تبليغاتX
رابطه پنهانی

 

می خواهم به بالهای همیشه بسته ام وسعت پرواز دهم امروز .

می خواهم در برکه ای از اشک،وضو بگیرم و عطر دل انگیز موعود را در آغوش جانم بفشارم.

عرفه روز خداست به زیبایی شب قدر.ومن که دستم به صحرای سفیدپوش عرفات نمی رسد می خواهم غبار غفلت و

عصیان را از این دل زنگار گرفته ام بر دارم،گوشه ای بنشینم و در بیابان دلم ناله ی اللهم کل ولیک را سر دهم .

آی ای غروب عرفه،سلام ما را به مسافر همیشه مان برسان و به او بگو که تشنگی امانمان نمی دهد .دنیا نجات دهنده می خواهد و ما چشم براه او

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت 0:53 |

سلام ،باز هم ما که در کوچه پس کوچه های به هم ریخته ی آخرالزمان پشت سر حادثه ها ایستاده ایم که بیایی و به ما جان بدهی.

دیگر این آمدن و رفتن های مهر و آبان و آذر هم بداد ما نمی رسد.کجایند خورشیدهای درخشان،کجایند ماه های تابان.

چه می کنی با حرف ناشنوایی های ما مدعیان انتظار؟!

از وقتی که کفشهای دنیا را پایمان کردند آموختیم که به آمدنت امیدوار باشیم.

حالا در این روزهای بلاتکلیف و لابه لای هیاهوی زندگی و فتنه ها و دردها،انتظارمان دارد از پا می افتد.ماه حج رسید،تو کجایی؟

ما طلعت و رشیده می خواهیم...!

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و نهم آبان 1388 و ساعت 0:10 |

خاک به اذن خدا جان گرفت تا اولین ردپای خلقت جاده های بی نهایت را تا بازگشت موعود بپیماید .

من فرزند آدمحالا هزاران سال بعد هبوط او از پشت پلک های روی هم افتاده ام این گهواره در حال گردش را می بینم که هزاران هزار فریاد العجل را با خود می چرخاند.

ما با این چند ردیف واژه های لنگ ،هر شب جمعه از حریم عادت عبور می کنیم و با چشم هایی گره زده به چارگوش روشنی که

نقطه ی آغازین خلقت زمین است نجوا می کنیم:خدایا ما را به موعود برسان.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 1:27 |

دلشوره امانمان نمی دهد بیشتر وقتی که شهر بوی خاک باران خورده می گیرد.باران ،آن قدر تند می زند که گویی می خواهد تمام سیاهی های روزگار را با خود ببرد.

این انتظار چه اضطرابی به دامن جاده ها انداخته .اما ما که ادعا می کنیم حوالی نفس های تو نفس می کشیم،خیلی دوست داریم عطر تو لابه لای حرفایمان نه!در جانمان جاری شود،نمی شود .

آه از این ثانیه های بی قرار،ما زبان عشق را نمی فهمیم اما کاش می دانستیم تا آفتاب چقدر مانده است.



 

+ نوشته شده توسط در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 2:27 |

امام،چنان خورشید نورافشانی ست که با نور خود جهان را روشن می کند.

امام،برای انسانها همدمی رفیق پدری مهربان و برادری واقعی ست.

امام،به امت خویش مهر می ورزد.یگانه ی عصر خویش و پناهگاه بندگان بندگان خدا،در دشواری هاست.

خدا همیشه خاطر بنده هایش را می خواهد.ما همیشه کسی را داریم که عطش جانمان را فرو بنشاند کسی که باقیمانده ی خداست .

ما آمدنش را می خواهیم تا این قلبهای ناآراممانرا آرام کند .

امشب آهوان فراری چشم های بی قرارمان به سوی تو می دوند،رهایشان مگذار.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 23:47 |
کسی می آید

             کسی که مثل کسی نیست

                                         مثل آزادیست

  شبیه پرچم سبزی به بام آبادیست

  فردا چقدر دور و دیر است

                                 بی تو آلوده ام، خورشید آرزوی من

                                                                           گرم تر بتاب......

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 0:35 |

ما زیر پوست شهری نفس می کشیم که وقتی از جاده های بی انتهایش نشانی ات را می پرسیم

بیچاره ها خودشان هم سرگردان تو اند.حالا که سهم من از دنیا واژه است،بگذار بگویم که عدالت واژه ایست که فقط با آمدن تو معنا میشود

ما چشم به راه وعده ی رسولیم که فرمود:اگر تنها یک روز از عمر دنیا مانده باشد مهدی خواهد آمد.

این روزهای بی تو با بادهای سم زده ای که دلشان میخواهد باورهای ما بشکند با چشم بندهایی که به دست خودمان به نگاهایمان زده ایم منتظر عاقبت بخیری دنیاییم که در دستان توست

ای مسافر موعود برگرد ما را در هضم این همه تاریکی دریاب

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 20:48 |
کسی یک روز می آید تا تمام فاصله ها و دوست نداشتن ها را بشکند .و من آن روز همه ی چشم براهی هایم را که زیر پلک های بغض کرده  پنهان کرده ام، روی شانه اش خالی می کنم.ما هزار و اندی سال طعم  غم غروب جمعه را چشیده ایم.روزها کشنده است بی تو

غیبت آزمایشی الهی ست که ما آدمهایی که سر خودمان را خیلی شلوغ کرده ایم برای دلمان وقت بگذاریم .ما ذهن کودکانمان را به نام پر امید تو ظینت داده ایم  و ایمان داریم به یک روشنایی دل انگیز که تو پناه  همه ی بی پناهان می شوی.

آری کسی یک روز می آید.

اللهم عجل لولیک الفرج 

+ نوشته شده توسط در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 2:13 |
کسی یک روز می آید تا تمام فاصله ها و دوست نداشتن ها را بشکند .و من آن روز همه ی چشم براهی هایم را که زیر پلک های بغض کرده  پنهان کرده ام، روی شانه اش خالی می کنم.ما هزار و اندی سال طعم  غم غروب جمعه را چشیده ایم.روزها کشنده است بی تو

غیبت آزمایشی الهی ست که ما آدمهایی که سر خودمان را خیلی شلوغ کرده ایم برای دلمان وقت بگذاریم .ما ذهن کودکانمان را به نام پر امید تو ظینت داده ایم  و ایمان داریم به یک روشنایی دل انگیز که تو پناه  همه ی بی پناهان می شوی.

آری کسی یک روز می آید.

اللهم عجل لولیک الفرج 

+ نوشته شده توسط در جمعه هفدهم مهر 1388 و ساعت 2:12 |
اين تاريکي نيمه و ناتمام ساعتي بيش نيست.

به ناداني و خيال خام کوردلاني مي خنديم


که سراب شب ميبينند


و فرو مردن نور تابناک ولايت را به خواب


پريشان ، دل بسته اند.


اين خورشيد تابناک خواهد تابيد.


به چشم بر هم زدني...


براي پايان عمري آشوب ،


براي سرانجام روزگاري آشفتگي ،


براي آرام قرن ها انتظار و سر گشتگي ،


به چشم بر هم زدني کسي خواهد آمد...







+ نوشته شده توسط در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 12:39 |

یادش بخیر آن روز که هر چه می رفتیم خسته نمی شدیم .پاهایمان ،دستهایمان، تمام حرفهایمان بوی خدا می داد.دلمان که می گرفت روی شانه های ستاره ای بی دنباله  آوار می شدیم و خیس خیس چشم هایمان دعای فرج می خواند الغوث الغوث الغوث...

حالا هم به خورشیدی فکر می کنیم که تاخیرش آدینه های بی شماری ست خاکستر نشینمان کرده هر وقت با تنی گر گرفته پایمان را به پاییز می گذاریم زیر باران منتظریم کسی بیاید برایمان دعای باران بخواند.

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 0:39 |

رفتنش دل تنگمان مي کند،چيزي نمانده که روزه هايمان را بشکنيم.


ماه هم منتظر کسي ست که سرش را روي شانه هايش بگذارد.


آدم هاي منتظر دل هايشان زود مچاله مي شود.دنبال کسي مي گردند که در اعماق چشم هايش دل به دريا بزند.


بوي بد دروغ و تزوير همه جا پيچيده سياهي هر روز سرزمين مقدس را قطعه قطعه به دوش مي کشد و به خانه اش مي برد از گوشه گوشه ي زمين صداي چکيدن قطره هاي خون مي آيد.


اما کسي خواهد آمد،کسي که داد مظلومان را بستاند و به زمين طعم شيرين عدالت را بچشاند.


کسي که نامش مهدي ست.


اللهم عجل لوليک الفرج




 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 و ساعت 14:14 |
امشب تا سحر ستاره می چینم و از تمام بندهای جوشن کبیرتمنا می بارم.

امشب خدا از همیشه مهربان تر است و من سایه ی کلماتی از نور زیر سایه ی کتاب مقدس می نشینم ،بک یا الله

صدایی دردناک سینه ی آسمان را می فشارد مرد ناشناس شبهای کوفه دیگر دعا نمی خواهد و آخرین صدای پیچیده در محراب تا انتهای تاریخ بر گوش و جان لحظه ها می نشیند.در سیاه پوشی آسمان و زمین درطنین زمزمه های دما دم لیله القدر دست و چشم و دل و تمام وجودمان از خدا تو را می خواهد بیا ما بی علی شده ایم.

اللهم عجل لولیک الفرج  


 

 

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:52 |
تو باید بیایی وگرنه در غیاب تو در این دنیای پر حادثه کسی اشکهای غریبانه ای را که از آسمان بصورت روزگار فرو می چکد،نمی بیند .

باید بیایی که آغوش خالی زمین را،آمدن هیچکس جز تو پر نخواهد کردمگر نه اینکه تو ذخیره خداوندی بر روی زمینی.

میان ما ندیدگان و ره بسوی تو نبردگان سالهاست هر کسی در ذهن و خیال کوته بین خود بگونه ای خیال تو را نقش می زند ماه خدا به نیمه رسیده به یمن قدمهای کریمانه ی نوزاد این روزها به این جان نیمه جانمان جان ده.

اللهم عجل لولیک الفرج

برای تعجیل در فرج صلوات فراموش نشود

 



+ نوشته شده توسط در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 23:44 |

به نام خدا

وصبح خواهد آمد در نگاه سپید خورشید

...

ای منجی عالم تنهای خیال من ،سلام

...

می خواهم نام تو را با انگشتانم لمس کنم ودیوانه وار لب را به بازی با نامت وادار سازم

اینجا زمین است ، گویی از زشتی ها وزیبایی ها ، اینجا همه چیز عجیب است شاید هم خنده دار! کسی که محبت می جوید کینه می آفریند ، آدمها دیگر عاشق هم نیستند ، صدای پای آب را هیچکس نمی شنود.کسی با نور مهتاب سخن نمی گوید.احترام بی معنا ترین واژه در واژه نامه قرن 21 شد!

ای بزرگ مرد، نمی دانم چه بگویم تا غم از دل برود ،اما خواهم گفت

. از زمین برایت می گویم...

اینجا زمین است ، گویی از زشتی ها وزیبایی ها ، اینجا همه چیز عجیب است شاید هم خنده دار!

 کسی که محبت می جوید کینه می آفریند ، آدمها دیگر عاشق هم نیستند ، صدای پای آب را هیچکس نمی شنود.کسی با نور مهتاب سخن نمی گوید.احترام بی معنا ترین واژه در واژه نامه قرن 21 شد!

بگذار از سرزمین اجدادت بگویم که امروز درختان را هم خونخوار کرده است. در آن یخبندان که با گرمای آتش زندگی میگذراند ،به اندازه روزهای غیبتت بچه ها بی پدر مادر شدند و پدر ومادرها بی بچه!

آنجا که روزی نگاه علی به زمینش بود آدمیان را به همان زمین میکشند ومی برند تا بتوانند صلح وآرامش را در جهان سرسار از تهی خودشان حکمفرما کنند

.شاید نفرین جدت علی(ع) کوفیان را گیرا شد...

مظلومیت حسین را کودکان به ارث برده اند که چاک چاک تنشان می سوزد وبوی تعفن آن حتی شیطان را می راند.

ای منجی عالم میدانی که میدانم در جایی که پدرت در آغوش خاک آرمیده چکمه های آتش روی سر پدر وجدت رژه میروند

. بعضی از انسانها برای اظهار موجودیت صدا خلق می کنن که فرآورده اش ضجه های مادران است.

ای عدل وعده داده شده، به خدا سوگند امروز سر آسمان هم دعواست!

نمی دانم آیا هنوز نام اشرف مخلوقات برای آدمی سزاست؟

ای نو ر بی ابد، تواینجا را می شناسی ... زمین، بارگاه نزول حق بر پاکی ،اما الان بدون تو نه حقیست نه پاکی .

جایی که اولین سجده گاه محمد بود در این لحظات به جای گلهای خار دار سیم های خاردار محافظش شده اند

.

خاکِ آنجا هم دلتنگ است

...
خیلی تلخ است،خورشید ار خورشید بودنش بیزار است ، باران از باران بودنش بیزار است و انسان از انسان بودنش...

شاید محمد این روزها را خوانده بود که به آسمان پر کشید

تو که فریادت هم پر از سکوت است، بیا...

مگر سیاهی آدم را نمیبینی ؟مگر تنفر باران وخورشید را لمس نمیکنی؟

تقویم ها فقط به امید ظهورت ورق می خورند

. آدینه نزدیک می شود ودوباره تارهای سرد برای تو به لرزه می افتد، آدینه می آید و چهره ها نگین کوب می شود، آدینه میرود وآه ها سروده می شود.

می خواهیم لمست کنیم گرچه زلالیت به قدریست که دل مجال لمس کردن را نمی دهد

.ای محمد بن حسن دلم در انتظارت پوسید.تنها زبانم می چرخد که بخواند

شاید این جمعه بیاید ، شاید

+ نوشته شده توسط در یکشنبه هشتم شهریور 1388 و ساعت 0:32 |
ماهی های در ساحل افتاده از دوری دریا کبود می شوند ما نفس نجات دهنده می خواهیم کسی که بیاید و این جمعه های سرگردان را از گوشه و کنار تاریخ جمع کند و به حال و روز مان سرو سامانی بدهد.

این روزها و شب ها که سفره ی افطار و سحر و سجاده و نیایش پهن می شود لابه لای دعایمان که نه پیش از هر خواسته ای از خدا می خواهیم تو را به ما برساند .حالا هم با دعای توست که سر پا ایستاده ایم فراموشمان مکن.

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پنجم شهریور 1388 و ساعت 23:43 |
وقتی که می آیی مرا به مهمانی خدا ببری رمضان،چقدر دلم قرص می شود برای این سی روز و روزهای  و سالهای نیامده ام .دستهایم را که به دستهای تو می سپارم ،شیرینی روزهای از خود جدا شدن و لذت جدا شدن و لذت شبهای با خدا بودن را حس می کنم.اما رمضان ما،ماه گم کرده ایم .

دست های منتظر ما،هر جا رو به روی نقطه ای از نور می ایستند ظهور را می خواهند .

از سطر به سطر چشم های توسل ،باران التماس جاری می شود.راستی رمضان ،ماه ما را دیدی بگو ،بگو که دیگر نایی برای مان نمانده .بگو که تنها به آمدن او دل بسته ایم و به او بگو که دوستش داریم.

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 23:56 |

آمدی آن که انتظاربه پایش پیر خواهد شد.

و شکوفه های عدالت به یادش جوان.

مردی که ترنم آهنگ زبور است و تجلی وعده ی تورات ،او که دم مسیحایی انجیل است و آینه ی تماشایی قرآن .

نگران چه هستید زمینی یان ؟

کسی می آید که تمام جاده های موازی غبار رسیدنش را نفس می کشد و آفتاب خواهد دمید.

نور از تمام روزنه ها جاری خواهد شد و خمیازه های خواب زدگان تاریخ پایان خواهد داد.

روزی مثل فردا....

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 23:30 |
 

آخرالزمان مغزهای کوچکی دارد که تو را جز به زبان باور ندارند ،دلهایی دارد که شبها کافر می شوند و روزها مومن.

چشمهایی دارد که چشم دیدن تو را ندارد،آمدنت طول کشید جان خورشید بیش از این دل تنگ مان مگذار.

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 1:51 |
 وقتی دلتنگی به ثانیه ثانیه جانمان هجوم می آورد وقتی دور و برت را نگاه می کنی کسی نیست که برایش غصه تعریف کنی.وقتی حس می کنی حوالی یت تو را به غفلتی خاموش فرو می برد ،به وعده ی خدا که ایمان داری پس حوصله کن،می آید.

رجب با همه ی زیبایی اش برایمان دست تکان می دهد و رد پای نورانی شعبان کم کم روی سینه های تنگمان می نشیند،تا روزهایمان را شاد کند.

در خبرها می خوانند خورشید گرفت، چه باک ما به روزهای بی خورشید عادت کرده ایم .

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 23:30 |
 


چه خوب آرام می گیرد دلم با یاد تو! آری


کسی در گوش من گوید که تو یک روز می آیی


بسی تنهایی و رنج و بسی رؤیای نافرجام


شدند یک کوله بار بر پشت این شبگرد تنهایی


صدایت می کنم هرروز و شب آرام وآهسته


بگو ای منتظر چون من در این ویرانه با مایی


اگر امروز من رنگ خزان است باوری گوید:


به روح زخمی انسان قسم ، منجی فردایی


تو تندیس طلوع سبزعشقی آخرین امید


منم رنگ غروب وغم ، نمی پرسی چه غمهایی


غم تنها شدن در جمع، غم نامردی مردان


غم مردن میان سرزمین مادری دروهم و تنهایی


تمام هستی ام جانا فدای خال لبهایت


زپا افتاده ام دیگرببین گشتم تماشایی


تمام سهم من از تو حضوری سبز در رؤیاست

 

به جان عشق دستم را بگیر مرد اهورایی


گذشتند جمعه ها بی تو همه خاموش و تکراری


من امشب زخمی هجران تو ، مهدی نمی آیی؟

+ نوشته شده توسط در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 0:20 |

خوشا بحال شیعیان ما که در غیبت قائم به ریسمان دوستی ما چنگ می زنند،بر ولایت ما پایدارند و از دشمنانمان بیزار .آنها از ما و ما از آنهاییم .

خوشا بحالشان ،خوشا بحالشان به خدا سوگند قیامت آنها کنار ما و هم رتبه ی مایند.

ای حضرت قائم

باور کن سخت است این چشم به راهی ها برای ما که زبان و دلمان یکی نیست.اما هر چه هستیم دوست داریم همیشه  زیر حَرم نگاه تو باشیم .به دلمان افتاده با این حال هم رها نمی شویم .

خدا عجب حوصله ای دارد.

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 0:44 |

هوشدار ای منتظر دیگر شده وقت ظهور

وقت تشریف ملائک در رکاب کوه نور



موسی عمران که روح قدسی اش تاراج دل

گو تلمذ کن ز ساحت تا شوی همپای هور



گو به عیسی کو بیاید تا - به صف تشنگان

می بیاشامد زساقی با دو صد طیران و شور



آن می ساقی که باشد مرهم و معجون دل

دیده را نه بلکه دل بینا کند از فرد کور



لرزه افتد بر دل ظالم چو آید نام او

چون ستاند داد مظلوم از ید حکام جور



ای محب دل را بکن منزلگه آن رهنما

آنکه باشد قائم و آل محمد جمله پور


حبیب الله ادیبی - خوزستان - شهرستان رامشیر

+ نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:38 |
تمام ذهنم را زیرورو کردم این کلام خورشید آرامم کرد:چقدر زیباست صبر کردن و چشم به راهش بودن.

شبهای جمعه نبض ماه را می گیرم.تند می زند به معتکفان رجب نگاه می کنم از لبهایشان الفبای دعای فرج می طراود.

ما چقدر نگران غبار بودیم، این چند روزکه روی سینه هایمان ننشیند.دلهایمان ولی،تا دلت بخواهد گرد گرفته،گرد آخرالزمان.

یعنی می شود آن دست هایی که عالمی منتظر آن است غبار از این دل های طوفان زده بردارد...می شود... شاید همین فردا...انشاالله

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 23:55 |

ممنونیم از خدا که تو را آفرید و از حس چشم های تو در دلهای ما دمید.

 

گفتی:من آخرین جانشین پیامبرم،و با من خداوند بلا را از خاندان و شیعیانم دور می کند.

چه سعادتی بالاتر از این برای ما که می گوییم :پیروان مواود کعبه ایم.

در این روزهای بهت زده که ما گریه های تنهایی مان را در گلو قورت می دهیم و قلم وقت رسیدن به نام تو به سکسکه می افتد.

به شیرینی شادکامی امشب مدینه صدای ترک خورده ی ما را پناه بده.

 خورشید در پناه تو گرم می شود.

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در جمعه دوازدهم تیر 1388 و ساعت 0:3 |

جمعه روز پسرِ پسرِمن است که زمین را پر می کند از عدل و داد،وقتی از ظلم و جور پر شده باشد.

به دل تنگی امشب سامرا به بزرگی روزهای رجب و به بلندای آرزوهایی که امشب در گوشه و کنار زمین به آسمان می روند.

برایمان امن یجیب بخوان

آرزو نمی کنم بیایی آرزو برای چیزهایی است که شدنی نیست ،اما تو می آیی و این اضطرار تمام می شود،با تو

برایمان امن یجیب بخوان .

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 1:35 |

دلواپس روزهای بهارم که تلخ تمام می شوند و چشم به راهی من ته  نمی کشند.

خوشا به حال آنها که صبر زیادی دارند در روزهای غیبت و خوشا به حال آنها که بر دوستی و محبت تو پایدارند.

نازنین!

لحظه لحظه نگاه تو را میان تمام هفته ها قسمت کرده ام، چیزی برای خودم نمانده جز سکوت ترک خورده ی تمام تنهایی ها،

در گیسوان نمناک هر غروب دلواپس چشم های بی خورشید شبم، همین

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 0:44 |

کاری بکنید که شما را به دوستی ما نزدیک می کند و از کارهایمان که خوشایند ما نیست دوری گزینید،زیرا خداوند ناگهان انسان را می خواند که دیگر توبه فایده ای ندارد.

حضرت خورشید،

هزاران جمعه زیر سقف آسمان ایستاده ایم و دعا خوانده ایم تا چرک گناه از جانمان فرو ریزد و به تو نزدیک تر شویم ،دعا کن برایمان.برای مردمانی که همیشه مشتاق چشمهای آسمانی تواند.

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 23:59 |

  

ابر سیاه نفرت ٬سایه زده رو احساس    دلا تو این روزگار٬ لبریز خستگی هاس

دنیا رو غم گرفته٬ چشما همیشه خیسن   تو این زمونه خوبی٬ زندونی بدی هاس

یه گوشه ای یه٬ شیطون تو جلد آدمیزاد   دلا رو می سوزونه ٬محشر دوباره بر پاس

به خاک و خون می کشن ٬مردم بیگناهو   از خون بیگناها ٬خشکی مثال دریاس

غصه و درد حقیقت ٬بی همزبونی قسمت   توی غبار وحشت ٬تصویری از یه رویاس

ابر سیاه نفرت٬ می باره بی مهابا  سیل مهیب حسرت٬ قاتل آرزو هاس

لحظه به لحظه غصه٬ رو هر دلی میکوبه  دلا دارن می شکنن٬ پناه دلها کجاس

غربت خنده هارو٬ می شه به سادگی دید  یه خنده ی حقیقی٬ تو سحن لب کیمیاس

حتی شده گل آلود ٬زلال چشمه هامون   اشکای بی غل و غش٬ آرزوی دیده هاس

دشت قشنگ و سرسبز٬ درخت بید مجنون  رود همیشه جاری٬ فقط توی قصه هاس

اینجا همش کویره ٬یه شوره زار مطلق   اینجا فقط می شه کاشت٬ یه سایه از گل یاس

یه روز پر محبت ٬پیش مامان و بابا   یه روز بدون وحشت ٬آرزوی بچه هاس

دیگه نمیشه مهمون ٬رو پلکای خستمون   یه خواب ناز و راحت ٬بدون ترس و هراس

دلا با هم غریبن ٬دیگه محبتی نیست  به جای دوست دارم ٬روی لبا نا سزاس

یه حرف خوب و قشنگ٬ اگه کسی میزنه  اونم واسه تملق٬ برای کار دنیاس

دنیا رو غم گرفته٬ چشما همیشه خیسن  یه ((جمعه منور)) ٬تنها دلیل بقاس

حتی تو این کویرم٬ امید رویشی هست  یه روز تو این شوره زار ٬جوونه میزنه یاس

سفیر مهربونی٬ سوار بر ذوالجناح  به دست او ذوالفقار ٬مظهر عدل مولاس

فریاد مارو بشنو ٬ای نازنین زهرا  دنیای غرق ستم ٬چشم انتظار شماس

 

 

+ نوشته شده توسط در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:15 |

ای پیامبر با تو و پیشوایان از نسل تو،بر بندگان خویش رحمت می آورم و به وسیله  ی قائم شما زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تحلیل و تکبیر و بزرگ داشت مقام اولویت مباد می سازم.

خدایا!

ما به وعده ای که داده ای ایمان داریم اما درد فراق در جانمان شیهه می کشد و هر جمعه ضرب آهنگ قدم هایش چشمهای مه گرفته مان را بیدار می کند.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 0:31 |

عزیزا کاسه ی چشمم سرایت

                                                             میان هر دو چشمم جای پایت

                        از آن ترسم که غافل پا نهی باز 

                                                 نشیند خار مژگانم به پایت

                                         «امام خمینی (ره)»

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 0:12 |
می گفت کار خورشید نور افشانی ست هر چند پشت ابر باشد .می گفت با توبه از گناهان،خود را برای ظهور آماده کنید.

می گفت دعای فرج دوای دردهای ماست .مهم تر از دعای فرج دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور است .و دعا می کرد خدا کام شیعیان را به فرج حضرت قائم شیرین کند.

یاد استاد آیت الله بهجت گرامی و روحش قرین رحمت الهی

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 0:36 |
 

برترین مردمان هر روزگار منتظران ظهور او هستند.زیرا خداوند درک و شناختی به آنها داده که غیبت نزد آنان حکم ظهور دارد.

آنان دوستان حقیقی و پیروان راستین ما و دعوت کنندگان مردم به دین خدا بطور آشکار و نهانند.

انشاالله ما نیز جزء این گروه باشیم.برای تعجیل در قیامش صلوات فراموش نشه

اللهم صل علی محمد و آل محمد

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:4 |

صالح قوم که آمد همه دنیا را چو مردم مصر هم از گمراهی و فقر نجات خواهد داد هم از سلطه ستمگران وزورمندان .

موعود؟

آری همان که نامش سالهاست آرامش بخش لحظه های دشوار زندگی توست.

او کیست و کی می آید؟

آنگاه که پیامبر خاتم آمد منجی موعود نیز خواهد آمد جهان یک حکومت و منجی موعود حاکم آن خواهد بود و او عدالت را در سراسر جهان گسترش خواهد داد .

پروردگارا ،دیده همه منتظران را به دیدار منتظر روشن گردان.

آمین

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:30 |
یعقوب به خاندانش مژده داد که می ایی حالا چند قرن می گذرد ما گرفتار جاهلیت مدرن شده ایم که برایمان حواسی نگذاشته ،خوشحالیم که مردم زمان غیبت برتر از مردم هر زمان دیگرند اما نمی دانم با این دل چه کرده ای که کبوتر دعایمان اوج نمی گیرد به آسمان.

دعا زیر باران مستجاب می شود حالا هر وقت باران می آید برای پیدا کردن خودمان ،برای آمدن تو دعای فرج می خوانیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

مهدی جان تو را واسط بین خود و خدای خود قرار می دهم  برای آمدنت و گشایش در کارهایمان دعا کن
+ نوشته شده توسط در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:47 |
خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا درک کند و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد چنین

کسی در قیامت از دوستان من و گرامی ترین امت من خواهد بود.

ای پیامبر ما سالهاست چشم براه فرزند تویم نشان به این نشان که جمعه ها موسیقی معطر چشمهایش مرهم دلتنگی ماست.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 0:12 |

ما مردمان روزهای غیبت کبری،بعضی وقتها لابه لای شاخه های فراموشی خودمان را گم می کنیم،روزمرگی ها از یادمان می برد که پیامبر مهربانی فرمود:

" هرکس زمان غیبت را درک کند باید دینش را نگه دارد و با شک و تردید شیطان را به خود راه ندهد ".

زمزمه ی زلال آمدنت بر لبهای آمان جاری ست ،ما به روزهای روشنی که قران وعده کرده دلبسته ایم.

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 0:31 |


+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت 0:30 |

حتی اگر هزار بار شماتتم کنند باز هم می گوییم بهار سرنوشت همه ی زمستان هاست.

نه که فراموش کرده باشیم ذخیره خداوند روی زمین،بلاگردان ما شده ای یا خودت هم دعا می کنی برای آمدنت،

نه ،دلمان برای صداقت و یکرنگی و خیلی چیزهای خوب دیگر تنگ شده.

من غصه ی چشم های نشسته ام را می خورم که این روزگار وقتی ردپای حضورت را تا جمعه دنبال می کند من پا پس نمی گذارم

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم عجل لولیک الفرج  اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 0:48 |

 

تمام پنجره را گواه می گیرم
اگر نیایی از این اشک و آه می میرم

چقدر می شوم از خواب های تو لبریز
هنوز مانده به دل آرزوی تعبیرم

و بی تو شوق ندارد لب غزلخوانی
بیا و گوش کن آوازهای دلگیرم

دوباره صحبت یک انتظار می آید
و باز ثانیه ها می کنند تحقیرم

تمام لکنت من سبز می شود وقتی
نگاه می کنم و با نگاه می میرم

+ نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 0:46 |

سلام آقای خوبم سلام

نمی دانم این چندمین شب جمعه ای ست که برایتان نامه می نویسم.نمی دانم این چندمین بار است که با شکوه های روزگار هر هفته سرتان را بدرد می آورم ببخشید آقا ،ببخشید که همیشه شبهای جمعه از خدا می خواهم بیایی آخر قرار آمدنت در تقویم دلهای ما یکی از همین جمعه هاست خدا کند که  این جمعه بیایی.

آقا جان این هفته تو هم برایم دعا کن

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |
 

 

تو آن عاشق ترین مردی كه در تاریخ می گویند

 

تو آن انسان نایابی كه با فانوس می جویند

 

تمام باغ ها در فصل لب های تو می خندند

 

تمام  ابرها در شط چشمان تو می مویند

 

قناری های عاشق از گلوگاه تو می خوانند

 

و قمری های سالك كو به كو راه تو می پویند

 

تو آن رود زلالی صاف و روشن از ازل جاری

 

كه پاكی های عالم دست و رو را در تو می شویند

 

به شوق سجده ات هفت آسمان خم می شود در خاك

 

به نام نامی ات خورشید ها از خاك می رویند

 

تو تمثال تمام غنچه های بی ریا هستی

 

كه تصویر تو را عشاق در آیینه می بویند

 

تمام موج ها در حلقه یاد تو می چرخند

 

تمام بادها نام تو را سرگرم هوهویند

+ نوشته شده توسط در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 0:6 |

 بسم الله الرحمن الرحیم ....
زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی؟
بی پناهم خسته ام ،تنها به دادم می رسی؟
گرچه آهو نیستم ، اما پر از دلتنگیم .
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟”
+ نوشته شده توسط در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 0:53 |

سالهاست نگاهم پشت پنجره ی که متعلق به فرداست قاب گردیده و گردوغبار هجران بر آن سایه افکنده.عمری ست برای آمدنت بی قرارم.

نگاه کن که ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده نگاه کن که ثانیه ها چگونه به هق هق افتاده اند.بیا و صداقت آینه را به زلال آبی نگاهت پیوند بزن.یا ابا صالح

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه ششم فروردین 1388 و ساعت 23:8 |
کلاس اول خواندیم: “آن مرد در باران آمد”
ولی حالا می فهمیم آن مرد تا نیاید، باران نمی آید

آری هر روزی که می گذرد، یک روز به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم؛ اما به خود امام زمان چطور؟

به امید روزی که متن اس ام اس ها این باشه: “مهدی آمد، انتظارها هم سرآمد … “
+ نوشته شده توسط در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 14:53 |

من وپنجره و جمعه دست در دست انتظار، پشت حوصله ی باغ بیدار نشسته ایم تا مبادا روزی که می آیی خواب به سراغمان بیاید!
راستی برای چندمین بار شکوفه های بهار نارنج دلم به شوق آمدنت شکوفا شدند و در خزان نیامدنت بر زمین ریختند، پس کی می آیی ؟
وقتی اشک میهمان آسمان چشمان من می شود در عصر نیامدنت، می فهمم که هنوز باید شمع روشن کنم .
آخر تا چند جمعه ی دیگر می توانم تاب بیاورم نیامدنت را؟ شمع دلم آب شد، پس کی می آیی عزیز همیشه و هنوز من؟

+ نوشته شده توسط در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 14:53 |

 

عیبی ندارد امسال هم گذشت .ما داریم سفره هفت سین آماده می کنیم.

زیر پوست لبها یمان بی آنکه کسی بفهمد به دلتنگی هنوز نیامدنت حافظ می خوانیم"کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور"

سالهاست که سطر سطر دفتر عمرمان در سودای انتظار تو می سوزد و می سازیم آخر روی قولی که به چشم هایمان  دادیم ،هستیم.

انبوهی از ابر بر شانه های دلمان سنگینی می کند برایت باران نذر کرده ایم.

دعا کن ما هم با سال ،تحویل شویم.یکی می گفت همه منتظر عیدند کسی منتظر بهار نیست ما منتظر بهاریم.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 0:5 |

 

تبسمی از بهار بر گونه های دل ما گل انداخته ،لا به لای هل هله ی این چند روز مان به نوروز ،نگاه ها به سویی  ست که از آن

نور محمد می آید و ستاره ای از جنس صداقت خدا.

رسول مهربانی به ما آموخت که چشم براهی تو بهترین نیایش است.

پیش از آنکه چین و چروک پیشانی ،سفید پوشمان کند،ما را به خودت برسان.اشتیاق ما به چشم های تو همیشه گی ست

اللهم عجل لولیک الفرج

http://mirac87.parsiblog.com

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 23:47 |

اين هفته هم گذشت تو اما نيامدی


خورشيد خانواده زهرا نيامدی


 

از جاده هميشه چشم انتظارها


ای آخرين مسافر دنيا نيامدی

 

صبحی کنار جاده تورا منتظر شدم


اما غروب آمد و آقا نيامدی


 

از ناز چشمهای تو اصلا بعيد نيست


شايد که آمدی گذر ما نيامدی

 

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنيم


آقای من اگر زد و فردا نيامدی


 

فرصت بهانه ايست که پاکيزه تر شويم


تا روبرويمان نشدی تا نيامدی

 

"يابن الحسن بيای"  قنوتم وظيفه است

 


ديگر به ما چه آمدی يا نيامدی

+ نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 23:17 |

می ترسم دیر بیایی ...آنقدر دیر بیایی که نه در بال و پرمان توانی برای پرواز باشد و نه در سینه هایمان نفسی برای کشیدن...می ترسم دیر بیایی...

حالا که چشم های سامرا از بغض های جاری تمام شدنی نیست،حالا که از دیدگان شیعه قطره قطره اشک تسلیت می روید .

حالا بخواه،بخواه که نسیم دعاهای ما رمق بیشتری بگیرد و رنگ صداقت همیشه بر دل و چشم و کردار ما بنشیند.

خدا به شما نه نمی گوید،بخواه که بیایی.....

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده توسط در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 10:7 |