور او پسر اردشير سوم اخس بوده. اسم مادر او را بعضی مورخين آتوسا نوشته اند‚ ولي محققا معلوم نيست‚ زيرا از زنان اردشير سوم دو کس معروف اند‚ يکي آتوسا و ديگري دختر اخا.اخا خواهر اردشير بود و اسم دختر او هم معلوم نيست. کشته شدن او : ديودور راجع به اين شاه چنين نوشته کتاب 71‚ بند 5 :پس از فوت اردشير باگواس خواجه‚ کوچکترين پسر او را که ارسس نام داشت‚ بتخت نشانيد و برادران اردشير را کشت تا شاه جديد با آنها معاشر نبوده کاملا در تحت اطاعت خواجه مزبور باشد . اين گفته مورخ مذکور نظري را که راجع به جهت قتل اردشير اظهار کرديم‚ تاييد ميکند. ارسس پس از آنکه از جنايتهاي باگواس آگاه شد‚ از او تنفر يافته درصدد برآمد که او را بکشد‚ ولي خواجه پيشدستي کرده او را در سال سوم سلطنتش بقتل رسانيد 336 ق. م. پس از آن در دودمان هخامنشي کسي نبود که بترتيب طبيعي بر تخت نشيند‚ زيرا خواجه تقريبا تمام برادران جوان اردشير را هم کشته بود. بنابراين باگواس داريوش را‚ که پسر آرسان آرسانس و نوه استانس پسر داريوش دوم بود‚ بتخت نشانيد 336 ق. م. از وقايع سلطنت ارسس 338 -336 ق. م. آگاهي نداريم و نيز نميدانيم چگونه شاهي بوده و چه صفاتي داشته. از تاريخ وقايع هم اين قدر برميآيد که در زمان او يعني بهار 336 ق. م. قشون مقدوني براي دفعه اولي به آسيا ورود کرد. عجالة هم اين قدر گوئيم که مقدونيها پيشرفتهائي حاصل کردند‚ ولي چون خبر کشته شدن فيليپپ در اسکندر رسيد‚ پارمنين سردار مقدوني از آسيا به مقدونيه برگشت و ممنن برادر منتور‚ که پس از مرگ او فرمانده قشون ايران درصفحات دريائي بود‚ مقدونيها را عقب نشانده‚ تمام جاهائي را که تصرف کرده بودند‚ از آنها بازستاند. چنين بنظر ميآيد که با وجود اين احوال آبيدوس در تصرف مقدونيها مانده بود. اگر چنين بوده ‚ بايد گفت که مقدونيها با حفظ اين محل عبور اسکندر را از بوغاز داردانل در موقع خود تسهيل کرده اند. ايران باستان صص 1186-118 .
داریوش سوم : (۳۸۰ - ۳۳۰ ق. م.) آخرین پادشاه هخامنشی بود و از اسکندر شکست خورد. اين شاه كه او را در كتب پهلوى «دارا پسر دارا» خواندهاند فرزند آرسان بوده و آرسان پسر استن و نوهٔ داریوش دوم است. بنابراين داريوش سوم نسبش با فاصلهٔ سه نسل به داريوش دوم میرسد و بهمين جهت او را «پسر دارا» (فرزند داريوش دوم) گفتهاند آغاز پادشاهى داريوش سوم با شروع حكومت اسكندر پسر فیلیپ در مقدونیه تقريباً مقارن است و در سير تاريخ، او مانند رقيبى است كه سرنوشت براى اسكندر تراشيده است. داريوش سوم در سال ۳۳۶ ق. م. بر تخت نشست و سلطنتی را آغاز كرد كه دوران كوتاه آن پر از وقايع بزرگ و در عين حال سوزناك است. پايان زندگى او در حقيقت پايان امپراتورى بزرگ هخامنشى است که با خیانتهای اطرافیان انجام گرفت .
سلسله شاهنشاهی اشکانیان
مهرداد بزرگ یا مهرداد کبیر : موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید . وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان و . . . را باردگیر جزو ایران بزرگ نمود . وی پادشاه سلوکیان را اسیر و با وی با انسانیت رفتار کرد و او را در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود . او را از بزرگ ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده اند که به راستی اگر ظهور نمی کرد امروز مشخص نبود ایران ما در کجای تاریخ جای داشت .
ارشک یکم : این شخص با طایفه خود آپارنی همدست شد در قرن ۲۵۶ ق.م. پرچم مخالفت با سلوکیها بیافراشت و جنگهای متعدد با آنها نمود ، در نتیجه غلبه یافت و دولت پارت را تاسیس کرد (۲۵۰ق.م. بعضی ۲۴۹ق.م. نوشتهاند) . پس از این فتح ، عزیمت باختر نمود و با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ کشته شد چون ارشک بانی سلطنت اشکانی بود ، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس میکردند چنان که به او لقب اپی فانس (به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله اشکانی است به اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانیها «آرزاکس» نوشتهاند که یونانی شده ارشک است) را افزودند (ارشک بعدها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .
تیرداد یکم ( اشک دوم ) : این شخص با طایفه خود آپارنی همدست شد در قرن ۲۵۶ ق.م. پرچم مخالفت با سلوکیها بیافراشت و جنگهای متعدد با آنها نمود ، در نتیجه غلبه یافت و دولت پارت را تاسیس کرد (۲۵۰ق.م. بعضی ۲۴۹ق.م. نوشتهاند) . پس از این فتح ، عزیمت باختر نمود و با این مملکت که نیز مستقل شده بود جنگ کرد در حین جنگ کشته شد چون ارشک بانی سلطنت اشکانی بود ، شاهان دیگر اشکانی او را تقدیس میکردند چنان که به او لقب اپی فانس (به زبان یونانی به معنی نامی و پر افتخار) دادند و به یاد بود اینکه او سرسلسله اشکانی است به اسم خود کلمه ارشک (اشک را یونانیها «آرزاکس» نوشتهاند که یونانی شده ارشک است) را افزودند (ارشک بعدها اشک شد) مورخین این نکته را رعایت کردند .
آردوان یکم ( اشک سوم ) : بعد از پدر به تخت نشست و از گرفتاری انتیوخوس سوم (کبیر) برادر سلوکوس سوم استفاده کرده ، ولایت مردها (mardes) و ری و همدان را گرفت ، و لیکن بعد که پادشاه مزبور با قشون زیاد به ایران آمد ، اردوان عقب نشسته ، پایتخت خود را هم به سلوکیها داد. بعد آنتیو خوس به گرگان رفت ولی از عهده سواره نظام پارتی برنیامد ، بالاخره عهد نامهای بین دولتین منعقد و اردوان رسما شاه ایران شناخته شد . شایان ذکر است که در این جنگ آنتیو خوس معبد آناهیتا را در همدان غارت کرده ، ذخایر و نفایس زیاد از آنجا و نفایس زیاد از آنجا بر گرفت . نوشتهاند چهار هزار تالان (چهار میلیون و هشتصد هزار تومان امروزی تقریبا !!) قیمت ذخایر بودهاست (۲۰۸ ق.م.).
فریاپت ( اشک چهارم ) : شاه ایران از سلسله اشکانی - ارشك ۴ : فری یا پیت - پس از پدر به تخت نشست و به آسودگی سلطنت كرد زیرا باختری ها متوجه هند بودند و با پارتی ها كاری نداشتند فوت او در ۱۸۱ ق.م بود.
فرهاد یکم ( اشک پنجم ) : بعد از پدر به تخت نشست و تبرستان را تسخیر کرده ، طایفه مردها را مجبور نمود که در بند دریای خزر و راهی را که از خراسان به ماد میرفت حفظ کنند . این شاه شهر خارکْسْ را در ری بنا نهاد(خارکس را بعضی با در بند دریای خزر و برخی با شهرستانک تطبیق دادهاند. عقیده آخری مبنی بر این است که ایزدور خارکسی (یکی از جغرافی دانان قدیم) نوشتهاست : وطن او خارکْس در وسط کوههای البرز واقع است.دربند دریای خزر را با سردره خوار تطبیق کردهاند)
مهرداد یکم ( اشک ششم ) : بعد از برادر به تخت نشست و بانی عظمت دولت پارت گردید . در این دوران دولت سلوكی به واسطه جنگ با رومی ها و یهودی ها ضعیف شده بود . مهرداد در ابتدا مرو را از باختری ها گرفت بعد آذربایجان را از امرای محلی كه در آنجا استقلال یافته بودند انتزاع نمود. پس از آن به خوزستان و پارس و بابل پرداخت و بعد به هند رفته ، قطعه ای را تا رود جِلُمْ به مملكت خود ضمیمه كرد . از زمان او دولت پارت بزرگ شد . این شاه با دمتریوس سلوكی جنگ كرد ، ولی در ابتدا ، بهره مندی نداشت ، زیرا یونانی ها با دمتریوس همراهی كردند و باختر هم بر پارتی ها قیام نمود ، ولیكن مهرداد داخل مذاكره صلح شده ، دمتریوس را اغفال و بعد جنگ كرد و او را گرفته در زندان انداخت. این شاه به تقلید از شاهان هخامنشی خود را شاهنشاه خواند.
فرهاد دوم ( اشک هفتم ) : بعد از پدر به تخت نشست ، آنتيخوس برادر دمتريوس در غياب او مملكت سوريه را تصرف كرد و به آن هم اكتفا نكرده خواست ايران را تسخير كند. در ابتدا بهره مندي با او بود . مردمان ايران بر فرهاد شوريدند و عرصه بر او تنگ شد زيرا تنها مملكت پارت براي او باقي مانده بود . فرهاد خواست صلح كند .ولي شرايط صلح خيلي سنگين بود زیرا فرهاد مي بايست به مملكت پارت اكتفا كرده و باج دهد. شاه براي ايجاد جنگ خانگي در سوريه ، دمتريوس را از زندان رها كرد تا سلطنت شامات را از برادرش استرداد كند، وليكن كار فرهاد از جاي ديگر درست شد . زیرا شدت ظلم سلوكي ها مردم را به طرف فرهاد كشانيد و آنتيخوس با سپاهي جرار به ايران آمد ، ولي فرهاد به او فرصت نداده، ناگهان بر او تاخت و در حين جنگ پادشاه سلوكي كشته شد . از اين به يعد سلوكي ها ديگر جرئت نكردند متعرض ايران شوند و انحطاط كامل در دودمان سلوكي شروع گرديد پس از اين فتح گرفتاري ديگر بر فرهاد پيش آمد چون او سك ها را به كمك خود طلبيد و وعده كرده بود به آنها مبلغ زيادي بدهد ، بعد چون بي كمك آنها فايق آمد پولي نداد و آنها بناي قتل و غارت را در ولايات گذاشتند و در جنگي كه فرهاد با آنها كرد كشته شد ( ۱۲۵ ق.م) تقريبا مقارن اين زمان سكها به ايران هجوم آورده در افغانستان امروزي و در سيستان برقرار شدند . بر اثر اين واقعه اين مملكت كه زرنگ نام داشت از اين به بعد سَكستان ناميدند و اين اسم بعد ها سيستان شد ( نيمه قرن دوم ق.م) براي فهم اين واقعه لازم است گفته شود كه در اين زمان تاريخ ايران با تاريخ چين ارتباط مي يابد .
اردوان دوم ( اشک هشتم ) : عموی فرهاد بود با مردم یوئه چی جنگ كرده زخم برداشت و بر اثر آن فوت كرد . این مردم را هونها به طرف ایران رانده بودند. بر اثر فشار آنها دولت باختر به هند منتقل گردیده ، بعد از شصت سال منقرض شد و یوئه چی ها در باختر دولتی تاسیس نمودند كه در تاریخ موسوم به "كوشان" است . مدت سلطنت اردوان ظاهرآ دو سال بود و بعد از او پسرش مهرداد به تخت نشست.
مهرداد دوم ( اشک نهم ) : یکی از شاهان بزرگ اشکانی است. در زمان او ایران بر سکها و مردمان صحراگرد که از طرف شمال فشار به ممالک ایران وارد مینمودند، فایق آمدند و مهرداد چنان شکستی به آنها داد که دیگر مدتها متعرض ایران نشدند از زمان این شاه، ایران در مرحله جدیدی داخل شد. مهرداد اشکانی نه فقط سکها را شکست داد بلکه حدود ایران را تا کوههای هیمالایا در شمال هندوستان رسانید.
سیناتروک ( اشک دهم ) : بعد از مهرداد ، مدتی به فترت گذشت ، تا آنکه سندروگ برادر فرهاد دوم بر تخت نشست . (به عقیده گوت شمید ، عالم آلمانی که در تاریخ اشکانیان تتبعاتی کرده بعد از مهرداد دوم اردوان نامی به تخت نشسته جلوس او تقریبا مقارن سنه ۸۶ ق.م بودهاست . مصنف مذکور او را اردوان دوم دانستهاست) بعضی سندروگ را پسر ارشک دیکایُس نوشتهاند . این شاه پیر و ناتوان بود و ارمنستان در این زمان به واسطه اتحاد با دولت پنی قادر و زورمند ، لذا تیگران ، آذربایجان را متصرف شده ، جلگه فرات را غارت کرد و به باقی مانده مستملکات سلوکیها دست انداخته ، خود را شاهنشاه خواند . به طور کلی باید در نظر داشت که تاریخ ایران از ۸۸ تا ۶۶ ق.م . روشن نیست و آنچه هم بدست آمده دلالت بر سستی آن در این زمان دارد . مدت سلطنت سندروگ را هفت سال نوشتهاند
فرهاد سوم ( اشک یازدهم ) : او پس از پدر به تخت نشست. وقتی كه پومیه تازه به آسیای صغیر وارد شده بود و ارمنستان قوت داشت فرستادهای نزد فرهاد فرستاده تكلیف كرد كه اگر شاه ایران به ارمنستان قشون كشی كند دو شهر كُرْدُونْ و اَدیابن (این دو ولایت قسمتی از آسور قدیم بودند) از آن ایران خواهند شد.بعد كه پومیه ارمنستان را مغلوب و دست نشانده نمود نخواست وعده خود را به جا آرد، رفتار مذكور و نیز اینكه پومیه نمی خواست فرهاد را شاهنشاه خطاب كند باعث كدورت بزرگ بین شاه ایران و او گردید.پومیه مادامی كه در آسیا بود با دولت اشكانی مدارا می كرد، ولیكن اوضاع بخوبی نشان می داد كه بزودی دو دولت بزرگ ایران و روم خصمانه مواجه خواهند شد، زیرا فرهاد از پومیه خواست كه فرات سرحد دولتین گردد و او جواب مساعدی نداد و دیگر اینكه پومیه با خوزستان و پارس و آذربایجان روابطی ایجاد می كرد. فرهاد سوم را دو پسر او مهرداد و اُرُد مسموم كردند.
مهرداد سوم ( اشک دوازدهم ) : مهرداد پس از پدر به تخت نشست و چهار سال سلطنت كرد ، ولیكن از جهت سختی و سفاكی او نجبا و مردم بر او شوریدند و اُرُد برادر كوچكترش را بر تخت نشاندند . مهرداد نزد گابی نیوس والی روم در سوریه رفت و در ابتدا والی مزبور این موقع را بهانه مناسبی برای دخالت در امور ایران پنداشت ، ولی به زودی متوجه امور مصر شده از خیال همراهی با مهرداد منصرف گردید.
اُرد یکم ( اشک سیزدهم ) : یكی از شاهان نامی سلسله اشكانی است . جنگ ایران با روم در زمان اُرُد روی داد و به غلبه ایران خاتمه یافت .قبل از جنگ اُرُد سفیری پیش كراسوس فرستاد كه این پیغام را برساند : اگر مردم روم می خواستند با من جنگ كنند من جنگ می كردم و از بدترین عواقب آن بیمی نداشتم ولیكن اگر چنانچه فهمیده ام شما برای منافع شخصی به خاك ایران دست اندازی می كنید حاضرم اسرای رومی را پس بدهیم !! كراسوس به سفیر گفت : جواب پادشاه شما را در سلوكیه خواهم داد . سفیر خندیده و جواب داد : اگر از كف دست من مویی بروید شما هم سلوكیه را خواهید دید!! پس از آن كراسوس با سپاهی جرار كه مركب از لژیون های ورزیده و عده نفراتشان جمعا به چهل و دو هزار بالغ بود عازم بین النهرین گردید ، اما اُرُد با پیاده نظام خود با نهایت سرعت داخل ارمنستان شده این مملكت را اشغال نموده تا پادشاه آن نتواند سواره نظام خود را به كمك كراسوس بفرستد این جنگ به فتح ایران انجامید. اُرُد بعد از فوت پسرش از سلطنت بیزار شده آن را به پسر ارشد خود فرهاد واگذارد .
فرهاد چهارم ( اشک چهاردهم ) : بعضی مورخین ، پاكر را اشك چهاردهم دانسته اند ، ولیكن این عقیده با اینكه او در زمان پدرش كشته شد موافقت نمی كند . فرهاد چهارم همین كه به تخت نشست برادرهای خود را نابود كرد پدرش اُرُد كه او را ملامت نمود نیز به قتل رسانید.
فرهاد پنجم یا فرهادک ( اشک پانزدهم ) : شاه اشکانی که پس از پدرکشی با مادرش موزا بتخت نشست. سلطنت او از ۲ ق. م. تا ۴ م. بود. پارتیها از فرهادک ناراضی بودند و یکی از جهات نارضایتی این بود که از ارمنستان صرفنظر کرد، در صورتی که از زمان مهرداد دوم دولت پارت نظر خاصی به این کشور داشت و میخواست آن را مانند سنگری در جلو روم در تحت نفوذ خود نگاه دارد. باری بجهات گوناگون وضع فرهادک در ایران مشکل شد و سرانجام شورشی برضد وی روی داد و پس از زد و خورد مختصری او را از سلطنت خلع کردند و کشتند. وی روی همرفته پادشاهی نالایق و شخصاً عنصری فاسد بود. از لحاظ سیاست هم نخستین شاه این دورهٔ تاریخ بود که در برابر رومیها از ابهت دولت پارت کاست و از مسئلهٔ ارمنستان نیز صرف نظر کرد. واقعهٔ مهم زمان او تولد عیسی مسیح بود.
ملکه موزا همراه با پسرش فرهاد پنجم :. موزا یک كنيزك رومی بود که اوگوست٬ امپراطور روم (۲۷ ق.م- ۱۴ م) او را در ازای استرداد درفشهای روم که سپاه کراسوس آنها را در جنگ حران در ۵۳ ق.م از دست داده بود و هنوز در ايران مانده بودند به فرهاد چهارم (۲ ق.م- ۳۷ م)٬ پادشاه اشکانی هدیه کرد. تئاموزا كنيزك رومی كه در اين هنگام زوجهٔ فرهاد چهارم و در واقع ملکهٔ دربار شد اين زن كه كودكی به نام فرهادک برای شاه زاييد، به بهانهٔ لزوم تأمین جان اين فرزند و اجتناب از هر گونه توطئه احتمالی داخلی، فرهاد را وادار كرد تا ساير پسران خود را از دربار دور سازد. فرهاد هم چهار پسر را با اقربای آنها كه در حرم وی بودند به روم فرستاد تا در آنجا تربيت شوند (ح 7 ق.م). فقط فرهادك را با مادرش نزد خود نگه داشت. وقتی كه فرهادك به سن بلوغ رسيد، به تحريك مادر و از بيم آنكه برادرانش عنوان وليعهدي را به دست آورند، پدر را زهر داد و خود به نام فرهاد پنجم با مادرش موزا بتخت نشست ( 2 ق.م).
اُرد دوم ( اشک شانزدهم ) : اشک شانزدهم يا ارد دوم. پس از کشته شدن فرهاد ‚ نجباي پارت شخصي ارد نام را که از خاندان سلطنت بود و از ترس فرهاد کدر گوشهاي پنهان و گمنام ميزيست‚ بر تخت نشانيدند. و چون وي به هيچ روي انتظار نداشت بسلطنت برسد‚ هنگامي که به وي اعلام کردند‚غرق حيرت گرديد‚ ولي چيزي که نيز باعث حيرت ميباشد اين است که وي نظر به اوضاع زمان و جهات رسيدنش به پادشاهي ميبايست رفتار نيکي داشته باشد‚ ولي برخلاف انتظار همين که بتخت نشست‚ بخشونت پرداخت و بقدري تعدي کرد که مردم ایران از وي متنفر شدند و در نتيجه اورا نابود کردند و از سلطنت خلع گردید . مدت سلطنت او از 4 تا 8 م. بود. ايران باستان ج 3ص 2391 .
ونُن یکم ( اشک هفدهم ) : اشک. هفدهم يا ونن اول يکي از پسران فرهاد چهارم بود که تحت الحمايه قيصر روم بودند و در دربار وي بسر ميبردند. پس از کشته
شدن ارد دوم چون از شاهزادگان اشکاني کسي نبود بر تخت نشيند ‚ مجلس ملی ایران ( مغستان ) کسي را نزد قيصر فرستاد و خواست ونن بزرگترين پسرفرهاد چهارم را به ايران بفرستد تا بر تخت نشيند. اگوست با بشاشتاين پيشنهاد را پذيرفت زيرا انتخاب وي به سلطنت بر ابهت و جلال قيصردر انظار ملل و مردمان آن روز ميافزود. ولي پس از آمدن ونن به ايران ديري نگذشت که نجبای ایران از وي ناراضي گشتند و گذشته از اينکه وي به اخلاق رومي عادت کرده بود و برخي از يونانيها را که با خود آورده بود‚ بر ايرانيان در انتخاب مشاغل بزرگ ترجيح ميداد‚ پارتيان سلطنتي را که تحت الحمايه قيصر بوده‚ لطمه بزرگي به حيثيت دولت بزرگ پارت ميدانستند‚ از اينرو اردوان را بتخت سلطنت دعوت کردند و او پس ازدو جنگ پيروز شد و ونن به سلوکيه گريخت و سپس پادشاه ارمنستان شد. سلطنت وي را از 8 تا 17 م. است از ايران باستان صص 2391
- 2393
اردوان سوم ( اشک هجدهم ) : اشک هيجدهم يا اردوان سوم از 10 تا 42 م. پادشاه ایران بزرگ بود ولي بعضي آنرا تا 42 و برخي تا سال 40 م ميدانند‚ اگر سلطنت او را بعد ازرفتن ونن به ارمنستان بدانيم‚ از 17 تا 42 م. است. وي شخصي تندخوو شديدالعمل بود و گمان ميرود که جهت انقلابات داخلي هم عدم اطميناني بوده که نجبای ایران از او داشته اند. بهرحال سلطنت او به اغتشاشات و انقلابات و جنگها گذشت و ايران در زمان او ضعيف شد. اردوان استقامت راي داشت ولي عاقل نبود. بهترين دليل اين نظر‚ نوشتن نامه وهن آميزي به تيبريوس قيصر روم است‚ در ابتدا و در آخر تمکين به اينکه از ارمنستان صرف نظر کند و به امور آن مملکت دخالتي نداشته باشد. بنابراين اردوان سوم‚ دوم پادشاه ايران پارتي است که ارمنستان ایران را به روميها تحویل داد . تاریخ ايران باستان ج 3 ص 2413- 2394 - 2413 .
تیرداد دوم : تيرداد دوم پادشاه ارمنستان که در سال 413 م.درگذشت. از لاروس تيردات . او در سال 294 م. گرگوري مبلغ معروف دين مسيح را که در ارمنستان مشغول کار بود چند بار موردبازخواست قرار ميدهد ولي در سالهاي اخير عمرش توسط همين گرگور به دين مسيح گرويد. رجوع به يشتها ص671 شود.
وردان ( اشک نوزدهم ) : اشک نوزدهم يا بردان یا وردان محققا معلوم نيست که پس ازاردوان کي بتخت سلطنت نشسته است. برخي از مورخان گويند: بردان پسر اردوان بتخت نشست زيرا از زمان پدرش به اين امر خطير معين شده بود و مدعي نداشت‚ ولي بعضي معتقدند که گودرز پسر اردوان سوم بجايش نشست و اگر شقي نبود‚ ميتوانست بيمدعي سلطنت کند.ممکن است بگوئيم هر دو روايت صحيح است‚ به اين معني که گودرز قبل از بردان بتخت نشسته ولي چند روزي بيش نتوانسته بر سرير مزبور بماند. سلطنت بردان را برخي از سپتامبر - اواخر شهريور 42 تا 46 م. و مورخ ديگري آنرا از 40 تا 45 م. نوشته است که آخرين سکهاو از اوت 45 است. رجوع به تاريخ ايران باستان ج 3 صص 2413 - 2417 .
گودرز( اشک بیستم ) : اشک بيستم يا گودرز پس از کشته شدن بردان بشاهي انتخاب شد. اگرچه عقيده بعضي بر سلطنت مهرداد نوه فرهاد يعني فرهادچهارم بود ‚ بهرحال از سکه هاي اشکاني پيداست که در 45 - 46 م.بردان سلطنت ایران را بر عهده داشته و گودرز هم در 46 م. بتخت نشسته است. موافقآنچه درباره گودرز نوشته اند سلطنت او از 42 م شروع شد ولي ازجهت سختي و تعدي و قساوتش بزرگان ایران وی را از سلطنت خلع کردند و در مدت چهار سال از 42 تا 46 م. بردان سلطنت کرد. پس از آن از 46 م. باز گودرز بتخت نشست و در 51 م. درگذشت. وي شخصي باقساوت بود و حتي از ديگر شاهان اشکاني از اين حيث درگذشت‚ ولي رفتارش با مهرداد مي نمايد که در مواقعي ميتوانسته ملايمت و دادگری نشان دهد. تدبير و احتياطش را ميتوان بيش از شجاعتش دانست. بهر حال اوکاري براي پارت نکرد که نام اين دولت را بلند کند‚ بعکس جنگهاي او بابرادرزاده اش از قوت دولت اشکاني کاست و در جنگهاي ديگر هم هيچگاه بهره مندي نداشت. باري درباره او بايد گفت که منافع شخصي را
بر منافع مملکتش بزرگش ایران ترجيح ميداد. موافق عقيده يوستي او پسر ارشک گيو بود و پسرخوانده اردوان سوم. ارشک گيو را يوستي از اشکانيان ارمنستان دانسته است. از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2418 -2423 .
ونن دوم ( اشک بیست و یکم ) : اشک بيست ويکم يا ونن دوم پس از گودرز بتخت سلطنت نشست. او والي ماد بود و پس از گودرز پارتيها او را براي سلطنت طلبيدند. سلطنت وي بسيار کوتاه بود و حادثه نيک يا بد در روزگار وي روي نداد و بنابراين نامي چندانی هم از خود نگذاشت. تاريخ سکه هائي که ازوي بدست آمده از سه ماه آخر 51 و نه ماه اول 52 میلادی است ‚ برخي سلطنت او را بين 50 و 51 م. ميدانند و مورخ ديگري تاريخ سکه هاي او را از سپتامبر 52 تا اکتبر 54 م. نوشته است ولي اين نظر چندان قابل اعتماد نيست و در هر حال زمان سلطنت او محققا معلوم نيست. از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2423 - 2424 .
بلاش یکم ( اشک بیست و دوم) : اشک بيست و دوم يا بلاش اول فرزند ونن بود و پس ازمرگ وي در 51 يا 52 م. به تخت سلطنت ایران بزرگ نشست. وي آخرين شاه نامي اشکاني است و پس از او دولت اشکاني رو به انحطاط ميرود. اين انحطاط درتزايد است تا به انقراض منتهي ميشود. سلطنت بلاش اول در تاريخ ايران مهم است زيرا او دوره دوم جنگهاي ايران و روم يا روم و ايران را با بهره مندي به آخر رسانيد. اشک بيست و دوم برخلاف چند شاه اشکاني که پيش از وي سلطنت کردند نه تنها پدرکشی يا برادرکشی نبود بلکه وي ميخواست يگانگي و وفاق در خانواده شاهنشاهی اشکاني بر پايه محکمي قرار گيرد و اين نيت خود را نه تنها با نطق بلکه با عمل ثابت کرد. گذشته از اين وي سرداري ماهر و داراي عزمي راسخ بود و اين صفت وي در مخاصمات بسياري که با سردار نامي روم کربولو داشت بخوبي نمايان است. وي بر پتوس سردار ديگر رومي از حيث صفات سرداري مزيت داشت و در پرتو همين مزيت بر او غالب آمد. باري وي شخص مذهبي بود و در دوران سلطنت خود به جمع آوري اوستا که در روزگار اسکندر گجستک از ميان رفته بود‚ همت گماشت . از تاريخ ايران باستان ج 3 ص 2424 .
پاکور ( اشک بیست و سوم ) : اشک بيست و سوم يا پاکر دوم پس از بلاش محققا معلوم نيست جانشين وي که بوده است. برخي پاکر نامي را شاه اشکاني ميدانند وگويند وي پسر بلاش بود و اين گفته را از روي سکه هائي حدس ميزنندکه نشان ميدهد وي لااقل تا 93 م. سلطنت کرده است‚ و برخي سلطنت او را از 78 تا 108 م. ميدانند. از 79 م. سکهاي يافتهاند که از اردوان نامي است و نيز در اواخر سلطنت پاکر يا اوايل زمامداري خسرو يعني سلطان پس از پاکر سکه هائي بنام مهرداد بدست آمده که از 107 تا 113 م. سلطنت داشته است. بنابراين معلوم نيست سلطنت اين شاه اندر کجا بوده و ترتيب سلطنتشان چيست. با وجود اين چون از اردوان ومهرداد خبري نيست ولي از پاکر جسته و گريخته اطلاعاتي بدست آمده ‚ احتمالا بايد شاهي را که پس از بلاش بتخت نشسته‚ پاکر بدانيم و بنابر اين بايد سلطنت او را از 78 تا 108 م. فرض کنيم. در دوره فرمانروائي پاکر مدعيان سلطنت بسيار بوده اند و اوقات او بمنازعات داخلي صرف ميشد زيرا علاوه بر اردوان و مهرداد گويا کسان ديگري در قسمت هائي از ايران سلطنت داشته و هر يک خود را شاه تمامي ايران و بلکه شاهنشاه بزرگ هم ميخوانده اند. چون پاکر در مغرب سلطنت ميکرده مورخان رومي تنها درباره او اطلاعاتي آورده اند. باري مدت سلطنت پاکر را درايران يا در مغرب آن از 78 تا 108 م. ذکر کرده اند. ايران باستان ج 3 ص 2465 - 2469 .
اردوان چهارم : بين مورخين راجع بترتيب شاهان اشکاني پس از بلاش اول اختلاف است: گوت شميد بعد از بلاش اول سه تن را نام ميبرد: بلاش دوم‚ پاکر دوم‚ اردوان چهارم. ويوستي اردوان چهارم را بيست و سومين شاه اشکاني ميداند. نام هاي ايراني ص 612 . برخي او را اشک سي و يکم نوشته اند. هويت و مدت سلطنت اين پادشاه مشخص نيست. ايران باستان ص 2462 .
منبع: http://www.ariarman.com/Iranian_Kings_Before_Islam_03.htm
گردآوری از ارشام پارسی
شاهنشاهان ایران زمین پیش از اسلام
قسمت اول
کيومرث : نخستين پادشاه و بنيانگذار سیستم پادشاهی جهان و همچنین سلسله پيشدادي در ایران است . زمان پیدایش این سلسله در حدود 6000 هزار سال پیش می باشد . آثار باقی مانده در مسجد سلیمان و متون زرتشتی حکایت از این امر دارد . نام وي در اوستا گيومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتيان او را نخستين انسان ميدانند . در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حيوانات مي پوشاندند .
نخستين کيومرث آمد به شاهي گرفتش به گيتي درون پادشاهي
چو سي سالي به گيتي پادشا بود که فرمانش به هر جايي روا بود
کيخسرو : سومين پادشاه مقتدر کياني به خونخواهي کشتن سياوش برخواست و مدتهاي زيادي با تورانيان جنگيد و در نهايت آنان را مغلوب ساخت و افراسياب را به دليل کشتن سياوش که نه تنها پدر وي بود بلکه يکي از قهرمانان نامي ايران بود کشت . پدرش سياوش و مادرش فرنگيس بود .
بده ساقي آن مي که عکسش ز جام به کيخسرو و جم فرستد پيام ( حافظ )
جمشيد : پسر طهمورث - چهارمين پادشاه پيشدادي . که جشن نوروز را بنيان نهاد و رسوم و آيين هايي شادي براي ايرانيان بر جا گذاشت که او را جم يا جمشاسب هم گفته اند .
گشتاسب : پنجمين پادشاه از سلسله کياني . پسر لهراسب و پدر اسفتديار روئين تن گفته شده که زرتشت در زمان وي ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولين کسي است که به زرتشت گرويده است و از مبلغان اصلي دين بهي ميبشاد که در گسترش آن نقش مهمي ايفا کرده است
مادها : از اقوام کهن ایرانی هستند که در سال 600 قبل از میلاد مسیح بر ایران حکومت می کردند پایتخت سلاطین ماد اکباتان ( همدان ) بود . ماد به دو بخش ماد خرد و ماد بزرگ تقسیم می شود . امروزه این دو بخش همان آذربایجان و کردستانات می باشد .
دیاکو : بنیانگذار دولت ماد در سال ۱۳۳۲ پیش از هجرت محمد بود.مردم ماد او را به پادشاهی برگزیدند. دیاکو هگمتانه را به پایتختی خود اختیار کرد و در آن بر روی تپهای، هفت دژ تو در تو ساخت و هر یک را به رنگ ویژهای در آورد.دیاکو ۵۳ سال پادشاهی کرد و برهمه طایفههای ماد فرمانروایی کرد و پارسهای انشان نیز پیرو او شدند.
فره ورتیش : فَروَرتیش (حدود ۶۶۵ - ۶۳۳ پ.م.) پسر دیاکو، دومین شاه ماد بود.وی مانند پدرش، با دولت آشور آغاز به جنگ کرد ولی شکست خورد و به دست پادشاه آشور آشوربنیپال، کشته شد. نام فرورتیش تلفظ دیگری از نام فرهاد است.
هوخشتره :هوخشتر از پادشاهان معروف سلسله ایرانی ماد و پسرفرورتيش يا فراارتس بوده است. هرودت نام اين پادشاه را کرآکساريا کياکسار نوشته ولي از کتيبه بيستون داريوش بزرگ معلوم ميشود که نامش هوخشتر بوده است. وي از پادشاهان باسياست بود و چون به پادشاهي رسيد دانست که بايد بيدرنگ اصلاحاتي در کشور ایران کند. ابتداقشون را با توجه به تجربه تلخ پدرش در نبرد آسور‚ اصلاح و منظم کرد. پياده و سواره قشون خود را مسلح ساخت و سرانجام آسور راشکست داد و نينوا پايتخت آسور را گرفت. اما مقارن همان پيشرويهاي سپاه ماد‚ سکاها به آسياي غربي حمله کردند و به ناچار پادشاه ماد از محاصره نينوا دست برداشت و در نزديکي درياچه اروميه با سکاها روبرو شد. ماجراي سکاها و ماندن آنها در ايران حدود 28 سال به طول انجاميد و پس از پايان آن پادشاه ماد موفق شد در حدودسال 608 تا 605 ق . م. نينوا را تسخير و آن را با همه شکوه وعظمتش ويران کند. پس از سقوط آسور‚ بابل و ماد سرزمينهاي آسياي غربي را ميان خود تقسيم کردند. گروهي از سکاها که در دربار ماد مانده بودند اختلافي با هوخشتره پيدا کردند و بنزد پادشاه ليديه رفتند و چون شاه ماد آنها را خواست‚ دولت ليديه بازنداد. همين امرسبب جنگ با ليديه شد و سرانجام با ميانجيگري بخت النصر و پادشاه کليکيه صلح برقرار شد و رود هاليس سرحد دو کشور گرديد. هوخشتر از پادشاهان باتدبير و ارزنده تاريخ ایران و از قائدين مواقع مهم بوده است. نقل به اختصار از ايران باستان ص 180-199
آستیاگ :تلفظ يوناني آن ايشتوويگو می باشد . نام آخرين پادشاه مادي . اسم اين پادشاه را هرودت آستياگس نوشته و کتزياس آنرا آستيکاس نوشته است . راجع به اسامي پادشاهان ماد هشت جدول نوشته بدست آمده ‚ پنج جلد از هرودوت و سه جلد از کتزياس. در سه جدول ازهشت جدول مذکور اسم اين شاه اژدهاک نوشته شده. نبونيد پادشاه بابل اسم او را ايختوويکو نويسنده و محققا معلوم نيست که آستياگس ‚ آستيگاس و نيز ايخ توويکو مصحف چه اسمي است‚ ظن قوي اين است که مصحف اژدهاک ميباشد‚ زيرا مار آپاسکاتينا مورخ ارمنستان هم اسم او را چنانکه بيايد اشداهاک نوشته‚ که همان اژدهاک است. بهرحال او پسر هووخشتر بود و مدت سلطنتش موافق روايات هرودوت از 584 تا 550 ق. م. در زمان او دولت مادمنقرض شد و وقايع چنين بود:
اوضاع آسياي غربي: وقتي که اين شاه بتخت نشست دولت مادبزرگترين دولت ایرانی آسياي غربي بشمار ميرفت و ابهتي که هووخشتره به ماد داده بود ‚ دلالت ميکرد بر اينکه اين دولت آينده درخشانتري خواهد داشت‚ ولي برخلاف انتظار چنانکه در جاي خود بيايد‚ ديري نگذشت که دولت مزبور بدست کوروش بزرگ منقرض شد 550 ق. م. اژدهاک در بدو سلطنت خود خواست بجهانگيريهاي هووخشتره ادامه دهد‚ ولي بزودي دريافت که اوضاع آسياي غربي و موقع دول همجوار مانع از اين کار است زيرا اگر ماد ميخواست از طرف مغرب توسعه يابد ميبايست با دولت ليدي و بابل بجنگد. دولت اولي بواسطه زحمات آليات و کرزوس قوي بود‚ با يونانيها و مصر روابط دوستانه محکمي داشت و بعلاوه دختر آليات ملکه ماد بود. بابل هم پادشاهي داشت مانند بخت النصر فعال و بااراده و درافتادن با چنين سلطاني صلاح ماد نبود بخصوص که خواهر آژدهاک ملکه بابل بشمار ميرفت‚ از طرف ديگر ليديه و بابل هم چون قوت ماد را ميديدند نميخواستند بهانه جنگ ايجاد کنند. اين بود که تقريبا در مدت سي سال صلح و آرامش مختل نشد و در اين مدت بخت النصر استحکامات بابل را قوي کرد و اين شهر را باندازهاي آراست که بابل مجددا مقام سابق خود را بازيافت و آنراعروس شهرها و پايتخت آسيا گفتند. بعد از بخت النصر دوم در ميان جانشينانش کسي پيدا نشد که کارهاي او را دنبال کند. نفاق داخلي که بواسطه وجود بخت النصر قوي و بااراده موقتا فرونشسته بود مجددا شروع شد. چند نفر بتخت نشسته بزودي کشته شدند يا درگذشتند وبالاخره کاهنان بابل شخصي را نبونيد به بابلي ( نبونهخيد ) نام که ازخانواده سلطنت نبود بتخت شاهی نشاندند. از لوحه هايي که در بابل يافته اند‚معلوم ميشود که پدر اين شخص کاهن معبد سين يعني رب النوع ماهدر حران بوده و شايد قرابتي با خانواده سلطنت آسور داشته است.بهرحال او شخصي نبود که بتواند در چنين موقع باريک دولت بابل رااداره کند و فقط از اين جهت او را به تخت نشاندند که در کنگاش کاهنان برضد پادشاه قبل شرکت داشت. با وجود اين سستي داخلي آرامش بابل بواسطه ابهتي که دولت مزبور در زمان بخت النصر يافته بود دوام داشت‚ سوريه حرکتي نميکرد‚ حتي صور از بابل ميخواست کسي رابراي پادشاهي بدانجا بفرستد و مصر هم بمستملکات بابل طمع نميورزيد ولي دولت ماد که به خوبي از اوضاع داخلي بابل آگاه بودموقع را مناسب ديد که خيال ديرين خود را راجع بتوسعه مملکت ازطرف مغرب بموقع عمل بگذارد و پادشاه ماد با قشوني داخل بينالنهرين گرديد. کيفيات اين جنگ معلوم نيست و حتي نميدانيم مصادمهاي بين فريقين روي داده يا نه. ولي از لوحه هاي نبونيد پيداست که او از اين پيشآمد خيلي مکدر بوده‚ ولي نه از جهت سياسي‚بلکه از اين جهت که نيت او در تعمير معبد سين در حران بتاخيرافتاده بود. لوحه هاي او غالبا پر است از اطلاعات راجع به آثار عتيقه بابل بمعابد و استوانه هايي که در پيهاي معابد قديم مييافت و نيز راجع به سلاطين بسيار قديم بابل‚ اکد و غيره‚ از قشون کشي پادشاه ماد هماگر اطلاعي ميدهد بطور اجمال و بمناسبت معبد حران است. از يک لوحهاو چنين مستفاد ميشود که اگر کوروش بر پادشاه ماد خروج نکرده بود‚ جنگ ماد و بابل امتداد مييافت.
قيام کوروش بر پادشاه ماد: راجع به اين واقعه اسنادي که وجود دارد عبارتست از نوشته هاي مورخين قديم مانند هرودت‚ کتزياس و غيره که چون بيشتر راجع به صباوت و جواني کوروش و کارهاي اوست از ذکر آن خودداری نمودیم . تفاوتهايي هم درنوشته هاي مورخين ديده ميشود که در جايش ذکر خواهد شد. خلاصه تمام اين نوشته ها اينست که کوروش بر پادشاه ماد شورش کرد و درنتيجه جنگ يا جنگهايي همدان را گرفته دولت ماد را منقرض کرد‚ فقط گزنفون چنانکه در موقع خود ذکر خواهد شد تسلط کورش را بر مادبطور ديگر شرح داده. بالاتر گفته شد که در حفريات بابل لوحهاي ازنبونيد بدست آمده. پادشاه بابل در اين لوحه مفاد خوابي را که ديده بيان و در آخر آن اشاره به بهره مندي کوروش و انقراض ماد ميکند.اين است مفاد لوحه: مردوک آقاي بزرگ و سين يعني نور آسمان و زمين از دو طرف من ايستاده بودند. مردوک بمن گفت نبونيد پادشاه بابل آجر تهيه کن و معبد اخولخول را بساز‚ تا سين آقاي بزرگ درآنجا سکني گزيند. من با کمال فروتني بمردوک آقاي خدايان گفتم معبدي را که تو نشان ميدهي ماديها و قشون بسيار آنها محاصره کرده اند.مردوک بمن جواب داد ماديها که تو از آنها سخن ميراني ديگر وجودندارند چنانکه مملکت‚ پادشاه و اعوان و انصار او ديگر وجود ندارند. در سال سوم آنها يعني پارسيها بجنگ او يعني پادشاه ماد رفتند وکوروش پادشاه انشان خادم جوان او يعني مردوک با قواي خود افواج مادي را متفرق کرد و ايخ توويکو پادشاه ماد را اسير کرده بمملکت خود فرستاد . نبونيد از اين پيشآمد غيرمترقب مشعوف بود‚ چه ميپنداشت که اين واقعه او را به اجراي خيال خود يعني تصرف حران و ساختن معبدي براي سين در آنجا نزديک کرده و نميدانست که چند سال بعدخود بابل هم بدست کوروش بزرگ خواهد افتاد. از مضمون لوحه چنين استنباط ميشود که ماديها در اين جنگ نسبت به بابليها بهره مند بوده اندو قيام کوروش بر ماد موقتا بابل را از دست رقيب قوي خلاصي بخشيده. درباره اژدهاک ايختوويکو بابليها يا آستياگس يونانيها نميتوان قضاوت کرد زيرا نوشته هاي مورخين قديم نسبت باو متضاد است. هرودوت او را جبار و شديدالعمل دانسته. کتزياس بعکس او راپادشاهي رئوف معرفي کرده و نيکلائوس دمشقي او را ستوده. بعضي مانند نلدکه عقيده دارند که نوشته هاي هرودوت راجع به آخرين پادشاه ماد از گفته هاي خانواده هارپاک وزير ايختوويکو است و چون اين خانواده چنانکه بيايد‚ دشمن شاه ماد بود او را بد توصيف کرده‚ اماگفته هاي نيکلائوس دمشقي را هم اغراقآميز ميدانند‚ نتيجه اين ميشود که راجع به شخص آستياک يا اژدهاک از جهت فقدان مدارک صحيحه نميتوان چيزي گفت. به هر روی آنچیزی که واضح است این می باشد که کوروش بزرگ پس از غلبه بر ماد که نژآدی از ایرانیان بودند با اتحاد پارس و ماد امپراتوری بزرگی در تاریخ ایران تشکیل دادند که امپراتوری هخامنشیان شد .
کوروش کبیر : کورش بزرگ بنیانگذار حقوق انسان ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود . وی از مقتدرترین و با تدبیر ترین افراد تاريخ جهان است که بدليل اخلاق و منش و کردار نيک نامش در تاريخ به ثبت رسيد . او پيرو دين بهي زرتشت بود . که همواره تاريخ از او به عنوان يکي از نوابغ بشريت نام ميبرد . او پادشاه ماد را شکست داد . پادشاه ليدي را نيز مغلوب ساخت و بابل را که يکي از بزرگترين مراکز جهان آن روزگار بود با صلح و آرامش و با رغبت مردمان آنجا به کلي فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خداي مردوک آنان تاجگذاري نمود تا حسن نيت خويش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتي که آنان وي را فرستاده خدا ميناميدند. پس از آن بناي بزرگترين شاهنشاهي و امپراتوري تاريخ را بنا نهاد . هم اکنون تنديس سنگی اين بزرگ مرد در سيدني استراليا و يکي از پارکهاي بزرگ ايالات متحده و سازمان ملل متحد از طلاي خالص نصب ميباشد و اعلاميه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادي و دموکراسي را براي نخستين بار در جهان ايفا ميکند .
آخرین گفتار کوروش بزرگ هخامنشی
منشور جهانی حقوق بشر کوروش هخامنشی
کوروش بزرگ از دید شخصیتهای برجسته جهانی
تندیس سنگی از کوروش بزرگ در ایالات متحده آمریکا
مشهور ترین زندگی نامه کوروش بزرگ اثر گزنوفون یونانی به نام کوروپدیا - به زبان انگلیسی
کمبوجیه : پسر بزرگ کوروش بزرگ هخامنشی بود که به نامهای کمبوجیه دوم، کمبوزیه و کامبیز نیز معروف است.طبق گفته هرودوت مادر وی کساندانه بوده است، اما کتزیاس نقل کرده که مادر وی امتیس نام داشته است. کمبوجیه پس از کوروش، پدرش، به سلطنت رسید. او با اقتداري ستودني و باور نکردني در سال 525 قبل از ميلاد سرزمين هاي مصر را بدليل عمل نکوهيده مصريان در برابر ايرانيان که تعداي از ايرانيان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زير چتر پادشاهي ايران در آورد . او پيرو مزديسنا زرتشت بود و همواره دين بهي را دنبال ميکرد وی برادری به نام بردیا داشت.کمبوجیه قصد لشگرکشی به مصر را داشت،اما از بیم اینکه برادرش در غیاب او پادشاهی او را بدست آورد، بردیا را مخفیانه به قتل رساند.او به مصر لشگر کشید و این کشور را فتح کرد.به همین دلیل به وی در تاریخ لقب فاتح مصر را داده اند.در زمانیکه کمبوجیه در مصر حضور داشت خبر به سلطنت رسیدن برادرش بردیا را به وی دادند در حالیکه او بردیا را پیش از این کشته بود. اما شخصی که در ایران تاج پادشاهی را به سر گذاشته بود گئومات از تبار مادیان بود و خود را بردیا معرفی کرده بود. کمبوجیه در بازگشت به ایران درگذشت. هرودوت چون او به خدای مصر ( یک گاو ) بی احترامی کرده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود .
بردیای دروغین ( گئومات مغ ) : درگذشت۵۲۱ (پیش از میلاد)) نام پسر کوچکتر کوروش بزرگ هخامنشی و برادر کمبوجیه دوم بود.کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای خاوری شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد.مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ (پیش از میلاد) شخصی به نام «گئوماته مغ» خود را به دروغ بردیا نامید و بر کوهی نزدیک شهر ایرانی پَیشیاوادا اعلام شاه بودن کرد. در متون تاریخی از وی به عنوان «بردیای دروغین» یاد شده است.
داریوش کبیر : پسر ویشتاسپ، ملقب به داریوش بزرگ یا داریوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود. وی با کمک دیگر نجبای پارسی با کشتن گئومات مغ که به عنوان بردیا فرزند کوروش بزرگ بر تخت نشسته بود سلطنت را به خاندان هخامنشی بازگرداند. وی در سال 521 بر تخت پادشاهي ايران زمين جلوس کرد و بزرگترين و شکوهمند ترين پادشاهي تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جاي گذاشت . او پيرو دين بهي و مزديسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگي کوروش را دنبال ميکرد . پس از آن شورشهای داخلی را سرکوب کرد. نظام شاهنشاهی را استحکام بخشید و سرزمینهایی چند به شاهنشاهی الحاق کرد. آغاز ساخت پارسه (تخت جمشید) در زمان پادشاهی او بود. از دیگر کارهای او حفر کانال بود که دریای سرخ را به رود نیل و از آن طریق به دریای مدیترانه پیوند میداد.این کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید . طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر میرسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور میکردند . داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد . داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد ( بیش از 28 کشور ) . داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود و . . . او را از ابرمردان ایران و جهان می دانند مقبرهٔ او در دل کوه رحمت در مکانی به نام نقش رستم در مرودشت فارس (نزدیک شیراز) است. شهرت او در غرب به خاطر وقوع نبرد ناموفق ایرانیان با یونانیان در مکانی به نام ماراتن، در زمان اوست.
گذری بر کتاب از زبان داریوش بزرگ
وصیت نامه داریوش بزرگ جهت زینت بخشیدن به منازل شما
اقدامات شگفت انگیز داریوش بزرگ هخامنشی شاهنشاه قدرتمند ایران
خشایارشا : از پادشاهان هخامنشی است. پدرش داریوش بزرگ و مادرش آتوسا دختر کوروش بزرگ بود.نام خشایارشا از دو جزء خشای (شاه) و آرشا (مرد) تشکیل شده و به معنی «شاه مردان» است. کتیبههایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. او يکي ديگر از جانشيانان بر حق پادشاهي هخامنشيان بود که وي را فاتح سرزمين هاي آتن اروپا ميدانند . او آتن را به کلي تصرف کرد . دليل لشگر کشي وي عدول کردن يونانيان از قوانين آن روزگار بود زيرا ليدي که جزوي از ايران بود که توسط يونان به آتش کشيده شده بود و خشيارشا در صدد بر آمد اين کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب ميشده است جبران نمايد که موفق نيز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود .
اردشیر یکم ( اردشیر درازدست ) : پسر خشایارشا ملقب به اردشیر درازدست یا اردشیر یکم پادشاه هخامنشی بود. نخستین بار یونانیان به او لقب درازدست دادند. از این رو در بسیاری از کتب و منابع اردشیر درازدست نامیده شدهاست. وجه تسمیت این لقب به گونههای مختلف آمدهاست. 1- او دستان درازی داشت به طوری که وقتی میایستاد دستش به زانویش میرسید.2- درازدستی کنایه از قدرت زیاد و تسلط بر امور است. به خاطر تسلط او به اوضاع مملکت درازدست نامیده شد. از زمان اردشیر دراز دست تاریخ ملی با تاریخ اساطیری ایران در هم میآمیزد. در بسیاری از منابع اردشیر درازدست و بهمن اسفندیار یکی دانسته شدهاند.
خشایارشای دوم : از پادشاهان هخامنشی بود.به گفته تاریخ نویسان وی تنها پسر اردشیر یکم از ملکه داماسپیا بوده که پس از مرگ پدر به پادشاهی میرسد و چهل و پنج روز بعد توسط برادرش سغدیانوس به قتل میرسد .
سغدیانوس : از شاهزادگان هخامنشی و پسر اردشیر یکم است. وی، برادرش - خشایارشای دوم - را چهل و پنج روز بعد از به سلطنت رسیدن به قتل رساند و خود به دست برادر دیگر داریوش دوم به قتل رسید.
داریوش دوم : با نام اصلی اخس (به یونانی) یا وهوک (به پارسی باستان) فرزند اردشیر یکم بود که پس از شورش بر ضد برادرش سغدیانوس در سال ۴۴۲ (پیش از میلاد) به سلطنت رسید و نام «داریوش» را برای خود بر گزید. این پادشاه هخامنشی ، نوزده سال بر ایران حکومت کرد. داریوش از همسرش پریزا صاحب دو پسر به نامهای اردشیر و کورش شد و بعد از وی پسرش اردشیر دوم به سلطنت رسید.
در مدت نوزده سال پادشاهي او وقايعي رخ داد که مهمترين آنها شورشهاي پيدرپي در نقاط مختلف کشور بود. دربسياري از اين شورشها يونانيان به آشوبگران کمک ميکردند وداريوش ناچار ميشد. هر بار مبلغي به يونانيان بدهد تا شورشيان رابحال خود بگذارند و او بتواند بر آنها چيره شود. مهمترين اين شورشها طغيانهاي داخلي بدينقرار است:
1- شورش آرسيتس برادر شاه. او پس از سه جنگ که با کمک سپاهيان مزدور يوناني ميکرد‚ سرانجام از داريوش شکست خورد وپس از مدتي تسليم شد. داريوش به او و سردارش وعده داده بود که اگر تسليم شوند جانشان در امان خواهد بود و با اين فريب همه را دستگير کرد. اما پس از دستگيري تصميم گرفت بوعده خود وفا کند وآنها را زنده نگهدارد اما چون نفوذ پروشات‚ همسرش در اراده او زياد بود به اصرار پروشات آنها را نابود کرد.
2- ياغي گري پيسوتنس والي ليديه که گروهي يوناني را بسرداري يک نفرآتني بنام ليکون اجير کرده و در انديشه استقلال افتاده بود.داريوش به تيسافرن سردار خود وعده داد که اگر ليديه را ازپيسوتنس بگيرد خود او والي ليديه خواهد شد. سردار ايراني با پول و رشوه‚ ليکون را از ياري پيسوتنس بازداشت و او را مجبور کرد که
تسليم شود. ليکون آتني در اثر اين خيانت بحکومت چند شهر منصوب شد و پيسوت نس که بشرط حفظ جان تسليم شده بود بدستور داريوش در خاکستر خفه شد. اما پس از چندي پسرش آمرگس در کاريه طغيان کرد و در مقال تيسافرن ايستادگي بسيار نشان داد و پس ازمدتي بدست اهالي پلوپونس دستگير و بسرداران ايراني تسليم شد. متاسفانه دردربار داريوش دوم خواجه سرايان قدرت بسيار داشتند و بخصوص سه تناز ايشان بنام آرتکسارس‚ آرتابازان و آراتواوس بسيار قوي بودند.آرتکسارس چنان مقتدر شد که براي کشتن داريوش و نشستن بر تخت او نقشه کشيد و چون راز او از پرده بدر افتاد بفرمان پروشات کشته شد. اين گونه توطئه ها نيز در آغاز سلطنت داريوش گاهگاه تکرارميشد و گاه در نقاط تابع شاهنشاهي مانند مصر و يا در ايالات داخلي مانند ماد شورشهايي پيش ميآورد که در تواريخ موجود تفصيل جامع
و معتبري از آنها نيست و نوشته هاي يوناني که به آنها اشاره کرده اند . مطالبي غيرقابل اعتماد در بر دارند. جنگهاي داخلي يونان که بيشتر بين مدينه هاي آتن و اسپارت درميگرفت بار ديگر آغاز شد. تيسافرن که والي ايالات ليديه شده بود و با آنها نزديک بوده نميخواست که از جانب او يا دولت متبوع او - شاهنشاهي ايران - به غلبه آتن يا اسپارت کمک شده باشد. زيرا اگر يکي از آنها بر ديگري چيره ميشد حکومت واحدي بوجود ميآمد و بار ديگر اوضاع داخلي يونان آرام ميشد. و دولت يوناني چه از آتن و چه از اسپارت متوجه کشورهاي همسايه وبخصوص دشمن ديرين خود ايران ميگرديد. بنابراين تيسافرن به هيچکدام از اين دو دولت کمک نميکرد و منتظر بود که هر وقت يک طرف ضعيفتر شد به او کمک کند تا باز با طرف قويتر بجنگد و هنگاميکه به سرحد پيروزي رسيد نيروي ايراني از کمک خود بکاهد تا بازشکست بخورد و به اين ترتيب جنگ همواره ادامه يابد و آتش جنگهاي داخلي چنان گرم باشد که نيروهاي يوناني نتوانند براي مزاحمت شاهنشاهي هخامنشي فرصت پيدا کنند. در اين ميان چون اسپارت بدلايل گوناگون نيازمند کمک ايران بود و اتحاد با آن براي ايران زياني نداشت تيسافرن با نماينده حکومت اين مدينه پيماني بست که تقريبا اسپارت را تحت الحمايه شاهنشاهي ايران کرد . پس از عقد اين پيمان چند جزيره ديگر از جزاير يونان تابع ايران شدند و در اين ميان شخص جاه طلب که ميان سپاهيان آتني و ايراني نيز زد و خوردهايي شد و در اين گير و دار آلکيباد خودسرانه بيزانس و کالسدون را از اسپارتيها گرفت وسپس در پايان زد و خوردهاي ايرانيان و آتنيها‚ قرار شد که نمايندگان حکومت آتن براي مذاکره بدربار ايران بيايند و بموازات آنها نمايندگان اسپارت نيز خود را بدربار شوش رسانيدند تا از آتنيها عقب نمانند. اين سفيران در راه بفرمانرواي تازه آسياي صغير برخوردند که فرزند داريوش و بنام کورش بود و چون کورش از جانب پدر اختيارات کافي در اين باره داشت يونانيها را با خود بازگرداند. کورش پس از ورود به آسياي صغير با اسپارتيها بسيار گرم گرفت وجيره سپاهيان اسپارتي را که تيسافرن از روزي يک درهم به نيم درهم تقليل داده بود دوباره افزايش داد و به سردار اسپارتيها گفت:بايد آتن ويران شود. سرانجام پس از زد و خوردهاي خونين بحريه اسپارت آتن را تسخير کرد و پس از 27 سال جنگهاي داخلي يونان که به پلوپونس معروف شد پايان يافت و ليزاندر فرمانده نيرويدريايي اسپارت که مورد توجه کورش فرمانرواي آسياي صغير بود‚بفرمانداري مدينه آتن برگزيده شد و مقرر گرديد که در اداره امورآتن سي نفر از آتنيها با او همکاري کنند و اين سي نفر را حکومت اسپارت برميگزيد. از وقايع ديگر زمان داريوش دوم که در تاييد آن بايد احتياط کرد شورش کردوخيها در شمال دجله است. در مورد اين شورش و فرونشادن آن از طرف شاهنشاه ایران ‚ رواياتي در تاريخ هست. يکي ديگر از کارهاي داريوش که بايد آن را در پايان داستان زندگي و پادشاهي او ياد کرد بناي معبد اورشليم است. اين معبد را کورش بزرگ پس از تسخير بابل و نجات يهوديان دستور داده بود که بخرج خزانه شاهنشاهي ايران تعمير کنند و جاهاي ويرانه آن را از نوبسازند. اما خود يهوعيب ديگر پادشاهي داريوش دوم بود و بيش از همه نفوذ زن شپروشات که بسيار حيله گر و مکار بود کارها را خراب ميکرد. بدبختانه نفوذ پروشات پس از مرگ داريوش هم ادامه يافت. از ايران باستان پيرنيا ج2 . ديان در اين کار سستي کردند و نتوانستند با همسازگار و هم عقيده شوند. داريوش دوم به حاکم ماوراءالنهر دستورداد که از باج و خراج ساليانه آنجا هزينه اين کار را بپردازد. اين شاه در سال 404 ق. م. پس از نوزده يا بيست سال شاهنشاهي درگذشت.دوران او هرگز شکوه شاهنشاهي داريوش اول را نداشت. جنگهاي خانوادگي‚ برادرکشيها و شورشهاي ايالتي موجب سستي شاهنشاهي هخامنشي در آن روزگار شود .
منبع:گردآوری از ارشام پارسی http://www.ariarman.com/Iranian_Kings-B-I.htm
نابغۀ عجیب
رفتارهای عجیب و غریب نابغه عالم هنر،ولفگانگ آمادئوس موتزارت همیشه تعجب هم عصران او را بر می انگیخت.او که از هشت سالگی به خلق سمفونی های منحصر به فرد می پرداخت،پس از سال ها ابراز عشق و علاقه به دختری به نام "آلیوشا وبر" و حتی خواستگاری از وی،یک باره با خواهر او"کنستانزه" ازدواج کرد!مرگ موتزارت نیز همچنین غیرمنتظره بود.هم عصرانش عقیده داشتند رقیب شکست خوردۀ هنری وی ـ آنتونیوسالی یری ـ آمادئوس سی و پنج ساله را مسموم کرده است.
نابغۀ عجیب
رفتارهای عجیب و غریب نابغه عالم هنر،ولفگانگ آمادئوس موتزارت همیشه تعجب هم عصران او را بر می انگیخت.او که از هشت سالگی به خلق سمفونی های منحصر به فرد می پرداخت،پس از سال ها ابراز عشق و علاقه به دختری به نام "آلیوشا وبر" و حتی خواستگاری از وی،یک باره با خواهر او"کنستانزه" ازدواج کرد!مرگ موتزارت نیز همچنین غیرمنتظره بود.هم عصرانش عقیده داشتند رقیب شکست خوردۀ هنری وی ـ آنتونیوسالی یری ـ آمادئوس سی و پنج ساله را مسموم کرده است.
آیت الحق سید عبدالکریم کشمیری
سید المعارفین آیت الله سید عبدالکریم رضوی کشمیری در تاریخ 1343 ه.ق در خانواده ای کاملا روحانی در نجف اشرف چشم به جهان گشود.از طرف پدر به جد بزرگوارش اسوه علم و عرفان آیت الله سید حسن کشمیری و از طرف مادر به فقیه متبحرآیت الله سید محمد کاظم یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی منتسب بود.حضرت استاد می فرموند: "پدرم با مرحوم آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی دوست و رفیق بود،به همین خاطر نام مرا عبدالکریم گذاشت.پدرم لباس مقدس روحانیت را دوست می داشت و برای این دوستی شدید،هنوز مو بر صورتم روییده نشده بود که مرا به لباس روحانیت ملبس کرد."
استاد از طفولیت با جذبه ای که در نهادشان بود،او را به سوی حق و اولیای الهی و بزرگان اهل سیر و سلوک می کشاند.با این که نوجوان بود ،ملاقات با بزرگان نصیبش می شد و آنها را دوست می داشت.استاد فرمودند: "من از اول دنبال پیرمردها بودم و رفیق جوان کم داشتم و هر کدام را می د یدم که بویی از این طریق برده باشند،دستورالعملی از آنها می گرفتم".
فردریک ویلهام نیچه
این فیلسوف و شاعر آلمانی در سال1844در روگن بدنیا آمد مادرش او را به تحصیل الهیات تشویق نمود ولی او از مسیحیت رویگردان شد به زبان و فرهنگ یونان بسیار علاقه داشت در24سالگی به استادی رشته فلسفه در دانشگاه بال برگزیده شد . در جوانی مرید شوپنهاور گردید.وی با اشعار حافظ اشنایی داشت. به علت بیماری در جوانی از استادی دانشگاه دست کشیدو در 45سالگی دچار جنون گردید.و در سال1900مرگش فرا رسید
از جمله آثارش می توان به:
اراده معطوف به قدرت
اشیا انسانی
افول خدایان
این است بشر
پیدایش تراژدی
تولید ترادژی
چنین گفت زرتشت
دانش خندان
در ماورا خوب و بد
فوق بشر
مرد این است
مسافر و سایه اشآشن
حکیم ابو نصر فارابی
فیلسوف ، ریاضی دان ، موسیقی دان ، منجم و طبیب ایرانی
(339 - 259 هجری شمسی )
ابوالنصر محمد بن طرخان بن اوزلغ الترکی فیلسوف ، اندیشمند ، موسیقی دان ، هنرشناس و حکیم بزرگ در نیمه دوم قرن سوم هجری در سال 259 در شهر فاراب ماوراءالنهر از توابع خراسان بر کناره رود سیحون در سرزمین های تحت سلطه ترکان متولد شد. نحو و ادبیات عرب را نزد ابوبکر نحوی، معروف به ابن سراج و علم طب را از یوحنا بن حیلان طبیب و منطق را در محضر مترجم و شارح بزرگ منطق، ابوبشر متان بن یونس فرا گرفت. فارابی در سال 330 هجری به دمشق عزیمت نمود و پس از چندی به سیف الدوله همدانی حاکم شیعی مذهب حلب پیوست و جلیس اهل ادب این دربار گشت. فارابی سفر کوتاهی نیز به مصر داشت و پس از آن در حلب اقامت گزید و تا پایان عمر در آنجا زندگی را به مطالعه و تحقیق سپری نمود و سرانجام در رجب 339 هجری در سن هشتاد سالگی وفات یافت و پیکرش در دمشق دفن گردید. فارابی در زندگی روزمره اش بسیار وارسته و متین بوده و از هر لحظه زندگی برای تهذیب نفس خود می کوشید و در نهایت قناعت و سـادگی می زیست و رفاه و تنعم در زندگی دنیوی را هرگز دنبال نمی کرد. او در فلسفه، منطق، ریاضی ، شعر ، موسیقی (نظری و عملی) و طبابت تبحر داشت و آورده اند که به هفتاد زبان از جمله ترکی و فارسی و کردی و ... آشنایی داشت. برخی او را بزرگترین فیلسوف مسلمان و پایه گذار فلسفه اسلامی می دانـند و شـان او در فلسـفه چـنان است کـه او را معلم ثانی لقب نهاده اند.(ارسطو معلم اول است). بیش از یکصد اثر بزرگ و کوچک را به او نسبت داده اند که از مشهورترین این آثار می توان به احصاء العلوم ، آراء اهل مدینه الفاضله ، فصوص، ماهیت عقل و ... اشاره نمود.
منبع:http://www.farabipharma.ir/index.php?option=com_content&task=view&id=23&Itemid=39
چارلز ویت استون1875-1802
ویت استون یک فیزیکدان انگلیسی بودکه ابتکارات زیادی را به جامعه بشری ارائه داد.مهمترین و معروف ترین اختراع او ساز کانسرتینا بود که یک نوع ساز بادی است.پدر او یک موسیقی دان بود،علاقه و توجه او نسبت به سازهای موسیقی کاملا طبیعی بوداین ساز 24 کلید داشت و مانند آکاردئون با فشار دست ها از دو طرف و باز و بسته شدن صدای ساز در می آمد و با فشار دادن کلیدها نت ها اجرا می شدند و موسیقی نواخته می شدو
ویت استون همچنین شکل ابتدایی میکروفن را اختراع کرد و تلگراف را پیشرفته تر ساخت.
ارسکین کالدول
این نویسنده و داستان پرداز آمریکایی در سال 1903 میلادی به دنیا آمد.در کودکی همراه والدین خود به آمریکا رفت.از دانشگاه بزرگ وجینیا دانشنامه گرفت.وی مشاغل گوناگونی را تجربه نمود ولی سرانجام به داستان نویسی روی آورد.سبک نویسندگی اش روان و مطبوع است و قهرمان داستانهایش از طبقات پایین اجتماع می باشند.او آداب و اخلاق و زندگی این طبقات را با کمال مهارت تجسم می سازد.
چالز ببیج(1871-1791)
چالز ببیج پدر کامپیوتر نوین و مخترع اولین حساب دیجیتالی اتوماتیک است.او برای ساختن یک دستگاه که بتوان با آن حساب های سخت و پیچیده ریاضی را انجام داد،یک ماشین تحلیلی درست کرد.این ماشین می توانست تمام عملیات ریاضی را انجام دهد،همچنین این دستگاه دارای یک بخش برای سپردن اعداد به حافظه اش بود. ببیج در ساخت کامپیوتر یک پیش کسوت به شمار می رود.در واقع کامپیوتر او هنوز کامل نشده بود.
| كشف اشعه ايكس توسط رونتگن آلماني | ||
پنجم ژانويه سال 1895 فيزيكدان آلماني ويلهلم رونتگن اشعه ايكس را كه به نام او به اشعه رونتگن معروف شده اند كشف كرد. اين اشعه بر خلاف اشعه معمولي، قادر به عبور از اشياء هستند و به همين دليل از آنها براي عكسبرداري از داخل بدن استفاده مي شود. منبع:http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&HD=15&HM=10&I1.x=21&I1.y=12 |
فردریک انگلس
این فیلسوف مادیگرای آلمانی در سال 1820م متولد شد.از طرفداران مرام کمونیسم بود و در این زمینه با" کارل مارکس"همکاری می نمود.در سال 1895م درگذشت.
گالیلو گالیله
این منجم ایتالیایی در سال1546م متولد شد.تا 19سالگی به مطالعه ادبیات پرداخت،ولی پس از آن به نجوم روی آورد و موفق به ساختن اولین تلسکوپ گردید.او اولین فردی است که "ثابت بودن خورشید" و "گردش سیارات "را به دور آن اعلام نمود و به همین دلیل مورد محاکمه کلیسا قرار گرفت و ناچار شد ظاهرا از نظریه خود برگردد.او در 70سالگی "علم دینامیک" را پایه گذاری نمود. اثر معروفش کتاب"پیک آسمان" می باشد.وی در سال 1642م بدرود حیات گفت.
آرتور شنیستلر
این نویسنده معروف اتریشی در سال 1862 در ویت متولد شد.تحصیلات خود را در رشته پزشکی به پایان رسانید و طبیب معروفی شد.در 24 سالگی به نویسندگی پرداخت و در مدتی اندک،نوشته ها و به خصوص داستانهای کوتاهش در سراسر اتریش و آلمان مورد توجه قرار گرفت.در داستانهایش به تجزیه و تحلیل مسائل روحی و روانی توجه زیادی شده است. مهم ترین آثارش عبارتند از: مرد عاقل،شریک،زن،آناتول،حیوان آزاد،مرگ،بئاتریس،پارماسکوس،فرار در تاریکی،خواهران جاده انزوا،طوطی سبز،چرخ و فلک.
شوریده شیرازی
از شاعران اواخر قرن 13 و اوایل قرن14 می باشد.در سال 1274ه.ق در شیراز به دنیا آمد.در 7سالگی به واسطه ابتلا به بیماری آبله از نعمت بینایی محروم شد.در جوانی شهرتی به دست آورد و به دربار ناصرالدین شاه قاجار راه یافت و به او لقب فصیح الملک داده شد.در انواع شعر به خصوص عزل مهارت داشت. در سال 1305 در شیراز دارفانی را وداع گفت.
(ماکسیم گورکی)
این نویسنده شهیر روسی در سال 1868 در یک خانواده گمنام دیده به جهان گشود.نام اصلی او الکسی ماکسیموویچ پیشکوف می باشد.پدرش نجار بود. دوره کودکی وجوانی او به سختی گذشت او ضمن کار سعی می کرد تحصیل نماید.او به دلیل هواداری از جنبش های انقلابی روسیه از طرف حکومت تزاری چندین بار زندانی و تبعید گردید.پس از پیروزی بلشویکها در شوروی انتخاب کردند. وی را پدر ادبیات نوین روسیه دانسته اند.
تا قبل از سال 1900 بیشتر نوشته هایش داستانهای کوتاه بودند.از این سال به بعد داستانهای بلند و نمایشنامه ای نوشت.داستان معروف وی بنام مادر که برای طبقه کارگر نوشته شده بود بصورت یک فیلم سینمایی درآمد.او در سال 1936 دیده از جهان فروبست.
مایکل فارادی(1867-1791)
مایکل فارادی،یک پزشک و شیمی دان انگلیسی بود که در خانواده فقیر به دنیا آمد. او در کودکی برای یک صحاف کار می کرد و در همان زمان به علوم مختلف علاقه پیدا کرد. بعدها او زیردت" سر هامفری دیوی" به کار مشغول شد و علم شیمی را آموخت.البته فارادی در زمینه های الکتریسته و نیروی مغناطیسی نیز کارهایی زیادی ارائه داد.او موتور الکتریکی را اختراع کرد،همچنین زمینه را برای تکنولوژی الکترو مغناطیسی مدرن فراهم نمود.
ساموئل مورس(1872-1791)
" ساموئل فینلی بریس مورس" ابتدا حرفه نقاشی را برای خود اختیار کرد،اما در سال 1832 هنگامی که با کشتی در حال سفر بود چیزهای زیادی درباره آهن ربای الکتریکی آموخت و بلافاصله به فکر ساختن تلگراف الکتریکی افتاد.او بی خبر از آنکه افراد دیگری نیز در جاهای دیگر جهان مشغول همین کار هستند،به تلاش خود ادمه داد. او توانست سیستمی با استفاده از نقطه و خط تیره به وجود آورد که به نام "مورس"معروف شد.پس از آنکه اولین خط تلگراف در سال 1844 در آمریکا میان بالتیمور و واشنگتن برقرار شد،موس این پیام را فرستاد: "خدا چه کار کرده !"
گابریل دانیل فارنهایت
این فیزیکدان مشهور آلمانی در سال 1686 در دانزیک متولد شد و دستگاه اندازه گیری وزن مخصوص مایعات را اختراع کرد. همچنین میزان الحراره ای به نام میزان الحراره فارنهایت ساخت.وی تقسیمات جدیدی برای میزان الحراره در نظر گرفت که امروزه در امریکا و انگلستان از این تقسیمات به جای سانتیگراد استفاده می شود.در سال 1736 میلادی دارفانی را وداع گفت.
صائب تبریزی
از شاعران معروف قرن یازدهم هجری.قمری می باشد.در سال 1010 هجری.قمری در اصفهان متولد شد ولی چون اصلا از یک خانواده تبریزی بود به این نام مشهور شد.در جوانی به هندوستان رفت و در آنجا مورد توجه شاه جهان قرار گرفت.پس از شش سال به اصفهان بازگشت و به دربار شاه عباس دوم راه یافت.دیوان اشعارش حدود یکصدوبیست هزار بیت شعر دارد.او درغزل مهارت داشت و از پیروان معروف سبک هندی می باشد.در سال 1081 ه.ق در اصفهان وفات یافت و در تکیه ای به نام خودش می باشد ،مدفون گردید.
جان اشتاین بک
این نویسنده بزرگ امریکایی در سال 1902م در سالیناس به دنیا آمد. وی با فقر و بدبختی طبقات محروم و ستمدیده آشنایی کامل داشت و با کمال قدرت دقایق حالات زندگی محرومان و رنجیدگان را در آثارش ترسیم نموده است. در سال 1947م به عضویت فرهنگستان هنر و ادبیات امریکا پذیرفته شد و در سال 1962م به دریافت جایزه ادبی نوبل نائل آمد.وی در سال 1968م زندگی را بدرود گفت.
مهمترین آثارش عبارتند از:آپارتمان تورتیلا ،موشها و آدمها،خوشه های خشم،مروارید،ماه پنهان است،آتش درخشان،چراگاه های آسمان،جریده روسی،راسته کنسروسازان،در جنگلی که پایان معلوم است،اتوبوس سرگردان،دهکده فذاموش شده،دریای افیونی،شب تاریک،کنده ای از دریای کورتز،یک زمان جنگی درگیر بود،بمب ها را رها کنید و تابستان نارضایی ما.
ژول ورن
این رمان نویس مشهور فرانسوی در سال 1828 در نانت به دنیا آمد.سپس به پاریس رفت و در آنجا با نوشتن داستان هایی که غالبا جنبه پیشگویی های علمی داشت به شهرت رسید.وی با عبارت ساده مطالب علمی و جغرافیایی نقاط مختلف را به صورت قصه و رمان در آورده است.در سال1905 بدرود حیات گفت.مهمترین آثارش عبارتند از:پنج هفته در یک بالون،مسافرت به مرکز زمین،بیست هزار فرسنگ زیر دریا،میشل استروگوف،دور دنیا در هشتاد روز،جنگل های تاریک آمازون.
آلبرت اینشتاین
این فیزیکدان نامدار آلمانی در سال 1879 در اولم متولد شد.تحقیقات او در زمینه نیروی اتمی،بعد چهارم و مخصوصا فرضیه نسبیت موجب تحول علوم گردید.او طرفدار صلح بود و در سال 1921 جایزه نوبل را دریافت کرد.این فیزیکدان بعدا تابعیت ایالت متحده امریکا را دریافت کرد.آثار متعددی در باب فیزیک نظری نوشته است.از دیگر کارهای او قانون تشعشع و سنجش نور و اثرات فوتو الکتریک می باشد.وی در سال 1955میلادی در امریکا دیده از جهان فروبست.
یعقوب لیث صفاری
از اهالی سیستان بود.چون پدرش رویگر بود به صفار شهرت یافت.ابتدا سیستان را تصرف نمود.سپس موفق به تصرف کابل،هرات و فارس شد و غزنین را خراجگذار خود نمود.
او با فتح نیشابور به حکومت طاهریان پایان بخشید و با تصرف خوزستان خود را به مقر خلیفه عباسی نزدیک نمود اما از خلیفه شکست خورد و در جندی شاپور درگذشت.اوموسس سلسله صفاریان بود و مردی جوانمرد و عیار و درویش مسلک بود و با زیردستان خود به نرمی و مدارا رفتار می کرد.
چارلز دیکنز
این نویسنده نامدار انگلیسی در هفتم فوریه 1812 میلادی متولد شد. او در کودکی برای امرومعاش مجبور بود که کار کند.در جوانی ابتدا به عنوان منشی در دفتر وکیلی شروع به کار کرد و سپس در یک روزنامه به عنوان خبرنگار پارلمان مشغول به کار شد. مجموعه مقالاتی را که قبلا نوشته بود بصورت کتابی درآورد و استعداد طنزی که داشت برزیبایی آنها افزود و با چاپ این کتاب به نویسندگی روی آورد.دیکنز در سال 1870 میلادی دیده از جهان فرو بست.
رنه لانک(1826-1781)
رنه لانک یک پزشک فرانسوی بود که گوشی پزشکی را اختراع کرد. یک بار او هنگام معاینه بیمار خود چند ورق کاغذ را لوله کرد و روی سینه بیمار قرار داد و با کمال تعجب متوجه شد که نه تنها می تواند سلامتی ریه ها را بررسی کند بلکه صدای قلب را نیز به وضوح می شنود.به این ترتیب او با استفاده از یک تکه چوب تو خالی اولین گوشی پزشکی را اختراع کرد.
وسیله دکتر رنه از یک سر سوراخ بود و از انتهای آن یک قیف قرار داشت و همین قسمت روی سینه افراد قرار می گرفت.
دوست عزيزم! ما در اين جا مى خواهيم تو را با امام رضا (ع) آشنا كنيم، حرم و شهر امام رضا (ع) را به تو بشناسانيم. برايت از زيارت امام بگوييم و داستانهايى را از زندگى ايشان بازگو كنيم. پس مى توانى با رفتن به بخشهاى گوناگون اين پايگاه از اطلاعات گسترده اى كه در اختيارت قرار مى گيرد، استفاده كنى . حتما مى دانى كه ما شيعيان دوازده امام داريم. يعنى معتقديم كه پس از رحلت پيامبر اسلام (ص)، دوازده پيشواى معصوم براى راهنمايى مردم معرفى شده اند. براى همين است كه ما را دوازده امامى يا اثنى عشرى مى نامند. آيا نام اين دوازده امام را مى دانى ؟ براى آشنايى تو با نام و تاريخ ولادت و شهادت اين دوازده امام، جدولى تهيه كرده ايم كه مى توانى با رفتن به اينجا با آن امامان آشنا شوى . آشنايى با امام رضا عليه السلام همان گونه كه در آن جدول ديدى ، امام رضا (ع)، هشتمين امام از اين پيشوايان پاك و گرامى است. امام رضا (ع) تنها امام از اين عزيزان است كه قبر مطهرش در ايران قرار دارد كه شيعيان براى زيارت آن همواره به آن جا مى روند. آيا مى دانى زيارتگاه امام در كدام شهر است؟ در اينجا نيز نقشه اى آورده ايم كه محل دفن امام در آن مشخص شده است.آيا مى دانى زيارتگاه امام در كدام شهر است؟ پيرامون آن شهر درجايى ديگر از اين سايت با تو سخن گفته ايم، در اينجا لازم است مطالبى را درباره امام رضا (ع) بدانى . نامهاى امام امام رضا(ع) در سال 148 هجرى قمرى يعنى حدود (1250) سال پيش در شهر مدينه به دنيا آمد. پدر ايشان امام موسى بن جعفر(ع)، يعنى امام هفتم شيعيان و مادرشان بانويى بزرگوار و خردمند به نام (تكتم) يا (نجمه) بود. امام رضا(ع) در همان سالى زاده شد كه پدربزرگ ايشان، يعنى حضرت امام جعفر صادق(ع)، به شهادت رسيد. نام ايشان (على ) است،
فئودور داستایوفسکی
این نویسنده نامدار روسی در سال1812در مسکو بدنیا آمد پس از مرگ پدر و مادرش از مسکو به سن پترزبورگ رفت.
در سال 1843تحصیلات مهندسی خود را از دانشکده سن پترزبورگ به پایان رسانید ولی به جای پرداختن به کارهای فنی به ادبیات گرایش پیدا نمود و بر اثر فقرشدید به نویسندگی روی آورد و قلم را وسیله ارتزاق قرار داد.نخستین داستانش مردم فقیر نام داشت که موجب شهرتش گردید.در سال1849او را به جرم قیام بر ضد سلطنت و مخالفت با کلیسا،دستگیر و به اعدام محکوم کردند.اما تزار روس محکومیت وی را به چهار سال زندان تخفیف داد.پس از آزادی از زندان در صف موافقان تزار در آمد و علیه آزادی خواهان قیام نمود.او در داستانهایش به موضوع بیشتر از لفظ توجه دارد و در بیشتر آثارش یک دیدگاه روانشناسی قوی بچشم می خورد.اغلب نوشته هایش پیچیده و به زبان دشوار روسی می باشد.قهرمانان آثارش آدمهای مطرود،تحقیر شده و فراموش شده هستند.او در سال 1881دیده از جهان فرو بست.مهمترین آثارش عبارتند از:جنایت و مکافات،تسخیر شدگان،برادران کارامازوف،ابله،آزردگان،دل نازک،خواب عمو جان،یادداشتهای زیرزمینی را می توان نام برد.
پروفسور محمود حسابی
پنجم اسفند ماه سال1281 شمسی در خانواده ای متمول به دنیا آمد. پدرش معزالسطنه سفیر ایران در شامات بود که همسر و د. فرزندش را در بیروت رها کرد و خود به ایران بازگشت. فرزند معزالسطنه از چهار سالگی فقر را با تمام وجودش احساس کرد.از هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت با تنگدستی و مرارت آغاز کرد و مادرش او را با گنیجنه گرانبهای ادبیات فارسی و کلام الهی آشنا کرد.پروفسور حسابی در 17 سالگی لیسانس ادبیات و در 19 سالگی لیسانس بیولوژی و پس از آن مدرک مهندسی راه و ساختمان را اخذ کرد و در همین مقطع با نقشه کشی و راه سازی به امرومعاش خانواده کمک کرد.او در رشته پزشکی ،ریاضیات و ستاره شناسی نیز به تحصیلات آکادمیک پرداخت. به شعر و موسیقی علاقه وافرا داشت و موسیقی سنتی ایران و کلاسیک غرب را به خوبی می شناخت.او نی،ویولن و پیانو را به خوبی می نواخت.پروفسور محمود حسابی افتخار ایران و در تاریخچه فرهنگ این کهن سرزمین،جاوید خواهد ماند.
ویلیام استورجن(1850-1783)
ویلیام استورجن فرزند یک کفاش بود. او از تحصیلات بالایی برخوردار نبود و از آنجایی که ادامه حرفه پدرش را نداشت به ارتش پیوست. او دارای مهارت های علمی زیادی بود و خیلی زود به عنوان سخنگوی دانشکده نظامی انتخاب شد.در سال 1825 ویلیام اولین آهنربای الکتریکی را اختراع کرد . این آهن ربا هنگامی که برق از آن عبور می کرد توانایی نگه داشتن 4 کیلو گرم آهن را داشت.آهن ربای الکتریکی استورجن به اختراع تلگراف و موتور الکتریکی کمک بسیار زیادی کرد.
هامفری دیوی(1829-1778)
سرهامفری دیوی یکی از مشهورترین دانشمندان زمان خود بود. او اختراعات زیادی از خود بر جا گذاشت،اما بیشتر از همه بری اختراع چراغ معدن معروف شد. در سال 1815 ،دیوی متوجه شد که کارگران معدن با خود شمع و یا مشعل داخل معادن می برند و با توجه به اینکه در معادن گاز متان پخش بود ،خطر انفجار نیز زیاد می شد،بنابراین دیوی لامپی اختراع کردن که چراغ معدن نام گرفت و گارگران از آن به جای شمع و مشعل استفاده کردند.
جین وبستر
این بانوی نویسنده امریکایی در سال 1876 در نیویورک به دنیا آمد. وی نواده خواهری"مارک تواین" می باشد.تحصیلات خود را در مدارس "لیدی جین گری" و "کالج وانسار" به اتمام رسانید. چندین سال دور دنیا سفر کرد.در سال1916 دارفانی را وداع گفت. موفقیت و شهرت او با وشتن کتاب "بابا لنگ دراز" آغاز شد . سایر آثارش عبارتند از:وقتی که پاتی به دانشگاه رفت،ویت پرینس،جری جوان،راز چهار استخر،هیاهوی بسیار درباره پیتر،تنها پاتی و دوشمن گرامی.
خواجوی کرمانی
از شاعران اواخر قرن هفتم و نیمه اول قرن هشتم هجری قمری می باشد.در سال 679 هجری قمری در کرمن متولد شد.پس از تحصیل علوم مختلف به مسافرت پرداخت.در تصوف از شاگردان علاءالدوله سمنانی بود. در اواخر عمر به خدمت شیخ ابواسحاق اینجو در شیراز رسید. دیوان اشعارش شامل قصیده،غزل و قطعه می باشد. در سال 753 هجری قمری در شیراز وفات یافت. مثنوی هایی به سبک نظامی سروده که عبارتند از:همای و همایون،گل و نوروز، کمال نامه، رضه الانوار،،گوهر نامه، سالنامه، نوع قصاید وی،عرفانی می باشد.
آبل جانسون تاسمان
این دریانورد هلندی در سال 1603 به دنیا آمد. در سال1645 میلادی سفری اکتشافی به آب های استرالیا نمود. در این سفر جزیره تاسمانی را کشف کرد. سپس زلاندنو(نیوزیلند)را کشف کرد.در سال 1644 در سفر دومش موفق به کشف خلیج کارپنتاریا گردید. در سال 1659 دیده از جهان فرو بست.
توماس آلوا ادیسون
این فیزیکدان آمریکایی در سال 1847 در ایالت اوهایو به دنیا آمد.همراه خانواده اش به میشیگان مراجعت نمود و در دوران نوجوانی به عنوان خبرنگار یک روزنامه نگار به کار پرداخت. او مخترع تلگراف،فونوگراف و میکروفون می باشد،ولی اختراع بزرگ او چراغ برق است که سال ها برای آن رنج کشید.لاستیک مصنوعی هم از دیگر اختراعات او است. در سال 1931 میلادی دارفانی را وداع گفت.
حضرت نوح (ع)یکی از پیامبران الهی است که نام مبارکش 43بار در قرآن آمده و نیز سوره ای بنام او در قرآن وجود دارد.اولین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت و کتاب مستقل بوده و دعوت جهانی داشته و همچنین اولین پیامبر بعد از ادریس(ع) است.آن حضرت 2500سال عمر کرد،850سال آن قبل از پیامبری و950سال بعد از رسالت بوده که به دعوت از مردم به توحید و خداپرستی مشغول بوده و 200سال بدور از از مردم به کار کشتی سازی پرداخت و پس از آن ماجرای طوفان500سال زندگی کرد و به آبادانی شهرها پرداخت.
استاندال
استاندال در سال 1783 میلادی در شهر گرنوبل به دنیا آمد. در هفت سالگی مادرش را از دست داد.زندگی کودکی او بسیار غم انگیز بود. در سال 1799 به پاریس رفت تا وارد مدرسه پلی تکنیک شود ولی در امتحان ورودی رد شد و دچار بیماری گشت. سپس مشغول مطالعه در آثار ادبا گشت و در این ایام به نوشتن نمایش نامه همت گماشت.مدتی نیز به ایتالیا رفت و هفت سال در میلان ماند.استاندال در دوران میانسالگی دچار فلج شد و در سال 1842 چشم از جهان فرو بست.