
سپندارمذ روز از اسفندماه برابر با 5 اسفند در گاهشماری ایرانی
اینک زمین را می ستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.
اوستا - یسنا 38 - بند 1
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهوره مَزدا !
زنان را می ستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، می ستاییم.
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنـْـتـَه آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) می باشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته» یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی» به معنی فروتنی و بردباری تشکیل شده است و معنی این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است.
این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران»(=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است.
یکی دیگر از نام های این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بوده است.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار می رفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. زنان نه تنها از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.
گردیزی نیز در کتاب زین الاخبار خود به واژه ی «مردگیران» اینگونه اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران می گفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمی گزیدند.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار می گیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند. آن ها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده می گیرند.
بن نوشت ها :
1. گاه شماری و جشن های ایران باستان - هاشم رضی
2. تاریخ نوروز و گاه شماری ایران - عبدالعظیم رضایی
3. ترجمه ی فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی - اکبر دانا سرشت
4. جشن های ایرانی - پرویز رجبی
5. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
6. فرهنگ لغات مرحوم دهخدا
7. فرهنگ فارسی برهان قاطع
جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن آتش و یكی از كهنترین آیینهای شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمنماه، همه مردمانِ سرزمینهای ایرانی بر بلندای كوهها و بام خانهها، آتشهایی برمیافروخته و هنوز هم كموبیش بر میافروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میكنند. همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند.
آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب «نوروز نامه» نوشته اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخشهایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نامهای «هلههله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.
جشن سده هیچگاه به هیچیك از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای كیهانی بوده است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایتهای بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.
با اینكه در هیچیك از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست كه این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هممیهنان زرتشتی نیز رایج شده است كه البته در شیوه برگزاری، به برخی آیینهای كهن و گاه مهم آن توجه نمیشود.

بهمن روز از بهمن ماه برابر با 2 بهمن در گاهشماری ایرانی
فرخش باد و خداوند فرخنده کناد عید فرخنده و بهمنجه و بهمن مه را
«فرخی سیستانی»
جشنی در ستایش و گرامیداشت بهمن در اوستایی «وُهومَنَه» و در پهلوی «وَهمَن» به معنی «اندیشه ی نیک» یا «بهترین اندیشه».
بخش نخست این واژه «وُهُو» از «وَنـْگـْهو» اوستایی که صفت است به معنی خوب و نیک، که در فارسی هخامنشی «وَهۇ» و در سانسکریت «وَسۇ» خوانده میشود، در پهلوی «وِه» و در فارسی «بـِه» شده است.
بخش دوم «مَنـَه» برابر است با واژه ی سانسکریت «مَنـَس» که در پهلوی «منیشن» ودر فارسی «منش» شده است.
در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می شده است که نام «دانگو» یا «دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.
ابوریحان بیرونی در کتاب «التفهیم» درباره ی بهمنجه می نویسد :
«بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه، ایرانیان در این روز بهمن سفید (نام گیاهی است که در کرانه ی خراسان و جاهای دیگر ایران می روید) با شیر خالص پاک می خورند و می گویند حافظه را زیاد می کند و فراموشی را از بین می برد، ولی در خراسان هنگام این جشن مهمانی می کنند و بر دیگی که در آن از هر دانه ی خوردنی و گوشت حیوان حلال گوشت و تره و سبزی ها پدیدار است، خوراک می پزند و به مهمانان خود می دهند و برای هریک از داده های خدا سپاس به جای می آورند.»
در «آثارالباقیه» نیز آورده است :
«بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن، عید است که براى توافق دو نام آن را بهمنجه نامیده اند، بهمن نام فرشته ی موکل بر بهایم است که بشر به آن ها براى عمارت زمین و رفع حوایج نیازمند است و مردم فارس در دیگ هایى از جمیع دانه هاى ماکول با گوشت غذایى مى پزند و آن را با شیر خالص مى خورند و مى گویند که حافظه را این غذا زیاد مى کند و این روز را در چیدن گیاهان و کنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهیه ی بخور و سوزاندنى ها خاصیتى مخصوص است و بر این گمانند که جاماسب وزیر گشتاسب این کارها را در این روز انجام مى داد و سود این اشیا در این روز بیشتر از دیگر روزهاست.»
در ترجمه ی «خرده اوستا» نیز بر موکل بودن بهمن بر چهارپایان اشاره ای شده است بدینگونه که : «در جشن بهمنگان، برای اینکه امشاسپند بهمن در جهان مادى نگهبان چارپایان سودمند است، از خوردن گوشت پرهیز مى کنند.»
شاعر نامدار ایرانی سده ی پنجم «على بن توسى»(اسدى توسى) در کتاب لغتنامه ی خود «لغت فرس» زیر کلمه ی بهمنجه مى نویسد :
«بهمنجه رسم عجم است، چون دو روز از ماه بهمن مى گذشت بهمنجه مى کردند و این عیدى بود که در آن روز خوراک مى پختند و بهمن سرخ و زرد بر سر کاسه ها مى افشاندند.»
چنان که از نوشتار ابوریحان و اسدی توسی برمی آید گیاهی هم به نام امشاسپند بهمن خوانده میشود که در بهمن ماه یا زمستان باز می شود و در پزشکی این گیاه معروف است و در تحفه ی حکیم مؤمن و بحرالجواهر، بیخی سفید یا سرخ رنگ مانند زردک و خوشبو با اندک صلابت و کجی و خارناک تعریف شده است.
همین گیاه است که در فرانسه «Behen» خوانده می شود و در گذشته ریشه ی آن را به نام بهمن سرخ و بهمن سفید در داروخانه های اروپا به کار می بردند.

انوری گوید :
بعد ما کز سر عشرت همه روز افکندی سخن رفتن و نا رفتن ما در افواه
اندر آمد ز در حجره ی من صبحدمی روز بهمنجه یعنی دوم بهمن ماه
عثمان مختاری شاعر سده ی ششم نیز می گوید :
بهمنجه است خیز و می آرای چراغ ری تا برچینیم گوهر شادی ز گنج می
این یک دومه سپاه طرق را مدد کنیم تا بگذرد ز صحرا فوج سپاه دی
بن نوشت ها :
1. فرهنگ ایران باستان - استاد ابراهیم پورداوود
2. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - استاد عبدالعظیم رضایی
3. مجموعه مقالات دکتر محمد معین به کوشش دکتر مهدخت معین
4. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
5. جشن هاى باستانى ایران - على خوروش دیلمانى
6. برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی - اکبر داناسرشت
منبع:http://www.aariaboom.com/content/view/669/2/

دی به آذر روز از دی ماه برابر با 8 دی در گاهشماری ایرانی
واژه ی دی که در اوستا «دتهوش»(Dathush) یا «دزوه»(Daz-vah) می باشد به معنی دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه به مانند صفتی برای اهورامزدا آورده شده است.
واژه ی «دی» از مصدر «دا» آمده است که در اوستا و فارسی هخامنشی (پارسی باستان) و سانسکریت به معنی دادن، آفریدن، ساختن، و بخشیدن، است.
در پهلوی «داتن»(Datan) و در فارسی «دادن» شده است و «داتر»(Dater) که در پهلوی «داتار» و در فارسی «دادار» یا آفریدگار گفته می شود و در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار بند 11 صفت دتهوش برای دهمین ماه سال بکار رفته است.
ابوریحان بیرونی درباره ی «دی» می گوید :
«... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که «هرمز» نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار. در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه ...»
چهار جشن منسوب به «دی» یا «دادار»(خداوند - هرمزد) :
1- اورمزد و دی ماه در نخستین روز دی ماه
2- دی بآذر و دی ماه در هشتمین روز دی ماه
3- دی بمهر و دی ماه پانزدهمین روز دی ماه
4- دی بدین و دی ماه بیست و سومین روز دی ماه
که «کوشیار گیلانی» در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می نامد.
منبع:http://www.aariaboom.com/content/view/654/67/
آذر روز از آذرماه برابر با 9 آذر در گاهشماری ایرانی
«نماز به تو ای آتش، ای بزرگ ترین آفریده ی اهورامزدا و سزاوار ستایش»
یسنا 62، بند 9
روز نهم هر ماه «آذر» یا «اَتر»(Atar) نام دارد؛ آذر ایزد ِویژه ی همه ی آتش هاست و از احترام ویژه ای نسبت به سایر آخشیج ها (عناصر) برخوردار می باشد و «جشن آذرگان» جشنی دیگر از جشن های آتش است در گرامیداشت این آخشیج و ایزد منسوب به آن.
در صفحه ۲۵۶ ترجمه ی آثارالباقيه از ابوريحان بیرونی درباره ی این جشن آمده است :
«... روز نهم آذر عيدی است که به مناسبت توافق دو نام آذرجشن می گويند و در اين روز به افروختن آتش نيازمند می باشند و اين روز جشن آتش است و بنام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است ناميده شده، زرتشت امر کرده در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند و در کارهای جهان مشورت نمايند ...»
در «فرهنگ جهانگیری»، «برهان قاطع»، «مروج الذهب مسعودی» و «المدخل فی صناعة احکام النجوم» از کیا کوشیار ابن لبان با شهری جیلی، این جشن را «آذرخش» نوشته اند.
در جشن های آتش مردم روی بام خانه ها آتش افروخته و آن روز را با شادی و شادمانی و پایکوبی و نیایش و فرآوری خوراک های ویژه و «آفرینگان خوانی» جشن می گیرند.
نزد ایرانیان، جشن آذرگان از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و همچون نوروز و مهرگان بر آن ارج می نهاده اند. در این روز آتشکده ها را آراسته و آذین بندی می کردند و در آن جایگاه مقدس مراسم ویژه ای برای جشن برگزار می کردند. نظافت و پاکیزگی، از جمله ستردن موی و چیدن ناخن در این روز نیک بود و معتقد بودند در این روز مشاوره و رایزنی درباره ی امور و دشواری ها به نتیجه ی مطلوب می انجامد.
آتش به طور عموم از روزگاران بسیار کهن تا به امروز مورد توجه همه ی اقوام روی زمین بوده و هر قوم و طایفه ای به شکلی آن را ستوده اند.
دانشمند آلمانی «شفتلویتز»(Sheftelwitz) در کتاب خود «آیین قدیم ایران و یهودیت» نوشتار بسیار مفیدی در این باره دارد و نشان می دهد که چگونه همه ی ملل جهان از هر نژاد آتش را می ستایند و از متمدن ترین کشورها در اروپا تا وحشی ترین قبایل آفریقایی در ستودن این عنصر درخشان با یکدیگر شریک هستند.
در نزد هندوان نیز، «آگنی»(Agni) اسم آتش و نام پروردگار آن است و در «ریگ ودا»ی هندوان و اوستای ایرانیان اسم پیشوای دینی هر دو دسته از آریایی ها، «اَتره ون»(Athravan) می باشد که به مانک آذربان و آن کسی که از برای پاسبانی آتش گماشته می شود است.
همچنان در «وستالیس»(Westalis) در رم قدیم دختری پاکدامن و دانا از خاندانی شریف به نگهبانی و زنده نگه داشتن آتش مقدس در معبد «وستا»(Westa) موظف بوده است و در مدت خدمتش که 30 سال بوده، می بایست با کمال پاکی و پرهیزگاری و تقدس به سر برد و نگذارد آتش مقدسی که پشتیبان دولت رم تصور می شد خاموش گردد.
بن نوشت ها :
1. جشن های آتش - هاشم رضی
2. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
3. آثارالباقیه - ابوریحان بیرونی
4. فرهنگ فارسی برهان قاطع - خلف تبریزی
منبع:http://www.aariaboom.com/component/option,com_frontpage/Itemid,1/
آبان روز از آبان ماه برابر با 10 آبان در گاهشماری ایرانی
«... اینک آبها را میستاییم، آبهای فروچکیده و گردآمده و روان شده و خوب کـُنش ِ اهورایی را...»
(یسنا - هـات 38 - بند 3)

«جشن آبانگان» جشنی است در گرامیداشت ستارهی روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه / آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اردوی / آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزدبانوی بزرگ «آب»ها در ایران (غیاث آبادی، 1382،ص77).
«اَردوی سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزدبانویی ایرانی بسیار برجستهای است كه نقش مهمی در آیینهای ایرانی دارد و پیشینهی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دورههای پیش از زرتشتی در تاریخی ایران میرسد.
بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت»(یشت پنجم) که یکی از باستانیترین ِیشتها میباشد به این ایزد بانو اختصاص دارد، در این یشت، او زنی است جوان، خوش اندام، بلند بالا، زیبا چهره، با بازوان سپید و اندامی برازنده، كمربند تنگ بر میان بسته، به جواهر آراسته، با طوقی زرین بر گردن، گوشواری چهارگوش در گوش، تاجی با سد ستارهی هشت گوش بر سر، كفشهایی درخشان در پا، با بالاپوشی زرین و پرچینی از پوست سگ آبی. اَناهید گردونهای دارد با چهار اسب سفید، اسبهای گردونهی او ابر، باران، برف و تگرگ هستند.
او در بلندترین طبقهی آسمان جای گزیده است و بر كرانهی هر دریاچهای، خانهای آراسته، با سد پنجرهی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو میباراند.
نیایشگاههای آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا میشده و زیارتگاههایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آنها آبی جاری است، میتوانند بقایای آن نیایشگاهها باشند.
برخی حتی سفرههای نذری با نام بی بی (همچون بی بی سه شنبه) را بازماندهی آیینهای مربوط به آناهیتا میدانند.
آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الههی عشق و زیبایی در یونان و «ایشتر»، الههی بابلی، به شمار میرود.
واژهی «آب» که جمع آن «آبان» است در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» میباشد.
این آخشیج (عنصر) همانند آخشیجهای اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیینهای ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامههای دینی پهلوی، ایرانیان آخشیجهای چهارگانه را که پایهی نخستین زندگی است، میستودند.
در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانهها، فرشتهی آب را نیایش میکنند. ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) میشمردند و هیچگاه آنرا آلوده نمیکردند و آبی را که اوصاف سهگانهاش (رنگ - بو - مزه) دگرگون میشد برای آشامیدن و شستشو بهکار نمیبردند.
«هرودوت» میآورد :
«... ایرانیان در میان آب ادرار نمیکنند، آب دهان و بینی در آن نمیاندازند و در آن دست و روی نمیشویند ...»
«استرابون» جغرافیدان یونانی نیز میآورد :
«... ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمیدهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمیاندازند ...»
در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی میخوانیم :
«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید میدانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان میگویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسلهی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكدهها) مىروند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشتهی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مىشود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مىپردازند.
جالب اینجاست كه مىگویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مىسپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مىكنند.
منبع:http://www.aariaboom.com/content/view/596/2/
مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی
... می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، [1] پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.

سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده ی یکم پیش از میلاد
عکس از : پژوهش های ایرانی
«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن ترین بخش های اوستا بشمار می آید. مهر یشت از نگاه اشاره های نجومی و باورهای کیهانی از مهم ترین و ناب ترین بخش های اوستا است و کهن ترین سند درباره ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.
ادامه مطلب

شهریور روز از شهریورماه برابر با 4 شهریور در گاهشماری ایرانی
جشن شهریورگان از جمله ی جشن های آتش می باشد و در شهریور روز از شهریورماه برگزار می شود.
واژه ی شهریور که برگرفته از «خشَترَه وَئیریَه» اوستایی است به معنی شهر و شهریاری شایسته و نیرومند است.
شهریور نام یکی از امشاسپندان است که مظهر پادشاهی آسمانی و نیروی خدایی بوده و همیشه خواهان فر و بزرگی و نیرومندی برای مردمان است.
این امشاسپند در جهان مادی، نگهبان سیم و زر و فلزات دیگر و دستگیری از بینوایان و فرشته ی رحم و جوانمردی است.
از آن جایی که این جشن به پادشاهان دادگر بستگی دارد که نماینده ی شهریاری آسمانی هستند، ایرانیان باستان در این روز پس از نیایش اهورامزدا و نیکوکاری کردن و دادن غذا به فقرا و نیازمندان، نزد پادشاه رفته و این جشن را شادباش می گفته اند. سپس فلزهای کهنه را از انبارها بیرون آورده و نو می کردند و پس از آن به شادی و پایکوبی می پرداختند.
در صفحه ی 251 آثارالباقیه چنین آمده است :
«... شهریورماه که روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم، جشن می باشد، آن را شهریورگان گویند. معنی شهریور دوستی و آرزوست. شهریور فرشته ای است که به جواهر هفتگانه از قبیل طلا، نقره، مس، آهن و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آن ها بستگی دارد، موکل است.»
از دو دید دیگر می توان اهمیت جشن شهریورگان را دریافت :
نخست اینکه ماه شهریور، ماه گردآوری محصولات کشاورزی می باشد و به خصوص برای کشاورزان این نتیجه گرفتن از کار و زحمت و کشت وکار و به دست آوردن محصول همیشه همراه با شادمانی بوده و برای همین باید این کار با جشنی همراه می شده.
دیگر اینکه در این ماه «پاییزه کاری» آغاز می شود و چون آغاز هر کار نیکی را باید با شادی در آمیخت از این رو نیز جشن شهریورگان را می توان آغاز فصل نویی دیگر از هنگام کشت دانست.
بن نوشت ها :
1. جشن های آتش - هاشم رضی.
2. برگردان فارسی آثارالباقیه ی ابوریحان بیرونی - اکبر داناسرشت.
3. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی.
4. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - شادروان عبدالعظیم رضایی.
دیگر جشن هایی که در شهریور برگزار می شده عبارتند از:
منبع:آریا بوم
فرارسیدن روز امرداد (هفتم امرداد ماه) جشن امردادگان خجسته باد!
واژه «اَمِـرِتات» در اوستا به معنای نمیرندگی و بیمرگی، و در اوستای نو به چهره امشاسپند بانوی نگاهبان گیاهان و خوراکهای گیاهی در میآید. این واژه با تغییرات آوایی که در گذر زمان روی میدهد، در متون پهلوی متأخر به گونه «اَمُـرداد/ اَمُـردات» و در زبان فارسی به شکل «مرداد» تغییر مییابد که از ظاهر هیچکدام از آواها و نگارشهای سهگانه اخیر، معنای اصلی اوستایی آن برنمیآید. اما با این وجود، تمامی نویسندگان متون پهلوی و ادبیات فارسی، معنای امرداد و مرداد را همچنان «بیمرگی/ نمردنی» دانستهاند.
نگارش واژه «مرداد» به شکل «امرداد» (آنگونه که برخی بر آن اصرار میورزند) در زبان و ادبیات فارسی سابقهای ندارد و در شاهنامه فردوسی و دیگر آثار ادبی، تاریخی و نجومی، این نام بگونه «مرداد» نوشته شده و از آنجا که آثاری همچو شاهنامه، خود مرجع و معیار زبان فارسی است، بعید است که حق دستکاری در آنرا داشته باشیم و بخود اجازه اشتباه دانستن گفتار گزارنده شاهنامهای را بدهیم که نه تنها سخنش بنیاد و داور زبان فارسی، که گستره ادبیات پهلوی نیز مرجع واژگان سرودههای او بوده است. تغییر آوای امرتات به امرداد و مرداد محصول تطور و پیشرفت زبان است و بسیاری از واژگان دیگر، و از جمله آوا و تلفظ نام تمامی یازده ماه دیگر سال نیز دیگرگون شده است.
مردادماه، پنجمین ماه گاهشماری خورشیدی ایرانی با مبدأ اعتدال بهاری است که نام آن همراه و مترادف با نام برجی آن یعنی شیر (اسد) آمده است. از نام فارسی باستان هخامنشی این ماه اطلاعی در دست نیست اما در نسخههای عیلامی کتیبههای هخامنشی، آوای تقریبی «ثورنَـه وَخشی» بکار رفته است که البته برخی پژوهشگران آنرا «درن باجی» آوانویسی میکنند که تاکنون بطور قطعی معناگذاری نشده است.
مردادماه در فرهنگ ایرانی از اهمیت فراوانی برخوردار بوده است. چرا که در دوران هخامنشیان و سدها سال پیش و پس از آن، این ماه هنگام رسیدن خورشید به برج شیر یا اسد بوده است. رویدادی که سخت گرامی دانسته میشد و یادمان آن در نگارههای فراوانی برجای مانده است.
امروزه نیز همزمانی ماه مرداد با بسیاری از رویدادهای تقویمی و از جمله آغاز سال در گاهشماریهای گوناگون ایرانی جالب و توجهبرانگیز است که به برخی از آنها اشاره کوتاهی میشود: دومین روز از این ماه، برابر با یکمین روز از «فردینه ماه» طبری/ تبری و آغاز سال نو در گاهشماری کهن «طبری» است که هنوز در نواحی مازندران و به ویژه بخشهای کوهستانی آن رواج دارد. ششمین روز از مردادماه در گاهشماری سنتی ساحلنشینان خلیج فارس که به «تقویم صیادی» معروف است، روز «نوروز دریایی» و آغاز سال نو دانسته میشود. همچنین هفدهم مرداد ماه برابر با روز نخست از «نوروز ماه» گیلانی است که در گاهشماری سنتی «دیلمی» آغاز سال نو بشمار میرود. روز بیستم مردادماه برابر با یازدهم اوت، همزمان است با جشن آغاز سال نو در گاهشماری باستانی ارمنیان که «ناواسارد» نامیده میشود و به معنای «سال نو» است. آیین ناواسارد هنوز هم در میان ایرانیان ارمنی با برگزاری مسابقههای ورزشی و دستههای موسیقی که سابقهای کهن دارد، برگزار شده و گرامی داشته میشود.
بجز اینها، امروزه آغاز سال در دو گونه از گاهشماریهای «پَـرسی» یا بدون کبیسه ایرانی، با مردادماه مصادف شده است. یکی از اینها عبارت است از گاهشماری بدون کبیسه و کهن زرتشتیان ایران که نوروز و فرودینماه آن در حال عبور از مردادماه است، و دیگری گاهشماری باستانی «منداییان» (صابئین) خوزستان که آغاز سال نوی آنان نیز با اوایل مردادماه مصادف شده و آنرا به نام «دِه وارِبّـا» (عید بزرگ) میشناسند. نکته جالب دیگری که در باره تقویم مندایی میتوان گفت این است که نام ماهِ برابر با برج شیر در این تقویم «آریـا» است و از آنجا که شیر و نگارههای در پیوند با خورشید در نزد ایرانیان جایگاهی گرامی داشته است، میتوان پرسید که آیا واژه «آریا» به معنای شیر در تقویم مندایی با نام آریا و آریاییان پیوندی دارد یا تنها یک تشابه است؟ و اگر پیوندی داشته باشد، آیا نامگذاری سپسین این ماه با واژه مرداد/ امرتات، به معنای بیمرگی، نوعی آرمان و آرزو برای پایندگی ایران نبوده است؟
امروزه به این دو گاهشماری مهم ایرانی توجه چندانی نمیشود در حالیکه گاهشماریهای بدون کبیسه علیرغم اینکه توانایی تطبیق با تقویم طبیعی را ندارند، اما به دلیل اینکه همواره از تعداد روزهای کامل و بدون کسر تشکیل شدهاند، اهمیت فراوانی در تاریخنگاری و ثبت رویدادهای تاریخی و محاسبات تقویمی دارند.
در مردادماه چند مناسبت دیگر تقویمی و نجومی بازمانده است. یکی از اینها، آیین گاهنبار «میدیوشِـم» (میانه تابستان) است که بازماندهای دیرپا از کهنترین گاهشماری شناختهشده ایرانی یا گاهشماری «گاهنباری» است. گونهای از تقسیمات سالیانه که طول سال خورشیدی در آن نه به دوازده ماه خورشیدی، که به چهار فصل و چهار نیمفصل بخش میشده است. و دیگری، آیین کهنی است که امروزه در تقویم ترکمنی به نام «یالدیراق» بازمانده و به موجب آن روز بیست و یکم مردادماه را روز طلوع ستاره شباهنگ (تشتر/ شِعرای یمانی) میدانند و برای تماشای آن به بلندی میروند و انتظار دیدار آنرا در آسمان بامدادی میکشند.
آیینهای دیگر مردادماه نیز فراوان و متنوع بودهاند که به دو نمونه آن اشارهای میشود. نخست، جشن کهن «مردادگان» در هفتمین روز این ماه است که امروزه آیینهای دیرین آن بکلی فراموش شده است. اما از آنجایی که «مرداد/ امرتات» امشاسپندی موکل بر گیاهان و پشتیبان آنان دانسته میشده، میتوان گمان داد که کوششهایی در پاسداری و مراقبت از گیاهان، بخشی از مراسم آن بوده باشد. دوم، جشن «مَـی خواره» در سرزمین «سغد» و «ورارود» که ابوریحان بیرونی از آن یاد میکند و آنرا برابر با هجدهمین روز مردادماه یا «اشناخندا»ی سغدی میداند.
منبع:اخبار زرتشتیان
آب پاشی
این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شدهاست.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شدهاست.
ابوریحان بیرونی و گردیزی در «زین الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی «کیخسرو» را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمهای دانستهاند.
جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزدهبدر) و سیزدهم مهرماه (قالیشویان اردهال) نیز برگزار میشود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیینهایی برگزار میکنند که برگرفته و در ادامه جشن تیرگان است.
فال کوزه
یکی دیگر از مراسم این جشن مانند بسیاری از جشنهای ایرانی «فال کوزه»(چکُ دولَه) میباشد. روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزهای را برمیگزینند و کوزه سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او میدهند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر میکند و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه آن میاندازد آنگاه «دوله» را نزد همه کسانی که میبرد که آرزویی در دل دارند و میخواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آنها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند اینها در آب دوله میاندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد میبرد و در آنجا میگذارد. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه کسانی که در دوله جسمی انداختهاند و نیت و آرزویی داشتنهاند در جایی گرد هم میآیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع میآورد. در این فالگیری بیشتر بانوان شرکت میکنند و سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی میخوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله میبرد و یکی از چیزها را بیرون میآورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه میشود که شعر خوانده شده مربوط به نیت، خواسته و آرزوی او بودهاست.
دستبند تیر و باد
در آغاز جشن بعد از خوردن شیرینی، بندی به نام «تیر و باد» که از ۷ ریسمان به ۷ رنگ متفاوت بافته شدهاست به دست میبندند و در باد روز از تیرماه (۹ روز بعد) این بند را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام به باد میسپارند تا آرزوها و خواستههایشان را به عنوان پیامرسان به همراه ببرد. این کار با خواندن شعر زیر انجام میشود: تیـر برو باد بیا غـم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا خـوشه مرواری بیا
باورهای مردمی
در باورهای مردم، درباره جشن تیرگان دو روایت وجود دارد که روایت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران یا تیشتر میباشد و نبرد همیشگی میان نیکی و بدی است: در اوستا، تشتر یشت (تیر یشت)، تیشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه به چهره جوانی پانزده ساله در میآید و در ده روز دوم به چهره گاوی با شاخهای زرین و در ده روز سوم به چهره اسبی سپید و زیبا با گوشهای زرین.
تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو میرود. در آنجا با دیو خشکسالی «اپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود، ظاهری ترسناک دارد، روبرو میشود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمیخیزند و تیشتر در این نبرد شکست میخورد، به نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد میجوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز میگردد و آبها میتوانند بدون مانعی به مزرعهها و چراگاهها جاری شوند. باد ابرهای باران زا را که از دریای گیهانی برمیخواستند به این سو و آن سو راند، و بارانهای زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت و به مناسبت این پیروزی ایرانیان این روز را به جشن پرداختند.
روایت دیگر نیز درباره آرش کمانگیر اسطوره و قهرمان ملی ایرانیان است و اینکه میان ایران و توران سالها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» و «منوچهر»، شاه ایران، سپاه ایران شکست سختی میخورد؛ این رویداد در روز نخست تیر روی میدهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا میافتد و سرانجام دو سوی نبرد به سازش در میآیند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد میپذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچیک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگترین کماندار بود و به نیروی بیمانندش تیر را دورتر از همه پرتاب میکرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بستهاست و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد. او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژیای در وجودم نیست، ولی میدانم چون تیر را از کمان رها کنم همهی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بیجان بر زمین افتاد (درود بر روان پاک آرش و روانهای پاک همهی سربازان ایرانی). هرمز، خدای بزرگ، به فرشتهی باد (وایو) فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان میرفت و از کوه و در و دشت میگذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنهی درخت گردویی که بزرگتر از آن در گیتی نبود؛ نشست.
آنجا را مرز ایران و توران جای دادند و هر سال به یاد آن جشن گرفتند.منبع
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86
سه امین از جشن های ماهانه ( برابری نام روز با نام ماه ) در سال جشن خوردادگان است.
در گاه شماری ایرانی ششمین روز ( در تقویم کنونی روز چهارم ) از هر ماه خورداد ( در اوستتایی هئوروتات Haurvatat ) نام دارد.
خورداد به چم (معنای) رسایی و تندرستی است و امشاسپند (فرشته) پاسبانی آب ها ، نهرها و دریاها است و مظهری است از مفهوم نجات برای افراد بشر.
واژه اوستایی هئوروتات در سانسكریت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معنی رسایی و تندرستی است.
از آن جا كه پاره ای از مراحل آفرینش مثل آب و گیاه به گونه ای طبیعی جفت اند، پس پاسداران آنان نیز، خورداد و امرداد، بیشتر اوقات با هم می آیند.
هدایای آنان ثروت و رمه (چهار پایان) است، به گونه ای كه این دو نماینده آرمان های نیرومندی، سر چشمه زندگی و رویش هستند.
هماوردان خاص آنها ، دیوان « گرسنگی » و « تشنگی » اند. همكاران خورداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزكاران هستند. خورداد امشاسپند در دوران حمله اهریمن ، آب را به یاری فروهرها می ستاند. به باد می سپارد و باد آن را به شتاب به سوی كشورها می برد و به وسیله ابر می باراند.
در نامگذاری ماه ها، خورداد و امرداد در دو طرف ماهی هستند كه نماد آن تیر یا تیشتر است و تیشتر ایزد باران است.
در بندهشن ( Bundahisn (=آغاز آفرینش)) ، یكی از كتاب های پهلوی كه بر اساس ترجمه ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده اسطوره های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و واقعی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره شناسی است، درباره این امشاسپند آمده است:
« خورداد سرور سال ها و ماه ها و روزهاست ؛ ] و این [ از این روی است كه او سرور همه است. او را آب مایملك دنیوی است. هستی ، زایش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندرسال، ] اگر [ نیك شاید زیستن ، به سبب خرداد است... او كه آب را رامش بخشد یا بیازارد ، آن گاه، خورداد ] از او [ آسوده یا آزرده بود. او را همكار ، تیر و باد و فروردین است.»
در اوستا در یشتها (از بخش های اوستا)، فقط برای دو امشاسپند ، اردی بهشت و خورداد ، هر یك یشتی جداگانه موجود است. خورداد یشت در ستایش خورداد امشاسپند ، چهارمین یشت اوستا است كه متاسفانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از كلمات آن از بین رفته یا ناخواناست.
ولی در آن چه اکنون دردست است ( در یازده بند) ، به یاد كردن از امشاسپندان به ویژه خورداد سفارش شده. چون یاد آنان دیوان را دور می سازد و یاد خورداد، به خصوص دیو نسو (= دیو فساد و گندیدگی ) را می راند. دراین یشت ، به صراحت آمده كه خداوند امداد و رستگاری و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاكدین می بخشد.
در بند ده این یشت می خوانیم:
«برای فروغ و فرّش من او را ، امشاسپند خورداد را با نماز بلند (و) با زوهر (1) می ستاییم ، ما می ستاییم امشاسپند خورداد را با هوم (2) آمیخته به شیر، با برسم (3) با زبان خرد ، با پندار و گفتار و كردار، با زوهر و با كلام بلیغ. »
نیاكان فرهیخته ی ما در این روز به كنار چشمه سارها ، رودها و یا دریاچه ها رفته و به نیایش اهورامزدا و جشن شادمانی می پرداختند.
اهورامزدا از سرچشمه بخشایندگی خویش این فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفریدگان خود بخشیده تا هر پدیده ای رسا گردد و رسایی و تندرستی نه تنها ویژه این جهان است ، بلكه رسایی مینوی و تندرستی روح و روان ، هدف والای جهانیان است .
اهورامزدا می خواهد كه همگان به یاری امشاسپند هئوروتات از این بخشایش مینوی و مهربانی حقیقی برخوردار گشته و هركس بتواند با نیروی رسایی و پرورش و افزایش آن در وجود خویش، دارای مقام رسایی و كمال بی زوال گردد .
پانوشت ها:
1. نوعی فدیه آیینی كه در آن معمولا آب یا شیر و یا نوشیدنی های دیگر می ریزند.
2. گیاهی مقدس كه در برخی از جشن ها با کوبیدن آن در هاون نوشیدنی ای درست می کنند و فشردن آن آیینی از نوعی قربانی غیر خونین است.
3 .دسته ای از شاخه های كوچك درختان كه همه با نواری به هم متصل می شوند و در مراسم آیینی به كار برده می شوند.
منبع:http://aariaboom.blogfa.com/post-31.aspx
اردیبهشت گان، گلستان جشن
اردیبهشت گان جشنی است از جمله ی جشن های دوازده گانه ی سال که به موجب برخورد نام روز و ماه در ایران قدیم جشن گرفته می شد و از شمار جشن های آتش است. روز سوم از هر ماه به نام اردیبهشت می باشد و سوم ماه اردیبهشت، جشن اردیبهشت گان و یا به قول کوشیار گلستان جشن برگزار می گشت. به موجب یزدان شناسی اوستایی، اردیبهشت دومین امشاسپند ( در کیش زرتشتی، عنوان عنوان شش فرشته ی بزرگ درجه ی اول « بهمن،اردیبهشت،شهریور،اسپندارمذ،خرداد،امرداد» ) است. این نام در اوستا اَشَه وَ هیشتَه و یا اَرتَه وهیشتَه می باشد. جزء اول – اَشَه یا اَرتَه به معنی درستی و راستی و نظم و جزء دوم صفت عالی است به معنی بهترین. پس روی هم به معنی بهترین راستی یا بهترین نظم و قانون می شود. چنانکه همه ی امشاسپندان دارای دو وجه مینوی و زمینی هستند، این امشاسپند در خهان مینوی نماینده ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش به او محول است. در این مورد اخیر نیز منظور از آتش، نظم و داد و راستی و پارسایی است. چون در آیه ای از اوستا، ملاحظه می شود که اهریمن با ظهور زرتشت می گریزد با فریادی این چنین که : «زرتشت مرا بسوزانید با اَشَه وَ هیشتَه و از زمین براند مرا » که چ.ن اهریمن نماینده ی بی نظمی و آشوب و دروغ و ناپاکی است، با آتش راستی و پاکی و داد و قانون گریزان می گردد. به همین جهت است که خلف تبریزی در برهان قاطع می گوید این واژه به معنی آتش است . اما ابوریحان بیرونی معنی نزدیکتری به اصل را آورده :
«... و معنای این نام آن است : راستی بهتر است. و برخی گفته اند که منتهای خیر است و اردیبهشت ایزد یا ملک آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده که نیز علل و امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و صدق را از کذب ظاهر کند و محق را از مبطل به سوگندهایی که گفته اند در اوستا مبین است تمیز دهد».
و خلف تبریزی آورده است که :
« در این روز نیک است به معبد و آتشکده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و کارزار شدن، و معنای ترکیبی این لغت مانند بهشت باشد ( این معنی درست نیست و مفهوم و واژه را به صورت درست در آغاز آورده است )، چه اَرد به معنی شبیه و مانند آمده است و چون این ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غایت نشو و نما و گل ها و ریاحین تمام شکفته و هوا در نهایت اعتدال، بنابراین اردیبهشت خوانند و به همین جهت است که کوشیار آن را گلستان جشن نامیده است.»
مطالبی را که بیرونی راجع به اعمال اردیبهشت ایزد راجع به درمان و درمان گری و تمیز میان راستی و دروغ و حق و باطل بدان اشاره کرده، در بخش یَشت ها، در اردیبهشت یشت آمده است و مراسم این جشن آتش چنانکه در آذرجشن گفته می شود در معابد و آتشکده ها برگزار می گشت.
سال به 12 ماه بخش می شود. ماه در اوستا ماونگه mavangah نامیده می شود که هم نام ستاره ای نامدار است و هم نام بخشی از سال و هر ماه به سی روز بخش می شود. روز در اوستا ازن azan یا اینayan=ayah= ایر ayar در برابر شب که در اوستا خشپن khashpan نامیده می شود. واژه روز در فارسی و روچ rauch در پارسی هخامنشی و رئوچه raochah در اوستا یکی است اما در پارسی هخامنشی و اوستا به معنای فروغ و روشناست.
به این ترتیب سال 360 روز می شود و آغاز سال بعد هر سال 5 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه دیرتر انجام می شد. برای رفع این مشکل هخامنشیان هر شش سال یک ماه به سالشان می افزودند. سال هخامنشی از ماه باگ یادی bagyadi آغاز می شد. باگ یادی از باگ=بغ (خداوند) و از ریشه واژه ی ید=یز yaza (ستایش) که روی هم ماه ستایش خداوند می شود. می دانیم که جشن مهرگان که ایزد مهر به نام اوست در سنگ نوشته های میخی هخامنشیان "بغ مهر" نامیده می شود. گاهنامه اوستایی ظاهرا در اواخر پادشاهی داریوش بزرگ در میان سال های 493و 486 پیش از میلاد مسیح رواج یافته و معمول شده باشد و معمول شدن جشن نوروز به جای جشن باگ یادی (مهرگان) نیز از همان عهد است. از ماه های هخامنشی 9 ماه در دست است که در سنگ نوشته بهستان توسط داریوش به یادگار مانده است.
اشکانیان هم همان گاهنامه هخامنشیان را دنبال کردند. ساسانیان 12ماه و هر ماه 30 روز در سال را حفظ کرده و برای هر روز نامی معین کردند. همچنین 5 روز هم به آخر سال افزودند و به نام نسکهای گاتهای مقدس نام گزاری کردند. به این ترتیب سال ساسانی 365 روز شد. و برای جبران 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه در آغاز سده ششم میلادی روش بهیزک(کبیسه) را انتخاب کردند. یعنی هر چهار سال یک روز به سال می افزودند و به آنروز نام اورداد avardato یعنی روز افزوده خداداد می نامیدند. در زمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقی آخرین اصلاح گاهنامه (تقویم) ایرانی، در سال467 هجری قمری، توسط گروهی از بزرگ ترین اختر شناسان آن روزگار، به همت خواجه نظام الملک طوسی و به سرپرستی دانشمند و منجم بزرگ کشورمان حکیم عمر خیام نیشابوری صورت گرفت و به نام گاهنامه (تقویم) جلالی خورشیدی نام گذاری شد.
در سال 1304 رضا شاه دستور داد که گاهنامه خورشیدی که از رواج افتاده بود، جای گزین گاهنامه قمری شود و مبدا تاریخ را نیز از زمان هجرت پیامبر اسلام نهادند.
2- اردیبهشت: ماه راستی ها ودادگری ها
3- خرداد: ماه خودشناسی و رسایی ها
4- تیر: ماه برکت وفراوانی
5- امرداد: ماه بی مرگی وجاودانی ها
6- شهریور: ماه نیروی سازنده وبرگزیده ها
7- مهر: ماه دوستی وپیمان
8- آبان: ماه آب ها
9- آذر: ماه آتش وفروغ پاکی
10- دی: ماه دهش ، دادار
11- بهمن: ماه خرد ،منش نیک
12- اسفند: ماه مهروآرامش افزاینده
گفته شد که هر یک از ماه ها بی کم وبیش دارای 30 روز بوده اند که هر روز نام ویژه ای داشته است. در جدول زیر نام روزها به زبان پهلوی (فارسی میانه دوره ساسانی)، اوستایی ، آوانوشت به لاتین و معنای کله آمده است:
نام روز به پهلوی نام اوستایی آوانوشت معنای روزها
1 هرمزد اهورمزد ahuramazada خدای جان وخرد
2 بهمن وهومنه vohomana منش (اندیشه) نیک
3 اردی بهشت اشه وهیشته asha vahishta راه راستی دادگری
4 شهریور خشثروئیریه khashasra vairiya توان برگزیده وسازنده
5 اسفندارمذ سپنت آرمئیتی sepanta armaiti مهر وآرایش افزاینده
6 خرداد هئوروتات haurotata رسایی وخود شناسی
7 امرداد امرتات ameratat بی مرگی وجاودانی
8 دی به آذر دئوش daush آفریدگار
9 آذر آتر atar آتش وفروغ
10 آبان اپم apam آب ها
11 خیر(خورخورشید) هورخش haurakhashasa خورشید
12 ماه ماونگه mavangha ماه
13 تیر تیشتریه tishtariya ستاره باران
14 گوش گئوش geush گیتی
15 دی به مهر دی: نام دیگر اهورمزد
16 مهر میثر misra پیمان ودوستی
17 سروش سرئوش seraosha وجدان وپیام آوردین
18 رشن رشنو rashnu دادگری
19 فروردین فره وشی farahvashi روان پاسدار ، پیشرفت
20 ورهرام ورثرغن veresraghna پیروزی
21 رام رامن raman صلح و آشتی
22 باد وات vata باد ، هوا
23 دی به دین دی: نام دیگر اهورمزد
24 دین دئنا daena دین
25 ارد(ارت) اشی ونگهوهی ashivangvuhi برکت وداده اهورایی
26 اشتاد(ارشتاد) ارشتات arshtat کار ،داد ، راستی
27 آسمان اسمن asman آسمان
28 زامیاد(زامیات) زم zam زمین
29 مانتره سپنت منثر سپنت mansra sepanta سخن اندیشه زا، نماز، گفتارنیک
30 انارام(انغران) انغرنه رئوچاو anghara raochav روشنایی بی پایان
می بینید که روز 1 و 8 و 15 و 23 به نام اهورامزدا نامگذاری شده است که شاید نزدیک ترین شکل به هفته دین های سامی باشد. گفتیم هر سال به 12 ماه و هر ماه 30 روز که 360 روز می شود و سال خورشیدی 365 روز است که نام 5 روز بیرون سال اوستایی را پنجه دزدیده شده می نامند.
اما نام این پنج روز که در گاهنامه اوستایی بیرون از ماه ها آمده است این چنین است:
نام روز به پهلوی نام به اوستایی آوانوشت اوستایی برگرفته از
1 اهونودگاه اهون ویتی ahuna vaiti نخستین بخش گاثا اشو زرتشت
2 اشتودگاه اوشت ویتی ushto vaiti دومین بخش گاثا اشو زرتشت
3 سپنتمدگاه سپنتا مینو sepanta maino سومین بخش گاثا اشوزرتشت
4 وهوخشثرگاه وهوخشثر vohukhshasra چهارمین بخش گاثا اشو زرتشت
5 وهشتواشت وهیشتوای vohishtoishti پنجمین بخش گاثا اشو زرتشت
نام روز بهیزک (کبیسه) همانطور که گفتیم اورداد avardato به معنای روز افزوده خداداد است. در گاهنامه خورشیدی کنونی 5 روز آخر سال و روز 30 اسفند به ابتدای سال آمده و شش ماه نخست سال 31 روزه شده است؛ که روز 31 فروردین در گاهنامه باستانی ایران، روز اول اردی بهشتبوده و به این ترتیب با افزوده شدن 5 روز دیگر می بینیم که اول مهر امروزی 7 مهر زرتشتی است.
نویسنده: کارن خسروانیkaren [at] anobanini.ir
رسم آتش افروزی پیس از فرا رسیدن سال نو بسیار کهن و قدیمی است. بسیاری از اسطوره شناسان، آن را به هنگام هم زیستی هند و اروپائیان بر می گردانند. هر چند در نزد اقوام دیگر هم مانند بابلیان و سومری ها رواج داشته است.
در گاهشماری باستانی ایران گفتیم که سال ایرانی 12ماه و هرماه 30 روز در نتیجه می شود 360، اما سال بعد 5 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 46 ثانیه بعد آغاز می شود. این 5 روز را به نام گاهان اشو زرتشت نام نهادند. در میان اقوام کهن اعتقاد بر این بود که این 5 روز آخر سال خارج از زمان جهانی است و این مدت متعلق است به مردگان یا همان چیزی که ایرانیان به آن می گویند فروهر faravahara یا فره وشی که در پهلوی forohar شده است. به این 5 روز پنجه ی دزدیده شده می گفتند.
در کتاب بندهشن (بندهش از دو واژه بن (پایه) + دهشن (آفرینش) درست شده که می شود گفت با سفر آفرینش (کتاب آفرینش) ادیان سامی یکی است) در مورد فروهرها این چنین آمده است: "اورمزد انسان را پنج نیرو آفرید که عبارتند از تن، جان، روان، ادونگ و فروهر. بدن یا تن جزء مادی است و جان پیوستگی بسیار با باد دارد و مانند آن سبک و گریزنده است. روان نیرویی است در بدن که می تواند ببیند و بشنود و بگوید و... اودنگ (که به زیان امروزی می شود آیینه) همان تصویر ،شکل و صورت است و جای آن در کره ی خورشید است. اما فروهر نیرویی است که از نزد اورمزد می آید. پس از مرگ بدن نیز به نزد اوزمزد باز می گردد".
در اعتقادات کهن ایرانی اهورامزدا آفرینش را در شش نوبت از سال آفرید. برای همین است که در گاهشمار ایرانی هفته وجود ندارد. این نوبت های آفرینش را گاهنبار یا گهنبار می نامند. این شش گاهنبار عبارتند از:
1- میدیوزرم گاه (آفرینش آسمان)
2- میدیوشم گاه (آفرینش آب)
3- پتی شهیم گاه (آفرینش زمین)
4- ایاسریم گاه (آفرینش گیاهان)
5- میدیاریم گاه (آفرینش چهارپایان)
6- همس پت میدیم گاه (آفرینش انسان)
هریک از این گاهنبار ها 5 روز به درازا می کشد. اولین آن ها از روز خور تا دی به مهر اردیبهشت و آخرین آنها در روز های کبیسه سال است که نام گاثهای اشو زرتشت را بر روی آنها گذاشته اند. در همین روزها است که جشن فره وشی ها برگزار می شود.
مروری کوتاه به آنچه گفته شد به ما نشان می دهد که:
1- پنج روز آخر سال به اعتقاد اقوام کهن هند و اروپایی و همچنین دیگران مانند سومریان بابلیان ایلامیان و مصریان خارج از زمان جهانی بوده است وبه مردگان تعلق داشته است.
2- در این 5 روز به اعتقاد هندو ایرانیان انسان آفریده شد.
3- این روزها با فروهرها ارتباط دارند.
اعتقاد بر این بوده است که در روزهای کبیسه، فروهر مردگان به این جهان باز می گشتند و به دیدار خانواده ها و آشنایان خود می رفتند. اعتقاد بر این بود که خانواده ی درگذشته با روشن کردن آتشی که به آن سوریک (ik پسوند نسبت در زبان پهلوی ساسانیک و به معنای سرخ است) گفته می شده؛ فروهر درگذشتگان خود را راهنمایی می کردند که خانه ی خود را پیدا کنند. این آتش بعد از فرو رفتن خورشید در روز انارام از ماه آرمئتی سپندارمذ روشن می شود و در تمام روز های همس پت میدیم گاه و تا نوروز روشن می ماند. در کنار آتش سوریک که در زبان فارسی دری نوین به سوری بدل شده است گل، شراب، شیرینی، غذا، پر مورد و سرو برای فروهر ها بالای بام می گذاشتند تا اینکه فروهرها از اینکه به یاد آنها هستند از خانواده های خود خشنود گردند. آتش سوریک در مجمرهای خانگی که نشان زنده بودن خاندان و دودمان بود نگهداری می شده است و در روی آن کندور می سوختند و برای فروهر خود نماز می خواندند.
انچه گفته شد فلسفه ی آتش افروزی برای فروهر در گذشتگان در 5 روز پایان سال بود. اما پس آتش چهار شنبه سوری چیست؟
افروختن آتش در چهار شنبه ی پایان سال و جشن سوری در دوره ی بعد از دورن شده تازیان به ایران رواج پیدا کرده است. با درون شدن تازیان به ایران بسیاری از آیین ها و جشن های ایرانی کم رنگ و حتی برخی از آنها از بین رفت و فرهیختگان و دل سوختگانی که قصد نگاهداری آیین های خود را داشتند در برخی موارد تا می توانستند آیین های ایرانی را با لباس دین اسلام نگاهبانی کردند (نمونه بارز آن در مورد مکان های گرامی ایرانی، آرامگاه کوروش بزرگ است؛ که در هنگام درون شد تازیان با نام مقبره مادر سلیمان نبی از تخریب آن جلو گیری کردند). جشن سوری نیز به نظر می آید از همین پوشش ها و تفسیر ها بوده است و برای زنده نگاهداری آیین آتش افروزی با لباس دینی جدید آرایش خورد و چهارشنبه سوری را متولد کردند .
می دانیم که امویان تازی بسیار با ایرانیان و ایرانی گری دشمن بودند. ایرانیان با درون شد تازیان، آیین های خود را مخفیانه و نهان برگزار می کردند و جشن پیدایش آتش که همان سده است را برای نخستین بار بعد از دورن شدن تازیان به ایران به صورت آشکار در سال 312 خورشیدی (323 قمری) به دست بزرگ مردی از تبار ساسانیان به نام مردآویج در اصفهان برپا کردند. مجال اندک هنگامی به ایرانیان دست داد که بزرگ مرد ایرانی ابومسلم خراسانی امویان را بر انداخت. عباسیان که وام دار ایرانیان بودند روی خوشتری به ایرانیان نشان می دادند. حکام عباسی با بر پایی جشن های مهرگان و سده بیشتر قصد دریافت هدایای استان های ایرانی را داشتند. ولی ایرانیان که فرصت را غنیمت می دیدند به احیای نسبی فرهنگ کهن خود کمر بستند و بسیاری از جشن ها و آیین ها را که تا آن روزها نهان بود آشکارا بر پا کردند. حتی در دوران هارون و مامون عباسی بسیاری از کتاب ها و نوشته های پهلوی با امکانات دولتی به عربی یا فارسی دری نوین برگردان شد.
در یکی از سال ها که جشن سوری آزاد تر و گسترده تر برگزار می شد این جشن مقارن شد با شب چهار شنبه و چون اعراب چهارشنبه را روزی نحس می دانند جشن سوری را در شب چهارشنبه آخر سال ترتیب دادند. توجه داشته باشید که در گاهشمار ایرانی هفته وجود ندارد. پس چهارشنبه یا هر شنبه ی دیگر در گاهشمار ایرانی منتفی است .باز اگر به روزهای ایرانی نگاه کنید همه ی 30 روز، نام اهورا مزدا و امشاسپندان و ایزدان را دارا هستند. پس نه تنها ایرانیان روزی را نحس نمی دانستند بلکه همه ی روز های ماه و سال را خجسته می دانستند. گفتیم که آتش سوریک در 5 روز آخر سال روشن بوده است نه تنها در یک شب. تثبیت این روز را به عنوان جشن سوری به زمان هارون و برخی به مامون عباسی نسبت داده اند که به نظر من با پیشینه ایرانی دوستی و کمک های ایرانیان به این دو زیاد دور از عقل هم نیست. می گویند عباسیان خود در این جشن ها شرکت می کردند و برای شادی بیشتر مجلس پرندگانی را نفت آلود می کردند و آتش می زدند و به پرواز وا می داشتند.
ایرانیان که از جشن سده نیز دور افتاده بودند، این فرصت را محترم دانستند و با فراهم کردن هیزم و خار های بیابان آتش های بزرگی را می افروختند و دور آن جمع می شدند و به شادی می پرداختند و با خواندن سرود معروف "زردی من از تو ، سرخی تو از من" هم یاد سده را زنده نگاه می داشتند هم آتش سوریک و هم خواستار ریختن گناهان و از بین رفتن بیماری و ناخوشی های خود بودند. اما چه زمانی خواندن سرود سوری و از روی آتش پریدن رواج یافت به طور حتم مشخص نیست.
با یک مقایسه کوچک می توان در یافت که چهارشنبه سوری یک مراسم مشتق از سده و جشن فروهرها است با کمی دگرگونی.
1- جشن فره وشی ها در 5 روزو شب برگزار می شود اما چهارشنبه سوری 1شب.
2- در گاهنامه ایرانی هفته وجود ندارد.
3- جشن فروهر ها برای خوش آمد آنان است و برای راهنمایی است که آتش افروزی می کنند.
4- همه ی روز های ایرانی دارای شگون و خجسته هستند و روز نحسی مانند چهارشنبه در آن نیست.
5- آتش افروزی فروهر ها در بالای بام است.
6- آتش افروزی فروهر ها در مجمر و کوچک است.
7- آتش چهار شنبه سوری بزرگ به مانند جشن سده است.
8- پریدن از روی آتش در نزد ایرانیان مزدیسنا گناه محسوب می شود و بی احترامی به
آیین و کیش زرتشتی است.
9- آتش مجمر تطهیر یافته و از هیزم خاص آتش جاویدان آتشکده ها تهیه می شود اما آتش چهار شنبه سوری این گونه نیست.
10- آتش مجمر فرو شی ها برای افراد خاص افروخته می شود و اشتراک خانوادگی دارد، اما آتش چهارشنبه سوری همگانی است و قصد آمرزش ندارد.
باری به هر جهت با اینکه به نظر می آید مخلوط شدن سده و جشن فرو هر ها باعث بوجود آمدن چهارشنبه سوری شده است اما آیینی است که در باور های عامیانه ی ایرانیان ریشه دوانده است و باید بخش های نیکوی ان را پاسداری کرد.
جشن چهارشنبه سوری مانند دیگر جشن های ایرانی آیین های ویژه خود را دارد که به اختصار بررسی می کنیم:
1- آجیل مشکل گشا: این آجیل همان لرکlurk یا آجیل گاهنبارها است که در میان زرتشتیان با ترکیب هفت گونه خشک بار شامل، پسته، بادام، سنجد، برگه ی هلو، انجیر و خرما تشکیل می شود؛ که گاهی نارگیل، قیسی و مویز و نبات هم به آن می افزایند.
2- فال گوش: در مناطق زرتشتی نشین با ایستادن در زیر بام ها خواستار شنیدن پیامی از وی فروهی ها می باشند.
3- فال کوزه: در این شب درون کوزه اشعاری (بیشتر حافظ) را درون کوزه ای همراه با چیزی از افراد مانند انگشتر یا گوش واره می انداختند و کودکی یک شعر و یک شی را در می آورد که نشان فال وی بود.
4- کجاوه بازی یا شال اندازی: که با آویختن کجاوه کوچکی که می سازند و یا شال کمر از بالای بام خواستار هدیه می شوند.
5- قاشق زنی: که بیشتر جنبه سر گرمی دارد و جوانان با انداختن چادر روی خود را می پوشانند و با زدن قاشق به هم به جلوی خانه ها رفته و خواستار هدیه می شوند.
6- کوزه شکنی: با شکستن کوزه ای آب ندیده (نو) خواستار رفع بلا و قضا می شوند.
7- گره کشایی: در این شب کسانی که فکر می کنند بختشان بسته است، با گره زدن بخشی از دستمال یا روسری خویش بر سر راهی می ایستند و از اولین کسی که می گذرد می خواهد گره را باز کند تا بخت او هم باز شود.
8- آش چهارشنبه سوری: صاحب نذر با اعلام پختن آش از دیگران می خواهد که نذری اگر دارند بیاورد و در آش شریک شوند.
نویسنده: کارن خسروانی karen [at] anobanini.ir
منبع:http://www.anobanini.ir
جم در ايران بسيار گرامي است و نامش با «شيدshida» به معنی درخشان همراه است. در اوستا و نوشتارهاي پهلوي داراي صفت زيبا و خوب رمه «هوثوهhvathvah » است و در نوشته هاي «وداييveda» و پهلوي جمشيد را كسي بنام«جمه» یا «جميك»yima يا «يما» yamak «يمك» همراهي مي كند.
در دوران پادشاهي جمشيد شكوه و ناميرايی فرمانروايی می كند.و مردم در آسايش هستند و دوران درخشان ایران است. هميشه ايرانيان از اين دوره به نام بهترين دوره ياد مي كند. اما كم كم سرما به خاستگاه اين نژادگان راه مي يابد و جم براي اين كه مردم به نابودی نروند به گفته اهورا مزدا دژی به نام « ورجمكرد» بنيان مي كند. که اين دژ مانند كشتي نوح به هنگام طوفان عذاب الهی است.
به اندیشه دانشمند بزرگ، بانو ژاله آموزگار؛ اسطوره ورجمكرد به دوران پيش از«اشو زردشت» برمي گردد كه بعدها با پيوند به بخش های ديگر داستان، وارد داستان هاي ديني گرديده است. جم كارهای بزرگی انجام می دهد؛ كه در اينجا به برخي از آنها گذرا اشاره مي كنم.
آبادانی های بسيار، آموزش هنرهاي گوناگون، ساختن ابزار جنگ، نرم كردن آهن، اما مهم ترين كارهاي او نخست رهبري كردن نژدگان هند و ايراني به سرزمين« ايران وئج».eranvajiya دوم ساختن طبقات اجتماعي؛ دين مردان، ارتشداران، برزيگران و پيشوران. سوم بنيان گذاشتن جشن پرشكوه نوروز که موضوع این نوشتار است.
جم بعداز نظم دادن به جهان و آباد کردن گیتی وآموزش های هنرهای گوناگون در روز اورمزد از ماه فروردین به دیوان دستور داد که تخت زرین وگوهر نشان وی را به آسمان ببرند؛ پندار من در مورد اینکه تخت را به آسمان بردند این است که دیوان تخت جم را با مراسم ویژه به نشیمن گاه جم که شاید در دامنه کوه باشد برده اند، زیرا در دوران کهن معبدها را در میان کوه ها می ساختند.
باز در دوران کهن در بیشتر اقوام دین مردان-شهریاران حکمرانی داشته اند. و طبیعی است که جم هم که از این دین مردان-شهریاران بوده است و به گفته ی کتاب مقدس زرتشتیان اوستا حتی پیشنهاد پیامبری به او از سوی اهورا شده است دور از ذهن هم نیست که جایگاهش در معبد میان کوه باشد. این چنین بود که با نشستن جم بر تخت زرین مانند خورشید در میان زمین آسمان تابان شد و لقب شید را که چم درخشان است از آن خود کرد.
این روز را جم "روز نو" خواند و جشن گرفت، زیرا دوره جدیدی در پادشاهی جم آغاز شد. این اتفاق در روز نخست سال خورشیدی رخ داد. از این به بعد نوروز را که بعد از جشن سده پدید آمده بود جشن گرفتند. زیرا جشن سده در میان جشن های کهن نخستین و قدیمی ترین است و از نظر زمانی، در اسطوره ها، در زمان هوشنگ پدید آمده است. بعد جشن نوروز در زمان جم و بعد مهرگان در زمان فریدون و بعد تیرگان در زمان منوچهر جشن گرفته شدند.
پدید آمدن نوروز را استاد سخن، فردوسی بزرگ در شاهنامه این گونه به نقش می کشد:
چو این کارهای وی آمد به جای زجای مهی برتر آورد پای
به فر کیانی یکی تخت ساخت چه مایه برو گوهر اندر نشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی ز هامون به گردون بر افراشتی
چو خورشید تابان میان هوا نشسته بر او شاه فرمانروا
سر سال نو هرمز فرودین برآسوده از رنج تن ،دل ز کین
به جمشید برگوهر افشاندند مرآن روز را روزنو خواندند
به نوروز نو شاه گیتی فروز بر آن تخت بنشست پیروز روز
بفرمانش مردم نهاده دوگوش به رامش جهان پر ز آوای نوش
اما از اسطوره ها که بگذریم؛ از چه هنگامی نوروز به صورت تاریخی وارد فرهنگ ایرانی شد، اطلاعات درستی در دست نیست؛ برخی آن را به دوران ماد ها نسبت می دهند که چندان قابل اعتماد نیست. اما از هنگام پادشاهی داریوش بزرگ می دانیم که نوروز جشن گرفته شد و گاهشماری اوستایی جای گاه شماری کهن را گرفت و تخت جمشید را تخت گاه جشن نوروزی هخامنشیان میدانیم.
شاهان هخامنشی در این روزها در تالار کاخ آپادانا بار عام می دادند. چند مجلس بار عام نوروزی از داریوش بزرگ در تخت جمشید به دست آمده است .نمایندگان کشور های خارجی، استانداران و گروه های مختلف از مردم کشورهای تحت حاکمیت هخامنشیان، به پیشگاه شاه بار می یافتند ، هدیه می دادند و هدیه می گرفتند. داریوش بزرگ در نوروز به معبد بابل می رفت و دست خدای بابل مردوک را می گرفت تا این گونه مشروعیت خدایی خود را یادآوری کند.
شاهان ساسانی با شکوه فراوان نوروز را جشن می گرفتند. پادشاه با جامه ابریشمی در بارگاه می نشست و موبدان موبد با سینی بزرگی که در آن نان وسبزی وشراب و انگشتر و دوات و قلم و... بود با ادب به پیش شاه می رفت و شادباش می گفت و جشن jashanخوانی می کرد.
پس از اسلام نیز نوروز جایگاه خود را از دست نداد. و در میان ایرانیان مسلمان و حتی بزرگان دین مانند امام علی(ع) با شکوه برگزار می شد؛ عمر بن عبد العزیز خلیفه اموی و معتضد خلیفه عباسی جشن نوروز با شکوه برگزار کردند. در زمان دیلمیان و غزنویان و سلجوقیان این جشن در دربار باشکوه تمام برگزار می شد. دربیرون ایران هم اکبرشاه در هندوستان در سال 1584 مسیحی نوروز را جشن گرفت و گاهشماری را به گاهشماری ایرانی-زرتشتی برگرداند. پادشاهان عثمانی هم نوروز را گرامی میداشتند و جشن می گرفتند.
نوروز در میان شاهان به دوبخش عام وخاص تقسیم می شود؛ که در نوروز عام، 5 روز ابتدایی نوروز به مردم عادی اختصاص داشت؛ و نوروز ویژه ای به نام نوروز خاص در روز 6 نوروز که زاد روز مرد بزرگ ایران: اشو سپیتمان زرتشت بزرگ و هم روز پیامبری وی و خشور بزرگ هم هست جشن می گرفتند .
از آیین برجسته ی نوروز هفت سین است. در گذشته و در آیین زرتشتی، این هفت سین را در اتاقی به نام فروردین که دیوارهای کاملا سفید داشت می نهادند در دور آن گل ، شیرینی و از همه مهم تر آتش می نهادند و هر فرد از خانواده با دست خود هیزمی را به نیت یک گذشته ی خود به آتش هدیه می کرد. این هفت سین به فروهر درگذشتگان پیش کش می شد. اما بعدها رنگ و بوی دیگری گرفت. برخی اعتقاد دارند که این هفت سین هفت چین بوده است یعنی هفت چیز چیدینی، از درختان و گیاهان مانند خرما ، سیب، انگور، به، و هر ناحیه به فراخور خود. برخی اعتقاد دارند که این هفت سین به دلیل اینکه در درون هفت سینی که از چین می آوردند و گران قیمت و نفیس بود می چیدند هفت سین نامیده شده. (چین =سین عربی)
برخی اعتقاد دارند که در اصل هفت شین بوده است و شراب وشیرینی و شمع و... جزو آن بوده است. این اعتقاد که هفت شین بوده می تواند درست باشد و علت این است که درزبان پهلوی پارتی که به نوعی مادر پهلوی ساسانی است، برخی از (س) ها (ش) تلفظ می شد. برای نمونه خروس حیوان خانگی در پهلوی پارتی خروش و سیر گیاه معروف شیر تلفظ می شده. ( شیر خوراکی = جیوم) این بود که هفت شین بوده است.
اما هفت سین از چه چیزی درست می شده؟ هر سینی جزو هفت سین نیست. باید شرایط سین ها با سنت متناسب باشد این شرایط عبارتند:
1- پارسی باشند: یعنی از واژه های اصیل باشند که در فرهنگ ایران باستان بوده است پس سکه چون عربی است نمی توانسته جزو هفت سین باشد.
2- گیاهی باشد: یعنی از گیاه باشد. البته سماق نمی توانسته جزو هفت سین باشد چون کلمه ای ترکی است.
3- خوردنی باشد :یعنی قابل خوردن باشد یا استفاده بخوری از آن شود. پس سوسن و سنبل هم نمی تواند باشد. اما سبزی(=سبزی) جزو هفت سین است.
اما هفت سین اصیل کدام است:
1- سیر 2- سیب 3- سرکه 4- سمنو 5- سنجد 6- سبزی 7- سپند (گیاه مقدس زرتشتیان)
در کنار این سین ها در سفره نوروزی آب، آینه، کتاب مقدس، نان، گل، شراب، تنگ ماهی، تخم مرغ رنگ شده و... می گذاردند که به مناطق و فرهنگ بومی هر منطقه بستگی داشته و دارد.
نویسنده: کارن خسروانی karen [at] anobanini.ir
منبع:http://www.anobanini.ir
تیر روز از فروردین ماه برابر با 13 فروردین در گاهشماری ایرانی
سخن پیرامون جشن سیزده بدر همانند دیگر جشن های ملی و باستانی، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است.
در این راستا کوشش بر این بوده است تا خردورزانه ترین و مستندترین گفتارها، نوشتارها و نگرش ها را در این زمینه گرد آوری کنیم.
بر این پایه بهتر دیدیم تا در آغاز سخن مقدمه ای را پیرامون عدد 13 و روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی نحوست داشته یا نه فراهم آوریم :
نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال نحس و بدیومن یا شوم شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز تیر روز نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای جشن انتخاب کرده اند.
همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمندی و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.
برای نمونه کتاب «آثار الباقیه» جدولی برای سعد و نحس بودن روزها دارد که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و فرخنده آورده شده است.
اما پس از حمله ی تازیان به ایران از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس می دانستند و سیزدهمین روز از هرماه نیز جز این روزها بوده، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند.
برای مثال دو بیتی ای از «ابونصر فراهی» هست که نحوست روزهای ماه را بیان می کند :
هفت روزی نحس باشد در مهی زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنج و سیزده با شانزده بیست ویک وبیست وچهار وبیست وپنج
از سویی دیگر در زمان حکومت صفویان این بار فرهنگ اروپایی وارد ایران شد که در آن فرهنگ نیز عدد 13 را نحس می دانستند، و هنوز هم با پیشرفت های علمی و فن آوری پیشرفته، عمیقا به این موضوع اعتقاد دارند، که البته تنها به این ختم نمی شود و مثال های بسیار دیگری مانند دیدن گربه ی سیاه، رد شدن از زیر نردبام یا گذاشتن کلید روی میز و بسیاری موارد خرافی دیگر وجود دارند که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند.
تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی در مورد عدد سیزده وجود دارد «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است.
اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم منابع معقول و مستند به سوابق تاریخی زیادی را می یابیم همان طور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد مقدس و بزرگواری است که در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که جشن تیرگان است به نام او می باشد.
فرودین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است ، روز سیزدهم را پایان رسمی دوره ی نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند و به قول امروزی ها حسن ختامی بود بر بزرگ ترین جشن سال.
در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :
«... در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کُ شتی که از پشم گوسفند بافته می شود، شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود ، می بستند.» عدد شش اشاره است به شش گاههنبار وعدد دوازده به یاد دوازده ماه است و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره است.
تاریخچه ی سیزده بدر
همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید میدانند درباره ی سیزده به در هم روایت هست که :
«... جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردند اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده به در از روی منابع مکتوب ، تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند ، از همین رو برخی پژوهشگران پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد دکتر غیاث آبادی پژوهشگرتاریخ وفرهنگ ایران باستان و باستان ستاره شناس در این باره به گسترش بسیار، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری این جشن اشاره می کند که بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه ، هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن متفاوت تر باشد ، نشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام « زگموگ » و در بابل با نام « آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده. بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.
شیوه های برگزاری و مراسم سیزده بدر
همانگونه که اشاره شد شیوه های برگزاری این جشن و همچنین مراسم و آداب این روز بسیار متفاوت و گسترده می باشد که در اینجا به تفصیل نمی توان به آنها پرداخت ، اما همانطور که میدانیم سیزدهم فروردین تیشتر روز می باشد و آغاز نیمسال دوم زراعی ، و مردمان ایرانی برای نیایش و گرامیداشت تیشتر، ایزد باران آور و نوید بخش سال نیک به کشتزارها و مزارع خود می رفتند و در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان صحرایی به شادی و ترانه سرایی و پایکوبی می پرداختند و از گرد آوری سبزه های صحرایی و پختن آش و خوراکی های ویژه غافل نمی شدند بخشی دیگر از آیین های سیزده به در را هم باورهایی تشکیل می دهند که به نوعی با تقدیر و سر نوشت در پیوند است.
برای نمونه فال گوش ایستادن ، فال گیری ( به ویژه فال کوزه )
گره زدن سبزی و گشودن آن ، بخت گشایی (که درسمرقند و بخارا رایج است)
ونمونه های پرشماردیگر...
علاوه بر این ها آیین های سیزده به در مانند چهارشنبه سوری و نوروز پر شمار زیبا و دوست داشتنی است؛ بازی های گروهی ، ترانه ها و رقص های دسته جمعی ، گرد آوری گیاهان صحرایی ، خوراک پزی های عمومی، بادبادک پرانی ، سوارکاری ، نمایش های شاد، هماوردجویی جوانان، آب پاشی و آب بازی بخشی از این آیین هاست که ریشه در باورها و فرهنگ اساطیری دارند از جمله شادی کردن و خندیدن به معنی فروریختن اندیشه های پلید و تیره، روبوسی نماد آشتی، به آب سپردن سبزه ی سفره ی نوروزی نشانه ی هدیه دادن به ایزد آب « آناهیتا » و گره زدن علف برای شاهد قرار دادن مادر طبیعت در پیوند میان زن و مرد ، ایجاد مسابقه های اسب دوانی که یاد آور کشمکش ایزد باران و دیو خشک سالی است.
علف گره زدن
افسانه ی آفرینش در ایران باستان و موضوع نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره ی « ک ی وم رث » حائز اهمیت زیادی است ، در « اوستا » چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را نخستین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است.
گفته های «حمزه ی اصفهانی» در کتاب «سِ نی ملوک الارض و الانبیاء» صفحه های 23 تا 29 و گفته های «مسعودی» در کتاب «مروج الذهب» جلد دوم صفحه های 110 و 111 و «بیرونی» در کتاب «آثار الباقیه» بر پایه ی همان آگاهی است که در منبع پهلوی وجود دارد که :
« مَ ش ی ه » و « مَ ش ی ان ه » که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی « موُرد » ، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند...
این رسم از زمان « کیانیان » تقریبا متروک شد و در زمان « هخامنشیان » دوباره شروع شد و تا امروز باقی مانده است. در کتاب «مُجمل التواریخ» چنین آمده است:اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسیان آن را « گ ل شاه » نامیدند، زیرا که پادشاهی او الا بر گ ل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند....
همانگونه كه شباهتی بين چارشنبه سوری و نوروز امروزی متداول در تهران و شهرهای بزرگ، با شيوه های اصيل و كهن آن وجود ندارد، سيزده بدر امروزی نيز تنها نامی از يك جشن كهن را برخود داشته و هيچ شباهتی به آيين كهن و يادگار نياكان ما ندارد.
نحوه اجراي اين جشن، مانند بسياری از ديگر آيين های ايرانی، عميقاً از شيوه اصيل و باستانی خود دور شده است و به شكل فعلی آن، دارای سابقه تاريخی در ايران نيست.
اگر در گذشته مادران و پدران ما، سبزه های نوروزی خود را در اين روز به صحرا می برده و برای احترام به زمين و گياه، آنرا در آغوش زمين می كاشته اند، امروزه ما آنرا بسوی يكديگر پرتاب می كنيم و تكه تكه اش می کنيم
سيزده بدرِ پيشينيان ما، روزی برای ستايش تيشتر، برای طلب باران فراوان در سال پيش رو، برای گراميداشت و پاكيزگی طبيعت و مظاهر آن، و زيست بوم مقدس آنان بوده است. در حاليكه امروزه روز ويرانی و تباهی طبيعت است. بر اين باورم كه برای سپندارمذ ايران، ايزدبانوی زمين سرسبز، هيچ روزی غم انگيزتر از سيزده بدر امروزی ما نيست.
منبع:http://www.aariaboom.com/content/view/19/37/
هر سال در ايران باستان به 12ماه و هر ماه به سي روز که هر کدام داراي نام ويژه مي باشند و هر ماه به 4بخش تقسيم مي گردد. دو قسمت اول داراي هفت روز مي باشد و دو قسمت دوم داراي هشت روز مي باشند. در اين گونه تقسيم بندي روزهاي نخست به نام آفريدگار(خداوند) که به ترتيب اورمزد و دي بآذر و دي بمهر و دي بدين مي باشد جاي دارد. جدول زير چگونگي قرار گرفتن روزها را نشان مي دهد:
- اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمزد، خورداد، امرداد.
- دي بآذر، آذر، آبان، خور(خير)، ماه، تير، گوش.
- دي بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردين، ورهرام، رام، باد.
- دي بدين، دين، ارد، اشتاد، آسمان، زامياد، مانترسپند،انارم.
نامهاي سي روز ماه ه از اوستا سرچشمه گرفته با چم(معني) هر يک از آنها بدين گونه است:
1. اورمزد: ساده شده اهورا مزدا
2. بهمن: انديشه نيک
3. ارديبهشت: بهترين راستي و پاکي
4. شهريور: شهرياري نيرومند
5. سپندارمزد: فروتني و مهر پاک
6. خورداد: تندرستي و رسايي
7. امرداد: بي مرگي، جاودانگي
8. دي بآذر: آفريدگار
9. آذر: آتش، فروغ
10. آبان: آبها، هنگام آب
11. خير«خور»: آفتاب، خورشيد
12. ماه: ماه
13. تير: ستاره تير، ستاره باران
14. گوش«گئوش»: جهان، هستي
15. دي بمهر: آفريدگار
16. مهر: دوستي، پيمان
17. سروش: فرمانبرداري
18. رشن: دادگري
19. فروردين: فروهر، نيروي پيشرفت
20. ورهرام: پيروزي
21. رام: رامش، شادماني
22. باد: باد
23. دي بدين: آفريدگار
24. دين: بينش دروني«وجدان»
25. ارد«اشي»: خوشبختي، دارايي و خواسته
26. اشتاد: راستي
27. آسمان: آسمان
28. زامياد: زمين
29. مانتره سپند: گفتار پاک
30. انارم: «انغره نام روچنگهام» فروغ و روشناييهاي بي پايان
پنجه يا بهيزك(كبيسه)
چنان که گفته شد در گاهنماي باستاني هر ماه سي روز و هر سال دوازه ماه است و در پايان اسفند پنج روز پنجه مي آيد كه روي هم رفته 365روز مي شود. در ایران هر روز نام ويژه اي داشت. چون سال خورشيدي365 شبانه روز و 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه است، از اين رو پس از پايان يافتن 12ماه و پنج روز پنجه، 5ساعت و 48دقيقه و 49ثانيه زيادي مي ماند كه آن را به زبان پهلوي بهيزك مي گويند. بهيزك همان است كه در گاه شماري ها به نام كبيسه ياد مي كنند در هر چهار سال يكبار با افزودن ساعتها و دقيقه ها و ثانيه هاي زيادي، شش روز مي شود و روز ششم را در زبان پهلوي اورداد نام نهاده اند كه به چم(معني) روز زيادي است.
پنج روز پنجه(بهيزك):
- اهنودگاه: نام نخستين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
- اوشتودگاه: نام دومين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
- سپنتمدگاه: نام سومين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
- وهوخشترگاه: نام چهارمين بخش از سرودهاي اشو زرتشت
- وهشتواش گاه: نام پنجمين بخش از سرودهاي اشو زرتشت

By the edge of town, lived an old lady called Nanneh Sarma (Nanny Frost), who was in love with Amoo Noruz, and waited for him during the last days of winter. Every morning she would get up early, sweep the house, and clean it all over.
Then she would begin with her make up. From dying her hands and feet with camphire, and seven different lines of make up; the eyeliner, and shading of the eyelids; from powdering her cheeks pink, to a glossy red lipstick, and a bit of glitter over her hair. Then she would dress in bright red leg wears and short plaid skirt, and perfume over the hair and a touch of rose water behind her ears. She would then throw a rug in the terrace, overlooking the fountain pool. Her flowerbed, by this time, was filled with irises, and hyacinths of all colors. A couple of trees filled with spring blossoms; their branches swelled with tiny buds of light green leaves.

She had placed in a silver tray "
Haft Seen", Green sprouts, Garlic, Vinegar, Sumac, Apple, Wheat pudding, and senjed. In another tray she had all sorts of dried fruits, candies, and sweets, cookies, cakes, nuts, raisins and chocolates.Some colored eggs and a couple of goldfish in a fish-bowl, were placed right by the mirror, between the two trays.
She would brew some tea in a samovar, and place an orange in a bowl of water. Then she would sit and wait for Amoo Noruz.
After all this work, it wouldn’t take long for the old lady to get tired and fall into a morning nap. Her eyelids would become heavy and fall down and slowly sleep would take her.
Meanwhile, Amoo Noruz would arrive, but he hates to wake the sweet old lady. He would pick a hyacinth from the garden and place it on her chest, and then he would sit besides her. Making himself a cup of tea, and cutting the orange, eating half, and leaving the other half for Nanne Sarma. Then he would kiss the old lady on a cheek and leave.
As the sun made her way to the terrace of the house, the old lady would wake up, finding her cheek tinkling. Then she would see that everything on the trays had been touched, the orange had been peeled-- half of which was there, left for her. The tea had long been brewed, and a cup of tea had been served. In her great dismay, she then would realize that Amoo Noruz had come and gone, but hesitated to wake her up.
She would go desperate, and pull at her pearl necklace and tear it.
The pearls would run all over the place, and that’s why there are usually hailstones on the first days of spring. She would be exasperated at giving up to asleep at the wrong time, but now too late to regret. Her friends and neighbors would tell her to be patient and wait until next spring day, when Amoo Noruz shall walk from the mountains and pass by her house once again.
Nanne Sarma would accept their advice, but nobody knows if she could ever see Amoo Noruz. Some say if the two should ever meet, it will be the end of the world. As of today, we can say that the two have not met, since the world still has not come to an end.

A ceremonial table called Sofreh-e Haft Sin (cloth of seven dishes), name of each dish beginning with the Persian letter Sinn.
A few days prior to the New Year, a special cover is spread on to the Persian carpet or on a table in every Persian household. This ceremonial table is called cloth of seven dishes, (each one beginning with the Persian letter cinn). The number seven has been sacred in Iran since the ancient times, and the seven dishes stand for the seven angelic heralds of life-rebirth, health, happiness, prosperity, joy, patience, and beauty.
The symbolic dishes consist of:
Sabzeh or sprouts, usually wheat or lentil representing rebirth.
Samanu is a pudding in which common wheat sprouts are transformed and given new life as a sweet, creamy pudding and represents the ultimate sophistication of Persian cooking.
Seeb means apple and represents health and beauty.
Senjed the sweet, dry fruit of the Lotus tree represents love. It has been said that when lotus tree is in full bloom, its fragrance and its fruit make people fall in love and become oblivious to all else.
Seer which is garlic in Persian represents medicine.
Somaq sumac berries represent the color of sunrise; with the appearance of the sun Good conquers Evil.
Serkeh or vinegar represents age and patience.
To reconfirm all hopes and wishes expressed by the traditional foods, other elements and symbols are also on the sofreh):
a few coins placed on the sofreh represent prosperity and wealth;
a basket of painted eggs represents fertility;
a Seville orange floating in a bowl of water represents the earth floating in space;
a goldfish in a bowl represents life and the end of astral year-picas;
a flask of rose water known for its magical cleansing power, is also included on the tablecloth;
Nearby is a brazier for burning wild rue ,a sacred herb whose smoldering fumes ward off evil spirits;
A pot of flowering hyacinth or narcissus is also set on the sofreh;
A mirror which represents the images and reflections of Creation as we celebrate anew the ancient Persian traditions and beliefs that creation took place on the first day of spring.
On either side of the mirror are two candlesticks holding a flickering candle for each child in the family. The candles represent enlightenment and happiness.

What an interesting coincidence this year! The start of the calendar year 1387 in Iran, coincides this year with the first of the Islamic month of Rabi al-Awwal. In other words, Farvardin, the first month of Spring according to the Iranian solar calendar will be the 12th of Rabi, which is Arabic for Spring.
Of course, at the time of Tahvil or the exact moment the New Year starts, Iranians will be praying at the revered sites of pilgrimage that dot several cities and towns, like the holy shrines; of Imam Reza ('a) in Mashhad, of Hazrat Ma'souma in Qom, of Shah Abdol-Azeem in Tehran, of Seyed Ahmad Shah Chiragh (a son of the 7th Imam) in Shiraz, etc. Still others will be in the homes along with their families seated around the Haft-Seen, supplicating to the Almighty with the following words:
Ya Moqallab al-Qoloub wa'l-Absaar; Ya Modabber al-Layl wa'n-Nahaar; Ya Mohawwel al-Howl wa'l-Ahwaal; Hawwil Halana ila Ahsan il-Haal.
Translated into English this famous Arabic supplication means:
O' Transformer of Hearts and Eyes;
O' Regulator of Day and Night;
O' Rotator of Time and Situation;
Change our state to the most excellent of Situation.
What a beautiful way to start the New Year! Certainly the dominating theme of Nowrouz this year will be the significance of the Prophet's Birthday.

As a matter of fact, Nourouz or the Spring Equinox is not the mythology or superstitious practices that the wayward have tried to turn it into. It might have been punctually observed in Iran and definitely Persianized ever since Cyrus the Great conquered Babylon and borrowed this and other traditions from the astronomically advanced Mesopotamians, but there is no denying of the fact that it is as old as creation itself. You can discover the truth if you delve deeply into the Holy Qur'an, where God speaks of the yearly revival of nature as a sign to humanity of the eventual rising of the dead on the Day of Resurrection. The sayings of Prophet Muhammad (S.A.W.A.) and the infallible Imams of his Household help unravel the mysteries of the Spring Equinox.
Apart from certain ahadith that refer to the resting of Prophet Noah's ('a) Ark on Mount Joudi after the great flood and the parting of the sea-waters for Prophet Moses ('a) on the Spring Equinox there is a narration that says it will be the Spring Equinox when the Savior of mankind, Imam Mahdi (as) will reappear to rid the earth of all vestiges of vices and oppression and to fill it with the global government of peace and justice.
So the Day of Nourouz, on which fasting has also been recommended, is a day to strengthen spiritual values, a day of self and social reform, a day to stand firm against the pressures of the unjust and oppressive powers, and a day to renew allegiance to the Lord of the Age, Imam Mahdi (as).
In addition to the Iranians, with whom Nourouz is a national symbol, the day is reverently observed by Afghans, Central Asians, Turks, people of the Republic of Azerbaijan, as well as people in parts of the Indo-Pakistan subcontinent. In several Arab lands of West Asia and North Africa, the Spring Equinox is celebrated as Eid al-Umm (Mother Nature's Day).
The Japanese also celebrate the spring festival in March and until the 18th century the Russian calendar used to start on March 24. In view of these facts, the Spring Equinox has been declared as a UN holiday.

Iranians prepare for Nourouz well in advance and start with a thorough cleaning of their houses since a famous hadith from the Prophet says:
Cleanliness is part of faith.
The spring is also a pleasant occasion to celebrate after the cold and dreary days of winter. Upon the arrival of spring one of the common traditions in Iran is cleaning the houses thoroughly and washing carpets and draperies and brushing furniture, In all towns and cities, cleanliness is well observed even on streets and public sites. In some localities, people by dividing works among themselves prepare for the New Year. The old and young, men and women work in a general voluntary mobilization for cleaning the locality and the place of work.
As people clean their clothes and homes they make their chests the refuge of affection and sincerity. Thus, wishing well for everybody and showing fraternal feelings is a special feature of Nourouz.

Every year on the threshold of the New Year, public efforts to look into the needs of the poor and helping them are seen all over Iran. Every one vies to help the deprived sections and extend financial aid to them in order to gladden their hearts and provide a pleasant atmosphere. Actually on the last days of the year, people with the cooperation of the government engage in public mobilization of charity work for sharing happiness with the have-nots.

Another common tradition in Nowrouz at the moment the earth completes its revolution around the sun, is the Haftseen tablecloth that is spread and adorned with fruits, dry nuts, cookies, flowers, and of course, a copy of the Holy Qur'an. In addition, seven items that begin with the letter Seen or S of Persian like Seer (garlic), Senjed (kind of a plant), Serkeh (vinegar), Seeb (apple), Somaq (sumac), Sabzeh (grass), and Samanou (a typical Iranian sweet prepared from wheat pods) are spread on the Haftseen.
Nourouz and the beginning of Spring is among the right occasions to put into practice one of the major recommendations of Islam that is renewal of friendship and strengthening of affection. Thus at the turn of the New Year, greetings are exchanged and affection replaces strained ties. Usually youngsters visit the elders with visits to one's parents a top priority. Gifts are also exchanged. People also visit hospitals to sympathize with patients and share with them the freshness of spring. Hospitals and rehabilitation centers witness the most beautiful scenes of sincerity and affection during these days.

Most Iranians take the opportunity of Nourouz holidays to visit other cities and towns or plan trips abroad for change of atmosphere, Historical sites and places with good climate are the favourite spots. The 13th of Farvardin is usually spent outdoors to provide a fitting end to the spring holidays, before start of school and return to normal working life.
ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد. زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد. نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت. و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".
آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد. آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :
جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.
ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.
به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) .
صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد : در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.
کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.
پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :
... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....
اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.
برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ". در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود : ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد. رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.
مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.
مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند.
از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود.
.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود. جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".
بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .
روزهاي مردگان و پنجشنبه آخر سال
يکي از آيـين هاي کهن پـيش از نوروز ياد کردن از مردگان است که به اين مناسبت به گورستان مي روند و خوراک مي برند و به ديگران مي دهند. زردشـتيان معـتـقدند که : " روان و فروهر مردگان، هيچ گاه کسي را که بوي تعلق داشت فراموش نمي کند و هر سال هنگام جشن فروردين به خانه و کاشانه خود برمي گردند ".
در روزهاي پنجه، از جمله رسم ها، تهيه کردن غذا، آيـيني مذهبي بوده، ابوريحان مي نويسد: ... و گبرکان در اين پنج روز خورش و شراب نهند، روان هاي مردگان را و همي گويند، که جان مرده بيايد و آن غذا گيرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس : خوارزميان پنج روز آخر اسفند و پنج روز ديگري که در پي آن است و ملحق به اين ماه مانند اهالي فارس، در روزهاي فروردگان براي ارواح مردگان در گورستان غذا مي گذارند.
يکي از صورت هاي برجا ماندهً اين رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ويژه خانواده هايي که در طول سال عضوي را از دست داده اند. رفتن به زيارتگاه ها و " زيارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نيز، روز پـيش از نوروز و بامداد نخستين روز سال - رسمي عام است. در اين روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزديکان مي گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، يا چراغ روشن مي کنند. در برخي از شهرهاي ايران، روز پيش از عيد، خانواده هاي عزادار، از خويشان و نزديکان با غذا و حلوا پذيرايي مي کنند و در سر مزار جمع مي شوند. و نيز رسم است که ايرانيان شيعه، در موقع سال تحويل، به زيارت قبر امامان و امامزادگان ميروند.
خانه تکاني
اصطلاح " خانه تکاني " را بيشتر در مورد شستن، تميز کردن، نو خريدن، تعمير کردن ابزارها، فرش ها، لباس ها، به مناسبت فرا رسيدن نوروز، به کار مي برند. در اين خانه تکاني، که سه تا چهار هفته طول مي کشد، بايستي تمامي ابزارها و وسيله هايي که در خانه است، جا به جا، تميز، تعـمير و معاينه شده و دوباره به جاي خود قرار گيرد. برخي از ابزارهاي سنگين وزن، يا فرش ها، تابلو ها، پرده ها و وسيله هاي ديگر، فقط سالي يک بار، آن هم در خانه تکاني نوروزي، جا به جا و تميز مي شود. در برخي از شهرهاي آذربايجان نخستين چهارشنبهً ماه اسفند ( چهارشنبه موله) به شستن و تميز کردن فرش هاي خانه اختصاص دارد.
خانه تکاني امسال، در خانه تکاني شهر نيز سرايت کرد : مسئـول خدمات شهري شهرداري تهران در مصاحبه اي گفت : از آن جا که ايراني ها براساس يک سنت حسنه همه ساله در واپسين روزهاي سال اقدام به نظافت و پاکيزه گي منازل خود مي کنند، شهرداري تهران نيز براي دستيابي به شهري پاکيزه و تميز همگام و همراه با مردم، نسبت به لکه گيري گذرگاه ها و جمع آوري نخاله ها و ضايعات شهري در مناطق بيست گانه شهرداري تهران اقدام مي کند.
کاشتن سبزه
اسفند ماه، ماه پاياني زمستان، هنگام کاشتن دانه و غله است. کاشتن " سبزه عيد " به صورت نمادين و شگون، از روزگاران کهن، در همهً خانه ها و در بين همهً خانواده ها مرسوم است.
در ايران کهن، " بـيست و پنج روز پيش از نوروز، در ميدان شهر، دوازده ستون از خشت خام بر پا مي شد، بر ستوني گندم، برستوني جو و به ترتيب، برنج، باقلا، کاجيله ( گياهي است از تيرهً مرکبان، که ساقه آن به 50 سانـتي متر است )، ارزن، ذرت، لوبـيا، نخود، کنجد، عدس و ماش ميکاشتـند؛ و در ششمين روز فروردين، با سرود و ترنم و شادي، اين سبزه ها را مي کندند و براي فرخندگي به هر سو مي پراکندند ". و ابوريحان نقـل مي کند که : " اين رسم در ايرانيان پايدار ماند که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات در هفت اسطوانه بکارند و از رويـيدن اين غلات، به خوبي و بدي زراعت و حاصل ساليانه حدس بزنند ".
امروز، در همهً خانه ها رسم است که ده روز يا دو هفته پيش از نوروز، در ظرف هاي کوچک و بزرگ، کاسه، بشقاب، پشت کوزه و ... دانه هايي چون گندم، عدس، ماش و ... مي کارند. موقع سال تحويل و روي سفره "هفت سين " بايستي سبزه بگذارند. در برخي از شهرهاي آذربايجان، سومين چهارشنبه به خيس کردن و کاشتن گندم و عدس براي سبزه هاي نوروزي اختصاص دارد. اين سبزه ها را در خانواده ها تا روز سيزده نگه داشته، و در اين روز زماني که براي " سيزده بدر " از خانه بـيرون مي روند، در آب روان مي اندازند.
سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را
ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
پوشيدن لباس نو
پوشيدن لباس نو در آيـين هاي نوروزي، رسمي همگاني است. تهيه لباس، براي سال تحويل، فقير و غني را به خود مشغـول مي دارد. در جامعه سنتي توجه به تهيدستان و زيردستان براي تهيه لباس نوروزي - به ويژه براي کودکان - رسمي در حد الزام بود. خلعـت دادن پادشاهان و اميران در جشن نوروز، براي نو پوشاندن کارگزاران و زير دستان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : " رسم ملوک خراسان اين است که در اين موسم به سپاهيان خود لباس بهاري و تابستاني مي دهند ". مورخان و شاعران از خلعـت بخشيدن هاي نوروزي فراوان ياد کرده اند. و براي اين باور است که در وقف نامهً حاجي شفيع ابريشمي زنجاني آمده است :هر سال شب هاي عيد نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عوايد موقوفه تهيه و به اطفال يتيم تحويل شود.
سفرنامه نويسان دوره صفويه و قاجاريه، در شرح و وصف جشن هاي نوروزي، از لباس هاي فاخر مردم فراوان ياد کرده اند. خريد لباس نو و برخي وسيله هاي فرسوده اي که به مناسبت نوروز نياز به " نو " ساختن دارد، رقم عمدهً هزينه هاي فصلي - و گاه سالانه - خانواده ها را تشکيل ميدهد. بسياري از خانواده ها که در سوگ يکي از نزديکان لباس سياه پوشيده اند، به مناسبت نوروز، به ويژه هنگام سال تحويل، لباسي ديگر ميـپوشند. کساني که به هر علت لباس نو ندارند، مي کوشند هر قدر هم اندک - جوراب، پيراهن - در هنگام سال تحويل، نو بـپوشند.
در گذشته که فروشگاه ها و بازارهاي فروش لباس دوخته نبود و مردم دوختن لباس خود را به خياط ها سفارش مي دادند، نوبت هاي دوخت و کار شبانه روزي خياطان يکي از دشواري هاي خانواده ها بود. اگر در روزهاي پيش از نوروز، در خانواده ها، محله ها، مدرسه ها و سازمان هاي نيکوکاري رسم است که براي کودکان نيازمند لباس تهيه کنند، اين کار نيک پيش از آنکه براي کمک و همراهي باشد، براي لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است.
اين باور کهن را در نوشته ها، توصيه ها و توصيف هاي نوروزي، همواره مي بـينيم که : از طبـيعت پـيروي کنيم، از درختان ياد بگيريم و با آمدن بهار، لباس نو بـپوشيم، که شگون شادماني و آرامش است.
خوراک هاي نوروزي
در کتاب ها و سند هاي تاريخي و ادبي کهن، به ندرت از خوراکي هايي که ويژه جشن نوروز (يا جشن هاي ديگر) باشد سخن رفته است. نويسندگان و مورخان بحث از " خوردني " ها را، شايد، پـيش پا افتاده، نازيبا و يا بديهي مي دانستند. در کتاب هاي قرن چهارم به بعـد، شرح و وصف هاي دقيق، به شعر و نثر، دربارهً نوروز و مهرگان و جشن ها و آيـين هاي ديگر کم نيست، ولي از نوع و ويژگي خوراک هاي جشن ها، نه در دستگاه پادشاهان و اميران و نه در خانه هاي عامهً مردم، سخني نرفته است.
در مقاله ها و پژوهش هايي که در اين هفتاد و پنج ساله اخير درباره نوروز نوشته شده، افزون بر خوردني هاي سفره هفت سين، گاه از غذاهاي ويژه شب پيش از نوروز، و شب اول سال، در خانواده هاي سنتي شهرها و منطقه هاي مختلف ياد شده است. خوراکي هايي که با ويژگي هاي اقليمي و نوع فراورده هاي هر منطقه هماهنگي داشت، و در عين حال بهترين و کمياب ترين غذاي منطقه بود؛ و همه قشرهاي اجتماعي - فقيران نيز - ميکوشند که در اين روزها، براي فراهم آوردن غذاي بهتر، گشاده دستي کنند و به گفتهً ابوريحان:"اين عيدها، يکي از اسبابي است که تنگي روزي فقيران را به زندگي فراخ مبدل مي سازد ".
امروز در تهران و برخي شهرهاي مرکزي ايران، سبزي پلو ماهي خوردن در شب نوروز و رشته پلو در روز نوروز رسم است، و شايد بتوان گفت که غذاي خاص نوروز در اين منطقه است. " پلو " در شهرهاي مرکزي و کويري ايران ( مي توان گفت غير از گيلان و مازندران در همهً شهرهاي ايران ) تا چندي پـيش غذاي جشن ها، غذاي مهماني و نشانه رفاه و ثروتمندي بود. و اين " بهترين " غذا، خوراک خاص همهً مردم - فقير و غني - در شب نوروز بود. اگر نيک مردي در صد و پنج سال پـيش در استرک کاشان، ملکي را وقف مي کند که از درآمد آن " همه ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک، وضيع و شريف، ذکور و اناث، صغير و کبـير، بالسويه برسانند "، بي گمان به اين نيت بوده، که در شب نوروز سفرهً هيچ کس بي " پلو " نباشد.
با پـيدايش و گسترش رسانه هاي گروهي صنعتي امروز چون روزنامه ها، راديو و تلويزيون، و وجود برنامه هاي گونه گون در معرفي جشن ها و آيـين هاي کهن، نوعي يکنواختي در فراهم آوردن وسيله ها و برگزاري مراسم، در همهً شهرها و استان ها به وجود آمده است. بي گمان تبليغات مؤسسه هاي توليد کننده کالاها نيز عاملي موثر در اين يکنواختي هاست.
ديد و بازديد نوروزي، يا عيد ديدني
از جمله آيـين هاي نوروزي، ديد و بازديد، يا " عيد ديدني " است. رسم است که روز نوروز، نخست به ديدن بزرگان فاميل، طايفه و شخصيت هاي علمي و اجتماعي و منزلتي مي روند. در بسياري از اين عيد ديدني ها، همه کسان خانواده شرکت دارند. کتاب هاي تاريخي و ادبي، تـنها از عيد ديدني هاي رسمي دربارها و اميران و رئـيسان خبر مي دهند. رسمي که هنوز هم خبرگزاري ها و رسانه ها، به آن بسنده مي کنند. " ديدن" هاي نوروزي که ناگزير " بازديد " ها را دنبال دارد، و همراه با دست بوسي و روبوسي است، در روزهاي نخست فروردين، که تعطيل رسمي است، و گاه تا سيزده فروردين ( و مي گويند تا آخر فروردين ) بـين خويشاوندان و دوستان و آشنايان دور و نزديک، ادامه دارد. رفت و آمد گروهي خانواده ها، در کوي و محله - به ويژه در شهرهاي کوچک - هنوز از ميان نرفته است. اين ديد و بازديدها، تا پاسي از شب گذشته، به ويژه براي کساني که نمي توانند کار روزانه را تعـطيل کنند، ادامه دارد.
تا زماني که "مسافرت هاي نوروزي" رسم نشده بود، در شهرها و محله هايي که آشنايي هاي شغـلي و همسايگي و " روابط چهره به چهره " جايي داشت، ديد و بازديد هاي نوروزي، وظيفه اي بـيش و کم الزامي به شمار مي رفت. و چه بسا آشناياني بودند - و هستـند - که فقط سالي يک بار، آن هم در ديد و بازديد هاي نوروزي، به خانهً يکديگر مي روند. به ياد دارم که در کرمان، در بـين زردشتيان، هنگامي که کسي از دوست و آشنايش گله مي کرد که چرا بديدنش نمي آيد، اين جمله مي گفت : " اگر با هم قهر هم بوديم، دست کم سالي يک بار به خانهً هم مي آمديم " و چه بسيار کدورت ها و رنجشن هاي خانوادگي و خويشاوندي که به يـُمن ديد و بازديد هاي نوروزي برطرف شده و مي شود.
گسترش شهرها، ازدياد جمعـيت، پراکندگي خانواده هاي سنتي، محدوديت هاي شغلي و نيز فرهنگ آپارتمان نشيني، از عامل هايي است که ديد و بازديد هاي نوروزي را کاهش داد. و بر اثر اين دشواري ها و محدوديت هاي زماني، بسياري از خانواده هايي هم که به مسافرت نمي روند، براي ديد و بازديدهاي نوروزي، از پـيش زماني را معـين مي کنند.
کتاب تذکره صفويه کرمان که گزارشي از رويدادهاي سال هاي 1063 تا 1104 است، " شرح وقايع " هر سال را، با اين که محاسبهً ماه و سال بر اساس تقويم قمري است، از برگزاري جشن ها، رسم ها، و آيـين هاي نوروزي، در دستگاه حکومتي آغاز مي کند، از جمله : حاکم و وزير و آصف حميده سير، در نوروز آن سال (1080 قمري) که مصادف با 15 شوال بود، در باغ نظر به عيش و خرمي گذرانده، علما و صلحا وشعرا را به صلات گرانمايه خرسند گردانيد (...) و دستار خواهان گسترده، اقسام طعام نزد خاص و عام کشيد. روز ديگر به ديدن اعزه ولايت رفته، دو سه روز هم چنين ديدن مردم مي نمودند، و بعد از آن هر روزه به ازاء ضيافت نوروزي، هنگامه تير اندازي گرم بود. تماشاي " جنگ گاو و قوچ " نيز در اين دوره از آيـين هاي نوروزي بود : روز نوروز سال 1101 که در 7 جمادي الثاني واقع بود، طرف عصر وزير به اتفاق ( ... ) در صحراي موًيدي ( در قسمت شمال شهر فعلي کرمان ) جنگ گاو و قوچ طرح انداخته، بعد از آن اسب دواني کرده، از حضور دوستان جناني خرمي، و به مقـتـضاي وقت کامراني مي نمودند.
نوروز اول
در ديد و بازديدهاي نوروزي رسم است که نخست به خانهً کساني بروند که " نوروز اول " در گذشت عضوي از آن خانواده است. خانواده هاي سوگوار افزون بر سومين، هفتمين و چهلمين روز، که بيشتر در مسجد برگزار مي شود، نخستين نوروز که ممکن است بيش از يازده ماه از مرگ متوفا بگذرد، در خانه مي نشـينند. و در اين روز است که خانواده هاي خويشاوند لباس سياه را از تن سوگواران در مي آورند. جلسه هاي " نوروز اول " که جنبهً نمادين دارد، در عين حال از فضاي ديد و بازديدهاي نوروزي برخوردار است. و ديدارکنند گان، در نوروز اول، به خانواده سوگوار تسليت نمي گويند، بلکه براي آنان " آرزوي شادماني " مي کنند، تا در آغاز سال نو فال بد نزنند. رسم نوروز اول بـيشتر در شهرهايي برگزار ميشود که آخرين روز اسفند را به عنوان ياد بود درگذ شتگان سال سوگواري نکنند.
هديه نوروزي، يا عيدي
هديه و عيدي دادن به مناسبت نوروز رسمي کهن است، کتابهاي تاريخي از پـيشکش ها و بخشش هاي نوروزي - پـيش از اسلام و بعد از اسلام - خبر مي دهند، از رعـيت به پادشاهان حکمرانان، از پادشاهان و حکمرانان به وزيران، دبـيران، کارگزاران و شاعران، از بزرگتران خاندان به کوچکتران، به ويژه کودکان.
رسم هديه دادن نوروزي را، ابوريحان بيروني از گفته آذرباد، موبد بغـداد چنين آورده : نيشکر در ايران، روز نوروز يافت شد، پـيش از آن کسي آن را نمي شناخت. جمشيد روزي ني اي ديد که از آن کمي به بيرون تراوش کرده، چون ديد شيرين است، امر کرد اين ني را بـيرون آورند و از آن شکر ساختـند. و مردم از راه تبريک به يکديگر شکر هديه کردند، و در مهرگان نيز تکرار کردند، و هديه دادن رسم شد.
پـيشکشي رعيت ( تاجر، صنعتگر، کشاورز) و حاکمان ولايت، به پادشاهان و خلفا، در واقع بخشي از باج و خراج و ماليات سالانه بود که - گفته يا نگفته - به آن متعـهد بودند. و " خزانه " کشور از آن آبادان بود. ابوريحان بـيروني مي نويسد : پادشاهان ساساني آنچه را که پنج روز عيد ( به ترتيب؛ اعيان، دهقانان، سپاهيان، خاصان و خادمان ) هديه آورده بودند، روز ششم امر به احضار مي کرد و هر چه قابل خزانه بود نگه مي داشت، و آنچه مي خواست به اهل انس و اشخاص که سزاوار خلوتـند مي بخشـيد.
کمپر، سياح دوره صفوي، از هديه هاي حاکمان و ثروتمندان محلي، که براي شاه سليمان مي آوردند، به عنوان " سومين رقم بودجه دربار " ياد مي کند. تاورنيه هديهً يکي از حاکمان را به پادشاه " ده هزار اشرافي " ذکر کرده، و شاردن هديه هاي به پادشاه را حدود 2 ميليون فرانک تخمين ميزند. " درو ويل " مي نويسد : اين هديه هاي نوروزي علاوه بر طلا، جواهر و سکه هاي زر، عبارت از اسب هاي اصيل، جنگ افزار، پارچه هاي گران بها و شال هاي کشمير و پوست هاي ممتاز و قـند و قهوه و چاي و مربا است.
در کتابهاي تاريخي و ادبي، بـيش از همه از هديه پادشاهان به شاعران سخن رفته، هديه اي که، بنا بر رسم، براي سرودن قصيده ها و مديحه هاي نوروزي داده مي شد. هديه به شاعران در جشن نوروز که انگيزه و وسيله اي براي سرودن شعر و مديحه بود، در واقع نوعي حقوق ماهانه و سالانه شاعر به شمار مي رفت. از جمله بيهقي مي نويسد : روز پنج شنبه هجدهم ماه جمادي الاخري، امير ( سلطان مسعـود ) به جشن نوروز به نشست، و هديه ها بسيار آورده بودند، و تکليف بسيار رفت و شعر شنود از شاعران که شادکام بود، در اين روزگار زمستان و فارغ دل، و فترتي نيفتاد و خلعت فرمود، و مطربان را نيز فرمود، و مسعـودي شاعر را شفاعت کردند، سيصد دينار فرمود.
اين بخشش ها گاه به اندازه اي بود که مي توانست شاعري را توانگر سازد : گويند روز نوروزي، جهت خالدبن برمک وزير، کاسه ها از زر و نقره هديه آورده بودند. يکي از شاعران عرب در اين باره شعري سرود و به اين موضوع اشاره کرد. خالد هر چه در آن مجلس اواني زر و نقره بود به آن شاعر بخشيد. چون اعتبار کردند، مالي عظيم بود و شاعر از آن توانگر شد.
رسم و ضابطه پـيشکش هاي سنگين بها به پادشاهان و حاکمان تا دوره مشروطيت رايج بود. برقراري ماليات ها و الزام به پرداخت هاي منظم و حساب شده، پـيشکش هاي باج و خراج گونه را به مقدار زيادي از اعتبار انداخت. ولي دادن عيدي و هديه به ويژه از طرف مقام بالا تر ( منزلتي، اقتصادي و سني ) از رسم ها و آيـين هاي ديرين فرهنگ ماست. امروز رسم عيدي دادن به جوانان و کودکان در خانواده، به کسان کم درآمد و خدمتگزاران در محيط کار، به رفتگر، به نامه رسان و ... در عين حال نوعي جبران زحمت و انـتـظار خدمت است. عيدي هاي امروز بيشتر به صورت نقد و اسکناس نو است. بانک ها پـيش بـيني تهيهً " اسکناس نو " کرده، و در اختيار مشتريان مي گذارند. در جامعـه کشاورزي، روستايي و عشايري، در گذشته اي نه چندان دور، پـيشکش هاي نوروزي فراورده هاي محلي بود و بخشش ها، کالا و فراورده غير محلي.
هد يه دادن ها، ک به مناسبت هايي، چون عيد، موفقيت، مسافرت، تولد، ازدواج، مرگ (در برخي شهرها، به ويژه جامعـهً عشيره اي رسم است که براي خانواده متوفا غذا، گوسفند، برنج و ... مي برند) و .. است، به ويژه در خانواده هاي سنتي، داراي اهميت و مفهومي در خور توجه است (که خود پژوهش و گفتاري جداگانه مي طلبد). هر چند که چند سالي است واژهً فرانسوي " کادو " براي هديه هايي چون ره آورد ( سوغات )، چشم روشني، مبارک باد، جاي خالي پا و ... به کار مي رود، ولي اهميت، کيفـيت و کميت هر يک متمايز است. البته اين باور وجود دارد که گرفتن عيدي از دست کسان مورد احترام ( از نظر سني، منزلتي، خويشاوندي، علمي، نسبي و ...) تبرک، داراي شگون و " دست لا ف " است.
کارت تبريک عيد
تبريک گفتن عيد و جشن نوروز، در نامه هايي که از شهري به شهر ديگر فرستاده مي شد، رسمي کهن است. در برخي از منشآت و کتابهاي ترسل و نامه نگاري نمونه هايي آمده است، ولي با رواج چاپ، فرستادن " کارت تبريک عيد " که با مضمون ها و رنگهاي گونه گون تهيه و در دسترس قرار گرفته، وارد فرهنگ ما شده است. با کم شدن ديد و بازديدها - به علت هايي که در پـيش ياد شد - فرستادن کارت تبريک رونق بـيشتري يافته است.
چهاردهم فروردين
در واقع آغاز کار و فعاليت هاي " سال نو " از چهاردهم فروردين است. دبستان ها، دبـيرستان ها و دانشگاه ها از اين روز آغاز مي شود. مسافرت رفتن پـيش از سيزده را باور عاميانه نحس مي داند. کوچ بسياري از عشاير از چهاردهم فروردين است. تـقسيم آب کشاورزي، در برخي از روستاها و بسياري از فعـاليت هاي ديگر، از چهاردهم فروردين شکل مي گيرد.
باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار کردن نحس است.
دکتر محمود روح الاميني
منبع:فرهنگسرا
هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي ميشود. ايرانيها براي اينكه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزههايي را كه در هفتسين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آنقدر شادي و جستوخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.
غذاي روز سيزده بهدر شهرهاي مختلف فرق ميكند. در اغلب شهرها، زنان باقاليپلو، آش، كوكو يا كوفته درست ميكنند.معروفترين رسم سيزده بهدر پس از به آب سپردن سبزهها، گره زدن دو سبزه به همديگر است. اين دو سبزه را تمثيلي از پيوند يك زن و مرد جوان ميدانند. به همين دليل مادربزرگها جوانها و بخصوص دختران جوان را به گره زدن سبزهها تشويق ميكنند.دكتر نيكنام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سيزده بهدر ميگويد: برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنميگردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي ميكردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشتهاي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمانها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزهها و جويبارها ميروند و بهويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان ميدهند.
امّا دكتر وكيليان ميگويد: در گذشته جامعة ما جامعة بستهاي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگارياش بروند. امروزه تغييراتي بهوجود آمده اما در گذشته دختران نميتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهمترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانة بخت برود. دربارة دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. اينها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانة بخت ميرفت وگرنه ماية ننگ به حساب ميآمد. اينها واقعياتي بود كه وجود داشت. به همين دليل دخترها به امامزاده ميرفتند، سبزه گره ميزدند و سفرههاي نذري پهن ميكردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نميكرد جايگاهي در جامعه نداشت.
روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبة سال اهميت ويژهاي دارد. اگر با چهارشنبهسوري به استقبال نوروز ميرويم، با سيزده بهدر نوروزمان را بدرقه ميكنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانهها به خارج راه مييابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند.
منبع:ایران مانیا
درباره پيدايش نوروز در روايتي ديگر چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت آن متحير شدند . پس جمشيد دستور داد تا از ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند .
همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي، قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان از او يكسره راست همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم و زر از معادن بر آوردند و ديبای ابريشمي بافتند كه آن روز ، روز اول « حمل » بود . پس جشني بر پا ساخته و نوروزش نام نهاد تا هر سال چو فروردين آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است :
آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد . ولي پس از مدتي ، تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام داشت و در اين روزها ، سلاطين بار عام مي دادند و نجبای بزرگ و اعضای خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضران عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ، به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما نوروز ، پس از مرگ جمشيد نيز به حيات خود ادامه داد . در معنا ، نوروز ، از هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين جشن فرهنگي ميليون ها ايراني است كه در درون ايران زندگي مي كنند
هفت سين
هفت سين ، هفت واژه كه با حروف « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ، اوستا ، كتاب مقدس آسماني خود را در رأس سفره هفت سين قرار مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير ايراني در ارتباط با نوروز ، جوانه ي گندم و عناب ، نشانه و سمبل زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .
به نقل از سایت: http://www.yataahoo.com
سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشنها برابری نام ماه و روز را به دوش نميكشد ، بر ساير جشنهای ايران باستان برتری دارد.
در مورد پيدايی اين جشن افسانههای بسيار است ، اما آنچه به آن جنبهی راز وارگی ميبخشد ، آيينهای بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام ميگيرد.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز ميشود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بينظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشهی آرامش و پريشانی را اساس سامان ميدانستند و چه بسا كه در پارهای از مراسم نوروزی ، آنها را به عمد بوجود ميآوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهرها يا ارواح درگذشتگان باز ميگردند ، افرادی با صورتكهای سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت ميپرداختند و بدينگونه فاصلهی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم ميريختند و قانون و نظم يك ساله را محو ميكردند. باز ماندهی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.
از ديگر آشفتگيهای ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقههای پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر ميگزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمانهای بيجا صادر ميكرد ، از مقام اميری بر كنار ميشد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشهی چشمی دارد:
سخن در پرده ميگويم ، چو گل از غنچه بيرونای
كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.
خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو ميشد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتی خانهها را رنگ آميزی ميكردند و اگر ميسر نميشد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن ميچيدند ، سفيد ميشد. اثاثيهی كهنه را به دور ميريختند و نو به جايش ميخريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگيها و اندوههای يك ساله بود واجب ميدانستند. ظرفهای مسين را به رويگران ميسپردند. نقرهها را جلا ميدادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك ميكردند. فرش و گليمها را غاز تيرگيهای يك ساله ميزدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهرها (ريشهی كلمهی فروردين) در اين روزها به خانه و كاشانهی خود باز ميگردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال ميشوند و برای باز ماندگان خود دعا ميفرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز ميگردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر ميسوزاندند و شمع و چراغ ميافروختند.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زنها شب آخرين جمعهی سال بهترين غذا را ميپختند و بر گور درگذشتگان ميپاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانهای كه در طول سال در گذشتهای داشت به پُر سه ميرفتند و دعا ميفرستادند و ميگفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز ميكردند. ايرانيان باستان دانهها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شمارهی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شمارهی مقدس برجها ? در ستونهايی از خشت خام بر ميآوردند و باليدن هر يك را به فال نيك ميگرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانوادهها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشهی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز ميكردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها ميدانستند.
چهار شنبه سوری كه از دو كلمهی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبهی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبهی سرخ ، مقدمهی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه ميكردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك ميديد.
غروب هنگام بوتهها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم ميگذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان ميشد ، آن را بر ميافروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباسهای كهنه را ميسوزاندند.
آتش ميتوانست در بيابانها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانهها افروخته شود. وقتی آتش شعله ميكشيد از رويش ميپريدندو ترانههايی كه در همهی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، ميخواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نميكردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع ميكرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه ميريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه ميپرسيدند:
"كيست؟"
ميگفت: "منم."
- " از كجا ميآيي؟"
- "از عروسی... "
- "چه آوردهاي؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان ميرفتند و از روی روزنهی بالای اتاق (روزنهی بخاری) شال درازی را به درون ميانداختند. صاحب خانه ميبايست هديهای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومهی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:
برگردان بند 27:
عيد بود و مرغ شب آواز ميخواند
دختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشين ميبافت...
و هر كس شال خود را از دريچهای آويزان ميكرد
وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی ?
هديه عيدی بستن به شال داماد...
برگردان بند 28
من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانهی غلام (پسر خالهام) رفتم ،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خالهام جورابی به شال من بست
"خانم ننهام" را به ياد آورد و گريه كرد...
شهريار در توضيح اين رسم ميگويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نميبايست در مراسم عيد شركت ميكرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود ميايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا ميگذاشتند. نيت ميكردند و به گوش ميايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود ميدانستند. آنها در واقع از فروهرها ميخواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهرها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانهی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون ميگذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيدهی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهرها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی ميرفتند ، سعی ميكردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر ميدانستند ، دريافتشان را خوش يُمن ميپنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفرهی هفت سين بود كه به شمارهی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه ميگرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی ميداند كه به آن هفت سينی ميگفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفرهی هفت سينی ميگويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعدها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكههای تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شدهی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژهی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز ماندهی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشارهی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده ميشود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخههايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دستههای سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام ميدانستند چنانكههاتف اصفهانی ميگويد:
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر تودهی غبرا
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صلهی قابل توجهی هم دريافت نمود !
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشهی ايران در آب است
در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمهی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام ميبريم:
مگر نميبينی كه ؛
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازهی زمانه برابر گرديده؟
مگر نميبينی كه ؛
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداختهاند؟
مگر نميبينی كه ؛
زمين از پارچههای رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟
پس بر نوشدن زمانه
شاد كام ميباش...
حاجی فیروز چیست؟
اجازه بدهید از یك پیشسخن كوتاه بیاغازم. خاستگاه جشنها و آیینهای ایرانی، پیوندی ژرف و شگرف با پدیدههای كیهانی و هستیشناسانه، و همچنین با ویژگیهای اقلیمی و زیستبومی دارد. اما روش برگزاری این آیینها در فرهنگ ایرانی، بیشتر از دیگران با واقعیتها نزدیكی دارد و رمزینههای موجود در آن به یكپارچگی با دنیای نیروهای مینوی و ایزدان پیوند نمیخورد. به دیگر سخن در بارورهای ایرانی –برخلاف باورهای یونان و میاندورورد- دسترسی به جهان ایزدان برای مردمان امكانناپذیر است. آسمان و نیروهای آن ممكن است تأثیری بر فرایندهای زمینی داشته باشند، اما زمین و باشندگان آن كمترین دخالتی در حوزه تواناییهای ایزدان ندارند.
در باورهای كهن سامی و میاندورودِ پیشآریایی و نیز یونان عصر كلاسیك، خدایان گاه مظهر خشم و خشونت و آدمربایی و تجاوز و خشكسالی و ترس هستند؛ اما در فرهنگ ایرانی، پروردگار و ایزدگان، همیشه و همواره مظهر نیكی و خیرخواهی برای مردمان و باشندگان روی زمین هستند و «سرای سپند» كه جایگاه مینویان دانسته میشود، سرایی است كه در آنجا تنها «نور و سرود» وجود دارد. از این رو است كه مرگ در باورهای ایرانی كهن، نه تنها پدیدهای غمناك دانسته نمیشده، كه گاه موجب سرور و شادمانی هم میشده است. جشن «بَـمو» یكی از بزرگترین جشنهای دین مانوی، با شادی و ساز و سرود، در روز درگذشت مانی- پیامبر بزرگ ایرانی- برگزار میشده است. در نگاركندهای دخمههای هخامنشی، اثری از ناله و مویكندن و روی چنگزدن و گریبان دراندن و گریه و زاری دیده نمیشود. در سراسر شاهنامه هیچ آیین سالگرد مرگی گزارش نشده است و امروزه هم گاه آیینهای خاكسپاری مردگان در برخی نواحی ایران، همچون لرستان و بختیاری، با ساز و سرود برگزار میشود.
از سوی دیگر، در حالیكه در فرهنگ یونانی، گذر تاریخ شكلی خطی و ممتد دارد، در باورهای ایرانی گذر زمان و تاریخ، شكلی چرخی و تكرارشونده در پیش دارد. از همین رو، نوروز نیز نه تنها آغاز بهار، بلكه آغاز هستی زمینی و نمادی از آغاز آفرینش و زایش دوباره آن است. «زایشی» كه در آغاز اسفندماه و در جشن اسفندگان «باروری» آنرا گرامی داشته بودند. اینرا نیز باید بیفزایم كه نوروز لزوماً آغاز سال نو نیست. چرا كه در گذشته گاهشماریهای گوناگون دیگری نیز در ایران روایی داشته و هنوز هم دارد كه مبدأ سالشماری آنها در پاره دیگری از سال میبوده است. برای نمونه مبدأ سال از آغاز زمستان كه با تغییراتی در گاهشماری میلادی پابرجا مانده است و بیرونی آنرا «میلاد خورشید» میداند و نه میلاد مسیح. متأسفانه امروزه با تبلیغاتی گسترده، چنین متداول كردهاند كه مردمان بجای شادباش و تبریك عید و «نوروز» به تبریك «سال نو» بپردازند.
اما در باره حاجی فیروز میتوان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگیهای خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانههای ویژهاش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیامآور نوروزی» به گونههای مختلف از دیرباز در سراسر ایرانزمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نامهای متفاوتی میشناسند: در خراسان و بخشهایی از افغانستان «بیبی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانههای خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادیهای ورارود «ماما مروسه» و نامهای مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.
میبینیم كه در بیشتر نواحی، شخصیت نوروزی ما، جنسیت زنانه دارد. اما با این حال هنگام اجرای نمایشها، مردی در پوشاك زنانه میرود و بجای زنان اجرای نقش میكند. البته به نظر میآید كه بركنار نهادنِ زنان از این نمایش، مانند اجرای نقش زنان توسط مردان در تعزیهخوانی، رسمی تازه و برگرفته از دستورهای مذهبی جدید باشد.
شیوه اجرای نمایشها در نواحی گوناگون، زمان مراسم و حتی ترانههایی كه سروده میشود، گاه با یكدیگر متفاوت هستند و این تفاوتها ناشی از ویژگیهای خاص هر ناحیه است. در آسیای میانه و در آخرین شب سال، انتظار «مامای مروسه» را میكشند و بانوی خانه، خوراكیهایی همچو سمنك (سمنو) را در آوندهایی بسیار تمیز و آراسته، بر دسترخوانی (سفرهای) میگذارد تا شب هنگام او آنها را بركت دهد و بچشد و ببوسد. پیش از آمدن مامای مروسه، مراسم «گلگردانی» یا «گل نوروزی» برگزار میشود و در این مراسم گروهی از مردم، نخستین گلهای روییده در صحرا را میچینند و همراه با شادی و آواز در كوچهها میگردانند. این آیین با تفاوتهایی در گیلان و كوهپایههای تالش نیز برگزار میشود. در آنجا «آروس گلی» و «پیر بابا» با یك خرس و با دستههای گل و پوشیدن پوشاك سرخ و كلاه بوقی (یادمان میترا) به ترانهسرایی و دایرهزنی و كارهای خندهآور میپردازند. در هزارهجات افغانستان و در دامنههای كوه بابا، نیز «بیبی نوروز» با پوشیدن پوشاك خندهدار و آوازخوانی به شاد كردن مردم میپردازد. (حاجی فیروز بیشتر از همه جا، شبیه این دو نمونه اخیر است). همچنین برای تحلیلی جالب و مفید در باره پوشاك و كلاه بوقی باستانی، مقاله The History of Marianne Cap از آقای دكتر محمد حیدری ملایری، اخترفیزیكدان رصدخانه پاریس را ببینید.
آیا حاجی فیروز را میتوان به قبل از اسلام ربط داد؟
حاجی فیروز، شكل دگرگونشده ننه نوروز یا بابا نوروز است. گونه اصلی آن كه در نواحی مختلف، روایی دارد، بیگمان آیینی بسیار كهن برای آورنده پیام نوروزی و آورنده نوید سالی نیك است. اما شكل امروزین آن به سده معاصر مربوط میشود.
آیا میر نوروزی ربطی به حاجی فیروز دارد یا شخصیت جداگانهای دارد؟
میر نوروزی هم از دیگر نسخههای بابا نوروز است و كاركردهای یكسانی داشته است. اما تفاوتهایی اندك در گذر زمان و در نواحی گوناگون بدیهی است. برای نمونه، تاریخنامههای سدههای میانه از پادشاهی یكروزه او به هنگام جشن نوروز یاد كردهاند كه بیتردید گونهای نمایش مطایبهآمیز بوده و آنچنان كه برخی تصور كردهاند، بهیچوجه قدرت اجرایی نداشته است.
آیا لزوماً باید برای حفظ سنت، صورت حاجی فیروز را سیاه كرد و شعر «ارباب من» را خواند؟
با توجه به نمونههای كمی كه در بالا گفته آمد، دانسته میشود كه شخصیتی كه بیشتر با نام حاجی فیروز برای ما آشنا است، در نواحی گوناگون و با بهرهگیری از ویژگیهای اقلیمی آن ناحیه، نامها، پوشاك و نمایشهای متفاوتی دارد و اتفاقاً در بیشتر نواحی، چهره او را سیاه نمیكنند. از این رو سفارش به سیاه نكردن چهره حاجی فیروز، مغایرتی با سنتهای ملی ندارد و حتی ترانه «ارباب من» نیز جز در تهران، در جای دیگری بگونه اصیل شنیده نشده و پیداست كه سنتی دیرپا نیست كه نخواندن آن بیتوجهی به باورها دانسته شود. شهرت زیاد حاجی فیروز با ویژگیهای خاص و معروف آن در تهران و شهرهای بزرگ نتیجه كاربرد زیاد آن در تلویزیون و رسانهها بوده و پژوهشهای مردمی، نمونههای سنتی فراگیر آنرا تأیید نكرده است. درست است كه تك تك اجزای آن از نمونههای كهن برگرفته شده، اما تركیب نهایی و فعلی آن جدید است و حتی نام او نیز مانند دیگر نامهای یاد شده بالا نشانهای از دیرینگی در بر ندارد.
آیا این دو خصوصیت حاجی فیروز اشارهای بر وجود بردهداری در گذشته ایران نیست؟
سیاهی رخساره، نمونهای است كه در دیگر آیینهای نمایشی ایران در فصل زمستان دیده میشود. در جشن «برفی» (كه در محلات و ورارود به مناسبت بارش نخستین برف سال برگزار میشود)، چهره كسانی را سیاه میكنند و در بازیها و آیینهایی همگانی بگونه خندهآوری او را در كوچهها میگردانند و سنگباران میكنند. در اینجا سیاهی نماد سرما و شبهای بلند و سرد زمستان است و میدانیم كه در داستانهای مردمی و حتی در شاهنامه فردوسی، بین سرما و زمستان، با سیاهی و گرگ سیاه ارتباطهایی وجود دارد و نمایشهای پیوسته با سیاهبازی، در گذشته شیوهای نمادین در مبارزه با سرما میبوده است و ارتباطی با نژاد سیاه ندارد. از سوی دیگر ترانه «ارباب من» نیز علاوه بر اینكه ترانهای كاملاً جدید است و به باورهای كهن مربوط نمیشود، اما منظور از آن روابط برده و ارباب نیست؛ بلكه حداكثر رابطه نوكر با ارباب را در نظر دارد.
پس این دو ویژگی حاجی فیروز، ارتباطی با بردهداری ندارد و شواهدی از نظام بردهداری در ایران تاكنون به دست نیامده است. درست است كه منابعی از وجود برده در ایران دوره اسلامی و نیز در عصر ساسانی خبر میدهند و حتی در منابع فقهی اسلامی، شرایط و احكامی برای آنان آورده شده و در منابع زرتشتی همچون دینكرد از خرید و فروش و شرایط آزادی آنان سخن رفته است؛ اما همه اینها تنها رویدادهایی استثنایی بوده كه توسط برخی مالكان انجام میشده است و كاركردی فراگیر در ایران و در میان دیگر هیچیك از ادیان ایرانی نداشته است. به عبارت دیگر برده و بردهداری به مفهوم واقعی غربی آن Slavery هیچگاه در ایران پا نگرفته و میبینیم كه در ادبیات و روایتهای مردمی و كتیبهها و نگاركندهای ایران اثری از آن دیده نمیشود و نهادها و مناسبات بردهداری و شغلهای وابسته به آن مانند بردهفروشی، تجارت برده و غیره در فرهنگ ایرانی كاملاً ناشناخته است. این در حالی است كه میدانیم بردگان یونان بخش بسیار بزرگی از جمعیت را تشكیل میدادند و دموكراسی آتن یا نظام مردمسالاری یونانی تنها شامل حال مردان آزاد (و فقط مردان) كه اقلیت ناچیزی را تشكیل میدادند، میشد. البته بحث در باره بردهداری در دوران بسیار كهن (حدود پنج تا شش هزار سال پیش) و پیدایی زمینداران و ارباب سرمایه و متعاقب آن پیدایی حكومتها و كاهنان دینی به عنوان حافظان منافع سرمایهداری و فئودالیسم، موضوعی گسترده و بیرون از بحث فعلی است.
آیا حاجی فیروز ربطی به فروهرها یا دنیای مردگان دارد و آیا صورت سیاه او نشانی از این دارد كه از مردگانی بوده كه به زندگی بازگشته است؟ چون خانم دكتر مزداپور به نقل از دكتر مهرداد بهار نكاتی را نقل كردهاند كه در سایت رادیو بیبیسی منتشر شده است. او میگوید كه بموجب یك لوح اكدی از بینالنهرین، سیاهی صورت حاجی فیروز به دلیل بازگشت او از سرزمین مردگان است و اصولاً نوروز جشنی غیر آریایی و مربوط به پیش از آمدن آریاییان به ایران است و حاجی فیروز از یك سنت بینالنهرینی گرفته شده است كه در آنجا دوموزی با لباس قرمز و دایره به زیر زمین فرستاده میشود تا اینانا به روی زمین بازگردد و زمین دوباره بارور شود. در این باره چه میتوان گفت؟
برای این پرسش باید به نكات گوناگونی پرداخت. نخست اینكه در باورهای ایرانی، رفتوآمد به سرای مردگان جایی ندارد و فروهرها نیز نه تنها سیهرو نیستند، بلكه از آنجا كه سرشتی اهورایی و سپند دارند، دربردارنده ویژگیهای «سرای سپند»، سرای نور و سرود هستند. فروهرها در زیر زمین نخفتهاند، بلكه در آسمانها در پروازند. (اینكه نقش گوی بالدار را نشان فروهر میدانند، اشتباهی بسیار فراگیر است كه هیچ دلیلی آنرا پشتیبانی نمیكند) دوم اینكه، درست است كه بخشهایی از مراسم نمادین ازدواج تموز و دوموزی و پوستههایی از آن شباهتهایی با جشن اسفندگان و جشن نوروز دارد، اما تنها یكی از نسخههای گوناگون شخصیتهای «پیامآور نوروزی» است كه پیش از این به برخی دیگر از آنها اشاره شد و نمیتوان آنرا خاستگاه آیینهای نوروزی ایرانیان دانست. در واقع چنین آیینهای كهنی در سرزمینهای گوناگون با هنجارهای پیوسته به خود منطبق میشدهاند.
دوم اینكه، آغاز بهار و رفتن سرما و كمبود مواد غذایی و آمدن دوباره گرما و آرامش و فراوانی، جشنی برگرفته از پدیدهای طبیعی است كه بیتردید توسط همه مردمان جهان بدون اینكه از یكدیگر الهام گرفته باشند، گرامی و فرخنده دانسته میشده است و نمیتوان هیچ قومی را ایجادگر آن دانست.
سوم اینكه، سرزمین بینالنهرین یا میاندورود (و همچنین نیل علیا) تا پیش از حدود شش هزار سال پیش، منطقهای مرطوب و باتلاقی بوده و اثری از استقرارها انسانی در آنجا یافت نشده است. در حالیكه هزاران سال پیش از آن در سرزمین ایران دورههای یكجانشینی و استقرار در روستاها آغاز شده بوده است. به نظر نمیآید كه مردمان ایرانی در طول چند هزار سال، گذر زمستان و آمدن بهار را درك نكرده باشند تا در هزارههای سپسین آنرا از دیگران بیاموزند. از سوی دیگر اینرا نیز میدانیم كه یكی از اقوامی كه پس از خشكشدن میاندورود به آنجا كوچیدند، ایرانیان بودند.
چهارم اینكه، پس از گذشت دهها سال از پیدایش فرضیه نااستوار مهاجرت آریاییان به ایران، هنوز دلایل پذیرفتنی در تأیید آن به دست نیامده در حالیكه دلایل بیشماری در رد چنین انگاشتی فراهم شده است. در اینجا توجه خوانندگان علاقهمند به مسئله مهاجرت وهمی آریاییان به ایران را به كتاب پرارزش آقای دكتر جهانشاه درخشانی به نام «آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382)، پیشگفتار خانم یانا مدودسكایا بر ترجمه فارسی كتاب خود «ایران در عصر آهن» (ترجمه علیاكبر وحدتی، تهران، 1383) و كتاب این نگارنده به نام «ایران، سرزمین همیشگی آریاییان» چاپ سوم، تهران، 1384) جلب میكنم.
منبع:http://www.ghiasabadi.com/payamavarenawruzi.html
بیرون از دروازه شهر پیرزنی زندگی می کرد که دلباخته عمو نوروز بود و روز اول هر بهار, صبح زود پا می شد, جایش را جمع می کرد و بعد از خانه تکانی و آب و جاروی حیاط, خودش را حسابی تر و تمیز می کرد. به سر و دست و پایش حنای مفصلی می گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرک آرایش می کرد. یل ترمه و تنبان قرمز و شلیته پرچین می پوشید و مشک و عنبر به سر و صورت و گیسش می زد و فرشش را می آورد می انداخت رو ایوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روی باغچه اش که پر بود از همه جور درخت میوه پر شکوفه و گل رنگارنگ بهاری و در یک سینی قشنگ و پاکیزه سیر, سرکه, سماق, سنجد, سیب, سبزی, و سمنو می چید و در یک سینی دیگر هفت جور میوه خشک و نقل و نبات می ریخت. بعد منقل را آتش می کرد و می رفت قلیان می آورد می گذاشت دم دستش. اما, سر قلیان آتش نمی گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز می نشست.
چندان طول نمی کشید که پلک های پیرزن سنگین می شد و یواش یواش خواب به سراغش می آمد و کم کم خرناسش می زفت به هوا.
در این بین عمو نوروز از راه می رسید و دلش نمی آمد پیرزن را بیدار کند. یک شاخه گل همیشه بهار از باغچه می چید رو سینه او می گذاشت و می نشست کنارش. از منقل یک گله آتش برمی داشت می گذاشت سر قلیان و چند پک به آن می زد و یک نارنج از وسط نصف می کرد؛ یک پاره اش را با قندآب می خورد. آتش منقل را برای اینکه زود سرد نشود می کرد زیر خاکستر؛ روی پیرزن را می بوسید و پا می شد راه می افتاد.
آفتاب یواش یواش تو ایوان پهن می شد و پیرزن بیدار می شد. اول چیزی دستگیرش نمی شد. اما یک خرده که چشمش را باز می کرد می دید ای داد بی داد همه چیز دست خورده. آتش رفته سر قلیان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زیر خاکستر, لپش هم تر است. آن وقت می فهمید که عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بیدار کند.
پیر زن خیلی غصه می خورد که چرا بعد از آن همه زحمتی که برای دیدن عمو نوروز کشیده, درست همان موقعی که باید بیدار می ماند خوابش برده و نتوانسته عمو نوروز را ببیند و هر روز پیش این و آن درد دل می کرد که چه کند و چه نکند تا بتواند عمو نوروز را ببیند؛ تا یک روزی کسی به او گفت چاره ای ندارد جز یک دفعه دیگر باد بهار بوزد و روز اول بهار برسد و عمو نوروز باز از سر کوه راه بیفتد به سمت شهر و او بتواند چشم به دیدارش روشن کند.
پیر زن هم قبول کرد. اما هیچ کس نمی داند که سال دیگر پیرزن توانست عمو نوروز را ببیند یا نه. چون بعضی ها می گویند اگر این ها همدیگر را ببینند دنیا به آخر می رسد و از آنجا که دنیا هنوز به آخر نرسیده پیرزن و عمو نوروز همدیگر را ندیده اند.
|
چهارشنبه سوري | |
|
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد. اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری." بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
| |
|
|
مراسم چهارشنبه سوري |
|
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند. زردي من از تو ، سرخي تو از من غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من" هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است. | |
|
مراسم كوزه شكني مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت | |
|
فال گوش نشيني زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زني زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
آش چهارشنبه سوري خانواده هايي كه بيمار يا حاجتي داشتند براي برآمدن حاجت و بهبود يافتن بيمارشان نذر مي كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» يا «آش بيمار» مي پختند و آن را اندكي به بيمار مي خوراندند و بقيه را هم در ميان فقرا پخش مي كردند.
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل مي كردند. امروزه، آجيل چهارشنبه سوري جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوري شده است.
گرد آوردن بوته، گيراندن و پريدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شايد مهمترين اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخير متاسفانه اين رسم شيرين جايش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است پس اميدورام دوستان عزيز با خواندن اين مطالب قشنگي اين رسم را با انجام كارهاي خطرناك و استفاده از ترقه هاي خطرناك خراب نكنند مراسم ديگري مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد
تحريف آيين چهارشنبه سوري
يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود . رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .
بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند | |
نوروز» روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمدهاند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند. دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئههاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليجفارس سكونت دارند. نوروز، هدفهاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است. در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانهاي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند. به نوشته برخي از مورخين بر پايه افسانه ها، سه هزار سال پيش در چنين روزي، جمشيد از كاخ خود در جنوب درياچه اروميه (منطقه باستاني حسنلو) بيرون آمد و عميقاً تحت تأثير آفتاب درخشان، و خرمي و طراوت محيط قرار گرفت و آن روز را «نوروز» ، روز صفا، پاك شدن زمين از بديها و روز سپاسگزاري از خداوند بزرگ ناميد و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در اين روز آيين ويژهاي برگزار شود- آييني كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سياسي و اجتماعي مصون مانده است. لازم است بدانيم كه مهاجرت آرينها به صورت سه دسته مادها، پارسها، پارتها به سرزمين ايران در قرن هشتم پيش از ميلاد تكميل شد. اين گروه از آرينها از گروهي كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرينهاي جنوبي ميخوانند. مادها در منطقه غرب ري (تهران امروز) تا مرز ايلام از جمله آترپاتكان (آذربايجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتي به پايتختي همدان در تأسيس كردند كه به احتمال زياد جمشيد از ميان آنان برخاسته بود. زيرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقي «ري» تا سواحل خليجفارس وبيشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق درياي مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحي اطراف استقرار يافته بودند. ترويج آموزشهاي زرتشت- تنها پيامبري كه از ميان آرينها برخاسته- به نوروز جنبه معنويتري بخشيد، زيرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نيك تأكيد داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفي ميكرد و تحولات تاريخ را نتيجه كشمكش بدي و خوبي ميدانست كه سرانجام با شكست قطعي بدي؛ آرامش، صفا، شادي، صميميت و عدالت جهانيان تأمين خواهد شد. نوروز فرصت خوبي براي زدودن افكار بد از روح، پايان دادن به دشمنيها از طريق تجديد ديدارها و نيز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسي آنان و مبادله هديه بوده است. كوروش بزرگ مؤسس امپراتوري ايران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستين حكمران ايراني بود كه به نوروز جنبه رسمي داد و در سال 534 پيش از ميلاد دستورالعملي براي آن تدوين كرد كه شامل ترفيع نظاميان، ابلاغ انتصابات تازه، سان ديدن از سربازان، عفو مجرمين پشيمان، ايجاد فضاي سبز و پاكسازي محيط زيست- از منازل شخصي گرفته تا اماكن عمومي ـ بود. چهارسال پيش از آن ،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به اين سبب برخي از مورخان، زمان اعلام رسمي و عمومي شدن نوروز به عنوان عيد ملي را سال 538 قبل از ميلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد به تصرف ايران درآمده بود. در دوران هخامنشيان، يازده روز اول فروردين (فرورتيشن/ Farvartishn) ويژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستين روزسال نو روحانيون، بزرگان، مقامات دولتي و فرماندهان ارشد نظامي، دانشمندان و نمايندگان سرزمينهاي ديگر را ميپذيرفت و ضمن سپاسگزاري از عنايات خداوند، گزارش كارهاي سال كهنه و برنامههاي دولت براي سال نو و نظر خويش را بيان ميكرد كه نصبالعين قرار گيرد. اين آيين تا همين اواخر با جزيي تفاوت رعايت ميشد. شاه سپس پيشكشها را دريافت ميكرد كه نمونه آن در كندهكاريهاي تخت جمشيد ديده ميشود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار ميشد و افسراني كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفيع و پاداش ميگرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفي ميشدند. نوروز، مردم نخست به ديدن سالخوردگان خانواده، بيماران و از كارافتادگان ميرفتند و اداي احترام ميكردند (احترام و رعايت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در ميان ايرانيان همواره نهايت اهميت را داشته است). سپس عيد ديدني آغاز مي شد. پيش از ديد و بازديدها، در لحظه تحويل سال هر فرد از خدا ميخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگهدارد. اين مراسم پس از 25 قرن به همين صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل ديگر شده است. سران دولت هخامنشي در آداب و رسوم و قوانين سرزمينهاي غيرآريايينشين كمتر مداخله ميكردند ولي در مصر كه بيش از يك قرن يكي از ايالات ايران به شمار ميرفت، آيين هاي نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفير به حبشه (اتيوپي) از شاه انتخابي اين كشور خواسته بودند كه نوروز را برسميت بشناسد و برگزار كند، آلودن محيطزيست (آب و هوا و زمين) را منع ، و براي دروغگفتن و سوء نيت مجازات در نظر بگيرد.
داريوش بزرگ كه در گسترش آيينهاي نوروزي در ميان متصرفات غيرآرين امپراتوري ايران سعي بليغ داشت در مراسم نوروز 515 پيش از ميلاد (هفتسال پس از آغاز فرامانروايي اش) تصميم خود را در زمينه ايجاد سنگ نبشته بيستون- حاوي آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ايران- اعلام كرد كه مورخان با توجه به اين سنگ نبشته گفتهاند كه ايران تنها كشور جهان است كه سند مالكيت دارد. بزرگترين آرزوي داريوش كه در اين كتيبه آمده، اين است كه خداوند ايران را از آفت دروغ و خشكسالي مصون سازد.
پس از تكميل ساختمان عظيم و زيباي تخت جمشيد در پارس و گشايش آن، آيين هاي رسمي نوروز، باشكوه بيمانندي در آنجا برگزارمي شد. مراسم نخستين نوروز در تخت جمشيد دو هفته طول كشيد. مردم عادي در تالار صدستون و سران ايالات و مقامات ترازاول در تالارهاي ديگر اين كاخ حضور مييافتند. كار ساختن تخت جمشيد (يونانيها پرسپوليس = شهر پارس خواندهاند) 51 سال طول كشيد. داريوش اول تصميم به ساختن آن، در محلي نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولي پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به اين ترتيب ايران داراي دو پايتخت شد: شوش پايتخت اداري و تخت جمشيد پايتخت سياسي.عنوان «تخت جمشيد» را قرنها بعد، عوامالناس به آن دادند، حال آن كه اين كاخ با جمشيد افسانهاي ارتباطي نداشته است. از اين كاخ كه گوياي تمدن و پيشرفت ايرانيان باستان است بر قلمروي ميان سند، دانوب، مديترانه و نيل فرمانروايي ميشد. حسادت اسكندر مقدوني نسبت به اين شكوه و عظمت، عامل عمده ويراني اين كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباريان در هر کجاي کشور که بودند پيش از فرا رسيدن نوروز خود را به تخت جمشيد مي رسانيدند و بهار را در آنجا بسر مي بردند.
داريوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پيش از ميلاد سكه زرين ويژهاي ضرب كرد كه يك طرف آن شكل سربازي را در حال تيراندازي با كمان نشان ميدهد. ضرب سكه زر و سيم يک قرن پيش از آن توسط داريوش اول آغاز شده بود. سكههاي داريوش اول به «داريك» يا «دريك» موسومند. بايد توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عيدي از زمان هرمز دوم - شاه ساساني در سال 304 ميلادي آغاز شده است. | ||||||||
| ***** مِهستان (مه/ Meh: بزرگ)، پارلمان ايران در عهد اشكانيان نخستين جلسه خود را در نوروز سال 173 پيش از ميلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار كرد و اولين مصوبه آن انتخابي كردن شاه بود. عزل شاه نيز در اختيار همين مجلس قرار گرفت، البته طي شرايطي از جمله خيانت به كشور، ابراز ضعف و نيز جنون، بيماري سخت و از كار افتادگي. ايران در آن زمان داراي دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان كه جلسه مشترك آنها را «مِهستان» ميخواندند. در سال 52 ميلادي، مِهستان كه از نحوست 13 فروردين ميترسيد، چند روز ايران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردين «بلاش» را از ميان شاهزادگان اشكاني به شاهي برگزيد كه از همه آنان كوچكتر بود و استدلال كرد كه «مصلحت » انتخاب بلاش را ايجاب ميكرد. شاه قبلي در ايام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از يونانيان است که با اسکندر وارد ايران شده است. نوروز ايراني بر حسب سال مصادف است با يكي از اين سه روز در تقويم ميلادي: 20، 21 و يا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پيش از ميلاد، ايران خود را براي دفاع در برابر حمله احتمالي «سزار» آماده ميكرد كه خبر رسيد سزار 15 مارس( هفت روز پيش از نوروز ) در سناي روم ترور شده است و شاه جريان را به اطلاع رجال كشور رسانيد که ايام عيد را در دلواپسي بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده كل ارتش ايران 9 سال پيش از آن (سال 53 پيش از ميلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شكسته بود. در اين جنگ، كراسوس كنسول روم و فرمانده اين ارتش كشته شده بود و سزار تصميم به انتقامگيري داشت. اردشير پاپكان- كه در سال 226 ميلادي سلسله ساسانيان را تأسيس كرده بود چهار سال بعد از دولت روم كه در جنگ از وي شكست خورده بود، خواست كه نوروز ايراني را به رسميت بشناسد و سناي روم نيز آن را پذيرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد. در دوران اشكانيان ايام نوروز به پنج روز كاهش يافته بود اما اردشير به تقاضاي «تنسر/ Tansar» موبدِ موبدان (روحاني ارشد زرتشتيان) روز ششم فروردين- زادروز زرتشت- را بر آن اضافه كرد و چون ايرانيان روز هفتم فروردين را خوشيمن ميدانستند و بيشتر ازدواجها را به اين روز موكول ميكردند، از آن زمان ايام نوروز كه روزهاي روح ابدي، شاديها و پاكيها بشمار مي آمدند ، به هفت روز افزايش يافت و ايرانيان در اين هفتروز دست از كار ميكشيدند. در طول حكومت ساسانيان اهميت نوروز افزايش يافت. نه تنها يك عيد ملي بود بلكه ايام تميز كردن محيطزيست، پوشيدن لباس نو، تميز كردن بدن، استغفار از گناهان، دلجويي از پيران، تجديد دوستيها، استحكام خانواده، و بيرون كردن افكار بد و پليديها از روح و روان به شمار ميآمد. در اين عهد، تشريفات نوروزي مفصل شد، از جمله روشن كردن آتش روي بامها در شب نوروز به منظور سوزاندن پليديها كه اينك اين رسم به روشن كردن شمع سر سفره هفتسين تبديل شده است. ساسانيان معتقد بودند كه هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان يك روز ملي، برقراري عدالت، نظم، برادري، انساندوستي و پاكدامني بوده و بايد تحقق يابد. در مارس 326 ميلادي ميان ارتش ايران به فرماندهي شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهي كنستانتينوس دوم امپراتور اين كشور جنگي خونين و پرتلفات در گرفته بود. با اينكه پيروزي با ارتش ايران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عيد نوروز) عليرغم مخالفت افسرانش كه در شرف بُردن جنگ بودند، آتشبسي دو هفتهاي اعلام كرد تا سربازان بتوانند آئيين هاي نوروزي را برگزار كنند. كنستانتينوس دوم كه نيروهايش تلفات شديد داده بودند، پس از اين آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوريل ميان دو امپراتور پيمان صلح به امضاء رسيد. در مراسم نوروز سال 399 ميلادي، چند مسيحي ايراني كه موفق به ورود به كاخ يزدگرد شاه وقت (ساساني) شده بودند، فيالبداهه از او تقاضاي آزادي مذهبي براي خود كردند. اين آزادي كه مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسيحيان قلمرو ايران داده شد. در نوروز سال 501 ميلادي (1349 سال پيش از انتشار مانيفيست كمونيست به قلم كارل ماركس) مزدك- روحاني زرتشتي- جنبش سوسياليستي خود را بر پايه مالكيت عمومي داراييها، استفاده از توليدات و ثروت بر حسب نياز فرد و برابري اجتماعي- اقتصادي همه مردم علني ساخت كه مورد توجه مردم كه گرفتار جامعهاي طبقاتي و وجود شكاف عظيم ميان فقير و غني بودند، قرار گرفت و حتي شاه وقت ايران ـ قباد ـ متمايل به افكار او شد . پيمان «صلح پايدار» ايران و روم كه به امضاي خسرو انوشيروان ساساني و «ژوستي ني اَن» امپراتور روم رسيده بود، در سال 532 ميلادي در مراسم نوروزي كه در تالار كاخ تيسفون ( ايوان مدائن - طاق كسري، نزديك بغداد) با حضور شاه ايران برپا شده بود، مبادله شد.
در زمان حكومت طولاني نوشيروان ساساني( يا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقيم مردم با شاه افزايش يافته بود و شاه شخصاً به برخي شكايات رسيدگي ميكرد و در مراسم نوروزي كاخ سلطنتي عده بيشتري از مردم عادي شركت ميكردند و به همين سبب خسرو انوشيروان در سال 549 ميلادي، پس از برگزاري مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگي را به ضميمه کاخ سلطنتي تيسفون که از دجله فاصله زياد نداشت صادر کرد و اين تالار و ساختمان ضميمه آن نهم مارس سال 551 ميلادي آماده بهره برداري شد و آيين هاي نوروزي آن سال در آنجا برگزار شد. اين تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسيب ديد و بعدا منصور خليفه عباسي دستور داد که با تخريب کاخ سلطنتي و عمارات بزرگ تيسفون ، مصالح لازم براي تکميل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزديکي تامين شود و باقيمانده سکنه تيسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود اين، بقاياي تالار خسرو انوشيروان که به طاق کسرا و ايوان مدائن معروف شده همچنان باقي و پايدار مانده و از آثار تاريخي مهم جهان بشمار مي آيد. دانشگاه گندي شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشيروان براي تدريس و تحقيق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 ميلادي ) گشايش يافت.
| ||||||||
| ***** بعد از اسلام ،تا مدتي مراسم نوروز در ايران به صورت خصوص و خانوادگي برگزار ميشد. با وجود اين، نوروز ايراني از طريق مسلمانان تا اندلس (اسپانيا) گسترش يافت. از زمان عباسيان به دليل بسط نفوذ ايرانيان در دستگاه خلفاي اين دودمان، مراسم نوروز به اين دستگاه راه يافت ولي عيدي رسمي نبود. در روايت است كه هارون الرشيد ، خليفه معروف عباسي ، هزاران سكه نقره كه يك طرف آنها را رنگ زده بود (علامتگذاري كرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجري) در شهر بغداد به بزرگاني كه به ديدن او رفته بودند، هديه داد و به آنان تأكيد كرد كه سال آينده، كسي سكه دريافت خواهد كرد كه سكههاي امسال را با خود بياورد و به او نشان بدهد. هدف هارون اين بود كه سكه هاي عيدي را که داده بود خرج نكنند. | ||||||||
| ***** رجال خراسان در سال 809 ميلادي، روز 24 مارس (سوم فروردين) را براي عيد ديدني ميان خود (خصوصي ) تعيين كرده بودند. در همين مراسم به آنان اطلاع رسيد كه هارونالرشيد در همان روز در توس درگذشته است. با اين خبر ،مجلس ديد و بازديد نوروزي به يك جلسه محرمانه سياسي مبدل و در آن تصميم گرفته شد كه به مأمون ـ كه از جانب مادر ايراني بود ـ کمک کنند تا جانشين پدر شود و سه هفته بعد، هنگامي كه شنيدند امين برادر او در بغداد خليفه اعلام شده است به گردآوري داوطلب براي جنگيدن دست زدند و در اندك زماني 30 هزار تن آماده شدند. اين سپاه در روستاي تهران (پايتخت امروز ) ارتش 91 هزار نفري مجرب امپراتوري عباسي را درهم شكست و عليبنعيسيبن ماهان فرمانده ارتش خليفه كه بهترين سردار زمان خود بود به همدان گريخت. داوطلبان ايراني در آنجا هم وي را شكست دادند که اين ضمن جنگ كشته شد. نيروي داوطلب با وجود قلت نفرات، با روحيهاي عالي و عشق کسب استقلال كامل وطن به بغداد رفت، اين شهر را محاصره و تصرف ، امين را اعدام کرد و سر او را براي مأمون به خراسان فرستاد و به اين ترتيب از آن پس خلافت عباسيان تحت نفوذ ايرانيان قرار گرفت و در زمان برادران بويه (از مردم ديلمان منطقه كوهستاني گيلان)، خليفه عباسي در حقيقت عروسكي در دست آنان بود. در زمان بوئيان که پيروان مرداويز بودند آيين هاي نوروز بارديگر رسميت يافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در اين شهر هم برگزار مي گرديدند. | ||||||||
| ***** مردآويز زياري (مازندراني) از قهرمانان ملي ايرانيان كه بر قسمت بزرگي از ايرانزمين حكومت ميكرد و اصفهان را پايتخت خود قرار داده بود، كمر به برگزاري آيينهاي ملي ايران از جمله تيرگان، مهرگان، سده، چهارشنبهسوري و مهمتر از همه نوروز؛ درست مطابق عهد ساسانيان، بسته بود و در اين راه سختگيري زياد و افراط بيش از حد از خود نشان ميداد، به گونهاي كه در سال 934 ميلادي دست به تنبيه كاركناني زد كه در آذينبندي اصفهان براي نوروز سليقه كافي به كار نبرده بودند و همين امر سبب شد كه خدمه غيرايراني كه مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بيم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآويز همان سال جشن سده در اصفهان برگزار کرده و در آن شرکت جسته بود. وي بود که پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مرکزي ايران دستور اکيد داده بود که ايرانيان جز به فارسي نگويند و ننويسند. ***** اميراسماعيل ساماني از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبين، متولد ري) نابغه نظامي ايران كه به تجديد حيات زبان فارسي و فرهنگ ايراني كمك فراوان كرد، در سال 892 ميلادي از رياضيدانهاي خراسان خواست كه تقويم ساساني را دوبارهنويسي كنند تا «نوروز»در ساعت درست هنگام عبور خورشيد از استوا آغاز شود و حلول سال دقيق باشد. اين آرزو سالها بعد توسط «عمرخيام» تحقق يافت و تقويم هجري خورشيدي و لحظه دقيق حلول سال نو تهيه شد . ملک شاه سلجوقي كه عمر خيام نيشابوري در دوران حکومت او تقويم خورشيدي را تنظيم کرده بود از همان زمان دستور رعايت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پيش نوشتن تاريخ مكاتبات در ايران با تقويم خورشيدي رسمي شد. | ||||||||
| ***** شاه اسماعيل صفوي روز11 مارس( در سال 1502 ميلادي ) و 9 روز مانده به نوروز را براي تاجگذاري خود تعيين کرده بود تا آيين هاي نوروزي را در کسوت شاه ايران برگزار کند . وي که در تبريز خود را شاه ايران اعلام کرده بود درهمين مراسم گفته بود که مکلف به احياي امپراتوري ايران است. | ||||||||
| ***** در سال 1597 ميلادي، شاه عباس صفوي آيين نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار كرد و در نطق خود به اين مناسبت، اعلام داشت كه اصفهان پايتخت هميشگي ايران خواهد بود و تصميم دارد آن را به صورت زيباترين و امنترين شهر جهان درآورد و به نمايندگان كشورهاي خارجي كه به شركت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد كه براي كشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اكتبر سال 1588 ميلادي رييس كشور ايران شده بود. وي در رعايت اعياد ملي و مذهبي شيعه دقت کامل بعمل مي آورد. | ||||||||
| ***** نادر شاه به نوروز و آيينهاي آن علاقه مندي فراوان داشت. وي سكه خود موسوم به سكه نادري را در سال 1735 ميلادي، در مراسم سلام نوروز رايج ساخت و قطعاتي از آن را به رسم عيدي به منشيها و افسران خود داد كه در يك طرف سكه نقش شده بود: «الخير في ماوقع» و در طرف ديگر سكه اين عبارت ديده ميشود: «نادر ايران زمين». اين عبارت نشان ميدهد كه نادر خواهان احياي امپراتوري ايران در چارچوب مرزهاي عهد ساسانيان، اشكانيان و هخامنشيان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جريان لشكركشي به هند، پس از شكستدادن ارتش 360 هزار نفري اين كشور و دريافت تاج شاه هند، براي ورود به دهلي منتظر فرا رسيدن نوروز شد تا در روزي سعد به اين آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز) وارد دهلي شد و مراسم عيد را در كاخ «شاهجهان ( امپراتور پيشين هند) » برگزار كرد. | ||||||||
| ***** كريمخان زند (وكيل مردم) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختي ايران، از سال 1761 ميلادي به بعد سلام نوروزي را در عمارتي كه اينك موزه پارس ناميده ميشود، برگزار ميكرد و سپس به ديدن مردم عادي (كوچه و خيابان) ميرفت. وي در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان هاي شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهاي ديگر هم شد. كريمخان براي شاد كردن مردم و زدودن غمهايشان هر اقدامي را كه ميتوانست، ميكرد. | ||||||||
| ***** آغا محمدخان قاجار با همه سفاكي و داشتن ريشه و تبار مغولي ، «نوروز» را براي تاجگذارياش تعيين كرد . وي در نوروز سال 1174 هجري شمسي (مارس 1795 ميلادي) در تهران تاجگذاري كرد و اين شهر را پايتخت قرار داد که هنوز پايتخت است. | ||||||||
ويلهلم اول قيصر آلمان كه علاقه شديدي به خواندن تاريخ آرينها داشت از اين كه در 22 مارس 1797 ميلادي (مصادف با نوروز آرين هاي جنوي - ايرانيان) به دنيا آمده بود، مباهات ميكرد. در زمان او بود كه آلمان به وحدت رسيد ( رايش دوم ). ويلهلم اول که بيسمارک صدر اعظمش بود 91 سال عمر كرد. فراموش نکنيم که آلمان تنها قدرت اروپايي است که نظر استعماري و سيا ست امپرياليستي نسبت به ايران نداشته و همواره در کنار ايران بوده است. ايرانيان نيز نسبت به آلمان و آلمانيان احساسات ويژه داشته اند و به خاطر همين احساس در دوران دو جنگ اول و دوم جهاني آسيب فراوان ديدند. | ||||||||
| ***** 22 مارس سال 1911 (نوروز سال 1290 خورشيدي) مراسم رسمي (دولتي) نوروز به نشانه اعتراض به حضور خودسرانه نيروهاي انگلستان و روسيه در خاك ايران لغو و به جاي آن عزاي ملي اعلام شد. اين نيروها بر پايه قرارداد اوت سال 1907 سنپترزبورگ (تقسيم ايران به دومنطقه نفوذ ميان انگلستان و روسيه ) وارد ايران شده بودند و اشغالگر به شمار ميآمدند. نيروهاي روسيه تا 1918 و نيروهاي انگلستان تا 1921 ايران را ترک نگفتند. وجود نيروهاي همين دو کشور در ايران باعث شد کشور ما که اعلام بيطرفي کرده بود صحنه جنگ جهاني اول شود و آسيب بيند. | ||||||||
| ***** برگزاري آيين هاي نوروز ايراني از دوران هخامنشيان در آسياي صغير (آناتولي) تا به امروز مرسوم بوده است . عبدالحميد اول سلطان عثماني که خود روز نوروز (20 مارس 1725 ) به دنيا آمده بود نوروز را در قلمرو عثماني يک عيد رسمي اعلام کرد . |











